ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
،ما مثل شبپرهها که جذب نور میشن جذب تاریکی میشیم
هردومون بیرون از تاریکی به دنیا اومدیم
و بهش بازمیگردیم
بزرگ شدی، ترانته
همدیگه رو میشناسیم؟
مادرت رو میشناختم
ولی مال خیلی وقت پیشه
به مادرت رفتی
چشمهات
تو کی هستی؟
اسمی ندارم
هیچوقت اسمی روم نذاشتن
ولی قبلا اسم تو رو انتخاب کردم
این به مادرت تعلق داشت
فکر کنم حالا باید متعلق به تو باشه
دیگه باید برم
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
دوستت دارم
...مطمئن نیستم ازش خوشت میاد یا نه، ولی
میشه گردنت بندازم؟
خوشت نیومد؟
...نه، من
خوشم اومد، قشنگه
نمیدونم چیه
تمام هفته حس میکنم حالم خوب نیست
رنگت پریده
شاید بهتر باشه بری دکتر
بعدا میبینمت؟
...نمیدونم. آخه
فکر کنم اگه امشب خونه بمونم بهتره
...کاترینا
خوشحالم که تصمیم گرفتی اینجا بمونی
توی ویندن
تو زیبایی
...حالت چهرهاش رو ببین
از کجا آوردیش؟
تو وسایل بابام پیداش کردم - اینس، کلادیا. دیگه دیرمون شده -
بابام میگه توی مدرسه چیزی یاد نمیگیری
فقط از زندگی یاد میگیری
چرا از مردها همچین عکسهایی ندارن؟
به نظرم اصلا عادلانه نیست - دیوونهای -
تا حالا مال مردها رو دیدی؟
منظورم اینه، به غیر از مال بابات؟ - اینس -
یانا، اینطوری نباش
چطوری بود؟
عجیب بود
انگار به باقی بدنش تعلق نداشت
مال ترانته؟
به نظرم پسر عجیب و غریبیه
مادرش برگشته؟
عجیبه. اینطور فکر نمیکنین؟
همینطوری غیب شده
دوریس
اینجا چیکار میکنی؟
.میخوام باهات حرف بزنم آقای کانوالد گذاشت بیام تو
کجا بودی؟ فکر کردم زودتر رفتی تا گزارشها رو بنویسی
...این
...من
یه کاری پیش اومد
...امروز صبح
داشتم لباسها رو میشستم و یه چیزی پیدا کردم
بیا
.بین یکی از بلوزهاش بود گفتم شاید کمکت کنه
گفت شوهرش یه روحانی بود
...و شاید این تصادفیه، ولی
...کشیش هم همون موقع ناپدید شد
اسمش هانو تابر هستش
...من
فکر کردم شوهرش مرده
سه ماه گذشته
نمیشه بدون هیچ حرفی بچهاش رو رها کرده باشه
.بهتره بری خونه ترتیبش رو میدیم
اگون! میدونم یه اتفاقی افتاده
چرا باید همهی این چیزها رو رها کرده باشه
کی میدونه توی سر زنها چی میگذره؟
!دوریس
گمشده از 26 ژوئن، 1954 خانم اگنس نیلسن
کسی این زن رو دیده؟
طرف درستی رو انتخاب کردی
اینو فراموش نکن
باید اینو به کلادیا بدی
هروقت زمانش شد
...زندگی یه نعمته
برای کسایی که میدونن چطوری ازش استفاده کنن
قراره به مارتا بگی؟
که سرآغاز واقعا چیه؟
...تمام این سالها، به این فکر بودم که
چرا سال 1888 ما رو ول کردی
...چرا کمکمون کردی ماده رو درست کنیم
و بعدش همینطوری غیب شدی
کی فکرش رو میکرد 33 سال بعد
این ما باشیم که بهت دستور میدیم
...مگنوس
متاسفم
دیگه مهم نیست
آدام منتظرمونه
این آیندهی توـه
سی و سه سال با دیروزت فاصله داری
...دری که توی غار هست
چیه؟
مسیریه که گذشته و آینده رو به هم متصل میکنه
چرا این اسمها خط خوردن؟
یعنی مردن
همهاشون
منظورت چیه که همهاشون مردن؟ - دو روز دیگه -
آخرالزمانِ دنیای اون
توی دنیای ما هم اتفاق میافته
این واقعی نیست
تو واقعی نیستی
این آیندهاته
...اگه تو
اگه هردوتون نتونین جلوی آخرالزمان رو بگیرین
پس زمان زیادی نیست که توی ویندن هستی؟
سه ماه
از اینجا خوشم میاد
پیچیدگیش از جایی که میام کمتره
خب، شاید این در شرف تغییره
حاملهای
،توی سنی که داری حاملگی بیخطر نیست
.باید مراقب خودت باشی کار سنگینی نکنی
این غیرممکنه
گوش کن
بعضی از نعمتها غیرمنتظره به زندگیمون میان
با این حال هنوزم نعمت هستن
خانم دوپلر
چطور میتونم کمکتون کنم؟
میخوام بدونم خبر جدیدی شده یا نه
...متاسفانه
متاسفانه نه
مگه اینکه هلگه تصمیم بگیره بهمون بگه کجاست
...و اینکه
...با کی بوده
متاسفانه چارهای نداریم
این در مورد هلگه نیست
این در مورد کشیش گمشدهاس
اعضای کلیسا چند هفتهاس که حامی ندارن
اینطوری در برای شیطان باز گذاشته میشه
میشناختیش؟
کشیش رو؟
...اون
تا حالا دیدی با یه زن باشه؟
چه فکری با خودت میکنی؟
میخوام پیداش کنی
هانو تابر
ببخشید که مزاحم شدم
شما کشیش جدید هستی؟
یه زمانی بودم
ولی خیلی وقت پیش بود
موضوع اینه که دنبال یه نفر میگردم
،من و شوهرم
،دخترمون خیلی بااستعداده و زمستون گذشته اتاق مهمون رو اجازه دادیم
تا یکم پول برای دانشگاه رفتن کلادیا جمع کنیم
،زنی که اتاق رو اجاره کرد
سه ماه پیش ناپدید شد
شوهرش یه روحانی بوده
گفت که شوهرش مرده
نمیدونم چرا، ولی حس میکنم حقیقت نداره
و مردی که اینجا کشیش بود ...همزمان باهاش ناپدید شد، واسه همین
اگه اون همون شوهرش باشه چی؟
و اون برگشته باشه پیشش؟
فکر کنم زیاد ازش خوشش نمیومد
همهی روابط انسان
از روی علاقه شکل نمیگیرن
خب، حرفم در مورد پسرشه
...اون هنوز پیش ماست و
یه پسر به مادرش نیاز داره
با هر دروغ
روح انسان ذره ذره میمیره
متوجه نمیشم
در مورد پسره کتجکاو نیستی
در مورد زنه کنجکاوی
فکر کنم منظورم رو اشتباه متوجه شدین
به روشهایی که قلب نمیتونه توضیح بده
چیزی که براش مهمه رو میخواد
فقط از شوهرت بپرس
اونم همین رو بهت میگه
شوهرم؟
برات عجیب نیست که اخیرا چرا اینقدر زود از خونه میره بیرون؟
چرا اینقدر تا دیروقت کار میکنه؟
نمیتونه دلیلش وجود یه زن دیگه باشه؟
...برامون سخته از چیزهایی که
در اعماق وجودمون میخوایم دست بکشیم
سلام، ترانته
سلام
اون چیه؟
قشنگه
امروز چرا مدرسه نیومدی؟
اینجا چیکار میکنی؟
از اینجا خوشم میاد
...خیلی
سوت و کوره
میدونی، نویسندگی رو دوست دارم
نوشتن داستان
لبخند قشنگی داری
اینجا چیکار میکنی؟
نمیتونی همینطوری بیای اینجا
اگه یکی ببینتت چی؟
همه چی روبراهه؟
من حاملهام
فکر کردم مراقب بودی
No comments yet. Be the first to leave one.