ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند 30nama.best
« تـرجمـه از سینا اِن وی » sina_n_v
کرفس رو آماده کردی ؟
آمادس
ایده ی خیلی خوبیه روفِس
فکر کنم نینا و بچه ها خیلی خوششون بیاد
یه غذای خوب بعد از دعوا خیلی مهمه
درسته
چقدر دیگه اون قراره بمونه ؟
زیاد نه
بی ادبی نباشه
ولی 2 هفته قبل اینو گفتی
ازت میخوام که تحمل کنی
قانون رو یادته ، درسته ؟
نباید اجازه بدیم کسی بفهمه اون اینجاست
صبحونه درست نکردی ؟
داریم واسه خانواده ی نینا سوپ درست میکنیم
فکر کردم حداقل کاریه که میتونیم بکنیم
اتفاق خیلی بدی واسشون افتاده
اون بچه ای که خودشو نشون داد
همون بچه ای بود که رَندل رو کُشت ، درسته
میخوام در موردش حرف بزنیم
روفِس میشه لطفا بری پایین و ببینی یه کنسرو بادمجون دیگه داریم یا نه ؟
دیشب کجا بودی ؟
تو این قضیه دست داشتی لوکاس ؟
اگه یه نفر باشه که تو اتفاقات عمارت کلید دست داشته ، اون تویی اِلی
- خودت ترتیبش رو بده کینزی - ممنون آقای گرندی
یه کاسترول گوشت و پنیر دیگه
به نظرت عجیبه که وقتی مُردی ...
تقریبا مرده بودی ...
مردم برات غذا میارن ...
دقیقا
به نظرم خوبه که مردم بهت اهمیت میدن
آره ، به نظر خیلی خوشحال بشن وقتی بفهمن
ما یه قاتل روانی به شهر دوست داشتنیشون آوردیم
بذار کمکت کنم
در مورد چی فکر میکنی ؟
نمیدونم
این که چقدر اوضاع قاطیه
داج دلیل کشته شدن پدره
و اون چیزی رو که میخواست به دست آورد
کلید سَر رو گرفت
سَم گفت ازش واسه باز کردن در سیاه استفاده میکنه
در سیاه ؟
آره تو غار منتهی به دریاست
من و دوستام رفته بودیم اونجا واسه فیلمبرداری
داشتم غار رو چک میکردم
که در رو اون عقب پیدا کردم
میدونم بهم گفتی اینکارو نکنم
خوب ، پشتش چیه ؟
نمیدونم
نمیدونستم چطوری بازش کنم
واسه همین داج کلید سَر رو میخواست
یکی این اطلاعات رو تو مغزش داره
باشه
کی ؟
یکی از دوستای قدیمی پدر
منظورم اینه میدونم اونا از کلید ها استفاده کردن
و حداقل واسه یبارم که شده رفتن اون غار ها
- میخوام ببینمش - مطمئن نیستم فکر خوبی باشه
ما متوجه زمان نبودیم وقتی آب اقیانوس اومد تو
تقریبا داشتیم غرق میشدیم
کمترین حد جذر و مد ساعت 2:15
باید دفعه اول باهام میومدی
خدای من
این چیزا رو ببین
آره ، هر کسی اومده و یه چیزی داده
خیلی خوبه که اهمیت میدن
این خیلی خوبه
شماها هم دارید تمیز کاری میکنید
خیلی ممنون که کمکم میکنید بچه ها
پس بهتره منم برم از اتاق مطالعه شروع کنم
یکم عجیب بود ، مگه نه ؟
مامان ؟
مامان
مامان ؟
ببخشید
فکر کردم میتونم درستش کنم
ولی انگار دیگه رفتنیه
بذار کمکت کنم
مشکلی نیست ، تموم شد
اوه ، عزیزم
برگشتن به این اتاق ...
حتما برات ...
هی ...
کاری که با سَم کردی
کاری بود که باید میکردی
دفاع از خود بود تو جون کل خانواده رو نجات دادی
نمیخوام فکر کنی کاری که انجام دادی اشتباه بود
و اگه خواستی درمورد اتفاقی که افتاده حرف بزنی
من در خدمتت ام
اگه هم نخوای ، مشکلی نیست
تو چی ؟
مامان ؟
میخوای دربارش حرف بزنی ؟
هر چیزی
من خوبم
ولی هیچ احساسی اینجا اشتباه نیست
باید بدونید همه ی احساساتتون درسته
باشه ؟
باشه
خوبه
من تصمیم گرفتم اون کابینت قدیمی رو بیارم اینجا
انرژی متفاوتی به کل اتاق میده
شاید اینجا هم یه تغییراتی دادم
چه خبره ؟
بجنب
داری چیکار میکنی ؟
وسایلش رو میگردم
حتما داره بازم مشروب میخوره
اون یکم عجیب رفتار میکرد
هممون داریم یکم عجیب رفتار میکنیم دلیل نمیشه که داره مشروب میخوره
کینزی ، خودت روالش رو میدونی که اولش یکم خوشحال میشه
بی خیال میشه ، بعدش عجیب رفتار میکنه و یکم احساساتی میشه
و بعد از اون ، کلا خاموش میشه
از تختش بیرون نمیاد
بهم نگو که یادت رفته چه اتفاقی میفته
البته که یادمه ، فقط میگم که ...
بوی نعناع
موقع نفس کشیدن متوجه شدم
حتما زیاد مصرف میخوره
لعنتی
نمیتونم بگم تعجب کردم
هییچ کدوم از کاراش با عقل جور در نمیاد
تقصیر ماست ؟
داشتیم بهش دروغ میگفتیم
در مورد کلید ها و هر چی که سَم گفت
نمیدونم ، فقط میخوام مشروب رو پیدا کنم و بندازمش دور
شماها دارین چیکار میکنید ؟
هیچ کاری
فقط داریم به مامان کمک میکنیم
آره ، اون ...
اون تلفنش رو گم کرده
قراره با داج چیکار کنیم ؟
اون همه ی کلید هامونو برداشت
میدونی چیه ؟ اگه بذاری کارمونو بکنیم خیلی کار مفیدیه
بجنب ، بریم پایین
برات پنکیک شکلاتی درست میکنم
- کاراگاه - امیدوارم که مزاحم نشده باشم
- چیزی رو فراموش کردید ؟ - نه
فقط میخواستم بهت سر بزنم
به صورت رسمی که نه ، فقط به عنوان یه همسایه تو مَتیسون
میبینم که خوب از پَسِش براومدی
امیدوارم مشکلی نباشه
البته ، بیا داخل
میتونم براتون چای بیارم کاراگاه
نه ، ممنون
لطفا منو دَنیل صدا بزن
نظرت در مورد یه چیزی واسه خوردن چیه ؟
تو داشتی بهم کمک میکردی
اگه چیزی بخوای ، خیلی احتمال داره که داشته باشیمش
درسته
خوب اینم از مزایا و معایب زندگی تو شهر کوچیکه
همه از همه چیز خبردار میشن
و بیشتر افراد دوست دارن نگرانیشونو با دادن غذا نشون بدن
البته
باید یه نگاهی به کلکسیون غذا بندازی
اگه وینچِنزو لازانیا بیاره
باید بهت زنگ بزنم ؟
باید در نظر بگیری که لازانیا قسمت مثبت یه ماجرای خیلی بد دیگه هستش
میدونی ، تو میتونی هر جایی بری
شاید رفتن از شهر براتون مفید باشه
برادر شوهرم دانکن بهمون پیشنهاد داده بریم به خونش در بوستون
من فکر میکنم اینجا حالمون بهتره
اوضامون داره عادی میشه
مشکلی نداریم
اگه خواستی با کسی صحبت کنی
میدونم زیاد همدیگرو نمیشناسیم
ولی بعضی وقت ها میتونه کمکت کنه ، من ...
ممنون دنیل
باشه
خوب ، شمارمو داری اگه چیزی نیاز داشتی
مسائل مربوط به پلیس یا چیز دیگه ای
مراقب خودت باش نینا
- تو خوبی ؟ - آره
من خوبم
فقط چندتا چیز رو دارم جابهجا میکنم
هی ، من دَمِ دَر هستم
چرا داری دنبالم میکنی ؟
جکیه ، پیام داده
دیگه چرا زنگ رو میزنه ؟
- سلام - سلام کینزی
- شما دوتا قرار گذاشته بودید باهم بیاید ؟ - نه ، در واقع ما
خیلی تصادفی درست باهمدیگه رسیدیم
قراره عجیب تر هم بشه
سوپ صدف
به نظر دلت غذای خونگی میخواست
نه ، این عالیه
اوه خدای من
سواره نظام اومده
سلام ، من نیا هستم
من جکی ام ، خوشحال شدم از دیدنت
کاش تو یه موقع دیگه میدیدمت
میدونی ، تو یه شرایط دیگه
مردم درست تو موقعیت های مناسب میان تو زندگیمون
یا اینکه اینطور میگن
- سلام ، من گیب هستم - سلام ، گیب
خوب ...
باید شمارو واسه کمتر دیدن بچه هام سرزنش کنم ؟
شاید
No comments yet. Be the first to leave one.