ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خوابه؟ - تقریباً -
حاضری؟ - آره، آره -
آلفونسو پایین منتظرته
من چند ساعت دیگه برمیگردم
برو، لنو، نگران نباش
هیچ مشکلی نیست - دستت درد نکنه، لی -
میترسم شاید یه اتفاقی برای مامان بیوفته
نمیخوام اگه اتفاقی افتاد، تنها باشه
برو
آره
ماریسا همیشه آزاد بود که اگه بخواد، بهم خیانت کنه
من اسمم رو به بچههاش دادم
اما بههرحال از من شاکیه
اینطوری هیچوقت نمیرسیم
چند بار تُف کرد توی صورتم
میگه من فریبش دادم
و راست میگه؟ فریبش دادی؟
آخه چطور میتونم داده باشم، لنو؟
،تو آدم باهوشی هستی فرهیختهای، درک میکنی
من بیشتر از هر کسی فریب خوردم
از خودم فریب خوردم
مردک، کوری؟ - !برو کونت رو بده -
!ننهخراب
الاغ
...و اگه لیلا بهم کمک نکرده بود، لنو
فریبخورده میمُردم
بهترین کارش این بود که شفافیت بهم تحمیل کرد
بهم یاد داد این رو بفهمم که اگه ،پای برهنۀ یک زن رو لمس کنم
...هیچ احساسی بهم دست نمیده
اما دلم غنج میزنه که پای یک مرد رو لمس کنم
...و دستهاش رو نوازش کنم
،ناخنهاش رو با قیچی بگیرم
جوشهای سرسیاهش رو فشار بدم
لنو، یادته بچه بودیم
تو و لیلا اومدید از پدرم بخواید که عروسکهاتون رو پس بده
کی میتونه فراموش کنه؟
،یادته من رو صدا زد
:و با لحن تمسخرآمیز ازم پرسید
«آلفو، تو برداشتیش؟»
و همه خندیدن
،من مایۀ شرمساری خانوادهم بودم، لنو
من با عروسکهای خواهرم بازی میکردم و گردنبندهای مامانم رو مینداختم گردنم
از همون بچگی میدونستم چیزی ،نیستم که بقیه فکر میکردن هستم
یا حتی خودم فکر میکردم هستم
«میگفتم: «من چیز دیگهایام
یه چیز بینام خزیده بود توی اعماق رگهام، منتظر بود
،نمیدونستم چی بود
...تا اینکه لیلا مجبورم کرد که
نمیدونم چطور توضیحش بدم
لیلا مجبورم کرد که جزئی ازش رو بگیرم
،ما خودمون رو در هم آمیختیم
و حالا من چیزی نیستم که قبلاً بودم
لیلا هم نیستم
یه چیز دیگهام، که رفتهرفته داره شکل میگیره
سلام، مارچه
سلام، لنو
سلام، مارچلّو - حال مادرت امروز بهتره -
خوبه
فکر میکنه میکله بهخاطر من عقلش رو از دست داده
لیلا ترغیبم کرد که مثل خودش باشم
دوست داره ببینه من چطور از ریخت میندازمش
و تأثیری که این بیریختی روی میکله داره رو هم دوست داره
من هم دوست دارم، لنو
حقیقت اینه
اگه کُشته شدم، یادت باشه، کارِ مارچلّوئه
آلفو، چی داری میگی؟
«باسیک سایت» - آدا، گوشی رو بده اِنزو -
.اِنزو رفته دنبال یه کاری بعدش میاد دنبالت
بهش بگو درد زایمان دارم
چی شده؟
بچه توی گهوارهشه. مراقبش باش
من باید برم - نمیای تو؟ -
باید برم، وگرنه بهموقع نمیرسم
!بچه - حواسم بهش هست، نگران نباش -
!کمک
!کمک
کمک، درد زایمان دارم
اوه، خدای من! سوار شو، سریع
میرسونمت بیمارستان
!لیلا
اون شوهرته؟
چی شد؟
بیا عجله کنیم، همینه
واقعاً؟ همینه؟
!جلوی خودت رو نگیر، زور بزن
!ازم خارجش کن
!شکمم رو پاره کن، هرزه
یالّا، زور بزن - !شکمم رو پاره کن -
!یالّا
!نمیتونم
!یالّا
جلوی خودت رو نگیر
!چی زرزر میکنی واسه خودت
!زنیکۀ هرجایی، این بچه رو از شکم من دربیار
!سنده
!داری هلاکم میکنی
!کمک
دختره
دختره
« اِلنا فرّانته بر اساس رمانی از »
« دوســت نــابــغــۀ مــن »
« داســتــان کــودک گــمشــده »
« بخش سیاُم: خیانت »
اینکه فقط با بچۀ اول عذاب میکشی بعد راحتتر میشه، حقیقت نداره
هر دفعه عذاب میکشی، لنو
بدنت دشمنِ خودش میشه و بیرحمانهترین درد رو به خودش تحمیل میکنه
اغراق میکنی
اغراق میکنم؟ - اوهوم -
تو چه دروغگویی هستی
تجربۀ قشنگ کجا بود
قسم میخورم دیگه باردار نمیشم
قشنگه
میدونی که اسم عروسکِ من رو گذاشتی روـش؟
کدوم عروسک؟
تینا
یادته؟ نونسیاتینا
درسته
ولی عمدی نبود، لنو
عروسکِ قشنگی بود
خیلی بهش وابسته بودم
دخترِ من قشنگتره
سلام، حالتون چطوره؟ اومدید ملاقاتِ دوستتون؟
بله
بیرمق پیداش کردم
اگه بهش اهمیت میدید، کمکش ،کنید روی یه چیز خوب تمرکز کنه
وگرنه با اون ذهنِ بیثباتش، خودش و دوروْبریهاش رو توی دردسر میندازه
چرا همچین حرفی میزنید؟
زایمانِ اون با مال شما فرق داشت
من توی اتاق زایمان، شاهدِ ،مقابلهای با طبیعت بودم
درگیریای وحشتناک بین یک مادر و فرزندش
تجربۀ حقیقتاً ناخوشایندی بود
ناخوشایند، شنیدنِ این حرفهای شماست
نوزادها بهونهای شدن تا ما بیشتر با هم باشیم
من و لیلا تلفنی حرف میزدیم، همدیگه رو ،میدیدیم تا نوزادهامون رو بیرون ببریم
بیوقفه حرف میزدیم، دیگه دربارۀ خودمون نه، بلکه دربارۀ اونها
یا اقلاً اینطور به نظر میرسید
پُرمایگی و پیچیدگی جدیدی در رابطهمون ازطریقِ توجه متقابل به دو دخترمون شروع به پدیدارشدن کرد
و این، از نگرانیم نسبت به مادرم بهم آرامشِخاطر داد
حقیقت داره که لیلا بهتون کار پیشنهاد داد؟
...فکر نکنم اسمش رو بشه گذاشت کار
از ما میخواد برای یکی از مشتریهاش توی «بایانو» کار کنیم
و تو؟
مامان، ما توی «بایانو» چیکار کنیم آخه؟
کثافت! توی «بایانو» چیکار کنی؟ - مامان -
خفه شو، لنو - اینجوری نباش، مامان -
اون زنِ بیچاره داره از روی دلسوزی برای من این کار رو میکنه
و از روی دوستی با خواهرتون
!خودش میدونه شما به درد لای جرز میخورید
...مامان، آروم باش، برات ضرر داره
!خفه شو، مردیکه - مامان -
،من میدونم لیاقتِ شما دو تا چیه
،اینکه عاطلوْباطل بمونید
اینکه توی کثافتی که هستید، دستوْپا بزنید
نه، مامان
چرا گریه میکنی، جانّی؟
چون متأسفام
اینجوری با ما تا نکن
چرا، من رو دوست دارید؟
معلومه، مامان، این دیگه چه سؤالیه؟
،خب، اگه من رو دوست دارید
باید بذارید با دلآسودگی بمیرم
باشه، مامان
،همین امروز برید پیش لیلا
...بهش بگید کارِ خیلی خوبیه، ازش تشکر کنید
بهش بگید باکمالِمیل قبول میکنید
شیرفهمه؟
آره، مامان
نشنیدم چی گفتی، پپّینو
باشه، مامان
و میدونید که من رو نمیتونید گول بزنید
لیلا همهچی رو به من میگه
باید همینالآن این کار رو بکنید
حالا مارچلّو رو بفرستید داخل
دوستت دارم، مامان
خدافظ، مامان
نباید اینطوری عصبی بشی
چطور میتونم نشم، لنو؟
برات خوب نیست
میخوام با مارچلّو حرف بزنم
الآن میاد
...ایمّا
مامان
چیزی احتیاج دارید؟
اینکه تو با دخترم ازدواج کنی
مارچه، جدی میگم - میدونم، مامان -
تنها دلیلی که هنوز ازدواج نکردیم
اینه که منتظریم حال شما خوب بشه
و ازاونجاییکه الآن بهترید، دیروز تصمیم گرفتیم کاغذبازیهاش رو انجام بدیم
پس، کاغذبازیهاش رو انجام بدید و هرچه سریعتر ازدواج کنید
بله، مامان. بله
میخوای پپّه و جانّی رو نجات بدی
اونوقت دخترت رو شوهر میدی به مارچلّو؟
ساکت باش، لنو
مامان، دخترها میخوان ببیننت
دخترها اومدهان
برید، نترسید
بیاید
بیاید
بشینید
آروم، دده، آروم، آروم
No comments yet. Be the first to leave one.