Death in Paradise

Death in Paradise

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 15

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Death in Paradise S15E07 1080p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 15 قسمت 7 Death in Paradise 2011 زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-01
ഡൗൺലോഡുകൾ: 3
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

«هورتنسِ عزیزم، دوست‌پسرم خروپف می‌کنه و اصلاً...»

«خوابِ راحت ندارم...» «هورتنسِ عزیز...»

«من با مادرشوهرم مشکل دارم...»

«یا بهتره بگم...» «هورتنسِ عزیز...»

«هورتنسِ عزیز، همسایه‌ام...»

«هورتنسِ عزیز...»

«هورتنسِ عزیز...» «هورتنسِ عزیز...»

آخه چند بار بگم؟

کسی بهمون حمله نکرده احمق جون

نامه‌های امروزتون، خانم

مرسی، کیم

«عروسِ ناامیدِ عزیز،»

«می‌تونم یه راهِ حلِ جایگزین بهت پیشنهاد بدم؟»

«از اون شوهرِ بی‌عرضه‌ت طلاق بگیر...»

«و با یه تیر دو نشون بزن.»

«پیترِ چشم‌چرونِ عزیز،»

«حس می‌کنم این همسایه دلش می‌خواد بهش توجه کنی،»

«پس یه کم "چیکن کلمبو" بپز...»

«و بی‌درنگ براش ببر. موفق باشی!»

نامه‌های امروزتون، خانم

آه، مرسی، کیم

کمیسر، ممنون که تشریف آوردین

کاترین

عجب عکسی

مثلِ جوونی‌های گریس کلی

اغراق می‌فرمایید، آقای بوسِت

فقط وقتی زیبایی رو می‌بینم، قدرش رو می‌دونم

خیلی وقت بود می‌خواستم ازتون تشکر کنم

بدونِ روزنامه‌نگاریِ تحسین‌برانگیزِ شما

این طرحِ اجتماعی به سرانجام نمی‌رسید

با اجازه‌تون

هورتنس! مهمونِ ویژه‌ی ما

واقعاً خیره‌کننده‌ست

مثلِ جوونی‌های گریس کلی. اوه

همه چیز عالی به نظر می‌رسه، آنتون

فقط چیزیه که لایقشی

به خاطرِ خدماتِ مخلصانه‌ت به این جزیره

یه لطفِ آخر، لطفاً

می‌خوام ستونِ آخرم رو به این یکی تغییر بدم

می‌ترسم دیگه دیر شده باشه، رفته زیرِ چاپ

اوه، نترس

فقط ردیفش کن

اوه، بی‌خیال دیگه، بانی

یعنی ۲۴ سال زندگیِ مشترک

هیچ ارزشی نداره؟ اوم؟

بعد از ۳۰ سال

حل کردن مشکلات این جزیره

مشاور محبوبمون داره بازنشسته می‌شه

پچ‌پچ جمعیت

پس لطفاً همگی دست بزنید

برای قدردانی

از این زن فوق‌العاده

تشویق و هیاهو

بله

باید برم دیگه. ممنونم

از همه‌ی شما خوانندگان محترم

که به من اعتماد کردید

و این وظیفه‌ی ارزشمند رو به من سپردید

توی این همه سال

اما حالا مشتاقانه منتظرم

که وقت بیشتری رو با دخترم، «اِسمی»، بگذرونم

تشویق و سوت زدن

صدای قوقولی‌قوقوی خروس

بذار ببینم

برای اولین بار توی زندگیش

اون ابله

سر حرفش موند یا نه. (صدای واق‌واق سگ)

آه

صبح بخیر «اِسمی». مهمونی چطور بود؟

خوب بود، فکر کنم. سرم درد می‌کنه

عجیبه

مامان؟

مامان؟

مامان؟

تموم شد؟

دقیقه‌ی دیگه مونده ۱۵

درسته

امروز قراره درمورد چیزی حرف بزنیم؟

اوم

نه

ممنون، ولی

نه

صدای لرزش گوشی

گروهبان توماس؟

از کاره

اوه

پس یعنی جلسات تراپی داره خوب پیش می‌ره؟

اوم

منظورم اینه که

نشستن جلوی یه آدم کاملاً غریبه

و حرف زدن از احساسات

اصلاً با روحیه‌ی من سازگار نیست، می‌دونی؟

ولی قربان، شما توسط برادر خودتون دزدیده شدید

نزدیک بود کشته بشید

ببین، الان که اینجام، مگه نه؟

بهترین کار برام اینه که فقط

بیخیال شم و کلاً فراموشش کنم

به نظر فکر سالمیه

ببین، من انگلیسی‌ام، خب؟ کار ما همینه

مقتول "هورتنس لرو" هست

نویسنده‌ی ستون "سنگ صبور" بوده

توی روزنامه‌ی محلی

سنگ صبور! یاد قدیما بخیر

صبح بخیر رئیس. جناب گروهبان

امدادگرا میگن مادام "لرو" مسموم شده

کی پیداش کرد؟ دخترش، "ازمی"

که قرار بوده با مادرش برن پیاده‌روی

و مستخدمه، "کیم وودز"

که تازه شیفتش رو شروع کرده بوده

از این طرف

خب، قربانی

چند تا لکه‌ی قرمز ریز

روی انگشتش داره

که باعث میشه فکر کنم

سم از چیزی که بهش دست زده منتقل شده

خب... برای صبحانه نشسته

تخم‌مرغ آب‌پز و نون تست

ستون خودش رو خونده

که توش یکی نامه نوشته بوده

درباره‌ی خیانت یه دوست

و "هورتنس عزیز" هم در جواب گفته:

از انتقام دوری کن

"سری که درد نمی‌کنه رو دستمال نمی‌بندن."

قربان، داشت بازنشسته می‌شد

این قرار بود آخرین ستونش باشه

یه تصادف غم‌انگیز؟

غم‌انگیز؟ قطعاً

تصادف؟ بعید می‌دونم

به نظرت رنگ این قسمت تغییر نکرده؟

فکر می‌کنید سم روی کاغذه؟

ممکنه. این از کجا اومده؟

از مستخدمه آمارش رو می‌گیریم

اومم

تخم‌مرغ عسلی و نون تست

توی تالار افتخاراتِ صبحانه‌ها

این صدر جدوله

زدنِ یه تیکه نون تستِ کره‌ای

توی زرده‌ی شُلِ تخم‌مرغ

خودِ بهشته

منظورتون چیه قربان؟

این تخم‌مرغ از "وینی جونز" هم سفت‌تره

اصلاً نمیشه نون رو توش فرو کرد

قربان، معمولاً وقتی شما روی یه نکته‌ای کلید می‌کنید

با خودم میگم "صبر کن، قطعاً قراره بعداً دوباره به این موضوع برگردیم."

ولی الان یه جورایی دارم فکر می‌کنم چطور ممکنه این

اصلاً ربطی به موضوع داشته باشه

همه‌چیز به هم ربط داره، افسر رُز

و روزنامه هر روز تحویل داده می‌شد؟

توسط پسری به اسم کلیتون پاول

میشه پیداش کنی، لطفاً؟

اوهوم

اسمِه

خبر خیلی بد و وحشتناکیه

آنتون بوست، سردبیر روزنامه «سنت ماری نیوز»

و شوهر سابق هورتنس

کارآگاه ویلسون

تعریف‌تون رو زیاد شنیدم

خب، آخرین خبرا چیه؟

خب، داریم روی این فرضیه کار می‌کنیم

که خانم لِرو مسموم شده

چی؟ یعنی عمدی بوده؟

آخه چطور کسی دلش اومد با اون همچین کاری کنه؟

واقعاً همه دوستش داشتن

خب، این اواخر چطور به نظر می‌رسید؟

چیز غیرعادی‌ای ندیدین؟

خب، طبیعیه که برای بازنشستگی احساسات ضد و نقیضی داشت

توی مهمونی یه اتفاقی افتاد

می‌خوام آخرین ستون روزنامه‌م رو به این یکی تغییر بدم

می‌دونید چرا؟ نه

می‌تونیم نامه اصلی رو ببینیم؟

باید توی اتاق مطالعه‌ش باشه

بسیار خب، پس لطفاً کارهای روتین صبحگاهیش رو برام توضیح بدین

خب، اون خیلی سحرخیز بود

صبحانه درست می‌کرد

تخم‌مرغ عسلی با نون تست، درسته؟

کلیتون روزنامه رو می‌آورد

بعدش دوست داشت موقع صبحانه، ستون خودش رو بخونه

و تخم‌مرغ رو چقدر می‌پخت؟

اوه، مطمئن نیستم

تو می‌دونی عزیزم؟

حدوداً سه دقیقه

دوست داشت کاملاً بی‌نقص باشه

آره، اخلاقش همین‌طور بود

نفس عمیق بکش عزیزم، نفس عمیق

بیا بگیر، اسمِه

گوش کنید جناب بازرس، چرا گیر دادین به تخم‌مرغ؟

میشه پیشنهاد بدم تمرکزتون رو بذارید

روی چیزی که واقعاً مهمه؟

پیدا کردن کسی که این کار رو کرده

من فقط دارم سعی می‌کنم حقایق رو مشخص کنم، آقای بوست

منظورم اینه که به عنوان یک خبرنگار، برام عجیبه

که این موضوع رو درک نمی‌کنید

معذرت می‌خوام. این زبون‌بسته از غریبه‌ها خوشش نمیاد

آدم عاقلیه

واقعاً بنفش دوست داشت

خب، قضیه‌ی این تخم‌مرغ چیه؟

ببین، هورتنس از اون زن‌هایی بود که دوست داشت همه‌چیز

دقیقاً سرِ جای خودش باشه. مگه نه؟

حتی مدلِ چیدنِ صبحانه‌ش

مردم عجیب و غریبن، نه؟

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left