ആദ്യത്തെ 64 വരികൾ.
"كاراگاه عشق شرلوك كي"
::قسمت ششم::
خيله خب، حالا خيلي آروم
چشمات رو ببند
وقتي تا سه شُمردم
به خواب عميقي فرو ميري
يك
دو
×شرلوك كي يونا رو هيپنوتيزم ميكنه×
ميگي من طلايابم؟
همش شايعهست
فقط اون مرد پول دار دوستم داره
ميگي مشتاق پول نيستي؟
خوبه اگه پول داشته باشن
اما، به هيچوجه
منظورش چيه؟
...من
كسي رو پيدا كردم كه صادقانه عاشقشم
نقشهته؟
هر وقت ميبينمش هيجانزده ميشم
و بيشتر و بيشتر به دامش ميفتم
ميخوام براي هميشه باهاش باشم
نميخوام هيچوقت از دستش بدم
همچين آدميه برام
خوشحاليد
بيخيال
ميدونم خوشحاليد
!اوه، چراغها
يه در كوچيك جلوته
زماني كه بازش كني، گذشتهات جلوي چشمت ظاهر ميشه
تو گورستاني
چي ميبيني؟
!هانهه
چطور تونستي تنهامون بذاري؟
چيه؟ چي ميبيني؟
!هانهه
چي رو سعي ميكني مخفي كني؟
بگو. چي ميبيني؟
يونا، خوبي؟ صدمه ديدي؟
يونا، خوبي؟
خداي من، چرا برقا رفت
بياين چند لحظه ديگه دوباره شروع كنيم
خيلي عرق كرده. مواظبش باش - چشم -
يكم استراحت كن
تمام كاري كه كرديم اين بود كه فهميدم احساس يونا واقعيه
امروز يونا رو هيپنوتيزم نكردم
چي؟
اما به نظر ميرسيد واقعا هيپنوتيزمه
بود
هيپنوتيزمش نكردم. خودش خودشو هيپنوتيزم كرد
خودش؟
محشره، نه؟
قبل از اينكه هيپنوتيزمش كنم. هيپنوتيزم شد
اگه منتظرش بوده
پس چرا بهم گفتي فيوز رو قطع كنم؟
يادته يونا تو اغذيه فروشي چه رفتاري داشت؟
آره، يه چيزي توش تغيير كرد
از دست دادن كنترل
آه، پس برا همين موقعيتي ترتيب دادي كه انتظارش رو نداشته باشه
آره
رفتارش زير هيپنوتيزم وقتي كنترلش رو از دست داد چطور بود؟
...اتفاقي كه يونا خودشو براش آماده نكرده بود
همونطور كه انتظار داشتم، مؤثر بود
اون لحظه، يونا واكنش شديدي نشون داد
No comments yet. Be the first to leave one.