Beef - First Season

Beef - First Season

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

BEEF S01E07 WEBRip x264-ION10
BEEF S01E07 WEBRip x265-ION265
BEEF S01E07 1080p WEBRip x265-RARBG
BEEF S01E07 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
BEEF S01E07 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
BEEF S01E07 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
BEEF S01E07 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
BEEF S01E07 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
BEEF S01E07 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-CAKES
BEEF S01E07 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-WDYM
കമന്ററി എഴുതിയത് Ayda.NDR
█⫸ آیـــدا | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

ടാഗുകൾ

webrip
web
x264
BRip
x265
1080
720p
720
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2023-04-06
ഡൗൺലോഡുകൾ: 68
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 182 വരികൾ.

«هشت مـاه بعد»

همگی با هم، وقتِ ستایش خداست.

با من بخوانید.

آره، همینه.

«خصومت»

«من یک قفس‌ام»

‫خوب بود، ببین ‫ از نت «ای» بری به نت «آ» عالی می‌شه

‫اما اگه درکل یه‌راست از نت «ای» بری ‫به «دو دیز میرور» دیگه کولاک می‌کنی!

‫- دنی، عالی بودی پسر. ‫- دمت‌گرم، همچنین داداش.

‫- سر میز شام می‌بینمت دیگه؟ ‫- آره حتماً.

‫می‌گم هزاربار سوال کردم! می‌خوای واسه ‫یه پوشک دو دستی بیفتم التماس کنم؟

‫فروشگاه «همه‌چی تمام» 5 کیلومتر ‫باهامون فاصله داره، می‌ریم اونجا.

‫- مطمئنم پوشک دارن، اینقدر غربتی بازی در نیار! ‫- ندارن!

‫شنیدم زیاد می‌زنن تو سر و کله هم.

‫به ما چه بابا، بیخیال!

‫پائول، وقتی یه خواهر و برادر با هم ‫به مشکل برخوردن، همچین کاری نمی‌کنیم.

‫ براشون دعا می‌کنیم. نه؟

‫تو واقعاً رهبر قَدری هستی.

‫تـرجمه از « آیــــدا » ‫:::. Ayda.NDR .:::

‫وای ممنون بتی، بقیه‌ش رو ‫خودم انجام می‌دم.

‫نه خانم ایمی، خودم انجام میدم!

‫نه نه اصلاً، تو استراحت کن.

‫اشتباهی مرتکب شدم؟

‫نه بابا ‫ فقط می‌خوام منم یه کمکی بدم.

‫چون یه اشتباهی مرتکب شدم!

‫نه، اصلاً. من...

‫می‌دونی چیه، اصلاً بیخیالش.

‫من برم ببینم جونی در چه حاله!

‫سلام عزیزم، ببین فکرکنم ‫بهتره که بتی رو بفرستیم بره.

‫مگه کاری کرده؟

‫چی؟ نه بابا، فقط...

‫خیلی زحمت می‌کشه، و من ‫یه حس عذاب‌وجدان دارم.

‫خب عزیزم این شغلشه!

‫خودت یه پرستار تمام‌وقت می‌خواستی.

‫آره می‌دونم، اما الان که می‌بینم...

‫حس می‌کنم اونقدری که باید تاثیرگذار نیستم.

‫ایمی...

‫تو اینجا رو خریدی، تو هم کمک کردی.

‫خب تو هم کمک کردی، صندلی رو فروختی.

‫کمک کردی معامله جوش بخوره!

‫- پس یعنی من همه‌ش به‌خاطر من بود؟ ‫- آره، همه‌ش.

‫راستی، فردا کار داری؟

‫آره، چندتا جلسه دارم ‫ولی می‌اندازمشون واسه بعد.

‫چطور؟

‫جونی، می‌خوای حرفی که به من زدی ‫رو به مامانی هم بزنی؟

‫می‌خوام بیشتر اینجا بمونم

‫واقعاً عزیزم؟ اینجا رو دوست داری؟

‫آره. لوکا عاشق اینجاست.

‫خب باشه، فقط یه شب دیگه می‌مونیم

‫و بعدش فردا باید بریم تا خودمون رو ‫به مهمونی بابایی برسونیم.

‫خیلی خوبه که مامان هرموقع دلش بخواد ‫می‌تونه کار کنه.

‫- مگه نه جونی؟ ‫- آره. خداروشکر که معامله انجام شد.

‫ خدایا کافیه، دیگه خیلی درمورد این ‫موضوع صحبت کردیم.

‫جونی توی این زندگی چیزهای خیلی مهم‌تری ‫از پول و اینجورچیزها وجود داره.

‫- مثل «عشق» عزیزدلم. ‫- باشه!

‫وای، ما خیلی خوش‌شانسیم.

‫دقیقاً همینطوره.

‫عالیه نه؟

‫مامان، اینجا رو ببین.

‫آشپزخونه. همه‌چیش «ال‌جی»ـه.

‫یه پلوپز هم برات خریدم، ‫ببین اینجا رو.

‫آهنگش یکم عجیب غریبه...

‫بابا؟

‫این بهترین آهنگ قرن 21ـه!

‫عزیزم ما که خودمون پلوپز داشتیم.

‫باشه، باشه، اشکالی نداره.

‫این پریزه پورت «یو‌اس‌بی‌» هم داره. ‫خودم سیم‌کشی اینجا رو انجام دادم.

‫چون خونه‌تون باید بی‌نقص باشه!

‫به‌ظاهر که جای خوبیه دنی.

‫پائول چطوره؟ خوبه؟

‫پائول هم خوبه.

‫حالا که خودت یکی رو پیدا کردی؛ واسه اون ‫بنده‌خدا هم یه فکری بکن.

‫مامان، مامان...

‫من یکی رو پیدا کردم، درست ‫ولی اون هنوز «کِیلا» رو فراموش نکرده.

‫بهش گفته بودم دختره یه‌جای کارش می‌لنگه، ‫ولی کو گوش شنوا.

‫وای بابا، این گلدان رو ببین. ‫خیلی قشنگه نه؟

‫اینم یکم عجیب‌غریبه، ما دیگه ‫باید بریم وسایل‌هامون رو جمع کنیم.

‫فردا میایم می‌بینمتون.

‫- خداحافظ ‫- باشه، خداحافظ.

‫پائول تو این «سفر و اوقات فراغت» ‫رو واسه مامان بابا خریدی؟

‫- نه! چه کوفتیه اون؟ ‫- یه مجله‌ست.

‫مجله؟

‫آخه دارن به نام من برامون ‫قبض پرداخت می‌فرستن.

‫ریدم تو شانست داداش.

‫آره، چندتا مجله دیگه هم هست ‫مثل «دنیای گیتار» ، «رودخانه و خشکی»

‫همه اینا چیزایی ان که ‫تو بهشون علاقه داری.

‫والا علاقه‌ای به رودخانه‌ها ندارم.

‫- چی؟ ‫- تا حالا حتی نزدیک رودخانه هم نشدم.

‫یادت نمیاد وقتی بچه بودیم رفتیم ‫ماهی‌گیری و چقدر بهت خوش گذشت؟

‫- یادم نمیاد. ‫- من اون ماهی بزرگه رو گرفتم!

‫می‌دونم داری از خودت کسشعر می‌بافی.

‫درکل ببین، من پول اینا رو نمی‌دم ‫کنسل‌شون کن.

‫جورج ادامه بده، الان ارضا می‌شم.

‫- اوضاع روبه‌راهه؟ ‫- چی؟

‫آره، چی شد یهو؟

‫عزیزم، یهو حس کردم یه‌جای کار می‌لنگه ‫پس...

‫بیخیال، بیا ادامه بدیم.

‫هنوز داخلشه!

‫آره مثل نِی که داخل لیوان اسموتیه اما...

‫- فایده‌ای نداره، بیخیال ‫- آره.

‫- جورج چی شده؟ ‫- ایمی...

‫باید یه‌چیزی رو بهت بگم.

‫- باشه ‫- پارسال...

‫من دچار یه درگیری عاطفی شدم.

‫درگیری عاطفی؟

‫چی شده؟ داری واسه وبسایت «گوپ» کار می‌کنی؟ ‫منظورت چیه جورج؟ ‫

‫نه، ولی روی سایت‌شون مقاله‌های ‫زیادی درمورد همین موضوع هست.

‫- بهم خیانت کردی؟ ‫- نه! عمراً همچین کاری کنم. قسم می‌خورم نکردم

‫فقط...

‫از لحاظ عاطفی به یکی نزدیک شدم.

‫کی؟

‫با یه مرد دوست شدی؟

‫خدایا، نکنه داری اون یارو «زین» رو می‌گی؟

‫چی؟ نه!

‫دارم «میا» رو می‌گم.

‫با هم سکس کردین؟

‫نه.

‫- یعنی جسمی نبود. ‫- خب پس چطوری بود؟

‫یعنی یه‌جورایی معنوی به هم نزدیک بودیم.

‫می‌دونی «جُفت روحی» چیه؟

‫نه جورج، روحمم خبر نداره این ‫جفت روحی کوفتی چیه!

‫وسط بازی «دانجز اند دراگونز» نیستیم ‫لازم نیست واسه من داستان سرهم کنی.

‫داستان نساختم!

‫ما سرشار از انرژی هستیم و...

‫بعضی‌هامون در دَرجات عمیق‌تر ‫به هم متصل می‌شن.

‫بهش گفتی عاشقتم؟

‫آره.

‫عجب!

‫چیز خاصی بین‌مون نبود، خب؟

‫از وقتی فروشگاه رو خریدیم ‫دیگه حرف نزدیم با هم.

‫از زمانی که معامله انجام شده تو ‫خیلی باهام صادق‌تر شدی.

‫منم می‌خوام همین کار رو کنم.

‫نمی‌خوام چیزی رو مخفی کنم.

‫درست می‌گی...

‫وایسا ببینم.

‫واقعاً؟

‫نه، یعنی نه...

‫یعنی خب هنوزم خیلی ناراحتم،

‫آره حق داری، من...

‫منم اگه جات بودم خیلی ناراحت می‌شدم.

‫به‌نظرت بهتر نیست یه سر بریم پیش دکتر لین؟

‫هـوم...

‫چطوره من تنها برم پیشش؟

‫می‌دونی، ذهنم درگیر ‫موضوعات مختلفیه، پس...

‫هرطور راحتی عزیزم.

‫- می‌خوای مهمونی رو کنسل کنم؟ ‫- نه، نه.

‫خیلی واسه کارهات زحمت کشیدی.

‫مردم باید حتماً اونا رو ببینن.

‫چون حرف ندارن!

‫تو واقعاً روحیات قوی‌تری داری...

‫الان که می‌بینم اصلاً برای برگشت آماده نیستم.

‫- داداش وقتشه فاز چسناله‌ت رو بذاری کنار. ‫- آره.

‫خیلی زود.

‫پیچیده تر از این حرفاست.

‫خودت وقتی به یکی وصل شدی متوجه ‫می‌شی چی می‌گم.

‫من همیشه به این و اون ‫وصل می‌شم کسخل!

‫آره، این داداشمون خاصیت‌ش ‫مثلِ سه‌راهی می‌مونه

‫من مثل یه ابرم، می‌گیری چی میگم؟

‫- برو درتو بذار بابا. ‫- مگه قرار نبود توپ رو اینطوری شوت نکنیم؟

‫- حرکت قشنگی نیست. ‫- حقته داداش.

‫داداشا میشه یکم آروم‌تر لطفاً؟

‫اینجا یه فضای کاریه. ‫کُلی کار و بار ریخته رو سرم.

‫چی شده؟ مامان بابات دارن میان استرس داری؟

‫نه، اونا که خیلی پایه‌ان.

‫امروز خونه رو بهشون نشون دادم، ‫کُلی بهم افتخار کردن.

‫بایدم بکنن، هشت ماهه مثل سگ ‫داریم کار می‌کنیم.

‫آره ولی الان نمی‌تونیم ‫بی‌خیال بشینیم که.

‫باید هی کسب و کارمون ‫رو گسترش بدیم.

‫هرچی بیشتر زور بزنی الکی خودت ‫رو خسته می‌کنی، بیا استراحت کنیم.

‫آره دنی، همه می‌دونن اینو.

‫- یه قانون جا افتاده‌ست. ‫- نه، شماها متوجه نمی‌شین.

‫هر لحظه امکان داره تمام زحمات‌مون ‫به باد بره، می‌فهمین؟

‫ساخت و ساز خیلی پیچیده‌ست، ‫هیچکس نمی‌دونه دو دقیقه بعدش چه‌خبره.

‫بهم اعتماد کنید، خدای این چیزهام من.

‫ادوین اومده.

‫- عجب جای قشنگیه! ‫- ممنون.

‫پس پائول هم آوردی پیش خودت.

‫آره، دیگه داره بزرگ می‌شه ‫در خونه‌ش از ته سالنه.

‫خانواده خوبن؟

‫راستش از وقتی که از گروه آوازخوانی اومدم ‫بیرون اوضاع یکم دَرهم بوده.

‫می‌فهمم.

‫تازه یه بچه جدید هم که اضافه شده.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left