Avatar: The Last Airbender

Avatar: The Last Airbender

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Avatar The Last Airbender S03E19
കമന്ററി എഴുതിയത് ehsan_202064

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2011-09-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 85
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: Yes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 187 വരികൾ.

هي‏،‏ من اونو يادمه‏،‏

اون بهت کمک کرد بهمون حمله کني

بله

قبلا توي اون روزهاي خوش گذشته‏.‏

اه‏،‏ عالي شد‏،‏اين پرنس اخموئه‏.‏

پدربزرگ چندش اورت کجاست؟

اون عموي منه‏!‏

و اينجا هم نيست‏!‏

ميبينم که دوباره با نامزدت هستي

من نامزد اون نيستم‏!‏ اون نامزد من نيست‏!‏

باشه‏،‏ باشه‏.‏‏.‏‏.‏شششش

من فقط دارم سر به سرت ميذارم‏.‏

خب‏،‏ چي ميخواي؟

من به کمکت براي پيدا کردن آواتار نياز دارم‏.‏

هممم‏.‏‏.‏‏.‏ خيلي باحال بنظر نمياد‏.‏

پايان جهان باحال تر بنظر ميرسه؟

نايلا‏!‏

کي کوچولو موچولوي ‏.‏‏.‏‏.‏اوووم‏.‏‏.‏‏.‏غرغروي منه؟

نه‏!‏ مراقب باش‏!‏

خيلي خب‏،‏

حالا کي چيزي داره که بوي اواتار روش باشه؟

من چوب آنگ رو دارم

خب‏،‏ اين يعني چي؟

اين يعني دوستتون رفته‏!‏

ما ميدونيم اون رفته‏!‏

به همين خاطره که داريم سعي ميکنيم پيداش کنيم‏!‏

نه‏،‏ منظورم اينه که اون واقعا واقعا رفته‏.‏

اون وجود نداره‏!‏

ما کجا هستيم‏،‏ مومو؟

شايد من در جهان ارواح هستم؟

اما‏،‏ صبر کن‏،‏ تو ميتوني منو ببيني‏!‏

ما ميتونيم دوتايي تو جهان ارواح باشيم‏.‏

نه‏،‏

کنترل کردن من عمل ميکنه‏.‏

شايد اگه ما به بالاي جزيره بريم‏،‏

بتونيم متوجه بشيم که کجا هستيم‏.‏

منظورت چيه انگ وجود نداره؟

منظورت اينه که اون ‏.‏‏.‏‏.‏

ميدوني‏.‏‏.‏‏.‏ مرده؟

نه‏،‏ اگه مرده بود ميتونستيم پيداش کنيم‏.‏

اوه‏.‏‏.‏‏.‏ درکش واقعا سخت و گيج کننده است‏.‏

ميبينمتون‏.‏

مفيد‏.‏‏.‏‏.‏واقعا مفيد‏.‏

صبر کنيد‏.‏ من يه ايده ديگه دارم‏.‏

فقط يه نفر ديگه توي اين جهان هست‏،‏

که ميتونه به ما کمک کنه با ارباب آتش رو به رو بشيم‏.‏

من همين الان با نمونه ي بو برميگردم‏.‏

تو صندل خيس عرق عموت رو نگه داشتي؟

من فکر ميکنم اين يه جورايي شيرينه‏.‏

بيايد انجامش بديم‏.‏

هي‏،‏صبر کن‏!‏

ما داريم به با سينگ سه ميريم؟

عموت يه جايي اون طرف ديواره‏.‏

نايلا داره شديد تکون ميخوره‏،‏ پس اون نميتونه خيلي دور باشه‏.‏

موفق باشيد‏.‏

روز طولاني بود‏.‏

بيايد اردوبزنيم و جستجومون رو دوباره بعد از طلوع شروع کنيم‏.‏

اين يه شش ضلعيه‏.‏

اين مثل سنگ عادي بنظر نمياد‏.‏

از خاک ساخته نشده‏.‏

اين يلي عجيبه‏.‏

اي کاش الان يه مقدار کمک داشتم‏،‏

اي کاش روکو رو داشتم‏.‏

من روکو رو دارم‏!‏

تو درست ميگي‏،‏ آنگ‏.‏

تمام آواتارهاي گذشته‏،‏

تمام تجربيات و داناييشون

براي تو قابل دسترسيه‏،‏

درصورتي که تو اعماق خودت رو جستجو کني‏.‏

خب پس‏،‏ من کجا هستم‏،‏ روکو؟

اين جا چه چيزيه؟

من‏.‏‏.‏‏.‏نميدونم‏،‏ آنگ‏.‏

اما ميبينم که تو الان بيشتر از يک شکل

گمشدي‏.‏

همينطوره‏.‏

من نياز دارم که بفهمم وقتي با ارباب آتش رو به رو ميشم چيکار کنم‏.‏

خب‏،‏ ببين کي اينجاست؟

همه از من انتظار دارن تا زندگي ارباب آتش رو بگيرم‏.‏

اما من مطمئن نيستم بتونم اينکارو بکنم‏.‏

من در زندگيم‏،‏

سعي کردم منظم باشم

و پرهيز کنم‏.‏

اما‏،‏ وقتي ارباب آتش سوزن

از پرهيز و بخشش من سوءاستفاده کرد

نتيجه ي معکوس داد

اگه من بيشتر قاطع بودم‏،‏

و زودتر عمل ميکردم‏،‏

ميتونستم سوزن رو متوقف کنم

و جنگ رو قبل از شروع شدنش تموم کنم

من به تو اين دانسته رو اهدا ميکنم‏،‏ آنگ‏.‏

تو بايد قاطع باشي‏.‏

چه اتفاقي داره ميفته؟

ما توسط آدم هاي پير محاصره شديم؟

نه هر آدم پيري‏،‏

اينها استادان بزرگ و دوستان ما هستند‏.‏

پاکو‏.‏

اين مؤدبانه است که به يک استاد قديمي تعظيم کني‏،‏

اما نظرت درباره ي يک بغل کردن

بخاطر پدر بزرگ جديدت چيه؟

اين خيلي شگفت انگيزه‏!‏

تو و ماماني بايد از پيدا کردن دوباره ي همديگه خيلي خوشحال باشيد‏.‏

من براش يه گردنبند نامزدي و همه چيز نامزدي جديد ساختم‏.‏

به خانواده خوش اومدي‏،‏بابايي‏.‏

تو هنوز ميتوني بهم بگي پاکو‏.‏

نظرتون درباره ي ‏.‏‏.‏‏.‏

بابايي پاکو چيه؟

نه‏.‏

و اين اولين معلم کنترل آتش آنگ بود

جئونگ جئونگ‏.‏

استاد پياندائو

سلام‏،‏ سوکا‏.‏

اما صبر کن‏،‏

چطور همه ي شما همديگه رو ميشناسيد؟

تمام آدم هاي پير همديگه رو ميشناسند‏،‏

اينو نميدونستيد؟

ما همه بخشي از يک انجمن سري باستاني هستيم

يک گروه که از تقسيمات چهار ملت فراتر ميره

محفل نيلوفر سفيد

اون يکيه

نيلوفر سفيد هميشه درباره ي بردباري‏،‏ زيبايي‏،‏ و حقيقت بوده‏.‏

اما حدود يک ماه پيش

يک پيام ارسال شد که همه ي ما براي يک چيز مهم مورد نياز هستيم‏.‏

اون از نيلوفر بزرگ ما اومد‏،‏ عموت‏.‏

آيرو از ملت آتش‏.‏

خب‏،‏ اون کسيه که ما داريم دنبالش ميگرديم‏.‏

پس ما شما رو پيش اون ميبريم‏.‏

صبر کنيد‏،‏

يه نفر از گروه شما گم شده‏،‏

يه کس خيلي مهم‏.‏‏.‏‏.‏

مومو کجاست؟

اون رفته‏،‏

و آنگ هم همينطور‏.‏

اه خب‏،‏ تا وقتي که اونها همديگه رو دارند

من مطمئنم هيچ چيزي براي نگراني وجود نداره‏.‏

بيايد بريم‏!‏

آواتار کيوشي‏،‏

من به دانسته هايت نياز دارم‏.‏

در دوران من‏،‏

چين فتح کننده باعث تهديد شدن جهان به خارج شدن از تعادل شد‏.‏

من اونو متوقف کردم‏،‏

و جهان به يک دوره ي بزرگ از آرامش وارد شد‏.‏

اما تو واقعا چين رو نکشتي‏.‏

در واقع‏،‏ اون خودش‏،‏ باعث نابودي خودش شد

چون اون خيلي لجوج تر از اين بود که از سر راه خارج بشه‏.‏

شخصا‏،‏ من واقعا هيچ فرقي نميبينم‏،‏

اما بهت اطمينان ميدم

من هرکاري که اين نياز داشت انجام ميدادم

تا چين رو متوقف کنم‏.‏

من به تو اين دانسته رو عرضه ميکنم‏،‏ آنگ‏.‏

تنها عدالت آرامش مي آورد‏.‏

ميدونستم نبايد از کيوشي بپرسم

خب پس‏،‏ بومي‏،‏

تو چطور تونستي از زندانت

در اوماشو فرار کني؟

فرار؟

من فرار نکردم‏.‏

بقيه فرار کردند‏.‏

من اون موقع تو اوموشا بودم‏.‏

منتظر زمان دقيقا درست‏.‏ نميدونستم چه زماني يا کي

اما ميدونستم وقتي بدونم دونستمش‏.‏

يه خورشيد گرفتگي‏.‏

اين کارسازه‏.‏

فکر ميکني داري چيکار ميکني؟

پس گرفتن شهر خودم‏.‏

شما هيچ قدرت آتشي نداريد

و حالا وقت تاوان پس دادنه‏!‏

واو‏،‏

تو تمام شهر رو يک نفري پس گرفتي‏.‏

خب شماها چطور‏،‏ بچه ها؟

شما کار شگفت انگيزي در روز خورشيد گرفتگي انجام داديد؟/‏

نه‏.‏

نه‏،‏ واقعا نه‏.‏

من بايد به ژرفاي وجودم نگاه کنم‏.‏

من آواتار کوروک هستم‏.‏

وقتي من جوان بودم‏،‏

من هميشه يک

آواتار از نوع پذيرش هرچيزي همونطوري که هست بودم

مردم بنظر ميومد که مشکلاتشون رو خودشون حل مي کنن‏،‏

و آرامش و زمان هاي خوشي در جهان وجود داشت‏.‏

اما بعد‏،‏ زني که دوستش داشتم رو از دست دادم توسط کوه‏،‏

صورت دزد

اين تقصير من بود

اگر من بيشتر دقت کرده بودم و فعالتر بودم

ميتونستم اون رو نجات بدم

آنگ‏،‏

تو بايد فعالانه سرنوشت خودت رو شکل بدي‏،‏

و همينطور سرنوشت جهان رو

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left