ആദ്യത്തെ 196 വരികൾ.
مرد: خب بچهها، بریم. بریم
یک، دو
یک، دو، سه
یه هفتهست از وقتی بهم نگاه کردی
سرت رو کج کردی و گفتی عصبانیام
پنج روزه که بهم میخندی و میگی
خودت رو جمع و جور کن و دوباره بیا پیشم
سه روز از اون ماجرای پذیرایی میگذره
فهمیدم همهش تقصیر منه ولی نتونستم بهت بگم
دیروز منو بخشیده بودی
ولی هنوز دو روز مونده تا بگم متاسفم
صبر کن و ببین چطوری گولت میزنم تا وایستی و فکر کنی
فکر میکنی داری به آکوامن نگاه میکنی، ماهیها رو توی دیس جمع میکنم
هرچند از کلبههای سوئیسی خوشم میاد
ولی سوشی رو دوست دارم چون لب به ماهیتابه نزده
تندم مثل واسابی وقتی ردیف میکنم قافیهها رو، بزرگم مثل «لین رایمز»
چون همهش دنبال ارزشم، «برت کمپفرت» آهنگای توپی داره
سعی میکنی با من رقابت کنی، سعی میکنی نگهم داری ولی من میزنم به چاک
میخوام بزنم بیرون و یه چیز الکی بردارم، یه شیک غلیظ و مشتی میخوام
وانیلی دوست دارم، بهترین طعمه
باید نمایش رو ببینی چون اونوقت میفهمی که هیجان داره بیشتر میشه
چون انقدر خطرناکه که باید رضایتنامه امضا کنی
اصلاً برام مهم نیست بقیه دربارهم چی میگن
تو داری تو گذشته زندگی میکنی، این یه نسل جدیده
یه دختر هر کاری دلش بخواد میتونه بکنه و منم همون کار رو میکنم
و اصلاً برام مهم نیست که سابقهم خرابه
اوه، نه. نه، نه، نه، نه، نه، نه
من نه. من، من، من، من، من، من
و اصلاً برام مهم نیست بقیه دربارهم چی میگن
هیچوقت نگفتم میخوام کلاهم رو بالاتر بذارم
فقط وقتی بهم خوش میگذره حالم خوبه
و لازم نیست کسی رو راضی نگه دارم
و اصلاً برام مهم نیست که سابقهم خرابه
هی
اوه، نه. نه، نه، نه، نه، نه، نه
من نه
الان میام خدمتت
خب، کامرون. بفرما
نه تا مدرسه توی ده سال. عجب، عجب. بابات نظامیه؟
آره. بابام، خب... بسه دیگه
مطمئنم پادوآ هم برات فرقی با مدرسههای قبلی نداره
همه جا پر از همین احمقهای عوضی و مختعطیله
ببخشید؟ شما الان گفتین... من اتاق درستی اومدم؟
دیگه نه، نیومدی. کلی آدم منحرف منتظرم هستن و یه رمان هم دارم که باید تمومش کنم
حالا، بدو برو. بدو
باشه
ممنون. خیلی ممنون
پاتریک ورونا
میبینم که ملاقاتهامون داره تبدیل به یه رسم هفتگی میشه
فقط واسه اینه که بتونیم این لحظات رو با هم باشیم. میخوای، اوم، چراغها رو خاموش کنم؟
اوه، خیلی بانمکی، پسر کانگورویی
اینجا نوشته توی سلفسرویس خودت رو به همه نشون دادی؟
داشتم با خانوم مسئول غذا شوخی میکردم. فقط یه سوسیس آلمانی بود
سوسیس آلمانی؟
چقدرم خوشبینی
دفعه بعد، بذارش تو کیسهت، باشه؟
بدو برو
سلام! مایکل اکمن هستم. قراره اینجا رو بهت نشون بدم
اوه، سلام. خداروشکر. میدونی، آخه
معمولاً یکی از اون خوره های سمعیبصری رو میفرستن
نه، منم همینطور. میفهمم چی میگی
هی، مایکل، اون اسلایدها رو کجا بذارم؟
مایکل؟ خب، خب... کامرون
آمار کل اینجا اینه: اون طرف، خوشگلمشگلای معمولی رو داریم
حالا گوش کن. تا خودشون باهات حرف نزدن، پاپیچشون نشو
صبر کن. این قانون توئه یا اونا؟ تماشا کن. هی، سلام
برو بابا. دیدی؟
سمت چپ، بچههای عشقِ قهوه رو داریم
اون قهوه کاستاریکایی بود، احمق! خیلی کلهخرن
دور و بر اونا حرکات ناگهانی انجام نده
این متوهمها هم راستافاریهای سفیدپوستمون هستن
عشقِ "مارلی" ان. فکر میکنن سیاهپوستن
یکم فاز سیاسی دارن، ولی بیشتر... زیاد علف میکشن؟
آره. اینا هم... صبر کن، صبر کن. بذار حدس بزنم. گاوچرونها؟
آره، ولی نزدیکترین برخوردی که با گاو داشتن توی مکدونالد بوده
مکدونالد
اینا هم مدیرعاملهای آیندهن. همهشون توی دانشگاههای تاپ قبول شدن
رفیق، دوران طمعِ بچهپولدارها برگشته
هی بچهها، چطورین؟ دهنت رو ببند، بوگی
دیروز براشون خدا بودم. چی شد؟
بوگی لونشتاین شایعه درست کرده که من
که من لباسهای برندم رو از حراجیهای ارزونقیمت میخرم
بخاطر همین انداختنت بیرون؟ تصاحب خصمانه! ولی نگران نباش
تقاصش رو پس میده. حالا، این طرف... اوه خدای من
اون جزو کدوم گروهئه؟ گروهِ "حتی فکرش رو هم نکن"
اون بیانکا استراتفورده. سال دومیه
میسوزم، آب میشم، هلاک میشم
معلومه که میشی. میدونی که اون هم خوشگله و هم باکمالات
حتماً همینطوره
آره، ولی ببین، بین «خوش اومدن» و «عشق» فرق هست
مثلاً من از کفشهای اسکیچرز خوشم میاد، ولی عاشق کولهپشتی پرادام هستم
ولی من عاشق اسکیچرزهامم
اون واسه اینه که کولهپشتی پرادا نداری
اوه
ببین، بیخیالش شو. یه بابای فوقالعاده سختگیر داره
و این یه واقعیتِ تایید شدهست که
خواهرهای استراتفورد اجازه ندارن با پسری بیرون برن
آهان. آره
هر چی تو بگی
خب، بسیار خب. نظرتون درباره کتاب «خورشید همچنان میدمد» چیه؟
من عاشقش بودم. اون خیلی رمانتیکه
رمانتیک؟ همینگوی؟
اون یه الکلیِ زنستیز بود که نصف عمرش رو
ورِ دلِ پیکاسو هدر داد تا بتونه پسموندههای اون رو تور کنه
این نظرِ یه عجوزهی تلخ و خودپسنده که هیچ دوستی نداره؟
بسه دیگه، چاچی
انگار توی این جامعه مرد بودن و عوضی بودن
باعث میشه لایق این باشی که وقتمون رو برات بذاریم
نظرتون درباره سیلویا پلات
یا شارلوت برونته یا سیمون دوبووار چیه؟
چی رو از دست دادم؟
ارزشهای مردسالارانه و سرکوبگری که دارن به آموزشمون دیکته میکنن
خوبه
هی، هی! پسر: آقای مورگان
راهی هست که به کت بگیم قبل از اینکه بیاد سر کلاس
قرصهای اعصابش رو بخوره؟
یه روزی بالاخره یکی میزنه تو دهنت
و منم اصلاً جلوش رو نمیگیرم
و کت، ممنونم بابت نقطه نظرت
میدونم چقدر برات سخته که بر تمام اون سالهای
ظلم و ستمِ طبقه متوسط رو به بالا توی حومه شهر غلبه کنی
باید سخت باشه
ولی دفعه بعد که به انجمن اولیا مربیان حمله کردی تا برای گوشتِ ناهار بهتر مبارزه کنی
یا هر چیزی که شما دخترای سفیدپوست بهش اعتراض دارین
ازشون بپرس چرا نمیتونن یه کتاب بخرن که یه سیاهپوست نوشته باشدش
درسته، مرد! اصلاً نذار دهنم رو درباره شما دوتا باز کنم
چیز دیگهای هست؟
آره، برو دفتر. داری رو اعصابم پیادهروی میکنی
چی؟ آقای مورگان... بعداً
در حالی که از هوس میلرزید
آدرین لباس قرمز رنگش رو درآورد
شنلِ ارغوانی
با دیدنِ اندام سفت و
جودیت
یه کلمه دیگه به جای «متورم» چیه؟
الان چک میکنم
باشه
پفکرده. آماسیده. حجیم؟
عالیه
شنیدم باز داشتی توی کلاس آقای مورگان رعب و وحشت راه میانداختی
بیان کردن عقیدهم یه اقدام تروریستی نیست
همونطوری که عقیدهت رو به بابی ریجوی بیان کردی؟
راستی، عملِ جراحی بیضهش خیلی خوب پیش رفت
گفتم شاید برات جالب باشه بدونی
من هنوزم معتقدم خودش زد تو بیضههای خودش
نکته اینجاست کت
کَت (گربه)
مردم تو رو یکم... میبینن
تندخو؟
«عفریتهی بدذات» اصطلاحییه که بیشتر استفاده میشه
شاید بخوای روی این موضوع کار کنی
ممنون
مثل همیشه، از راهنماییهای عالیتون ممنونم
میذارم برگردی سرِ عضوِ لرزانِ رجینالد
«عضو لرزان». از این خوشم اومد
هشدارِ باکره. سوژه مورد علاقهت
اووه. خوشتیپ شدین خانوما
بیخیال، اون حتی برای تو هم از دسترس خارجه
هیچکس برای من از دسترس خارج نیست. میخوای سرش شرط ببندیم؟
پول که دارم
این کار رو محض خنده انجام میدم
اون پسره کیه؟ اون جویی دانره
یه آدمِ عوضی و یه مدل
اون مدله؟ مدل
بیشتر کارهای محلی انجام میده، ولی شایعه شده قراره یه تبلیغ بزرگ جوراب براش بیاد
جدی؟ جدی
پسر، نگاش کن. اون همیشه انقدر
پوچه؟ چطور میتونی اینو بگی؟ اون کاملاً
خودشیفتهست. داری درباره چی حرف میزنی؟
اون بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنی
به طرز لبخند زدنش نگاه کن، به چشماش نگاه کن پسر
اون کاملاً پاکه. تو چیزی که هست رو نمیبینی
نه، نه، کامرون، نه. چیزی که اونجا هست
یه پرنسسِ دماغسربالاست که یه لباس ساحلیِ استراتژیک پوشیده
تا به آدمایی مثل ما بفهمونه که هیچوقت دستمون بهش نمیرسه
و به آدمایی مثل جویی بفهمونه که اونا رو میخواد
اون، دوست من، همون چیزیه که قراره بقیه عمرمون رو در حسرت نداشتنش بگذرونیم
بذارش توی بانک تخیلاتت و برو جلو
بیخیال شو. نه، نه. دربارهش اشتباه میکنی
منظورم اینه که، درباره اون بخش تخیلات نه
ولی درباره بقیش، اشتباه میکنی
باشه... من اشتباه میکنم؟ میخوای شانست رو امتحان کنی، بفرما
راستش دنبال یه معلم خصوصی فرانسه میگرده
جدی میگی؟ این عالیه
فرانسه بلدی حرف بزنی؟
خب، نه، ولی یاد میگیرم
هی. کت، تیپِ رامبو دیگه از مد افتاده
مجله کازموی ماه پیش رو نخوندی؟ راهت رو بکش برو
میدونم آدم میتونه خیلی جوگیر بشه یا اصلاً جو نگیرتش
ولی میشه آدم فقط «معمولی» باشه؟
فکر کنم توی اروپا بشه. سلام خانوما
شما جوونای خوشگل نمیخواین برسونمتون؟
مراقب چرمِ صندلی باشین
وووو
اینم یه پیشرفتِ جذابِ دیگه
حالبههمزنه
No comments yet. Be the first to leave one.