ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
این رویائیه که به حقیقت پیوسته
دارم به تاد هایدو کمک میکنم
بیام نزدیکتر؟
چراغ ترمز رو روشن نگه داشتم
بیا عقب
عقب
دارم با وانت نور قرمز میندازم رو اون دیوار
که قشنگ بشه
باورم نمیشه این اتفاق داره میفته
باورنکردنیه
حتی اومدن به این محله هم هیجانانگیزه
در عجبم که اصلا مردم میدونن تاد هیدو اینجا زندگی میکنه یا نه؟
هی، تاد
رفیق
از دیدنت خوشحالم مرد
من هم از دیدنت خوشحالم داداش
چه خونه قشنگی - ممنونم -
ممنون، ممنون
بیا تو
بذار کفشهام رو در بیارم
اولین باری که عکسهاش رو دیدم
فکر کنم حداقل 18 سال پیش بود
گفتم کی داره از خاطرات من عکس میگیره؟
این یارو چطوری رفته تو ذهن من؟
وقتی وارد خونهش شدم
و این عکسها و رنگها رو دیدم
قلبم به طپش افتاد
بهش گفتم مغزم سوت کشید داداش
کارت 100 درصد من رو تکون داد
من هم میخوام فیلمهام رو مثل تو بسازم
میخوام مثل تو تصویربرداری کنم
ایناهاش
از بین تمام آثارت این نقاشی مورد علاقه منه
از نظر من
چون من رو یاد خیابونهای فرعی محله خودمون میندازه
این اولین کارت بود که دیدم
من و جیسون به این خاطر با هم آشنا شدیم که یه چیزی تو اینستاگرام من دیده بود و خوشش اومده بود
با خودم گفتم: این جیسون موموآست
اصلا نمیدونستم به عکاسی علاقهمنده
غیر از اینکه بازیگره چیز خاصی درموردش نمیدونستم
و از کارهاش خوشم میومد
اونموقع نمیدونستم چقدر طرفدار کارهای منه
و چقدر در موردشون اطلاعات داره
من و بهترین دوستم زیاد کارت پستال میخریدیم
همهجا کارت پستال میذاشتیم
من دوتا نسخه از کتابهات میخریدم
باهاشون سفر میکردم عکسهاش رو میچسبوندم به دیوار اتاقم
هیدو، هیدو بزن قدش رفیق
اول تام ویتس
و بعد تاد هیدو
رو دیوار اتاقم بودی داداش - چه عالی -
هرجا که من بودم تو هم بودی
شاید یه فیلمساز هم این وسطها بود
ولی تو بالا بودی حتی میتنم بگم چهارم
ممنونم، نظر لطفته
باورت نمیشه، چون حسی که داشتم
...و چیزی که میدیدم
...خدای من، رفیق ای
...همه این چیزها انگار
میخوام بابت تمام کارهایی که میکنی ازت تشکر کنم
من خیلی طرفدار عکاسی نیستم
اینجوری نیست که عکس جمع کنم
فقط تاد رو دارم فقط به عکسهای اون نگاه میکنم
و با اینکه کلی کتاب داره که الهامبخشش هستن
میدونی چی میگم؟ فقط خودشه
برای من خیلی سادهست
آره، آره، ممنونم
این کادوی تولدمه
آره، محشره - من تو خونه تاد هیدو ام -
البته بگم که درستش هایدوئه
هایدو - ...آره، مردم همیشه
ایول
آره، هایدو تلفظ میشه
اسم من ماریناست
اسم من مارینا لوزه
اسم من مارینا لوز هایدوئه
صبر کن از اول شروع کن
من مارینا لوز هستم
همسر تاد هایدو
برای اینکه بهش کمک کرده باشم میبرمش اینطرف اونطرف
تا با خیال راحت به دنیا نگاه کنه
بر اساس آثار هنریش
مردم فکر میکنن یه آدم تنها و دمدمی مزاج و ساکته
ولی ساده و پرحرفه
و من عاشقشم
حله داداش
ببین، من واسه خاطر هیچکس رو صندل عقب نمیشینم
این بزرگترین تعریفیه که میتونم ازت بکنم
خیلی ممنون لطف داری
از خیلی لحاظ من رو یاد جی میندازه
مثلا طرز فکرشون
میتونم تصور کنم که دوتایی به کل دنیا پناه میدن
خیلی هیجانانگیز میشه
مه مثل دود میاد تو
تاد تا حالا این رو ندیده
گفتیم این فرصت رو در اختیارش قرار بدیم
آره، تو برام خوششانسی میاری
پسر
فقط میخوام ازش یاد بگیرم
میخوام روند کارش رو یاد ببینم
میخوام مثل مگس روی دیوار کار کردنش رو ببینم
بیست سی دقیقه رانندگی کردیم
تا اینکه رسیدیم به مه
!و بعد، وزنگ
رسیدیم به یکی از نقاشیهای تاد هایدو
نم بارون خورده بود تو شیشه
همهجا مه بود با خودم گفتم یا خدا
باورم نمیشه چی دارم میبینم
یه محله تو پاسیفیکا پیدا کردم
سال 1996 بود
از اونموقع برای عکاسی میرم اونجا
...مطمئنم که ...داشتم
داشتم همین اطراف رو میگشتم
با سهپایه و اینها
و ماشینی که روش کاور کشیده بودن دقیقا جای اون ماشین سفید بود
این هم همون چراغ برقه
یه جوری باد میومد که انگار میخواست ماشین رو بلند کنه ببره
دقیقا همون نقطهست
آره، همونه
اینجا خیلی خاصه داداش
بیا بغلم ببینم
رفیق
زبونم بند اومده داداش
من هم زبونم بند اومده
تازه نور هم بهتره
چون چراغ همه خونهها روشنه
این خونه ساحلی رو ببین پنجرهها رو نگاه کن
کی اینها رو ساخته؟ خونهها رو نگاه کن
خیلی از خونهها شبیه خونههای غرب میانه ساخته شدن
چون سازندهشون یکی بوده
سازنده اولین منطقه حومهای آمریکا یعنی لویتاون
تو پاسیفیکا هم یه محله ساختن
عجیبه ولی حقیقت داره
نما رو ببین رفیق
واقعا از دیدنت خوشحال شدم خیلی خوش گذشت
ایول - میخوام یه چیز دیگه هم نشونتون بدم -
ببین چقدر پنجره دارن
...پشت این خونه - نردهها رو ببین -
اگه اینجا بپیچی به راست
میتونی اونجا پارک کنی
هیچکس نیست
من به هر جایی چند بار سر میزنم
چون وقتی داری دنبال طلا میگردی
و میرسی به طلا دیگه نمیری پایین رودخونه
یه مدت همونجا میمونی
...من زیاد به اینجاها سر میزنم
برو راست
و تغییرات زیادی رو میبینم
ولی خود آدم هم تغییر میکنه نگاهش تغییر میکنه
آره، درسته
محیط هم تغییر میکنه
و این برای فرمهای هنری نکته خیلی مهمیه
باید همیشه آگاه باشی و لحظه رو دریابی
و مدام بگردی و جستجو کنی روشنفکری یعنی آگاهی
وقتی میری دنبال شکار لحظه
از همه اینها الهام میگیری
این چیزیه که به من انرژی میده
و اینکه کنار هایدو رو صندلی شاگرد بشینم
انگار باورم نمیشه که همچین اتفاقی داره میفته
الان از جلوی یه سوپرمارکت رد شدیم
گفتم این مثل کی.اف.سی یا تاکو بله؟
بعد رد شدیم رفتیم پشت مغازه
و یه خونه صورتی دیدیم
یه خونه بژ، یه خونه آبی
هرکدوم یه رنگ بودن
خیلی خفنه
همهجا هم مه گرفته
مه و دود
یه نمه بارون هم زده رو شیشه ماشین
...خیلی خفنه داداش، مغزم داره
کارش همینه دیگه، مگه نه؟
آره، همینه ولی من تازه الان متوجه شدم
الان که میومدیم آفتاب بود
دم در خونه خورشید تازه طلوع کرده بود
نه بابا - باورت نمیشه -
من تو این سالها فهمیدهم که همه چیزهای خوب پشت یه چیز دیگه قایم شدهن
پشت یه هتل یا پشت یه مغازه
یا اونطرف یه حصار
اون جایی که مردم بهش توجه نمیکنن
و واقعیت اونجاست
آره
آره
گواهینامه و مدارک ماشین لطفا
ببخشید
من تاد هایدو هستم
ببخشید قربان، اشتباه از من بود
جالبه
...این خونه محشره، ولی
نکته جالب در مورد این ماشین اینه که تو چشم نیست
آره - هیچکس بهش توجه نمیکنه -
من هم باید همین کار رو بکنم داداش
اون کادیلاک صورتی رو رد کن بره
هم صورتیه هم محیط زیست رو آلوده میکنه
یه ماشینی لازم داری که زیاد تو چشم نباشه
شاید بد نباشه موهام هم کوتاه کنم این تیشرت صورتی هم در بیارم
آره، دقیقا - من رو ببینید، من رو ببینید -
آدم هوس میکنه بره شکار میدونی چی میگم؟
یه چیزی تو وجودش هست
که آد هوس میکنه بره دنبال شکار لحظه و مکان
و چیزهایی که تو طبیعت وجود داره و هر روز یه روز جدیده
No comments yet. Be the first to leave one.