ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
یه چیزی بدجوری اشتباه ـه.
نه،این نیست.
توفان در قوری. (به معنی هیاهوی بیش از حد هم هست)
آزاردهندهس،ولی قابل کنترل ـه.
قهرمانِ پیشگویی شده اومده.
یه قهرمان که ... تو؟
برخیزید،اسطوره های کاوشِ افسانه ای.
راستش این هم اشتباه ـه،ولی اینم نیست.
کل عمارت لعنتی رو چک کردم.
چی میتونه باشه؟
صبح بخیر اسکروجی.
گولدی؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
اون با منه.
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
چرا؟چطور؟چرا؟
کل اون ایده ی "سخت کار کن و پولت رو دو برابر کن"
واسه من جواب نمیده.
ایده ی گولدی، "راحت پول دربیار بدون ضرر"
واسه نشان تجاری ثبت شده ی لویی خیلی بهتر جواب میده.
دست نزن دله دزد.
نذار زیاد نزدیک بشه بچه.
اوه بیخیال،من حرفه ای هستم.
میتونم از پَسِش بربیام.
چطور این کار اینقدر زود به مشکل خورد؟
قانون اول،بچه
اگه میخوای جیب بزنی،باید نزدیک بشی.
امیدوارم دفعه ی بعدی بیشتر شانس بیاری تازه کار.
تازه کار؟ بذار بهت بگم،
من شرورترین بچه بین سه قلو ها هستم.
البته،تو ترسناک ترین خرگوشِ فروشگاه حیوونای خونگی هستی.
بذار حدس بزنم،تو تمام حقه ها رو میبینی.
زرنگ تر از همه ی زرنگ ها هستی.
انتظار این حقه رو نداشتی بچه زرنگ.
شرکت تجاری لوئی رویای منه.
ولی هیشکی باور نداره من میتونم انجامش بدم.
میدونم که هیچوقت قادر نیستم سخت تر اسکروج کار کنم.
ولی من ... فکر کردم یاد بگیرم که مثل تو باهوش باشم.
قهرمانم.
بد نبود،این همون حقه ی"اشک تمساح" بود؟
این حقه ی"عذاب وجدانِ قهرمان"و "سر صحبت باز کردنِ گرگ تنها"بود.
حقه هاتو خوب بلدی.
پس بهم آموزش میدی؟
فقط در صورتی که منو ببری اینجا.
نه،امکان نداره. تولد دوفِس دریک نه.
باورم نمیشه هنوز این بازی طرفدار داره.
اسکروج و دونالد عادت داشتن بعد از ماجراجویی بیان خونه بخوابن.
ولی این بازی بهم اجازه میداد کل شب کاوش کنم.
قراره حماسی باشه.
بیا انجامش بدیم.
خُب به نظرت کلمه ی "حماسی" چه معنی ای میتونه داشته باشه؟
حماسی،حماسه ی واقعی.
خُــــب،اول چیکار کنیم؟
به قلعه ی سایبرترول حمله کنیم؟
عروسی پرنسس یوزرنیم و گابلینِ شیطانیِ احساساتیِ جذاب رو بهم بزنیم.
مهاجم ها.
از مزرعه ی داده ی من دور بمونین.
این ملخ ها سه تا امتیاز کم میکنن.
سلاح های بزرگ ناکارامد.
ماجراجویی پر مخاطره!
چیزای پر مخاطره میخوای؟
اگه من از این محصول دفاع نکنم.
کل دهکده این فصل بدون شلغم میمونه.
مراقب باش.
داری انجامش میدی!
اوه!من خوبم!
"پر از مو نیست" ؟
با توجه به اینکه باید بگه ...
باید حدود ...
... 457 میلیون دلار و 17 سنت ...
ارزش این چیزا باشه.
کیف دستی های هدیه واسه مهمونا موقع رفتنشون.
پر از دارایی های گرانبها
از طرف گامیمامایِ دوست داشتنیِ دوفوس،فرانسیس.
گامیماما ...
وقتش رسیده!
مهمونیِ خوبیه.
نمیتونم صبر کنم تا وقتی بزرگتر شدم به روانشناسم در این مورد بگم.
خدافظ.
نه.
چی؟وانمود کن عضو خانواده ایم، کیف دستی های هدیهمون رو بردار بریم.
حقه همینه.
نه،این کار فقط نشون دهنده ی اینه که یه مهمون بد هستی.
در ضمن،ما دله دزد نیستیم.
ما هنرمندانِ فریب هستیم. و قراره همه یکیف دستی هارو ببریم.
و چطور قراره اینکارو بکنیم؟
اگه کل نقشه رو از اول بهت میگفتم،
چیزی یاد نمیگرفتی.
درضمن ،هنوز هم نمیدونم.
خانوم ها و آقایون،من کمال تقدیمتون میکنم.
من بخشش تقدیمتون میکنم.
من فرشته کوچولوی بی نقص جهان، دوفوس درِیک رو تقدیمتون میکنم.
سلام،لوئِلین.
منظورم اینه ... تولدت مبارک.
باعث دلگرمی من میشه
تا همه ی دوستان فوق العاده و خانواده هاشونو ببینم.
منو یاد ...
مرحوم گانیمامای عزیزِم میندازه.
گانیماما ...
تنها والدینی که من میشناختم.
چرا باعث رنجش من میشه؟
میدونی چرا.
متاسفانه چندتا دزد کثیف در بین ماست
که فقط دنبال کیف دستیِ هدیه ی منه.
پرسیوال پی پِپینگتون.
اون میتونه دروغ رو بو بکشه.
پرسیوال،تو منو ناامید کردی.
اگه قراره بری بازیگر استخدام کنی
تا وانمود کنه پسرت ـه
حداقل یه بازیگر بچه استخدام کن.
هی،منم تو همون محدوده ی سنی ام.
یه اشتباهی شده.
حتما پسر واقعی خودمو تو ماشین جا گذاشتم.
میرم بیارمش.
دوست داری سطل عسل منو ببینی؟
منظورت سطل پول ـه؟
نه.
کلی دروغگو.
اوه مرد،همه از همون حقه ی ما استفاده میکردن.
و ما آخرین نفرات هستیم.
نه کاملا.
شارک بمب،پسرم،با دوفوس آشنا شو.
دستتو از پشتم بردار پدر.
این نگاه سردرگمِت باعث تسکین ـه.
این یه مسابقه ی ناجور ـه.
شاید بهتره فاصلهت رو حفظ کنی،بچه زرنگ.
امکان نداره،این عالیه.
ما حقه ی بقیه رو برملا میکنیم تا اعتماد دوفوس رو جلب کنیم.
و بعدش قبل از اینکه دستمون رو بشه با باقی کیف دستی ها از اینجا میریم.
بلندپروازانه و شدیدا خطرناک.
بیا انجامش بدیم.
- مارک بیکس ... - مادر بزرگم ...
خاله ی خیلی جوونم گولدی و ...
صبر کن،از کی صاحب بچه شدی؟
از وقتی فهمیدم که عکس های خانوادگی چقدر لایک میخورن.
سلفی پشت سر هم.
سلام،من بوید هستم.
البته که هستی.
آره،اینو دوست دارم،چی بود؟
اوه،پسرم.
به هرحال،نگاه کن به تمام چیزای باحالی که دیروز انجام دادیم.
اوه،خاطرات خانوادگی.
آره،کدوم والدیم با محبتی
عکس بچهش رو کنار دستش نمیذاره؟
گولدی،اسمت همین بود؟
تو حتما عکس خواهر زادت رو داری.
البته که دارم.
همینجا تو کیفم ـه.
سوال اینجاست که کدوم یکی؟
چون من خیلی دوسشون دارم، چطور میتونم فقط یکیشون رو انتخاب کنم؟
خُب ... من چهار تا دارم.
برقِ توی چشماشو ببینین.
خوبه.
وقت استخر ـه.
بد نبود.
حالا بریم بر علیه بقیه کار کنیم.
بهم بگو،هدف اولمون کیه؟
شارک بمب،یالا برو تو استخر،کوچولوی نیم وجبی.
بهم نگو چیکار کنم پیرمرد.
پیر مرد؟
پیر مرد میتونه اینکارو بکنه؟
- اون. - قطعا اون.
آروم،آروم.
سرنوشت درزناروث در دستان توئه.
زیاد آب بریزی ریشهش در خطر غرق شدن قرار میگیره.
یه چکپوینت. (محل سیو بازی)
میتونی تمام امتیازات بازی رو که
از حمله به ملخ ها گیر آوردی استفاده کنی،
سطحت رو بالا ببری و واقعا شروع به بازی بکنی.
نه،اگه از سپر بیرون برم ممکنه بمیرم
و تمام امتیازاتم رو از دست بدم.
خُب با اون همه امتیاز
میتونی دوکِ تخریب باشی.
خیلی خطرناک ـه.
منظورم اینه چکپونت خیلی خیلی دور ـه.
من ارباب آسمان ها هستم.
حرکاتمو ببینین. دارم خودمو غافلگیر میکنم.
- این شگفت انگیز ـه. - عالیه.
منظورم اینه،اوه،نه.
باید به لانچپد تو جنگیدن با اون دفراگون کمک کنیم.
خیلی خطرناک ـه.
ولی اگه تو میخوای،برو.
واقعا؟ خیلی خُب،من میرم.
رویارویی با هیولای خطرناک.
آسون بود.
حتی با وجود اینکه ترسناک بود.
و حالا میتونم سطح خودمو بالا ببرم.
عجب درسِ زندگی ای.
جت پک.
هی فلینت هارت،میتونم یه لحظه با شارک بمب خصوصی صحبت کنم؟
اوه،حتما.
شارک بمب،میتونم بهت یه رازی رو بگم؟
خوبه،من فکر کنم خالم از پدرت خوشش میاد.
واقعا؟
منظورم اینه ...
مثل اینکه ...
لعنتی
تو باعث میشی مثل احمق ها به نظر بیام.
تو به کمک من نیاز نداری پیرمرد.
ول نکن شارک بمب.
No comments yet. Be the first to leave one.