ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
- این اولین سفر شما به آمریکای جنوبیـه؟ - بله
دوست داشتم میتونستم بیشتر بمونم جای بسیار دلپذیریه
- تبریک عرض میکنم. یک مهمونی بینظیرـه - متشکرم خانم
خود جناب رییسجمهور به همسرم گفته بودن که بهترین موقعیت امسال بوده
اوه خانم عزیز، میخواستم تا این مبلغ رو برای فهرست اشتراکتون بفرستم
قربانیان انقلاب
شاید الان این فرصت پیش اومده تا به شما بدم
متشکرم قربان مثل همیشه بخشنده
همسر مارتین گایاردو سلطان گوشت یخزده
یه زوج بسیار نجیب اوه، ببخشید
مانوئل؟
چه بد شد که نمیتونی تا یکشنبه بمونی
من روی یه اسب تو مسابقات شرط بندی جاکی کلاب شرط بستم
تو... سواری کردی...
یه سواری خیلی خوب
یه سواری خیلی خوب
اینجا مسابقه های اسب سواری زیاد قانونی نیستن
من اعتقاد دارم که باید برای افزایش سطح اونها یه کمکی بکنم
چیکیتا! چیکیتا!
امیدوار بودم ببینمت
خودت تنهایی برو و برای خودت یه هدیهی تولد کوچیک انتخاب کن
ولی آخه، تو چقدر مهربونی
ممنون!
مثل اینکه تو این یه ساله حسابی حال کردی
یک سال باشکوه
فقط زمانی که میخواستم شروع به باور کردن کنم دیگه بهش دست پیدا نمیکنم
برای ۲۰ سال آرزوی چنین زندگیای رو داشتم
برای ۱۹ سال از این سالها سرنوشت من رو از پیدا کردن یه...
ارتباط لازم برای موفقیت تمام نقشههام بازداشت
ولی، هیچوقت به طور کامل افق آرزوم رو از دست ندادم
معمولاً برام غیرقابلدسترس بود...
زمانی که من صرفاً...
فقط یه خیالباف بودم
در میان هزاران آدمی که هر روز صبح تو شهر اینور و اونور میرن
اکثر آدمهایی که اشتیاق به پولدار شدن دارن باطناً میدونن که هیچوقت به خواستشون نمیرسن
ولی من در یک موقعیت استثنایی بودم که ثروت به معنای کامل کلمه در چنگم بود
برای اینکه شغل من این بود که ...بر حمل شمشهای طلا
از کارخانهی طلاسازی به بانک نظارت کنم
- خوش شانس بودیم که دیدمش آره، شانس آوردیم -
آقای ریچاردز، با طلایی که ۲۴۰ شیلینگ هر اونس کاملش میارزه
اون ذرهی کوچیک که اگه مقدارش روی ۲۵ هزارم تخمین بزنیم
که حدوداً شامل کم شدن ۶ شیلینگ میشه
خوب، خیلی بیشتر از اینها اون بیرون هستش که شما چک کنین
هزار شمش طلا با وزنی معادل ۴۹۵ هزار و ۹۸۷ پوند!
خوب آقای ریچاردز ...بیعانهی شما
مطابق معمول به محض اینکه طلاها وارد بانک شدن بازگردانده میشود
شما هردوتون مسلح هستید؟
من کاملاً آگاه بودم که اونها من رو برای سختگیریها و نگرانیهام مسخره میکنن
اون دقیقاً چیزی بود که من برای سالها تلاش کرده بودم تا به دست بیارم
دوباره شروع شد
یه ماشین داره ما رو تعقیب میکنه
- اون یکی قربان؟ نه، البته که نه -
به کرایسلر سیاه، مدل تی اچ ایکس ۳۷۵ اون از ما جلو زد
- اثری ازش دیده نمیشه - ممکنه تو چهارراه بعدی منتظر ما وایستاده باشه
برو و یه نگاهی بنداز در ضمن، اسلحه رو هم بده به من
هیچکس نمیتونست بگه که احتیاطها و اقدامات من کاملا بیجا هستن
خیلی از آدمهای احمق ممکنه هر کاری برای نیم میلیون بکنن
هر چند ندونن طلایی که در قالب شمش باشه
تا زمانی که که راهی برای خارج کردنش از کشور پیدا نشه، به درد نمیخوره
پیدا کردن اون روش آخرین مشکل باقی موندهی من بود
ضمناً من طلاهای بانک رو به اونها میدادم
- اوه ممنون هالند. همه چی درست پیش رفت؟ - بله، قربان
سوال احمقانهایه، بیست سال و تا الان هیچ چیزی خارج از برنامه نداشتیم
باشه هالند خوبه
چرا به اون موجود بدبخت یه فرصت نمیدی؟
درسته، بعد از این همه مدت اون به یه ترفیع نیاز داره
متاسفم قربان ولی نمیشه
تنها و تنها مزیت اون صداقته
اون هیچ ابتکاری نداره هیچ ذوقی نداره، قربان
من یه میلیونر بالقوه بودم
هنوز من باید با حقوق هفتگی هشت پوند و پانزده شیلینگ، با کم کردن کسورات
که برای من یادآور گذشتن سالها بود، میساختم
و مشکل من هنوز حل نشده باقی مونده بود
تا اینکه شانس در خونهی من رو زد ...و من وادار به زندگی
در هتل اختصاصی بالمورال در لاوندر هیل شدم
آه، هالند! مرد میلیونها
امروز با خودت چی آوردی؟ چند تا شمش اضافی برای دوست قدیمی نیاوردی؟
تو آخر من رو میکشی !هالند
مشتاقانه در آرزوی این کارم
آقای هالند
همیشه به موقع
دوباره بوی سوپ تهگرفته به مشامم میرسه وای عزیزم
حالا بریم ببینیم تا کجا رسیده بودیم؟
دوک میلیگان یه غاز رو از توی مخفیگاه نیکی نشونه گرفته بود
آره، درسته، حالا ادامه میدیم
من کلاهم رو به یک دختر دادم...
با همهی چیزهایی که مجمسهی ونوس داشت و حتی بیشتر
و وقتی که چشمم به چیزی ...پشت اون چیز شیطانی که
باعث تحریکم میشد، افتاد
- اونوقت بیشتر ستایشش کردم - من این احساس رو به خوبی میشناسم
اون خیلی آروم درست مثل یه مار به دنبال طعمهش
از سمت در اتاق قمارخونه اومد
و من برای فهمیدن بوی اد مونتانا به حافظهی تاریخی نیاز نداشتم
که بفهمم اون مرد شمارهی یک هفتتیرکشی هست
من فکر میکردم که اون پسر کوچیکه شولتز کسی هست که منتظر آقای مونتاناست
همون بود، خانم شالک ولی حتما یادتون میاد؟
مونتانا شولتز رو موقعی که داشت با موقرمز میرفت پیدا کرد
آره، آره اونها برای سواری بردنش
فقط آخرین شب، اینجور نبود؟ آه، من دیگه پیر شدم
آقای هالند به خوندن ادامه بدید
اگه احساس میکردم که باید برای این منطقه یه رییس جدید انتخاب بشه
الان موقع مناسبی بود
و من دوباره به فکر اون ده هزار تا...
بله؟
آقای هالند شما حواستون رو جمع نمیکنید
بسیار متاسفم
ایوشام باید رفته باشه بالا
- عصر بخیر - عصر بخیر
کار پر زحمتیه اسباب کشی مگه نه؟
- شما کلی اثاثیه دارید - درسته
- میتونم بهتون کمک کنم؟ - البته این نهایت لطف شما رو میرسونه
- اسم من پندلبریـه هالند -
اگه براتون اشکال نداره میشه مجمسهی "مادر بودن" رو بگیرید...
عصر شما بخیر آقای پندلبری به بالمورال خوش آمدید
چقدر از دیدن شما خوشحالم
آقای پندلبری!
من فکر میکردم شما یه شخص محترم !با قریحهی هنری هستید، ولی واقعا که
- همه اینها رو بگیر وای! ممنون -
خانم ایوشام، فکر کردم که وقتی با شما تلفنی حرف زدم همه چی رو راجع به خودم توضیح دادم
من نمیدونم که ...آیا به این معنیه که
ولى جا به اندازهی کافی نیست تا تمام اینها رو بذاری
- پس پایه چی شد؟ - من گفتم که حتما همین جوری میشه
خانم ایوشام، مواظب انگشتهاتون باشید
خانم چالک، زود برمیگردم
آه، اینجا بزرگه واقعا بزرگه!
یه کاراگاه حاضر و آماده
چیزی که تمام زندگیم دنبالش بودم
حتی نور شمالی هم داره
آقای پندلبری، یک لحظه ...شرایط اجاره دادن من
- وای، من گفتم ثابت! ثابت، ثابت واقعا متاسفم -
خوبه، من دیگه باید برم باید اون رو روکش فلزی کنم
میدونی آخه یه کم ظریفه ...آقای پندلبری -
من توی کارگاهم درستش کردم باید یکی از همین روزها بیای ببینیش
- آقای پندلبری این دیوارها -
به پس زمینهی محشر برای بومهای من
آقای پندلبری! بذارین همینجا و همین حالا به شما گوشزد کنم که...
در این اجارهنامه هیچگونه فعالیت تجاری قید نشده است
خانم عزیز این که فعالیت اقتصادی من نیست امیدوار بودم که باشه
نه اینها بالهای من هستن
گریزی از توجه به گذران روزها
فعالیت اقتصادی من چیزیه که بسیار وحشتناکه
من توی تجارت "هدیهای از" هستم
میفهمی که "هدیهای از برایتون" "یادگاری از دیوارهای تانبریج"
آره، اگه توریستها میدونستن کلی از فضای چمدوناشون بیخودی اشغال نمیشد
کاری از ما مستقیماً برای خاطرههای تعطیلات اونها
و نکتهی جالب اینجاست ...آره جالب اینه هالند که
من خودم همهشون رو طراحی کنم
من تباهی فرهنگی بریتانیایی رو ترویج میکنم
به این نگاه کن
کلبهی آن هاتوی برای نخ انداختن توش
خود تو هم حتماً سادگی نسبی یه جعبه بیسکوییت قدیمی رو ترجیح میدی؟
این رو ببین
برای سالها با خودم فکر میکردم که یکدفعه همه اینها رو ول کنم
ولی هیچوقت شجاعتش رو نداشتم
"از تمام کلمات غمگینی که بر زبان با قلم جاری شده
غمگینترینشان اینجاست"
"حتماً همین جور بوده"
من رو ببخش بیا و اتاق قالب گیری رو نگاه کن
ما الان مشغول یکی از هدایای صادراتیمون هستیم. کاغذنگهدارها
ما هر هفته هزاران تا از اینها به فرانسه میفرستیم
اینم یه... خصوصیت جالب
یه فرآیند کاملا ساده واقعاً میگم
سرب گداخته رو میریزیم تو قالب و اجازه میدیم تا شکل بگیره
تا سرد شد با اسپری رنگ طلایی میزنیم بهش
و بعدش آماده میشه تا به فرانسه فرستاده بشه
"بردگی، من زندگیام را "بر قالبی بنا کردهام
ریچارد سوم
من اعتقاد دارم اون به پرترهی خودم تبدیل میشه
باید اسمش رو بذارم "برده"
هالند عزیز، من واقعاً معذرت میخوام تو هنوز حالت خوب نیست
- گرمای اینجاست، من همیشه فراموش میکنم نه، از گرما نیست -
من تو کارم بهش عادت دارم
- جدی میگی؟ - محل کار تو خیلی شبیه به کارگاه طلاسازیـه
واقعاً؟ نمیدونستم
ما طلاها رو به شمش تبدیل میکنیم شما سرب رو به برج ایفل
این تنها فرقشه فقط همین
اگه من طلا دستم بود
- خوب؟ - ولش کن. یه رویای بیاساسه
- باید مسئولیت بزرگی باشه؟ نه، راستش نه -
اگه کسی ماشین ما رو بزنه، خوب تازه ...واقعاً غیرممکنه تا بتونه شمشهای دزدیده شده رو
توی این کشور آب کنه به هیچ قیمتی نمیتونه
- آره منم همین فکر رو کردم - ولی اگه بشه اونها رو رد کرد اونور آب...
چه آرزویی، خوب البته من نمیگم که کاملا محاله
مثلاً یکی ابزار لازم رو برای ذوب کردن اونها داشته باشه
توی اجاق آشپزخونه؟ کار سختیه
البته که نه
معنیش اینه که یه شریک داشته باشه
آوردن آدمهای دیگه تو کار خیلی خطرناکه
در هر صورت این ضروریه
هیچ کسی بدون کمک نمیتونه ماشین حمل طلا رو بدزده
منظورت اینه که اون به همدست نیاز داره؟
دقیقا
یه گروه
یه گروه؟ پیدا کردنش آسون نیست
نمیدونم
با طلایی که توی بازار سیاه بینالمللی نشسته
با دو و نیم برابر قیمت عادی
منظورم اینه که فقط یه عدهی کمی هستن که بخوان شانسشون رو برای دزدین نیم میلیون امتحان کنن
آره، ولی چطوری...
چطوری میتونی طلا رو به یه قارهی دیگه برسونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.