ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
شایلاک : اگه مارو با چاقو بزنی ، دچار خون ریزی میشیم ؟
گیرنده ناشناس
فرانسه برای فرانسوی
، هنگام سفر به فرانسه ، درحالیکه از پنجره قطار بیرون را نگاه میکردم
، متوجه چیزی شدم و این شجاعت را به من داد . که بیگانه هراسی را درآنان دنبال کنم
سهراب شهید ثالث
به آلمانی علاقه داری ؟
. نمیدونم
. همیشه دیر به دیر میرم کشورم
از چه چیزیه اینجا خوشت میاد ؟
، این لحظه-ی کوچیک آزادی
. و اینکه اینجا فقیر نداره
. اینجا هم داره - . ولی نه اونجوری که در کشور منه -
چند وقت اینجا می مونی ؟
. یه مدت
، در جلوی ما ، میدان " پوتسدام " قرار داره . که چیزی از عظمت سابقش باقی نمونده
، یک روزگاری ، هتل های بزرگی اینجا بود ، و همینطور متروها و قطارها
، و همینطور اولین چراغ راهنمایی
، جلوی شما ، کل دیوار " برلین " قرار داره
، و این ، بخشهایی از " برلین " مرکزی قدیمی بوده
، همچنان افسرده بنظر میرسه ، هیچکس خبر نداره چطور این دیوار رو اینجا بنا کردن
، الان فقط حاشیه-ی " برلین " غربیه ، که کلاً برای برنامه ریزی شهری جالب نیست
، شما در عرض 20 دقیقه میتونین سراسرش رو ببینین
، اگر کمی پیاده روی کنین ، میتونین کارت پستال و یادگاری بخرین
، که شاید خاطره ای از " برلین " را ، برای شما زنده کنه
، وقتی دیوار " برلین " داشت ساخته میشد ، من و شوهرم با هم آشنا شدیم
. من 18 سالم بود
، وقتی اومدم اینجا ، هنوز دیوار سرجاش بود . منو یاد دوران جنگ مینداخت
. مث دفترچه خاطرات
. شانس نبود
، اینروزها از سراسر دنیا گردشگر میاد
. که میذاره جلوش وایسن و عکس بگیرن
بیگانه ها بیرون
. این مردم احتمالاً تجربه-ی جنگ ندارن
. یا فراموش کردن
چند سال داری ؟
. 38
. پس تو هم تجربه-ی جنگ نداری
شوهرت میدونه پیش منی ؟
. با یه خارجی
کجا میشینه ؟
. توی یه شهر کوچیک
. یه شهر قشنگ
، قشنگ
. و سخت
، من و شوهرم مدتها پول جمع کردیم . تا خونه بسازیم
. ما با هم زندگی نکردیم
. همه چی متوقف شد
، ما همدیگه رو تحسین میکردیم
. مثل هم بودیم
. درسته
میدونی خونه به چی میگن ؟
. چیزی شبیه به وطن
. اونجا هیچوقت خونه-ی من نبود - چرا ؟ -
، هر روز که بلند میشدم
، بچه ها رو میفرستادم مدرسه
، از اثاثیه-ی زندگی بیزار بودم
، چیزهای قدیمی و تمام چیزهای مُرده
، وحشت داشتم
. من میتونستم بخشی از لوازم خونه باشم
. نه ، اونجا هیچوقت خونه-ی من نشد
. من خیلی دور از واقعیت زندگی میکردم
، از زندگی-یی که
، من مادر 2 تا بچه بودم
. دنیا منو فراموش کرده بود
. هیچوقت نمیدونستم مردم چشون شده
میدونی معنیه واقعیت چیه ؟
. آره
. همه درموردش حرف میزنن
. یک کلمه
، مدتها دستکاری شد تا اینکه بصورت یک کلمه موند
. بنظر من واقعیت ، رابطه ای با احساس داره
. احساسات مُرده ، واقعیت رو از بین میبره
. تو کشور من که اینجوری میگن
تو چه احساسی به من داری ؟
. احساس زندگی
. آدم واقعی
، میدونم که اینجایی
. و میتونیم با هم حرف بزنیم
، به زبان تو
. ولی من فقط نیاز دارم که حس کنم
. همین
. صبر کن
این کیه ؟
. مادرت
. اون 18 سالش بود
. اونموقعی که با هم آشنا شدیم
این تویی ؟ - . آره -
. اونموقع عینک نمی زدی
... نه
. مامان همیشه موی بلند داشت - . آره -
خودتی ؟ - . آره -
مامان کجاست ؟
. همینجا
چی میگه ؟ داد میزنه ؟
. حالا باید برید بخوابید ، دیر وقته
نوشته بودی که من تورا ترک کردم
من دنبال ماجراجویی بودم
و فراموش کردم که مادر دو بچه هستم که به من نیاز دارند
فکر میکنی من این را نمی فهمم ؟
فکر کردی من بچه-هایم را از روی هوس فراموش کردم ؟
من هرشب خوابشان را میبینم
با عرق بلند میشوم و میروم طبقه بالا دنبال آنها
و آنها پیش تو هستند
ولی این درست بود که برای من
نامه تهدید آمیز بنویسی ؟
چون من دیگر نمیتوانم با تو باشم
این کیه ؟
. شوهرم
از کِی بوده ؟
. ماه می 1968
، بدشانسی
هردو تحصیل کردین ؟
. آره من مدرک دانشگاهی دارم
اون چی ؟
. مدیریت تجاری
. من هنوز اینو درک نمیکنم
. نمیدونم
برات کم گذاشتم ؟
سوء تفاهمی در روابطمون ایجاد کردم ؟
. بچه ها همش میپرسن تو کِی برمیگردی
. همیشه باید یه چیزی سر هم میکردم
. مادرتون مریضه
... نه
برات کم گذاشتم ؟
سوء تفاهمی در روابطمون ایجاد کردم ؟
. بچه ها همش میپرسن تو کِی برمیگردی
. همیشه باید یه چیزی سر هم کنم
. باید یه جوابی درست کنم
، خودت میدونی که بچه ها بخوان یه چیزی رو بفهمم . چقدر اصرار میکنن
. من فقط میگفتم بزودی میای خونه
، من هنوز اینو درک نمیکنم
. نمیدونم
برات کم گذاشتم ؟
سوء تفاهمی در روابطمون ایجاد کردم ؟
. بچه ها همش میپرسن تو کِی برمیگردی
. همیشه باید یه چیزی سر هم کنم
. باید یه جوابی درست کنم
، خودت میدونی که بچه ها بخوان یه چیزی رو بفهمم . چقدر اصرار میکنن
من فقط میگویم بزودی می آیی خانه
، من همش خواب ایستگاه راه آهن رو می بینم
، خواب می بینم به راه دوری میرم
، میرسم به وطنم
، وقتی اونجا از قطار پیاده میشم
." برلینم "
واقعاً میخوای بری ؟ - . آره -
چرا ؟
. چون یه چیزی تو سرم منو به وحشت میندازه
چی ؟
یهودی ها بیرون
. شب بخیر
. شب بخیر - . شب بخیر -
. قبلاً بشما دقت نکرده بودم
با یه بازی چطورین ؟
. عالیه
. دوست دارم
. خیلی وقت بود اینجوری سورپرایز نشده بودم
، ولی تماشاچیا
. واکنش اونا خیلی زشته
. همیشه اشتباه
چرا ناراحت میشید ؟ . اینا فقط تأئید میکنن
، چه اپرا باشه چه تئاتر
. همیشه عکس العمل اشتباه نشون میدن
حال همسرتون چطوره ؟ با هم اومدین ؟
. نه
. بخاطر بچه ها نتونست بیاد
، میدونید
. آره ، حیف شد
. دوتا نمایش ، پنجشنبه و شونزدهم داریم
. شاید بتونه شونزدهم بیاد
. اخیراً همسرم خیلی حال خوبی نداره
، خُب داریم بهش فکر میکنیم . چند هفته ای درمان بشه
. مرسی
. مربوط به آب و هوا میشه دوست من
. همسرتون استثناء نیست ، همیشه بدتر میشه
، امروز بارندگی ، فردا باد میاد
. با این سرما که زمستون هنوز شروع نشده
سرما خوردی ؟
، مسئله-ی عجیبی که آلمان داره اینه که
. مردم موقع قدم زدن ، همدیگه رو هل میدن
. اون رادیو خیلی ارزونه و اون فرش خیلی گرون
. و اون ناقوس کلیسا هر روز زنگ میزنه
، اولش فکر میکردم در آلمان مردم سگ ها رو . به بچه ها ترجیح میدن
. چون خیلی ها سگ توی بغل خودشون دارن
. در آلمان ، سگ ها و گربه ها ، پادشاهی میکنن
، در آلمان ، آدمایی که خیلی پول دارن
. با افسردگی راه میرن
. باید غصه-هاشون رو به کسایی بدن که پول ندارن
. المانی ها مثل قطار ، خوش قول هستن
. چون فقط یک وسیله رو قبول دارن
، چون از مسیر انحرافی نمیرن . سر راهشون گل یا علف نمی چینن
. همیشه مستقیم رانندگی میکنن
، همیشه مثل قطار بموقع میرسن
. هیچوقت از چیزی بی اطلاع نیستن
. با بهترین آرزوها ، تبریک ، ممنون
ببخشید ، نظافت کنم ؟
. نظافت نه ، بعداً
. اون عجله داره
، حتماً میخواد بره خونه . پول درآوُردن خوبه ، کار کردن وحشتناکه
. سوپ گوشت با سیر آماده-س
No comments yet. Be the first to leave one.