ആദ്യത്തെ 180 വരികൾ.
خوشحالم اندازهتن
!چقدر ناز شدی !نگاه کن تو رو خدا
حس میکنم همه بدنم رو میبینن
خب، ببینن که چی؟
دخترهای عادی همینطوری لباس میپوشن دیگه
کل روز میشه همین تنت باشه، میدونی چی میگم؟
پارک یا سوپری که میری
بیرون رفتن خطرناکـه
یواشیواش بیرونم میری
اصلاً عجلهای نیست
چطوره ورزش رو شروع کنیم؟
واسه تمرین امروز آمادهای؟
باورم نمیشه کلی صفحههای قدیمی پیدا کردی
سالیانِ سال بود ندیده بودمشون
،میدونی، یه بار تو یکی از کلوپهای کوچیک لوئر ایستساید
ویویان دیل رو از نزدیک دیدم
خیلی جوون از دنیا رفت
فکرکنم بهخاطر موادمخدر بود
شایدم دوستپسرش اذیتش میکرد
...دلیلش رو درست یادم نیست، ولی .رو استیج انگار الهه بود
خیلی رنج میکشید، ولی از همون رنجش .بهعنوان نقطۀ قوّت استفاده کرد
!خیلی خوبـه. آفرین
ولی همینطوری بیحس دستتو نکش
باید قشنگ انرژی رو بفرستی تا نوک انگشتهات
آره، تو همۀ حالتها باید همین کار رو کنی
!نگاهش کن
من هیچی از رقص سرم نمیشه
!چی؟
واسه چی اینطور میگی؟
مادرم همیشه اینو میگفت
هروقت واسه مسابقه یا مراسمی ،باید یه رقصی یاد میگرفتم
تا بینقص انجامش نمیدادم نمیذاشت غذا بخورم
میدونی... یادمـه منم نهایت تلاشم رو میکردم ،که سنگتموم بذارم
ولی آخرش دیگه اونقدر گشنهم میشد و خسته بودم که
محال بود بتونم درست انجامش بدم
...عزیزدلم
!بیا اینجا، دوروتی
چی شده؟
!اون یارو آقای ایمنی
!وای، لعنت
خدایا! اصلاً یادم نبود قرار داریم
برمیگردی ادامه بدیم؟
.نه، شرمنده ولی فردا میتونیم ادامه بدیم، خب؟
،درست از همینجایی که نشستم .حدوداً پونزدهتا عامل پرمخاطره و کُشنده میبینم
اولیش هم همین میز
لبههاش رو باید با ضربهگیر پوشوند
...اون کمدی هم که گذاشتید اونجا
لبههاش تیزن؟
بدتر از اون! بچهها عاشق اینن که از همهچی برن بالا
تو آمریکا هر دوهفته بهخاطر افتادن وسایل خونه رو بچهها .یکی جونش رو از دست میده
!ای وای، خدایا
هی. محکم به دیوار پیچش میکنیم، هوم؟
باشه
حالا بریم سراغ پریزها
سالی صدها بچه بهخاطر برقگرفتگی جونشون رو از دست میدن
اسفناکـه. واقعاً اسفناکـه
خب، واسه هر طبقه یه دریچۀ ایمنی میذاریم و .دو طرف هم با شیشۀ اکریلیک میپوشونیم
آخه بچههای نوپا عاشق اینن که .با دستها کوچولوشون نرده و اینا رو بگیرن
لین، ممکنـه تا کار ما تموم میشه سرش رو گرم کنی؟
مرسی
میدونم این مواد شوینده اینا رو باید بذاریم جای بلندتر
نیازی نیست. واسه همۀ کابینتها و .دستگیرههای گاز قفل کودک میذاریم
!واقعاً ضروریـه؟
آخه من آشپز حرفهایم. نمیشه که همهش ...یهسری قفل اینا جلو دستوپام باشـ
!شان - این کارها لازم نیست -
تا وقتی من اینجام هیچ اتفاق بدی واسه جریکو نمیافته
لین
گشنهشـه. باید بهش شیر بدی
با اجازه
پرستاربچه اینجا همهکارهست، هوم؟
با گزارشی ویژه...
...بهگفتۀ همکارانمون در مراسم امشب
اصلاً از این مَرده خوشم نمیاد
لین، این که دیگه از اون اعضای ترسناک فرقه نیست
شرکتش سالها سابقه داره
باید بهم اعتماد کنی که میدونم .چی بهصلاح پسرمـه
ویلا در توسکانی...
باورم نمیشه «بهارِ عمارت» رو سپردن به ایزابل
!هشت سال آزگار گزارش این مراسم کوفتی با من بوده
خب، همون بهتر که به تو نگفتن
ما اینجا تو خونه به بودنت نیاز داریم - « بهار از راه رسیده » -
...و ما کاملاً - !خیلی ناراحتکنندهست -
انگار دیگه کلاً به چشمشون نمیام
خیلیها تو محوطۀ رقص هستن و ...بار هم باز ـه
خدایا! معلوم نیست اصلاً داره چیزی میخوره یا نه
از وقتی که غذا میخوره، دیگه شیر من کم شده
شاید اگه میخوایم تپل شه همون بهتره .بهش شیرخشک بدیم
نه. نه، شیر خودتو بخوره بهتره
فقط مشکل اینـه رو برنامه بهش شیر نمیدی
.بهاندازۀ کافی هم آب نمیخوری میشه لطفاً اینو بخوری؟
...اگه مردی در زندگی شماست... - بخور -
...که آزمایش نداده... - !لازم نیست! ول کن -
،مخصوصاً اگه سنش بالای 55 سالـه .الان بهترین زمانـه
بهونه آوردن و به بعد موکول کردن رو بذارید کنار
میدونم که مردها چقدر از دکتر رفتن بدشون میاد
ولی تو این مورد بحث مرگ و زندگی میتونه مطرح باشه
والتر، پیش مربیم صداشو درنیاری ها، خب؟
!پس اینجایی
!آفرین. اومدی یهکم هوا بخوری
آشتیم؟
کجا میری؟
تو دفترِ شبکه وقت ملاقات دارم
بعضی وقتها آدم باید پاشه و خواستهش رو .مستقیم به زبون بیاره
.شان حواسش به جریکو هست .دعا کن موفق شم
!به من نزدیک نشو
فقط میخوام باهات حرف بزنم
سلام - صبح بخیر، سرآشپز -
خواستم ایشونو بهتون معرفی کنم
سیلویا هستم. سلام - سلام -
یه مدت کار محشری داشتم و آشپز مخصوصِ .قایق تفریحیِ یه بابایی بودم
ولی بعد طرف گیر پلیس افتاد و
حالا برگشتم اینجا و میخوام از یه راهی قسطهای وام دانشجوییم رو جور کنم، میدونی چی میگم؟
آره، متوجهام
سلام، لین. بیا سیلویا، دوستدخترم، رو ببین
لین از جریکو پرستاری میکنه
!آخی... چه بامزه
چند وقتشـه؟ 18 ماه؟
نُه ماهشـه. بچۀ درشتیـه
!بینقصـه
...خلاصه که پیش خودمون گفتیم این پیشنهاد رو به شما بدیم ،اگه یه زمانی کمک بیشتری لازم داشتید
،واسه یه سفارش بزرگ یا همچین چیزی .سیلویا حسابی میتونه کمک کنه
.کسایی هم هستن که تأییدم کنن .منظورم اون یارو قایقیه نیست ها! اون زندانـه
.ولی یک سال «ژان ژُرژ» کار میکردم .همهچی بلدم درست کنم
.خب، عالیـه. باشه ...من معمولاً نیازی ندارمـ
بعضی وقتها آدمها تا کار از کار نگذشته .متوجه نمیشن چقدر به کمک نیاز داشتن
دیگه باید برگردم سر کارم
.حلـه. اگه بخواید واسه اولین شیفتم دستمزد هم نمیگیرم .آزمایشی باشه
باشه، یادم میمونه
مرسی، سرآشپز. فردا میبینمتون
حتماً - کلی از دیدنتون خوشحال شدم -
داوریتون تو مسابقۀ آشپزی «جدال با خوراکشناسها» عالی بود
!این دیگه چه مسخرهبازیای بود؟
،اینکه دربهدر دنبال شغل جدید ـه رو درک میکنم ...ولی آخه این چه وضعشـه
از توبی انتظار نداشتم سعی کنه !ندید و نشناس یه آشپز به من قالب کنه
فردا برنامهتون چیـه؟
تهیۀ غذای رومُخ یه مراسم بزرگ با ماست
راستش اگه دوست داشته باشی کمک کنی .به کارم میای
دوست دارم. خوشحال میشم
.حلـه پس. خب، جریکو هم میشه سپرد به دوروتی تا حالا آّبنبات درست کردی؟
نه
تافی آبشور با میوۀ گلساعتی و گلنمک درست میکنیم
هی باید مایه رو بذاری رو این قلاب
تا اونقدر هوا بخوره که رنگش سفید شه
کار باحالیـه
تازه دستهای کوچولوی لاغرت هم یهکم ورزیده میشن
هی! من قویتر از اونیام که بهنظر میاد
آره، وقتی این پهلوون کوچولو .مدام تو بغلتـه بایدم قوی شده باشی
بعد از اینکه خوابوندیش بیا اینجا .در مورد منوی فردا صحبت میکنیم
چشم، سرآشپز
!هزینۀ تخمینی ایمن کردن خونه واسه بچه رو برام فرستادن ...سههزار دلار واسه یه مشت آتوآشغال 99 سنتی کهـ
.ممنون. بله، منم همینطور .شدیداً مشتاقم
!برگشتم! برگشتم به میدون
یه گزارش مفصل در مورد دیوارنگاریهای مرکز شهر رو سپردن به من
...چه میدونم .شاید فقط واسه اینـه که ساکتم کنن
ولی چه فرقی داره؟ .لااقل این فرصت رو بهم میدن که ثابت کنم چیزی از ارزشهام کم نشده
!معلومـه که چیزی از ارزشهات کم نشده
!جونمیجون
از اون گزارشهاست که تو کل کشور پخش میشه و .سر و صدا میکنه
از کِی شروع میشه؟ - از فردا -
اگه همهچی خوب پیش بره، کل هفته رو مشغول اینم دیگه
فردا لین باید تو آشپزخونه باشه کمکم کنه
مگه توبی نمیاد کمکت؟
.چرا، ولی کلی چیزمیز باید آماده کنیم .اونم باید کمکم کنه
نمیشه کس دیگهای بیاد مراقب جریکو باشه؟
فکر کردی میتونم با یه بشکن، یکی دیگه رو
که بتونیم بچهمون رو بهش بسپریم پیدا کنم؟
نه، ولی آخه لین خیلی دوست داشت کمک کنه
شان، اون هرموقع دیگهای هم میتونه .تو آشپزی کمکت کنه
فقط همین یه هفته لازمـه که من تمام حواسم .به خودم و کارم باشه
میشه اینو ازم دریغ نکنی؟
.خیلی ببخشید .امروز نمیتونیم کلاس ورزشمون رو برگزار کنیم
چرا واسه سر کار رفتن اینقدر خوشگل کردی؟
خب، بالاخره دارن بازم اونقدری که حقمـه برام احترام قائل میشن و
یه گزارش خیلی مهم رو بهم سپردن
خلاصه که این هفته کلی باید سر کار باشم
شان یکی دیگه رو پیدا کرده که ،تو کارهای آشپزخونه کمکش کنه
تا تو فقط حواست به جریکو باشه
این دکمهها رو درست بستم؟
کِی میای خونه؟
دیر
No comments yet. Be the first to leave one.