ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
"بلوغ"
: تهيه کنندگان فوکوشيما تسوجين، سوگيوارا سادائو، هاتا ايپي
بر اساس رمان : هيگوچي ايچيو فيلمنامه نويس : ياسومي توشيو
کارگردان : گوشو هينسوکه فيلمبردار : اوهارا جيوجي
موسيقي : آکوتاگاوا ياشوئي تدوين : کوبو کازو صدابردار : اوکازاکي ميچيو
نورپرداز : ايري سوسومو دستيار کارگردان : جوري
طراح لباس : کاواکاتسو مدير صحنه : ايسا شينزو
: بازيگران
ميسورا هيباري
ايچيکاوا سوموگرو کيتاهارا تاکاشي، ياناگي ايگيرو
موچيزوکي يوکو ، يوشيکاوا ميتسوکو کيشي هاتائه ، موري کيوکه
مسيري طولاني اطراف يوشيوارا را محاصره کرده است
نوري که از شياري از طبقه سوم فاحشه خانه اي شلوغ ميتابد
حرکت کالسکه ها و گاري ها اين ران نشان ميدهد که زمانه در حال پيشرفت است
مردم ترجيح ميدهند بگويد اين شهر چقدر سرزنده است با وجود اسمي که دارد
سال بيست و ششم عصر ميجي
ببخشيد دير کردم
رئيس خيلي سلامت به نظر مياين
ميري سر کار ؟ بله
ناقوس ساعت دو رو اعلام کرد
اين چه کلاه مسخره ايه سرت کردي ؟
اين چيزايي که دور و رش وصله واسه چيه ؟
ازت پرسيدم براي چيه
از معلم مدرسه عمومي بپرسيد
بي شعور نفهم ، مدرسه مدرسست ديگه عمومي يا خصوصي بودنش اهميتي نداره
انقدر مغرور نباش
نيستم بزاريد برم
اگه ميخواي بزار برو
اگه اينطوري دور و ورمو بگيريد که نميتونم برم
! بزدل بزدل اهل اوموتماچي
نميتونم جلوي يوکوته وايسم
چرا اينکارو کردي ؟
منظورت چيه ؟ جشن پارسال
يکي از ما و يکي از شما با هم درگير شدن
شما بچه هاي اوموتماچي برنده شدين و تو اونو بردي رو شونه هات
! آبروي يوکوتکومي رو بردي
بعد با نامردي از لحظه اي که من اونجا نبودم سو استفاده کردي
همچين چيزي يادم نيست
تو يادته هيتوشي ؟
برام مهم نيست
حواست به جشن امسال باشه ميخوايم انتقام بگيريم
ميدونم يوکوته راه و روش هاي خودشو داره
حالمو بهم ميزني با اين نگاه آروم و خونسردت
! اگه مارو احمق فرض کني خودت ميبيني چه بلايي سرت مياد ! تو پسر يه نزول خوري
. . . تو چي تو هم پسر رئيس نجارها هستي
چي گفتي ؟
هميشه به جا اينکه وايسي ! از خودت دفاع کني فرار ميکني تو قصرت
! خيلي بزدلي ! بيا بيرون
سلام خوشتيپ ميخواي با من بازي کني ؟
! پدرت داره مياد مستم هست
مسته بهتره بريم ، نه ؟
اگه بفهمه داريم دعوا ميکنيم کتک ناجوري ميخوريم
! بزن بريم
! منتظر باش ميايم سراعت ! بدرود
چي شده ريوتارو ؟
! هيچي
کيمونوت رو تنت کن
مامان بزرگ بچه هاي يوکوچو گذاشتن رفتن
نبايد به اون لات و لوتا ملحق شي قراره ادامه دهنده همين کار باشي
پسراي آدم فقيرا حسودي ميکنن
درسته اونا به مردم اوموتماچي حسودي ميکنن
بيا ريوتارو . . . چاي بنوش
بعدش برو سراغ کارت باشه
"معبد ريوگه"
تخم مرغ گرده . . . ولي بستگي داره چطوري اونارو پوست بکنيد
سلام سانگورو ، خيلي کار ميکني آره
سلام اوشين ، ببخشيد مزاحم شدم اشکال نداره
آماده شو بايد کلي کوماده درست کني امسال سه تا جشن داريم
هر چي بيشتر کار ميکنيم پول کمتري گيرمون مياد
شينيو رو ديدي ؟ نه
پدرت داره دنبالت ميگرده اينجا چيکار ميکني ؟
دارم فکر ميکنم
چرا هميشه از پدرت دوري ميکني ؟
خواهرم کجا ميره ؟
ميره مغازه اي که مجسمه هاي بودا و لوازم اين چنيني درست ميکنن
. . . چرا نميتونه به کارش ادامه بده
مثل کاري که تا الان کرده ؟
اينجوري پول زيادي درنمياره
چرا بايد پول زياد دربياريم ؟
پول براي همه مهمه
خواهرم قراره بره معشوقه بشه
درسته نه ؟
پدرت همينو ميخواد
به خاطر اينکه زن دومش هستي برات خيلي مهم نيست همه همينو ميگن
براي همين خواهرم قراره بره معشوقه اين و اون بشه
منظورت چيه ؟
بقيه هم همين فکرو ميکنن
نميفهمي من خودمم اصلا دوست ندارم بره
. . . نميخوام
اون تنها خواهر منه
عجله کن ! برو پيش پدرت ميخواد باهات حرف بزنه
! بدو
ما اومديم
گوش کن شينيو ، ميدوني جشن آقاي تاجيما کي برگزار ميشه ؟
جاي اينکه کل روز ول بچرخي برو بپرس
واسه چي بخل کردي ؟
وقتي مسئله اي پيش مياد خودتو قايم ميکني و چشم تو چشم نميشي باهام
عزيزم اين حرفو نزن
! خيلي لوسش کردي
بايد بفهمه زندگي يعني چي
ميفهمي شينيو ؟
مردم خيلي در مورد خوشنامي اين معبد حرف ميزنن
اما همه چي که روشن کردن عود نيست
کجا ميري ؟ ميرم پيش تاجيمايا
بعدش برو سراغ موساشينو
دو تا مارماهي سرخ شده هم سفارش بده پولش رو معبد ريومي ميده
يه سيگار برام بيار
عزيزم اگه اينطوري باهاش رفتار کني شجاعتشو از دست ميده
تازگي خيلي داري تحقيرش ميکني
. . . نگرانم
مسير اشتباهي رو پيش بگيره
بس کن
به خاطر خواهرش ناراحته
تو اين سن و سال کلمه معشوقه به نظر کلمه کثيفي مياد
يعني اوهارا واقعا قراره بره ؟
تو هم ميخواي غر بزني ؟ براي اوهارا پيشرفت بسيار بزرگي به حساب مياد
. . . اما مردم فکر ميکنن
کي به فکر مردم اهميت ميده ؟
. . . روبرو بودا
نميتونم به عنوان گيشا بفرستمش
. . . شينيو
بايد يه بار براي هميشه ياد بگيره چطوري بايد زندگي کنه
اين روزا راهبه ها در وضعيت بدي ( فقر ) زندگي ميکنن
سلام سانچان
شينيو هست ؟
تازه رفته بيرون
واقعا ؟
ميخواستيم در مورد جشن حرف بزنيم
منتظرش ميمونيم
ميخواين چي به شينيو بگين ؟
تو اهل يوکوچو هستي نه ؟
البته که هستم . . . متوجهم
تو هم کون شوتا رو ليس ميزني نه ؟
حقيقت نداره
هي سابورو به خودت دروغ نگو
من از اونا نيستم
درسته آره
نميدونم شينيو کجا رفته
! شينيو
اوه تويي ميدوري
از کجا مياي ؟
رفته بودم حموم تو چي ؟
به تو ربطي نداره
بي ادب
هر چي تو دوست داري
تازگي منو ميبيني سلامم نميکني
يالا يالا
به تو ربطي نداره
چيزي ميخواي ؟
آره
اون شاخه رو برام بکن
شاخه درخت گيلاسِ
دستم نميرسه
نه از اون سمت از اين يکي
يالا يالا
مراقب باش
چيزي شد ؟
دستت داره خون مياد
چيزي نيست
بهت دستمال ميدم
مهم نيست
! شينيو
چرا مياي دنبال من ؟
چرا مياي اينجا ؟
به تو ربطي نداره
داري با خودت مخالفت ميکني
اگه کارت تموم شده بزار برو ديگه
ميخوام برم معبد دعا کنم
اما تو حموم کردي
مگه حموم کردن اشکالي داره ؟
ميخواي جلومو بگيري ؟
به تو ربطي نداره
چيکار ميکني ساچان ؟
! چه اتفاقي کنار هم ديدمتون
اي پست فطرت کثيف
ساچان ، بيا مغازه رنگ فروشي
يه چيزي برات ميخرم
خيلي ممنون
غافلگير شدم چي ؟
برو به اون مغازه همه فکر ميکنن ميدوري عاشقت شده
ميگن يه روز قراره با هم ازدواج کنين
ميدوري زن مناسبي ه نه ؟ چرت نگو
! خجالت کشيدي
من ميرم کيوتو
کيوتو ؟
ميخوام برم تو معبد مادر زندگي کنم
دلم برات تنگ ميشه
بايد برم
براي همين اون برام اهميتي نداره
پس شوتا به دستش مياره
مهم نيست مطمئني ؟
ميدوري به من ربطي نداره
! شينيو
بچه هاي يوکوتماچي منتظرت هستن ميخوان در مورد جشن باهات حرف بزنن
نوبت منه نه ؟
ممنون ميدوري
پولو ميزارم اينجا
خيلي خوبه ممنون
انجيز ، هويج ، فلفل . . . قارچ ، ريش باباآدم
انجيز ، هويج ، فلفل . . . قارچ ، ريش باباآدم
No comments yet. Be the first to leave one.