DuckTales

DuckTales

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

DuckTales 2017 S02E18 WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S02E18 720p WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S02E18 1080p WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S02E18 720p WEBRip x265-PSA
DuckTales 2017 S02E18 1080p WEBRip x265-PSA
DuckTales 2017 S02E18 WEBRip x265-PSA
കമന്ററി എഴുതിയത് sinanamarvari
🔴 30nama | سینا اِن وی 🔴

ടാഗുകൾ

web
x264
webrip
720p
720
BRip
x265
1080
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2020-05-07
ഡൗൺലോഡുകൾ: 45
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫‫‫سی نما تقدیم می‌کند

‫یه چیزی بدجوری اشتباه ـه.

‫نه،این نیست.

‫توفان در قوری. ‫(به معنی هیاهوی بیش از حد هم هست)

‫آزاردهنده‌س،ولی قابل کنترل ـه.

‫قهرمانِ پیشگویی شده اومده.

‫یه قهرمان که ... تو؟

‫برخیزید،اسطوره های کاوشِ افسانه ای.

‫راستش این هم اشتباه ـه،ولی اینم نیست.

‫کل عمارت لعنتی رو چک کردم.

‫چی میتونه باشه؟

‫صبح بخیر اسکروجی.

‫گولدی؟ ‫تو اینجا چیکار میکنی؟

‫اون با منه.

‫«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v

‫چرا؟چطور؟چرا؟

‫کل اون ایده ی ‫"سخت کار کن و پولت رو دو برابر کن"

‫واسه من جواب نمیده.

‫ایده ی گولدی، ‫"راحت پول دربیار بدون ضرر"

‫واسه نشان تجاری ثبت شده ی ‫ لویی خیلی بهتر جواب میده.

‫دست نزن دله دزد.

‫نذار زیاد نزدیک بشه بچه.

‫اوه بیخیال،من حرفه ای هستم.

‫میتونم از پَسِش بربیام.

‫چطور این کار اینقدر زود به مشکل خورد؟

‫قانون اول،بچه

‫اگه میخوای جیب بزنی،باید نزدیک بشی.

‫امیدوارم دفعه ی بعدی ‫ بیشتر شانس بیاری تازه کار.

‫تازه کار؟ ‫بذار بهت بگم،

‫من شرورترین بچه ‫بین سه قلو ها هستم.

‫البته،تو ترسناک ترین خرگوشِ ‫فروشگاه حیوونای خونگی هستی.

‫بذار حدس بزنم،تو تمام حقه ها رو میبینی.

‫زرنگ تر از همه ی زرنگ ها هستی.

‫انتظار این حقه رو نداشتی بچه زرنگ.

‫شرکت تجاری لوئی ‫رویای منه.

‫ولی هیشکی باور نداره من ‫میتونم انجامش بدم.

‫میدونم که هیچوقت قادر نیستم ‫سخت تر اسکروج کار کنم.

‫ولی من ... فکر کردم یاد بگیرم ‫که مثل تو باهوش باشم.

‫قهرمانم.

‫بد نبود،این همون حقه ی"اشک تمساح" بود؟

‫این حقه ی"عذاب وجدانِ قهرمان"و ‫"سر صحبت باز کردنِ گرگ تنها"بود.

‫حقه هاتو خوب بلدی.

‫پس بهم آموزش میدی؟

‫فقط در صورتی که منو ببری اینجا.

‫نه،امکان نداره. ‫تولد دوفِس دریک نه.

‫باورم نمیشه هنوز این بازی طرفدار داره.

‫اسکروج و دونالد عادت داشتن بعد ‫از ماجراجویی بیان خونه بخوابن.

‫ولی این بازی بهم اجازه میداد کل شب ‫کاوش کنم.

‫قراره حماسی باشه.

‫بیا انجامش بدیم.

‫خُب به نظرت کلمه ی "حماسی" ‫چه معنی ای میتونه داشته باشه؟

‫حماسی،حماسه ی واقعی.

‫خُــــب،اول چیکار کنیم؟

‫به قلعه ی سایبرترول حمله کنیم؟

‫عروسی پرنسس یوزرنیم و گابلینِ شیطانیِ ‫ احساساتیِ جذاب رو بهم بزنیم.

‫مهاجم ها.

‫از مزرعه ی داده ی من دور بمونین.

‫این ملخ ها سه تا امتیاز کم میکنن.

‫ سلاح های بزرگ ناکارامد.

‫ماجراجویی پر مخاطره!

‫چیزای پر مخاطره میخوای؟

‫اگه من از این محصول دفاع نکنم.

‫کل دهکده این فصل بدون شلغم میمونه.

‫مراقب باش.

‫داری انجامش میدی!

‫اوه!من خوبم!

‫"پر از مو نیست" ؟

‫با توجه به اینکه باید بگه ...

‫باید حدود ...

‫... 457 میلیون دلار و 17 سنت ...

‫ارزش این چیزا باشه.

‫کیف دستی های هدیه واسه مهمونا ‫موقع رفتنشون.

‫پر از دارایی های گرانبها

‫از طرف گامی‌مامایِ دوست داشتنیِ ‫دوفوس،فرانسیس.

‫گامی‌ماما ...

‫وقتش رسیده!

‫مهمونیِ خوبیه.

‫نمیتونم صبر کنم تا وقتی بزرگتر ‫ شدم به روانشناسم در این مورد بگم.

‫خدافظ.

‫نه.

‫چی؟وانمود کن عضو خانواده ایم، ‫کیف دستی های هدیه‌مون رو بردار بریم.

‫حقه همینه.

‫نه،این کار فقط نشون دهنده ی اینه که ‫یه مهمون بد هستی.

‫در ضمن،ما دله دزد نیستیم.

‫ما هنرمندانِ فریب هستیم. ‫و قراره همه یکیف دستی هارو ببریم.

‫و چطور قراره اینکارو بکنیم؟

‫اگه کل نقشه رو از اول بهت میگفتم،

‫چیزی یاد نمیگرفتی.

‫درضمن ،هنوز هم نمیدونم.

‫خانوم ها و آقایون،من کمال تقدیمتون میکنم.

‫من بخشش تقدیمتون میکنم.

‫من فرشته کوچولوی بی نقص جهان، ‫دوفوس درِیک رو تقدیمتون میکنم.

‫سلام،‫لوئِلین.

‫منظورم اینه ... تولدت مبارک.

‫باعث دلگرمی من میشه

‫تا همه ی دوستان فوق العاده ‫ و خانواده هاشونو ببینم.

‫منو یاد ...

‫مرحوم گانی‌مامای عزیزِم میندازه.

‫گانی‌ماما ...

‫تنها والدینی که من میشناختم.

‫چرا باعث رنجش من میشه؟

‫میدونی چرا.

‫متاسفانه چندتا دزد کثیف در بین ماست

‫که فقط دنبال کیف دستیِ هدیه ی منه.

‫پرسیوال پی پِپینگتون.

‫اون میتونه دروغ رو بو بکشه.

‫پرسیوال،تو منو ناامید کردی.

‫اگه قراره بری بازیگر استخدام کنی

‫تا وانمود کنه پسرت ـه

‫حداقل یه بازیگر بچه استخدام کن.

‫هی،منم تو همون محدوده ی سنی ام.

‫یه اشتباهی شده.

‫حتما پسر واقعی خودمو تو ماشین جا گذاشتم.

‫میرم بیارمش.

‫دوست داری سطل عسل منو ببینی؟

‫منظورت سطل پول ـه؟

‫نه.

‫کلی دروغگو.

‫اوه مرد،همه از همون حقه ی ما ‫ استفاده میکردن.

‫و ما آخرین نفرات هستیم.

‫نه کاملا.

‫شارک بمب،پسرم،با دوفوس آشنا شو.

‫دستتو از پشتم بردار پدر.

‫این نگاه سردرگمِت باعث تسکین ـه.

‫این یه مسابقه ی ناجور ـه.

‫شاید بهتره فاصله‌ت رو حفظ کنی،بچه زرنگ.

‫امکان نداره،این عالیه.

‫ما حقه ی بقیه رو برملا میکنیم تا اعتماد ‫دوفوس رو جلب کنیم.

‫و بعدش قبل از اینکه دستمون رو بشه ‫با باقی کیف دستی ها از اینجا میریم.

‫بلندپروازانه و شدیدا خطرناک.

‫بیا انجامش بدیم.

‫- مارک بیکس ... ‫- مادر بزرگم ...

‫خاله ی خیلی جوونم گولدی و ...

‫صبر کن،از کی صاحب بچه شدی؟

‫از وقتی فهمیدم که عکس های ‫خانوادگی چقدر لایک میخورن.

‫سلفی پشت سر هم.

‫سلام،من بوید هستم.

‫البته که هستی.

‫آره،اینو دوست دارم،چی بود؟

‫اوه،پسرم.

‫به هرحال،نگاه کن به تمام چیزای ‫باحالی که دیروز انجام دادیم.

‫اوه،خاطرات خانوادگی.

‫آره،کدوم والدیم با محبتی

‫عکس بچه‌ش رو کنار دستش نمیذاره؟

‫گولدی،اسمت همین بود؟

‫تو حتما عکس خواهر زادت رو داری.

‫البته که دارم.

‫همینجا تو کیفم ـه.

‫سوال اینجاست که کدوم یکی؟

‫چون من خیلی دوسشون دارم، ‫چطور میتونم فقط یکیشون رو انتخاب کنم؟

‫خُب ... من چهار تا دارم.

‫برقِ توی چشماشو ببینین.

‫خوبه.

‫وقت استخر ـه.

‫بد نبود.

‫حالا بریم بر علیه بقیه کار کنیم.

‫بهم بگو،هدف اولمون کیه؟

‫شارک بمب،یالا برو تو ‫استخر،کوچولوی نیم وجبی.

‫بهم نگو چیکار کنم پیرمرد.

‫پیر مرد؟

‫پیر مرد میتونه اینکارو بکنه؟

‫- اون. ‫- قطعا اون.

‫آروم،آروم.

‫سرنوشت درزناروث در دستان توئه.

‫زیاد آب بریزی ریشه‌ش در ‫خطر غرق شدن قرار میگیره.

‫یه چک‌پوینت. ‫(محل سیو بازی)

‫میتونی تمام امتیازات بازی رو که

‫از حمله به ملخ ها گیر آوردی ‫استفاده کنی،

‫سطح‌ت رو بالا ببری و واقعا ‫شروع به بازی بکنی.

‫نه،اگه از سپر بیرون برم ممکنه بمیرم

‫و تمام امتیازاتم رو از دست بدم.

‫خُب با اون همه امتیاز

‫میتونی دوکِ تخریب باشی.

‫خیلی خطرناک ـه.

‫منظورم اینه چک‌پونت خیلی خیلی دور ـه.

‫من ارباب آسمان ها هستم.

‫حرکاتمو ببینین. ‫دارم خودمو غافلگیر میکنم.

‫- این شگفت انگیز ـه. ‫- عالیه.

‫منظورم اینه،اوه،نه.

‫باید به لانچپد تو جنگیدن با اون ‫دفراگون کمک کنیم.

‫خیلی خطرناک ـه.

‫ولی اگه تو میخوای،برو.

‫واقعا؟ ‫خیلی خُب،من میرم.

‫ رویارویی با هیولای خطرناک.

‫آسون بود.

‫حتی با وجود اینکه ترسناک بود.

‫و حالا میتونم سطح خودمو بالا ببرم.

‫عجب درسِ زندگی ای.

‫جت پک.

‫هی فلینت هارت،میتونم یه لحظه ‫با شارک بمب خصوصی صحبت کنم؟

‫اوه،حتما.

‫شارک بمب،میتونم بهت یه رازی رو بگم؟

‫خوبه،من فکر کنم خالم از پدرت خوشش میاد.

‫واقعا؟

‫منظورم اینه ...

‫مثل اینکه ...

لعنتی

‫تو باعث میشی مثل احمق ها به نظر بیام.

‫تو به کمک من نیاز نداری پیرمرد.

‫ول نکن شارک بمب.

More Farsi Persian subtitles for DuckTales

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left