ആദ്യത്തെ 196 വരികൾ.
هی. چه خبره؟
دربارهی این گروه فیسبوک چیزی شنیدی؟
مطمئنم در مورد پروندهم شنیدی
میدونی، اگه تو هم گزارش بدی
کریس بالاخره مجبور میشه جوابگو باشه
نمیخواستم این ماجرا حول محور من بچرخه
من فقط... فقط داشتم سعی میکردم به پیپا کمک کنم
راستش بیشترِ امشب رو باهام بدرفتاری کردی
فکر کنم دنبال اون میگردی
ببخشید. یه بار دیگه بگو
خیلی متاسفم
نه، هفتهی دیگه نمیشه. اولین وقتِ خالیتون رو میخوام
وایسا، کی رو میشناسیم که باردار شده باشه؟
دایاناست. لعنتی
آره، و واقعاً نباید به استیون چیزی بگی
بارداری؟
فکر نمیکنی حق داشتم که کوفتی با منم مشورت کنی؟
خیلی ذوق دارم که بچهت رو سقط کنم
آره، یه چیزایی گفتم که شاید نباید میگفتم
اون از اون آدمایی نیست که بیخیالِ چیزی بشه
ریگلی رو دیدی؟ داره میره به یه خوابگاهِ جدید
نمیخواد یادِ اتفاقایی بیفته که توی اتاقمان افتاد
تو و پدر و مادرت اصلاً با هم حرف نمیزنین، نه؟
مامانم وقتی من رو به دنیا آورد تقریباً ۱۴ سالش بود
امروز با یه نفر حرف زدم
و بهم گفت که آدمِ آویزونی هستم
شاید همین باعث شد ایوان بهم خیانت کنه
ایوان دیوونهته
میتونم بیام تو؟ آره، آره، حتماً
سیدی، سلام
ببخشید. واقعاً نمیتونم این کار رو بکنم
سلام، سیدی هستم. پیغام بذارین
هی پسر، چه خبر؟ هی! اوه، هیچی
هیچی. فقط فهمیدم توی ییلِ لعنتی قبول شدم
اوه، عالیه پسر. تو ذهنِ من تو از قبل قبول شده بودی
خب آره. نه، ولی الان دیگه رسماً قبول شدم
فوقالعادهست
بزن بریم. بیا جشن بگیریم. یه چیزی بزنیم، نه؟ یالا
آره حتماً. بذار با پیپا حرف بزنم. بهت پیام میدم
اوکی. حله، تبریک میگم پسر
باشه
بیخیال، یا عیسی مسیح
دسترسی
عجب آدمِ گهی
اوکی
برو گمشو عوضی
آشغالِ عوضی
ببخشید، کسی اینجا نشسته؟
اوه، اوم، فکر نکنم
با این لباس سردت نیست؟
سلام بابا
هی، همش بستههات میآن دمِ خونهی ما
کلِ ورودی پر شده
میتونی همهشون رو بذاری توی اتاقم
باشه، خب، یه دونهشون عجیبه
بزرگه. و از طرفِ
اوه، واو
میدونی، الان که نگاه میکنم این یکی از دانشکده حقوقِ ییله
جدی میگی؟
قبول شدی عزیزم
وای، خدای من
میدونستم از پسش برمیآی
دایانا؟ ما منتظرتیم
اوم، بعداً بهت زنگ مینم
من فقط... با مشاورم جلسه دارم
دوستت دارم. منم دوستت دارم
بهت افتخار میکنم. بعداً حرف میزنیم
از اون طرف؟ آره
چی؟
هیچی. فقط اینکه یه باریستایی هستی که اصلاً لباسِ مناسبی نپوشیده
خب، متاسفم
نه، مشکلی نیست
فقط چندشه
هه
باید برگردم خوابگاهم
نمیخوام پیپا شروع کنه به بازجویی کردن ازم
چطور نفهمیده که تو اینجا میخوابیدی
تقریباً هر شب توی این یه هفته؟
اونم دوستپسر داره خب
نه اینکه تو
دوستپسرمی
هی، هر جور تو بخوای پیش میریم
هنوز مجبور نیستیم به بقیه بگیم
آره، اینطوری که فقط خودمونیم خوب بوده
آره
فکر نکنم فردا بیام مهمونیِ ساحلی
اوه، جدی؟ کار داری؟
یه سری کار واسه نمایشگاه دارم
حتماً سفارشی چیزیه
هی، ایوان
اوه، لعنتی. بهبه، میبینم که
بهبه، چه خبره اینجا؟ این چیه؟
هی. چه خبر؟
چیزی نگو. هنوز به بقیه نگفتیم، باشه؟
باشه. حله. قول میدم
من فقط... یه چیزی اینجا جا گذاشته بودم
و ایناهاش. آره
برداشتمش
اوکی، عالیه. بعداً میبینمت
امروز به جز همهی اینا یه خبر خوب هم بود
ییل قبول شدم
اوه لعنتی. این خیلی عالیه پسر
ریگلی هم... اصرار داره که بریم بیرون جشن بگیریم، واسه همین
آره، حتماً. بعداً بهت خبر میدم
اوکی
ردیفه، ردیفه
میبینمت، بری
پس الان دیگه همه میفهمن؟
نه، اون چیزی نمیگه. تو یهو به استیون اعتماد کردی؟
خب معلومه که نه، ولی من و اون با هم خوبیم
پس اگه بهش بگم چیزی نگه، نمیگه
هی، فقط بهم اعتماد کن، باشه؟
نمیدونم مردم چطوری اینقدر تحملش میکنن
یعنی باورم نمیشه لوسی دوباره باهاش ریخته رو هم
میدونی، وقتی باهاش بهم زد که لوسی سوتینِ نارگیلی تنش بود
امیدوارم اون شب بهش گفته باشی که چه عوضیِ آشغالیه
فکر نکنم اونجا بوده باشم
چرا، بودی
مهمونی هاوایی
نه، من... نرفتم
میدونم که رفتی
آخرین شبِ قبلِ تعطیلاتِ تابستون بود
اوه، درسته. آره، آره
آره، در حد ۱۰ دقیقه رفتم
فقط میگم که اون شب لوسی یا استیون رو ندیدم
اوکی. آره، من خیلی زود رفتم
زود رفتی؟ آره
خب، با اون دختره رفتی
میدونم همون شبی بود که با یکی دیگه خوابیدی
خودت گفتی آخرین شبی بود که توی دانشگاه بودی
درسته
متاسفم
راستش، اصلاً نمیخوام دوباره دربارش حرف بزنم
اشکالی نداره
اوم
تازه یه چیزی فهمیدم
چی؟
وقتی استیون توی تعطیلات اینجا موند، توی تختِ تو خوابید، نه؟
آره. ملافهها رو آتیش میزنم
خوبه. آره
خیلی سرده لعنتی
این چیه؟ قهوه
تا حالا برام قهوه درست نکرده بودی
آره، منم میتونم باادب باشم
هفتهت تا الان چطور بوده؟
اوم
آره، خوب
نسبتاً... آروم
ولی حالت خوبه؟
داری چیکار میکنی؟
هیچی. فقط یه سوال پرسیدم
آخه تو معمولاً از این کارا نمیکنی
چرا؟ مگه حرف زدن مشکلی داره؟ نه، مشکلی نداره، ولی تو
چرا انقدر عجیب و با ملاحظه شدی؟
نشدم. فقط برام سوال بود که حالت چطوره
چه خبر شده؟
من فقط
من، یه چیزایی شنیدم
خب. در مورد پسری به اسم کریس
و اینکه شاید بلایی سرت آورده باشه، نگران شدم
نه
نه، اون... اون چیزی
چیزی نیست که تو بخوای نگرانش باشی
بیخیال لوسی، منم اونقدر سنگدل نیستم، باشه؟
متاسفم اگه اینطوری به نظر میرسیدم، ولی
نه
حالم خوبه، باشه؟
واقعاً برام مسئلهای نیست
بهت قول میدم
لعنت بهش، واقعاً حسِ بدی دارم. چرا؟
به خاطرِ، میدونی
میدونی، به خاطرِ مدلی که با هم هستیم و رفتاری که باهات دارم
ولی من خوبم. این اصلاً ربطی به من و تو نداره
نه، این درست نیست لوسی. نیست. متاسفم، فقط
انگار دارم یه کارِ دیگهای میکنم
متفاوت با اون چیزی که فکر میکردم دارم انجام میدم
منظورت چیه؟
مثلاً
مثلاً وقتی... وقتی
وقتی باهات خشن برخورد میکنم، من
فکر میکردم فقط داریم با هم خوش میگذرونیم
و پای هیچ آسیبی، مثلاً ترومایی در میون نیست
تروما؟ نه، هیچ... هیچ ترومایی در کار نیست
بهت قول میدم. آره، حالا هر اسمی که میخوای روش بذار
ببین، اگه دیگه نمیخوای باهام بخوابی، مجبور نیستی
میتونی راحت بگی. لوسی، منظورم این نبود
اصلاً منظورم این نبود. من فقط
من
سعی میکنم به کسی آسیب نزنم
و میدونم ممکنه مثل یه عوضی به نظر بیام
ولی سعی میکنم واقعاً به کسی صدمه نزنم، باشه؟
این موضوع برام مهمه
نه، تو به من صدمه نمیزنی، باشه؟
و نمیخوام... نمیخوام یهو رفتارت عوض شه
باشه، ما مثل اینکه
زدیم تو ذوق. بیا... بیا بعداً حرف بزنیم، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.