ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تــــــرجــــمــــــه و زیــــــرنویـــــــس فرشــــاد
این داستان شامل خاطرات من از یک مرد" ...جوان و فوق العادست
".که هر چند وقت یکبار باهاش در ارتباط بودم
...در تابستان سال 1919"
"وقتی داشتم در مسیر خاور دور از "شیکاگو ...رد میشدم
..."یکی از دوستانم، "الیت تمپلتون
...که در "لندن" و "پاریس" میشناختمش
منو به همراه خواهرش خانم "بردلی" به شام ".دعوت کرد
تو یکی از اون کلوپهای رو به رشد شهر" ...که در روزهای اولیهی
...پس از جنگ به یکی از چشم اندازهای اصلیه
".آمریکا تبدیل شده بودن، مهمونی برگزار میکردن
.عصر بخیر قربان - عصر بخیر، میز آقای "تمپلتون"؟ -
.بله قربان - اینجا هستن؟ -
.دارن نوشیدنی میخورن قربان
.بفرمایید - .با یه مارتینیه دبش قربان -
.ممنوعیت خرید و فروش مشروب همش چرته
."الیت" - بله عزیزم؟ -
این مردی که به شام دعوتش کردی کیه؟
مجبور شدم دقیقهی آخر "سوفی" رو دعوت کنم .وگرنه 13 نفر میشدیم
،یه نویسندهی "انگلیسی"ــه. مشکلی نداره .راستش خیلی مشهوره
.پس تظاهر کن در موردش شنیدی
.خیلی زیاده. اون یکی لیوانها رو بیار
الیت"، اگه مدام با نویسندهها ملاقات میکنی" .وقتت رو داری هدر میدی
.نه اصلا عزیزم .این روزها نویسندهها همه جا میرن
.تو "لندن" حتی بازیگران رو تو خیابونا میدیدم
.ایناهاش اومد
.دوست عزیزم، از دیدنت خوشحالم
."سلام "الیت
.بیا تو رو به خواهرم خانم "بردلی" معرفی کنم
."لوییزا"
"لوییزا"، عزیزم، ایشون آقای "سامرست مام" .هستن
حالتون چطوره آقای "مام"؟ .باعث افتخاره که اومدید اینجا
.ممنونم، خیلی خوشحالم که اینجا هستم
تو این شهر ظلمت زده چیکار میکنی؟
داشتم از اینجا رد میشدم، اما تو چی، فکر .میکردم "پاریس" رو ترک نکردی
چرا باید اونجا میموندم؟
راستش اومدم خواهرم و خواهرزادم .ایزابل" رو ببینم"
.از قبل از جنگ برنگشته بودم
امیدوارم ناراحت نشی اگه چندتا جوون ...واسه شام بیان پیش ما
.اما میتونیم خیلی زود بریم
چرا باید ناراحت بشم؟ اگه خوب باشن ازشون .خوشم میاد
راستی مرد جوونی که خواهرزادم باهاش .نامزد کرده رو هم میبینی
"اسمش "لری درل"ــه و باید بگم که "الیت .اصلا تاییدش نمیکنه
چیزی بر علیهش ندارم اما پول نداره و خواهرم .هم ثروتمند نیست
.چیزایی که داره مورد نیازشه - ..."الیت" -
واقعا ضروریه که تمام امور شخصیمون رو به آقای "مام" بگیم؟
."همهی ما که نمیتونیم میلیونر باشیم "الیت - .آخه حتی یه کار هم نداره -
میتونه پیدا کنه، مگه نه؟ - .اصلا نمیخواد -
چرا؟ - .چونکه خیلی تنبله -
پس حتما یه نفر مثل تو رو که تو زندگیش .یه سنت هم در نیاورده، متعجب میکنه
....شاید بهش توجه نکردی دوست عزیزم
.اما من یه مرد معمولی نیستم
کوکتل"؟" - .آره، لطفا -
.واسه ادامهی بشر، صنعت یه چیز ضروریه
دلیلی نمیبینم که این مردی که خواهرزادم ...باهاش نامزد کرده
.با سنتهای کشورش سازگاری نداشته باشه
.خواهرزادم اینجاست
.مادر
."سلام "ایزابل - .سلام -
.آقای "مام"، ایشون دخترم "ایزابل" هستن - حالتون چطوره آقای "مام"؟ -
لری" کجاس؟" - .دیر کرده -
بیچاره، فکر کنم مثل همیشه دیشب یادش .رفته ساعتش رو کوک کنه
.چیزی در مورد "لری" نمیدونید
...مامان میدونی کارتها رو قاتی پاتی کردی
.سوفی"، عزیزم" - ."سلام "سوفی -
ایشون "سوفی نلسون" یکی از همسایههای ."ما هستن آقای "مام
حالتون چطوره؟ - ."خیلی قشنگ شدی "سوفی -
آره، مگه نه؟ .ببخشید
.بیا اینجا، میخوام یه نگاهی بهت بندازم
.سوفی" خیلی قشنگ شدی" - .به خاطر این لباسه -
مطمئنی از اینکه اینو پوشیدم ناراحت نیستی؟ - .اصلا حرفشم نزن -
.اگه دوسش داری به عنوان یه هدیه برش دار - .خیلی لطف داری -
باب" خیلی سورپرایز میشه اگه ببینه" .انقدر خوب لباس پوشیدم
باب" واسه اینکه بفهمه چی پوشیدی" .خیلی خیلی عاشقته
.تا اون اندازه که من دیوونشم، دیوونم نیست
فکر کنم تا حالا کسی یه نفر رو انقدر دوست .نداشته
با این عشق زنده بودن عالی نیست؟ - .چرا -
.سلام - ."سلام "گری -
."سلام "گری - مزاحم صحبتتون که نیستم؟ -
.نه
.سلام
.خیلی قشنگ شدی - واقعا؟ -
."سلام "سوفی - .سلام -
میتونم واستون یکی بریزم خانم...؟
خانم "نلسون" مگه نه؟ - ."بله، "سوفی نلسون -
.ممنون میشم
.نه، فکر کنم بهتره نخورم
چرا؟ مگه "کوکتل" ایرادی داره؟ - .نه اصلا -
.فقط به "باب" قول دادم نخورم
باب" کیه؟" - .دوست پسرم -
.دوست نداره بخورم .به نظرش زیادی به مشروب علاقه دارم
باب" کدوم یکیه؟" - .اینجا نیست، داره کار میکنه -
.خودشو درگیر مدرسهی حقوق کرده
.بعدا میاد و منو میبره خونه
میشه یکی از اینا بردارید؟ ...اگه کارگرم "جوزف" الان منو ببینه
.قول میدم از حال بره
.شما دوست خوب آقای "تمپلتون" هستید
خب من اینو نمیگم، "الیت" دوستی نداره .فقط یه سری آشنا داره
خیلی خودخواهه، مگه نه؟ - .آره، اما مهربون و بخشندست -
مردم پنهانی بهش میخندن ولی همزمان .از غذا و شراب اون میخورن
آقای "مام"، آقای "مام" شما کنار مادر .میشینید
.سوفی" تو هم آخر میز کنار "گری" میشینی"
.ما رو میگه عزیزم - ."آقای "مام"، آقای "مچورین -
."ایزابل" - بله؟ -
.شام آمادست عزیزم - .آره -
آقای "مچورین" کیه؟
.گری"؟ میلیونر ماست"
.پدرش دلال بزرگیه .بهش افتخار میکنیم
.بهمون کلاس میده اما آدم خوبیه
چندین دختر رو میشناسم که واسه بدست .آوردنش حتی قتل هم میکنن
.اما شانسی ندارن - چرا؟ -
اونقدر عاشق "ایزابل"ــه که نمیتونه درست .تصمیم بگیره
.درسته، اونم که عاشق "لری درل"ــه
.فکر کنم این، مسائل رو پیچیده میکنه
دقیقا، مخصوصا اگه مثل "گری" پایبند به اصول .اخلاقی باشی
.لری" هم اینجا نیست"
.آره داره میاد. اونجارو نگاه
.بیا، شام آمادست
".این همون شخصیه که در موردش مینویسم"
".مشهور نیست"
...ممکنه وقتی عمرش به پایان برسه"
...از خودش تو این دنیا چیزی جز یه تکه سنگ
که به یادش میندازن توی رودخونه و روی ".سطح آب حرکت میکنه، به جای نذاره
اما همچنین ممکنه روش زندگیای که این" ...شخص انتخاب کرده
چنان تاثیر رو به رشدی روی دوستهاش داشته ...باشه
...که شاید مدتها پس از مرگش
به این موضوع پی ببرن که تو این دوره یه ".شخص فوق العاده زندگی میکرده
."خیلی دیر کردی "لری - .متاسفم -
سوفی"، آقای "مام" کجاس؟"
لری" یاد نگرفته که وقت شناسی نشانهی" .ادب پادشاهانه .(اشاره به شاه لوییس)
.الیت". آقای "مام"، ایشون "لری درل" هستن"
کی میتونیم شام رو بخوریم؟ - .آقای "مام" یه رمان نویسه عزیزم -
باید بهتون بگم که "لری" خیلی خنگ و .بیسواده
.چیزی جز پرواز کردن نمیدونه
وقتی برگشت تو یونیفرمش خیلی خوشگل .شده بود
دم در خونشون چادر زدم تا آخر راضی شد .باهام ازدواج کنه
.رقابت مسخرهای بود - ."چیزایی که میگه رو باور نکنید آقای "مام -
ایزابل" دختر بدی نیست اما دروغگوی خوبی" .هم نیست
.شام - .آره -
.قبلا دیدمت
کی؟
یه کاری داشتم که باید انجام میدادم و .مجبور شدم برم کتابخونه
.امروز صبح زود دیدمت
.وقتی هم واسه ناهار برگشتم هنوز اونجا بودی
.راستش ناهار رو فراموش کردم - ...واقعا قدرت تمرکزت رو -
.تحسین میکنم
.خب کتاب خیلی خوبی بود - ...دوستم -
.باید آخر میز پیش خواهرم بشینی
."سلام "گری - .سلام -
.پدر بهم گفت پیشنهاد کار رو قبول نکردی
لری"، چرا اینکارو کردی؟"
در موردش فکر کردم و گفتم پدر "گری" رو ...نا امید میکنم
.واسه همین تصمیم گرفتم قبول نکنم - .ببخشید پیر مرد -
.خیلی خوب میشد اگه با هم کار میکردیم
سلام چشم خرمایی، انگار مرد حقوق دان و .قد بلند و سبزه روت، امشب منتظرت گذاشته
.فقط دوست دارم یه بار اینکارو انجام بده
دوستای قدیمیاید؟ - .با هم بزرگ شدیم -
.تو تیم بیسبالش بازیکن میانی بودم
فکر میکردیم میتونیم 10 تا بچه هم سایز .خودمون رو شکست بدیم
تونستید؟ - .سعی کردیم -
.وای، مرد من هم داره میاد
.خب پس اینجایی - .سلام -
.ایشون آقای "مام" هستن ."باب مکدونالد"
حالتون چطوره؟ - شما چطورید؟ -
این همون کسیه که به نظر میخواد باهام .ازدواج کنه
.دلیلش رو نمیدونم اما اینطوریاست دیگه
.دیوونهی این دخترم
...دوست ندارم اون بدونه، فقط بین من و تو باشه
.منم ازش خیلی خوشم میاد - .بیا برقصیم -
."سلام "ایزابل - .سلام -
لری"، چرا بهم نگفتی که آقای "مچورین" بهت" کار پیشنهاد داده؟
چی؟
لری"، چرا بهم نگفتی که آقای "مچورین" بهت" کار پیشنهاد داده؟
.جواب بده
.جواب بده
خب فکر کردم بهتره تا زمانی که تصمیم قطعی .نگرفتم، بهت نگم
عصبانیای؟
.عزیزم این بدترین چیز در مورد توئه
هر چقدر هم که ناراحت کننده باشی کسی .نمیتونه از دستت عصبانی بشه
واقعا نمیتونن؟
دیدی "الیت" موقع شام چجوری نگام میکرد؟
.خب بالاخره یه مرد باید کار کنه
و هر چقدر بیشتر از زیرش در بری، اوضاع .سختتر میشه
خب دوست دارم یه کاری بهتر از فروش .اوراق انجام بدم
.باشه
.پس برو به دفتر وکالت - .اینکارم دوست ندارم انجام بدم -
پس میخوای چیکار کنی؟
.نمیدونم
.شاید وقت تلف کردن و ولگردی
.لری"، مسخره بازی در نیار"
.این خیلی جدیه
.اصلا شوخی نمیکنم، به نظرم خیلی جدیه
.اصلا نمیخوام تو رو ناراحت یا بیچاره کنم
.اما الان داری ناراحتم میکنی
.میدونی که دوستت دارم
."منم دوستت دارم "ایزابل
.ببین "لری"، بیا منطقی باشیم
.یه مرد باید کار کنه .باعث عزت نفس میشه
این کشور تازه جون گرفته و وظیفهی یه مرده .که تو فعالیتهاش شرکت کنه
...پدر "گری" چند روز پیش میگفت که
No comments yet. Be the first to leave one.