Scenes from a Marriage

Scenes from a Marriage

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Scenes from a Marriage S01E05 1080p WEB H264-GGWP
Scenes From A Marriage S01E05 720p WEB H264-GLHF
Scenes From A Marriage S01E05 WEBRip x264-ION10
Scenes From A Marriage S01E05 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Scenes From A Marriage S01E05 1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Scenes From A Marriage S01E05 720p WEB X265-MiNX
Scenes From A Marriage S01E05 720p HEVC X265-MeGusta
കമന്ററി എഴുതിയത് HosseinTL
██► تورج پاکاری و حسین رضایی | Bia2Movies.bid ◄◄ پـایـان فـصـل

ടാഗുകൾ

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
1080
x264
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2021-10-11
ഡൗൺലോഡുകൾ: 62
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫»» تــرجــمــه: تـورج پـاکـاری و حـسـیـن «« ‫ :.:.: HosseinTL & Stef@n :.:.:

‫30 روز پیش، دنیامون متلاشی شد

‫پدر عزیزمان ما را به دنیای حقیقت ترک کرد

‫جمارا در مازختس شامس یاد میده که...

‫که تنها 30 روز پس از فوت شدن،

‫تا زمانی که گوشت بروی بدن باقی مانده باشد

‫هرچه که به مرحوم گفته شود

‫توسط او شنیده میشود

‫تا اینکه سرنوشتش بسته شود

‫پس امروز، در روز 30ام،

‫میخوایم بهت بگیم، پدر

‫ما متاسفیم

‫متاسفیم که اگه یه موقع بهت توهینی کردیم

‫متاسفیم اگه تو رو رنجوندیم

‫هرکاری که کردیم، ‫به احترام تو انجام دادیم

‫خیلی‏خب

‫خب، کجای کار بودیم؟

‫تصمیم آخر رو کی گرفت؟

‫آریا واسه بالای سنگ قبر،

‫و مامان واسه تهش

‫آه، فهمیدم

‫"محبوب و با محبت"

‫آره. مشکلش چیه؟

‫نه، فقط... هیچی

‫فقط اینکه هیچ کدومش حقیقت نداره

‫چرا برات مهمه که اون میخواد ‫اینطوری ازش یاد کنه؟

‫آره. حقیقت واسه کی مهمه؟

‫واقعا بابت پیشنهادت ممنونم، پالی

‫- نه ‫- یعنی، امیدوارم که اینو بدونی

‫معلومه که ممنون میشی

‫- پیشنهاد عالی‌ایه. آره ‫- منو که میشناسی

‫واقعا فکر میکنی که ‫نظرم رو عوض میکنم؟

‫سر کار مشاوره‌ات چقدر در میاری؟

‫- پالی! ‫- چرا؟ چی شده؟

‫- این به تو ربطی نداره ‫- عزیزم، دارم بهت میگم...

‫- داری مفت مفت از دستش میدی ‫- بس کن

‫تو بهترین مدیر محصول تو آمریکایی

‫- اوهوم ‫- و من دارم...

‫یه استارت‌آپ معرکه بهت پیشنهاد میدم. ‫نه یه‏جور...

‫- میدونم ‫- کار شرکتیِ تخمی

‫خیلی لذت‌بخشه

‫این همیشه هیجان‌زده‌ات میکرد

‫دیگه هیجان‏زده‌ام نمیکنه

‫اوهوم

‫باور نمیکنم

‫- همچین کاری... ‫- حالتون چطوره؟

‫- میشه بشقاب‌های خالی رو ببرم؟ ‫- بله، مرسی

‫و امروز دسری میل دارین؟

‫- آره، حتما. چرا که نه؟ چی پیـ... ‫- نه

‫ببخشید

‫میدونین، چطوره یه دقیقه...

‫- بهتون وقت بدم، خب؟ ‫- باشه. آره

‫- ببخشید. چیزی میخواستی؟ ‫- نه، عیب نداره

‫- فقط... ‫- یعنی تو چیزی نمیخوای؟

‫خب، فقط مسئله اینه که ‫باید برم چون...

‫ایوا یکم دیگه وقت دندون‏پزشکی داره

‫آه، باشه. باشه. ‫مشکلی نیست. آه...

‫خب، امشب چطور؟

‫امشب نمیتونم. ‫ایوا پیش منه

‫جاناتان رفته بیرون شهر

‫باشه. ‫خب، نمیتونی پرستار بچه بگیری؟

‫سعی میکنم شب‌هایی که...

‫اون پیشمه این کارو نکنم

‫فهمیدم. باشه

‫- هر موقع که آماده بودین ‫- آه

‫میمونی قهوه‏‎ای بخوریم؟

‫باید برگردم. ‫نمیتونم

‫شرمنده

‫چطوره یه شب دیگه بمونی...

‫و فردا صبح اول وقت بری؟

‫مامان، نمیتونم

‫اوه، اوه، اوه، واه، مراقب باش

‫- سرعت رو کم کن، سرعت رو کم کن ‫- ببخشید، ببخشید، ببخشید. خیلی‏خب

‫خیلی‏خب. ‫سرعتت رو کم کن

‫ببخشید، ببخشید، ببخشید

‫خیلی‏خب. ‫فقط یکم یواش‏تر رانندگی کن، باشه؟

‫- هنوز به رانندگی کردن عادت ندارم ‫- آره

‫پدرت به زور میذاشت رانندگی کنم

‫و همیشه واقعا خوشم میومد

‫خب، این روزنه‌ای از امیده، درسته؟

‫چی؟ ‫منظورت چیه؟

‫نه، نه، هیچی

‫چی هیچیه؟

‫یعنی، فقط... ‫فکر کنم اشکالی نداشته باشه که...

‫نمیدونم. ‫تا متوجه جنبه‌های مثبتِ...

‫اینکه دیگه باهاش زندگی نمیکنی بشی، ‫میدونی

‫اینکه همیشه نگران این نباشی ‫که بابا چی فکر میکنه

‫چی؟

‫فکر میکنی باید خوشحال باشم ‫که پدرت مُرده؟

‫نه، این حرف رو نزدم. ‫همچین حرفی زدم؟

‫نه، دارم میگم که...

‫ببین، زندگی کردن با اون راحت نبود

‫درسته؟ بیا بگیم اون هرطور که ‫میخواست قضاوت میکرد

‫خب که چی؟

‫اون استانداردهای سختگیرانه‌ای داشت، ‫مخصوصا واسه خودش

‫اوه مامان، بیخیال

‫بیشتر اوقات فقط ازش می‏ترسیدی

‫- می‌ترسیدم؟ ‫- آره، می‌ترسیدی

‫می‌ترسیدی که بهت تهمت...

‫- یه‌جور... ‫- یوناتان، این حرفا بخاطر چیه؟

‫چرا داری اینطوری حرف میزنی؟

‫مگه حرف زدن چشه؟

‫شاید اگه تو و بابا بیشتر حرف میزدین، ‫اونوقت...

‫ما خیلی حرف میزدیم

‫پنج‌تا بچه داشتیم، ‫خونه‌ای واسه چرخوندن داشتیم

‫- خیلی‏خب ‫- چیه، فکر میکنی باهم حرف نمیزدیم؟

‫- باشه ‫- پس تمومش کن

‫فقط دارم میگم که تو سال‏‎های زیادی...

‫رو با کسی زندگی کردی که ‫دوستش نداشتی، خب؟

‫تازه نگم که میدونی، ‫جذبه‏ای بهش نداشتی

‫چی؟

‫فقط نمیخوام احساس گناه کنی...

‫که یه خورده احساس آسوده‌خاطری کنی

‫خب، آسوده‏خاطر نشدم

‫- باشه ‫- میخوای مجبورم کنی که احساس کنم آسوده‏خاطر شدم؟

‫- باشه ‫- من پدرت رو دوست داشتم

‫بله، بله

‫شاید از دید استانداردهای تو اینطور نباشه

‫باشه. ‫خب، علاقه‏ای ندارم...

‫که باهات دعوا کنم، باشه؟

‫هوم

‫- فقط دارم میگم... ‫- علاقه‏ای ندارم

‫قبل از اینکه به چیزی که من با پدرت داشتم ‫بی‌احترامی کنی،

‫- خوب فکر کن... ‫- اوهوم؟

‫راجع‏به اینکه آیا هرکاری ‫که ازت برمیومد...

‫واسه باهم موندن انجام دادی یا نه، میدونی ‫تا آشتی کنی

‫خیلی‏خب. ‫بخاطر بچه‏ها باهم بمونیم

‫- و اگه حتی اینطور باشه... ‫- بچه‏‌ها

‫چه ایرادی داره؟

‫چیه؟ چیزه تحقیر‌ آمیزیه؟

‫به نظرت این مهم نیست؟

‫یه بچه همیشه میخواد که ‫والدینش باهم بمونن

‫- حتی اگه... ‫- اولاً،

‫- والا همیشه نیست ‫- تمام اون آدمایی...

‫که میگن، "اوه، اگه من خوشحال باشم

‫بچه‏ام هم خوشحاله"

‫این چرت و پرته

‫طلاق بگیر، موردی نیست. ‫ولی به خودت دروغ نگو

‫من واقعا... فقط دارم از هر لحظه‌ای که با اونم ‫نهایت استفاده رو می‏برم، میدونی

‫سال‌ها خیلی سریع می‌گذرن، ‫و حالا ما...

‫شب‌های فوق‌العاده‌‍‌ای رو باهم می‌گذرونیم. ‫بعد...

‫- ما فیلم تماشا میکنیم و... ‫- با کسی دوست شدی؟

‫چی؟ نه

‫آره، فکر کنم همینطوره

‫خب، دوست نشدم پس...

‫و حس میکنم که بدونم طرف کیه

‫من با کسی دوست نشدم،

‫و به این زودی‌ها هم برنامه‏ای واسه این کار ندارم

‫آکرمنه؟

‫چی؟ ‫نه، معلومه که نه

‫فکر کنم خودشه. ‫و واقعیتش...

‫همیشه میدونستم که بالاخره اتفاق میوفته

‫باشه. ‫خب، آکرمن نیست. این...

‫یعنی، درواقع هیچکی نیست، پس...

‫باشه. حالا هرچی. ‫حرفت قابل قبوله

‫ماشینم اینجاست

‫باشه. خب...

‫با اون موفق باشی

‫من که میگم حداکثر یه سال باهاش می‌مونی

‫- باشه، من... ‫- بعد اونو هم ول میکنی

‫خیلی‏خب

‫میدونی، بعضی وقت‌ها فقط...

‫فقط میگم که ای کاش اصلا هیچوقت ‫باهات آشنا نشده بودم

‫- من این همه سال رو... ‫- پالی، بس کن

‫وقف کسی نکردم که نمی‌فهمه...

‫تو رابطه بودن یعنی چی

‫داری حرف‏هایی میزنی که از ته دلت نیستن. ‫بس کن

‫و باهم زندگی کردن درواقع ‫معنی خانواده رو میده

‫باشه، خب... ‫داره دیرم میشه

‫خدافظ، پالی

‫‌‌

‫- الو؟ ‫ سلام، مامان -

‫- سلام، عزیزم. چطوری؟ ‫ خوبم -

‫ مامان جوزی ازم خواست که ازت سوال کنم ‫ میتونم یه فیلم با رده‌بندی 13 سال به بالا نگاه کنم

‫خب، من حالم خیلی خوبه. ‫ممنون که پرسیدی

‫ مامان

‫آره، معلومه که میتونی

‫ منم همینو بهش گفتم، ‫ ولی میخواست ازت بپرسم. مامان؟

‫آم، بهش بگو ممنون که گفت سوال کنی ‫و میدونی،

‫اگه میشه بهش یادآوری کن که...

‫ الان میخوایم شام بخوریم، ‫ پس واقعا نمیتونم حرف بزنم

‫باشه... آره، ولی عزیزم... ‫خیلی‏خب، فقط یادت باشه میدونی...

‫یه جلسه دارم که تا دیروقت طول میکشه

‫پس اگه چیزی نیاز داشتی،

‫- فقط بهش بگو که بهم پیام بده و... ‫ میدونم. بهم گفتی -

‫ اوه، مامان؟ - ‫- بله، عزیزم؟

‫ میشه ساعت 9:30 بخوابم، لطفا؟

‫- خیلی‏خب ‫ چون وقت خواب جوزی ساعت 9:30ست -

‫جوزی یکم از تو بزرگ‏تره

‫ مامان

‫ولی، آم...

‫آره حتما، میتونی

‫ ممنون - ‫- خواهش

‫ولی لطفا سعی کن یکم بخوابی، باشه؟

‫ باشه، دوستت دارم. ‫ خدافظ

‫باشه، دوستت...

‫- سلام ‫- سلام

‫اون پیش ورونیکاست؟

‫نه، پیش جوزیه

‫- اوه، درسته، درسته، درسته ‫- آره، آره

More Farsi Persian subtitles for Scenes from a Marriage

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left