ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.تماشای این سریال به افراد زیر 15 سال توصیه نمی گردد
~...آنچه گذشت~
بالاخره دشمنای دشمنت، دوستات محسوب می شن، اینطور نیست؟
.وقتی که زمان مناسبش برسه، جی اس اس تفنگ تو می شه
تو اون موقع فقط کافیه نگاه کنی من به جات ماشه رو می کشم
.به تیم وی آی پی ما یه نفر دیگه اضافه می شه .مامور کیم جه ها... ملقب به کی2
هاه. داره دنبال چی می گرده؟
!آها...رامیون
.با یه ماشین دیگه بیا
کلی دوربین اینجاست، چطوره یه دستی براشون تکون بدی؟
!اما اون بچه می دونست...احساسم رو
اون بچه
.به دستور و یا اجازه ی من... نیازی نداشت
!اون یه سگ شکاری نبود...یه گرگ بود
.من نمی تونم رامش کنم
...بابا
.من فکر می کنم گم شدم... بابا بیا دنبالم
واقعا؟ اینُ بابا فرستاده؟
وقتی متوجه شد وجودش باری روی زندگی شما می شه
اون بستنی توت فرنگی رو خورد تا بی سر و صدا از زندگیتون محو بشه
!آنا، نه
!نمیر، خواهش می کنم نمیر
!بابات پیش تو پیداش نمی شه
...تو
احتمالا فکر می کنی تنها چیزی هستی که برای بابات باقی مونده اما
.بابات اصلا اینطور فکر نمی کنه
قول بده
.که تا آخرش از آنا مراقبت کنی
.قول می دم
...آنا یه گروگانه
من فقط وقتی می تونم اون بچه رو نجات بدم که به اندازه ی کافی قدرت داشته باشم
.دلم برات تنگ شده بود بابا
چرا بابا رو آوردی؟
.چون نمی خوام بمیری
...بابای من
!نه
.سرنوشت آنا الان تو دستای توئه
از الان به بعد من ازت مراقبت می کنم
.از این به بعد مطمئن می شم هیچ کس دستشم بهت نخوره
!خانم- !آنا-
!التماس می کنم تمومش کنید. بچه ام مریضه
!آنا
آنا خوبی؟
خوبی؟
!آره خوبم
.ممنونم
!خواهرزاده
شما کی هستید؟
من؟
.من داییتم
دختر شوهر خواهرم...البته که خواهرزاده ی من محسوب می شه دیگه، اینطور نیست؟
!نمی شه
چه فکری تو سرت بود که آنا رو از چویی یو جین دزدیدی؟
.من این رازُ که آنا دختر واقعی شوهر خواهرمه می دونم
بنابراین اگه آنا پیش من باشه خواهرم .نمی تونه جی بی رو از چنگ من در بیاره
.متاسفم
.باید زودتر بهم می گفتی
!نزدیک بود بزنم زنتُ بکشم
خواهر، منُ نمی شناسی؟ اگه نق بزنی ممکنه دیگه واقعا برنگردم
!تو از آنا مراقبت کن! کنار من
.خواهش میکنم
.اگه با هم بمونیم هر دومون می میریم
!جه ها
!اگه خودتُ توی وضعیت خیلی خطرناکی دیدی، می تونی فقط برگردی
!باید حتما زنده برگردی
!این یه دستوره
!نه، تو نمی تونی
.چون تنهاست نمی تونه بکشتش
.بهت گفته بودم کاری با آنا نداشته باشی
قصد داشتم اولین کسی که توی زندگیم
.دستشُ روم بلند کنه بدم افرادم دستشُ قطع کنند
.خوب مراقب دستت باش
...آنا
بعدها...میای بریم اسپانیا زندگی کنیم؟
!بریم
!خوش اومدی! تو قهرمانی هستی که جی اس اس رو نجات دادی
قهرمان؟
.حالا دیگه وقتشه داممون رو پهن کنیم
دام؟
.آره
تو باید کم کم به پاک کوان سو نزدیک بشی
.حالا دیگه تو هم باید کارتُ شروع کنی
.بله
.جه ها...نباید چیزی در این مورد بفهمه
.خوش اومدید
ممنونم. بیایید با هم مبارزه ی چشمگیری داشته باشیم
.خب مطمئن نیستم. این ماجرا تا وقتی یکی از ما نمیره تموم نمی شه
.بذار وقتی زمانش رسید ببینیم آخرش چطور تموم می شه
.خیلی خب. خوش اومدید
!ممنونم
.من همه ی تلاشمُ می کنم
.لطفا کمکم کنید بتونم بهترین چیزی باشم که می تونم
اگه قرار بود آخرش اینطوری کنید
پس چرا اصلا از خونه ی مخفی همسر من استفاده کردید؟
شماها که به هر حال برنده نمی شید، چرا خزیدید این داخل؟
چطوره جای برگردوندن جواب های من، خودتون جواب بدید؟
.یادت بمونه
یه مشت گاو
.آه، سرگرد جو خیلی وقته ندیدمت
.نه. درست نیست به لطف نماینده پارک الان دیگه سرهنگ شدی
.نه اینطور نیست. به لطف ایشون مجبور شدیم ارتشُ ترک کنیم
.چه عوضی قدر نشناسی
اینجاست؟
جایی که مامانم دفن شده؟
وای، چطوری اینقدر شبیه مادرشه؟
.حتی تناسب اندامش و قدم برداشتنشونم مثل همه
درسته. اگه بهم می گقتی اونی که داره .میاد اوم هی رینه باور می کردم
اما همچین قبری برای کسی که .ستاره ی کره بوده زیادی ساده است
.درسته
منظورم اینه که خانم چویی یو جین از گروه جی بی مگه دوستش نبوده؟
پس چطور اجازه داده اینطوری اینجا خاک بشه؟
.درسته
.آنا. باید به مادرت ادای احترام کنی
.اول بهش گل بده
.مامان
.متاسفم که اینقدر طول کشید تا بیام اینجا
...می خواستم زودتر بیام اما
.نتونستم
.مامان
.بابا نمیاد. پس منتظرش نباش
...واسه همین
.این بار بدون هیچ قرصی با آرامش بخواب
چه خبره؟
.آنا
.مادرت احتمالا همین الانشم تو بهشت باباتُ دیده
!مامان! مامان! مامان
بله خانم جیون؟
این به نظر آبدارترین
.اطلاعاتیه که تا حالا در مورد اوم هی رین گرفتم
اینطوره؟
واقعا؟ پس الان کجاست؟
.ممنونم
پس جوری وانمود کردی انگار می خوای جون پارک کوان سو رو بگیری
اما تمام کاری که کردی این بود که توی اتاق مخفیش قایم شدی نه؟
.بله
...وای، من حتی اینها رو نمی دونستم و
.صبر کن
پس همه غیر از من در مورد همه ی اینها می دونستن؟
.خب، احتمالا به خاطر این بوده که جزئیات عملیات محرمانه بوده
.آره که اینطور
چرا باید به پیر خرفتی مثل من همچین چیزهای مهمی رو بگید؟
این چه حرفیه؟
.اما یه چیزی هست که در موردش کنجکاوم استاد سونگ
چیه؟ هاه؟
.ای خدا
در مورد رییس چویی سونگ وون، اون چطوری تونست وارث گروه جی بی بشه؟
.مطمئنم چویی یوجین دشمن سرسختی براش بوده
.درسته اون خیلی با اراده بود
.در واقع خیلی از روسای شرکت های تابع طرف چویی یوجین بودند
.یوجین...نه خانم، از بچگی خیلی دختر باهوشی بود
.توی مدرسه هم از همه بهتر بود
.اما سلیقه اش تو مردها افتضاح بود
.و انتظارشم می رفت واقعا
.چون از وقتی بچه بود فقط فرستادنش دنبال مدیریت
اما بعدش یه زن باز بزرگی مثل جانگ سه جون سر راهش سبز شد و اغفالش کرد
.طبیعی بود که اونم سر تا پا شیفته اش شد
صبر کن، پس رییس سابق از دستش عصبانی شد و
.به خاطر اینکه بر خلاف خواسته ی رییس ازدواج کرده این کارُ کرد
.آره خب کم و بیش
همینطورم اون موقع گروه جی بی شرایط سختی داشت
چون بعد از بحران آسیا درست بازسازی نکرده بودند
و چون رییس خیلی مخالف جانگ سه جون بود
براش کلی پسر مجرد پولدار پیدا کرد تا باهاشون ازدواج کنه و از سرش بیوفته
.اما دریغ از اینکه گوشه چشمی به یکیشون بندازه
اما چویی سونگ وون فورا با هرکی باباش براش انتخاب کرد ازدواج کرد
.و همین باعث شد به اینجا برسه
این حقیقت که رییس چویی الان رییسه همش به لطف اقوام زنشه
.واسه همین هنوزم که هنوزه جلو پدر زنش خم و راست می شه
.پس رییس چویی به متهاجمیه خواهرش نیست
چی؟
.اوه خدای من. مردم واقعا هیچی نمی دونن
.اونم درست لنگه ی خواهرشه
هیچ کس نمی تونه حدس هم بزنه .که اون مرد چه فکری تو کله اشه
اما شما چطور همه ی اینها رو می دونید؟
نمی دونستی که من پیرترین مبارز جی اس اسم نه؟
.من قبلا محافظ گروه جی بی بودم
.این شرکت از اول به عنوان محافظین اختصاصی گروه جی بی تاسیس شد
واسه همین کجا ممکنه کسی پیدا کنی که اندازه ی من در مورد این خانواده بدونه؟
.ساعت ملاقات تموم شده
.خیلی نگران نباش. داییت پیشته
عصبی نباش. باشه؟
.باشه
سیگار داری؟
!هی
.فقط همین یه بارُ ازش بگذر
.بالاخره یه مناسبت خاصه
.خیلی خب. اول هرچی باید بگیُ سریع بگو
.وای، این مرد چقدر رقت انگیزه
البته که باید همینطور باشه، اینطور نیست؟
خانم! منُ یادتون نمیاد؟
.ما اون شب همدیگه رو دیدیم
.توی اتاق مامانت
اوه، چون نور انداختم تو چشمت منُ نشناختی؟
مامان؟
حالا منُ یادت اومد؟
.دزدی تخصص منه
و اون شب هم اومدم تو خونه اتون چون به نظر می رسید مایه دار باشید
حتی تصورشم نمی کردم که اونجا خونه ی .اوم هی رین ستاره ی سینما باشه
چون فکر می کردم همه خوابند کارمُ شروع کردم
.اما حس کردم یه نفر داره بی سر و صدا وارد اتاق می شه
No comments yet. Be the first to leave one.