ആദ്യത്തെ 170 വരികൾ.
رومانی سال2003
کارت شناسایی
بخش سه، کارمندان بخش «کیو»
لطفاً برای پاکسازی به بخش پالایش برید
شیفت چهار، بخش «کیو»
تا یک دقیقه دیگر آغاز میشود
کارمندان سر پستهایشان حاضر شوند
چیزی نیست عزیزم. دارم پیش مامانی میبرمت
چیزی نیست. چیزی نیست
...بخش سی رو اول چک کنین
بعدش برگردین به بخش بی
خودتو معرفی کن
باید لباس بپوشی
باید بریم
عجله کن. عجله کن
سعی دارن به جنگل «بوکوین» برسن
- به پایگاه زنگ بزن. الآن - چشم، خانوم
کجان پس؟
نمیدونم
- ازشون فرار کردیم؟ - نمیدونم
مامان و بابا دارن تو رو فراری میدن
چیزی نیست عزیزم
چیزی نیست. چیزی نیست
- این صدای چیه؟ - آروم بمون
محکم بشین
هدف مشاهده شد
شلیک نکنید
آتش
هدف رو گم کردیم
از روی جاده رفتن
برای جستجوی منطقه ارتفاع رو بالا میبریم
فقط باید از اینجا رد بشیم
بعدش تا 100ها مایل جنگله
نه! اینکارو نکن!
ما رو میبینن
- اینکارو نکن - چارهی دیگهای نداریم
محکم بشین
نکن
این خوبه
خوبه
اما تا الآن کُشته بودمت
فرصت دومی پیدا نمیکنی
شام حاضرـه
زخمی شدی؟
نه
من فقط سه ثانیه پشت تو بودم
خیلی زیاده
دفعه بعدی بهتر عمل میکنم
تو آلمان
فرانسه
هانوفر
شهر صنعتی آلمانه
جمعیت 700 هزار نفر
و سه تا از فیلمای عالی آمریکا؟
کازابلانکا، پدرخوانده، جوز
- آهنگای بیتلز؟ - "منو دوست بدار" "کمک"
آه ...
"بذار باشه"
خوبه
آدما ...
خطرناکن و نباید بهشون اعتماد کنم
- اگه یه نفرو دیدی؟ - باید بیام و تو رو پیدا کنم
- اگه وقت نبود؟ - مخفی میشم
اگه نتونم مخفی بشم، حمله میکنم
خیلی خوبه
54, 55, 56
ادامه بده. 57
تسلیم نشو. تسلیم نشو
بدو
وانستا
تسلیم نشو
چرا نمیتونم از علامتهای قرمز اونطرفتر برم؟
خودت میدونی
چرا نمیتونیم این جنگل رو ترک کنیم؟
بهت گفتم، امن نیست
آدمایی که مادرت رو کُشتن ...
ما رو هم میکُشن
پس باید تا ابد اینجا مخفی بشیم، آره؟
آره
اگه ما هرگز از اینجا نمیریم
پس چرا داری بهم آموزش میدی؟
چون ممکنه یه روز من نباشم که ازت دفاع کنم
بعدش مجبوری روی پای خودت وایستی
اما نگران نباش
تا اون موقع زمان زیادی مونده
الآن فقط بخواب
هانا؟
هانا!
سلام
تو لهستانی نیستی؟
باشه
من میتونم یکم انگلیسی صحبت کنم
آه... تو گم شدی؟
اهل کجایی؟
اونجا؟
اونجا که چیزی نیست
گشنهای؟
آه
خودت انتخاب کن
امم
اسمی هم داری؟
اسم نداری، باشه
من دارم. من آرو هستم
تو خوبی؟
میتونم به پدرم زنگ بزنم
- واست کمک بیارم؟ - نه، نمیخوام
نه، نه، نه، عیبی نداره. مشکلی نیست
هر کمکی لازم داشته باشی برات انجام میدیم
پسش بده
لعنت!
هرزه روانی!
کجا میری؟
گایدمت
به کسی چیزی نگو. خواهش میکنم
بشین و بخور
گرسنه نیستم
چرا؟
امروز کجا بودی؟
طبق معمول رفتم شکار
طبق معمول؟
یه خرگوش؟
به این میگی شکار؟
- صدات کردم - نشنیدمت
همیشه میتونی صدامو بشنوی
خب، شاید انتخاب کردم نشنوم
داری دروغ میگی
منطقه رو ترک کردی
من پدرتم. باید حقیقت رو بهم بگی
نه، تو بهم بگو
آدمایی که مادر رو کُشتن... کی بودن؟
- آدمای بد بودن - اما کیا بودن؟
چرا من باید همچی رو بهت بگم
و تو بهم هیچی نمیگی؟
- سلام - چیه؟
از دستم عصبانی هستی؟
چه انتظاری داری؟
فقط برگرد به همون سوراخی که ازش اومدی، باشه؟
یکی دیگه از اون شکلاتها «اسلیکرز» داری؟
اسنیکرز. بهشون میگم شکلاتهای اسنیکرز
داری؟
مثل یه حیوون میخوری، میدونستی؟
کجا زندگی میکنی؟
توی جنگل
- با کی؟ - با پدرم
چیکار میکنه؟
- مراقب منه - نه، نه
منظورم این نبود
کارش چیه؟
اوه، لعنت
- خوبی؟ - همم
انتهای این جاده چیه؟
فقط یه کابین هست
وقتی با پدرم واسه بُریدن درختها میایم اونجا میمونیم
فقط همون یه کلبهاس؟
امم، تا چند صد کیلومتر همین یه کلبهاس
چرا؟
میخوام از اونطرف جنگل بدونم
جدی میگی؟
تو ...
تو تا حالا هیچی به جز جنگل ندیدی؟
چرا؟
آدما خطرناکن، نمیتونم بهشون اعتماد کنم
نه... همشون خطرناک نیستن
متأسفم که بهت صدمه زدم
نه. تو بهم صدمه نزدی
-اوه، واقعاً؟ - ننه
میخوای ...
میخوای یه چیز فوقالعاده ببینی؟
شاید
سوار شو
No comments yet. Be the first to leave one.