ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
،گاهی چیزی که فکر میکنی میبینی
.دقیقا همون چیزیـه که دیدی
...متوجهـم که میخوای پدرت رو نجات بدی
!مامان، خواهش میکنم
.از هر چی این کارو کرده، متنفرم
...کلی"، اگه واقعا ازش متنفری"
.بهتره باهامون بیای
...باید اون کتاب رو ترجمه کنیم
و اون وردی رو پیدا کنیم ...که میتونه تمام این مزخرفات رو
.به حالت اول برگردونه
.اوه، آره، سلام
.سالها پیش اومدم اونجا
...ما درمورد
.یه کتاب خاص حرف زدیم
میتونم یه نگاهی بهش بندازم؟
تو پشت تمام این ماجراها هستی؟
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Elka © فرشــــاد © Rain Angel © پری ســــا
اَش" اینجا بود، مگه نه؟"
.برو به جهنم
.بعدش حرف میزنیم
.فکر کنم اینجا حرف میزنیم
اَش" اینجا بوده؟"
کتاب پیشش بود؟
.اوه، همش سوال، همش سوال
نمیشه یکم آرامش داشته باشیم؟
!بس کن جندهی رو اعصاب
!برو گمشو
.جوابم رو بده
.تمام وقتت صرف پیدا کردن کتاب شده
...تو چیزی یاد نگرفتی
یاد گرفتم که میتونی همیشه .بعضی چیزها رو دردناک تر کنی
دوسِش داری؟
.نه، خواهش میکنم
!نه، نه، نه، نه
!نه، نه
!نه
...خیلی خب، اونی که مدیر اینجاست
.آدم عجیب غریبیـه
،پس، تماس چشمی نداشته باشید .باهاش حرف هم نزنید
."کتاب رو بده بهم، "پابلو
مطمئنی میتونه اونو بخونه؟
...آره، گفته میتونه
.اما میدونی، مال سالها پیشه
،اولین باری که اومدم اینجا
.دنبال یه کلاهخود اصل "وایکینگ" میگشتم
میخواستم با یه دختر عجیب غریب ....سکس کنم
همونی که میخواست .نقش وایکینگ براش بازی کنم
.نمیخوام اینو بشنوم
،بگذریم، درمورد کتاب به این مرده گفتم
.و رید به خودش
،گفت میتونه ترجمهش کنه .مشکلی وجود نداره
خوشحالم که میخوایم ،شیطان رو برگردونیم به اونجایی که ازش اومده
،مطمئنا اینطوریه ...اما این یکم ناراحتم میکنه
.که الان داریم تیم رو منحل میکنیم
هی، داشتم دنبال یه اسم مستعار ...برای خودمون میگشتم
."شکارچی ارواح"
.این خیلی اسم داغونیه
...آره رفیق، باید بهت بگم
،این داغون ترین چیزیه که تا به حال شنیدم
.اما ببین، مهم نیست
.ذاتاً، من یه گرگ تنهام
.یه گرگ مجرد - !دقیقا -
این موضوع اصلا قدیمی نمیشه؟
تنها بودن؟
کسی نباشه کمکت کنه؟
.نه، البته که نه
خیلی خب، ببین اگه من این کارو ،به قدر کافی سریع انجام بدم
احتمالا وقت داریم .اسنک اسپانیایی بگیریم
،"و ببین، این موضوع نژادپرستی نیست، "پابلو
.فقط یه دسر عالیـه
.باشه
میدونی که من مکزیکی نیستم، درسته؟
.دقیقا منظورم همین بود
،محکم بشینید .مراقب چرخهای ماشین باشید
.جیک ثانیه بر میگردم
آهای؟
کسی خونه نیست؟
،یکی با یه کتاب خیلی ویژه اومده
.میخواد با اون دنیا رو نجات بده
.اینجایی
چطوری رفیق؟
.خوشحالم دوباره میبینمت
،متاسفم
...فقط داشتم ترتیبِ یه سری
مسائل قانونی رو میدادم ...که دست من نیست
میتونم کمکتون کنم قربان؟
.ترجیح میدم از اون کمک بگیرم
.آقای "هاوکینز" بابت همکاریتون ممنونم
.باهاتون تماس میگیرم
.اوه، آره
."هی، منم "فیشر - ."فیشـر" -
میخوام اون نقاشی رو برام بفرستی
.همونی که مال قتلهای پارک تریلره
...اون
.خب "بویل" نباید بدونه که من خواستم
.اون میکشتت
"اوه خدای من، "لی .خواهشا فقط به یه دختر کمک کن
.بدجوری بهم مدیون میشی
.ممنونم. برات یه آبجو میخرم
.زود باش
.لی" زود باش، زود باش"
.زود باش
.واقعیه
اینطور فکر میکنی؟
.تمام کار من .تمام مطالعات من
...این کتاب
.ثابت میکنه که زندگی من معنا داره
.خیلی خب، عالیـه
میتونی ورد خنثی کردن رو پیدا کنی؟
.ممکنه یه جایی نزدیک آخرش باشه
میتونم بازش کنم؟
.واسه همین اینجاییم، رفیق
یجورایی شبیه یه چهرهست، نه؟
اصلا میدونی چرا؟
.چون با پوست انسان جلد شده
.درسته - .آره -
هی، حالت چطوره؟
.کاملا بد
...اوه اما فکر کنم یه روزنهی امیدی
.پیدا کردم
.اون تویی
تو مثل اون برادر کوچیکی هستی .که هیچ وقت نداشتم
برادر؟
جدی؟
.نه
.نه، در این حد بهت اعتماد دارم
...آره، حتما، اعتماد عالیـه
اما میدونی، شاید من پسر بدی باشم
که نشه بهش اعتماد کرد، درسته؟
اون... اون کیـه؟
.آره، اون زن یه اسلحه از ماشینش بیرون آورد
...اصلا دنیایی هست
که همچین چیزی ربطی به "اَش" نداشته باشه؟
.زیباست
خیلی خب، بیا وارد اصل مطلب بشیم .و انجامش بدیم
نظرت چیه؟ - .حتما -
!بشین رو زمین
.دستهات رو بذار پشت سرت .میدونم کی هستی
.اوه، خانوم، فکر کنم قاطی کردی
."کاراگاه "فیشر .از پلیس ایالت
گفت پلیسه؟
.اوه، لعنتی
.همین الان یه پلیس رو نفله کردم
.دفاع از خود بود
..."خیلی خب، پس "لایونل
در مورد این موضوع مشکلی نداری که، نه؟
.... نمیخوای که تلاش کل زندگیت رو
بخاطر اینکه یه پلیس بیهوش
توی مغازت هست، به خطر بندازی؟
یعنی متوجه هستی؟
.متوجهم - جدی؟ -
.کلی" بی خیال. اون حالش خوبه"
.بیا بهش گیر ندیـم
..."پابلو"
...تو، من و آقای علامهی دهر
.میخوایم زمین رو از شر شیطان خلاص کنیم
،کلی"، میتونی اینجا بمونی" ...که اگه دوستمون بیدار شد
حواست بهش باشه؟
...اوه، حتما، من میشینم اینجا
،با افسر پلیسی که دستهاش رو بستیم
.و دوباره به تصمیمهای اخیر زندگیم فکر میکنم
.ممنونم که میفهمی
خیلی خب، اوضاعمون با دکمهی خنثی کردن چطوره؟
.وقتی کتابُ باز میکنی، این اتفاق میافته - ...صبر کن -
اصلا میدونی اینجا با چی طرفیم؟
.خب البته
...یعنی تابلوئه که میدونم، اما
.شاید بخوای این چیزها رو به "پابلو" بگی
،این کتاب، یه دروازهای به جهنمـه
یه راهی برای احضار نیروهای شیطان .به قلمروی زمین
.آره، دقیقا همونیه که فکر میکردم
.لطفا ادامه بده
...میدونی، توی دوران باستان
..."یه گروهی بودن به اسم "ارتش تاریکی
.نه پلید بودن و نه کاملا انسان بودن
اونا این کتاب رو درست کردن
.بعنوان یه سلاح علیه انسانیت
این صفحات از پوست بدن ...انسانهای لعنت شده درست شده
..."که "ارتش تاریکی
.متنهاشون رو با خون اونها نوشتن
متنهایی که دارای قدرتی بودن ...که دروازههایی رو بسازن
...که دنیای ما رو به دنیای پلیـد متصل میکنه
.جایی که شیطان در اون اقامت داره
...ارتش تاریکی" از این کتاب استفاده میکنه"
.تا بتونه به نژاد انسان حکومت کنه
پس کتاب سرچشمهی شیطانه؟
.نه، نه
.نه، منبعش نیست
.بیشتر یه گذرگاهه
...خود کتاب، بیضرره
...مگر اینکه توسط یه آدم خیلی پلید استفاده شه
.یا یه آدم خیلی احمق
،خب، خب ...بیا بگیم یه آدم خونسـرد
،اشتباها چیزی از روی کتاب خونده
،و چیزی رو از اونجا احضار کرده
،و حالا میخواد اونو برگردونه
بدون هیچ ضرر و خطایی؟
...یه چیزی هست
.درمورد خنثی کردن
...ببخشید
No comments yet. Be the first to leave one.