ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
من از ویلیام والاس برایتان خواهم گفت
مورخانِ انگلیسی خواهند گفت که من دروغگو هستم
اما تاریخ را کسانی مینویسند که قهرمانان را به دار آویختهاند
پادشاه اسکاتلند بدون فرزندی ذکور از دنیا رفته بود
و پادشاه انگلستان
مشرک سنگدلی که به "ادوارد دراززانو" معروف بود
تاج و تخت اسکاتلند را برای خودش طلب کرد
بزرگان اسکاتلند با او جنگیدند
و بر سرِ پادشاهی با یکدیگر به نزاع برخاستند
پس دراززانو آنها را به مذاکره برای صلح دعوت کرد؛
بدون سلاح، و تنها با یک ملازم
در میان کشاورزان آن منطقه، مالکوم والاس حضور داشت؛
مردی از عامهی مردم که زمینهای خودش را داشت
او دو پسر داشت، جان و ویلیام
بهت گفتم همونجا بمون
خب، کارم تموم شد
کجا داریم میریم؟
خونهی مکاندروس. قرار بود وقتی گردهمایی تموم شد بهش سر بزنه
میتونم بیام؟ نه. برو خونه، پسر
اما من میخوام بیام
برو خونه ویلیام، وگرنه با پشت دست میزنم تو دهنت
تو برو خونه، ویلیام
مکاندروس
مکاندروس
عیسای مقدس
چیزی نیست! ویلیام! ویلیام
ویلیام! ویلیام، چیزی نیست
چیزی نیست. آروم باش پسرجان
ویلیام
و من میگم همین حالا باید تلافی کنیم
ما نمیتونیم باهاشون بجنگیم! این خودکشیه! باید یه کاری کرد
حق با والاسه! باهاشون میجنگیم
هر نجیبی که ارادهای برای جنگیدن داشت، در آن جلسه بود
ما نمیتونیم از پسِ یه ارتش بربیایم
نه با ۵۰ تا کشاورز
لازم نیست شکستشون بدیم، فقط باید باهاشون بجنگیم
حالا، کی با منه؟
من هستم، والاس
خیلی خب، خیلی خب
آماده
فکر کردی کجا داری میری؟
میخوام با شما بیام
میخوای با من بیای، هان؟
اونوقت میخوای چیکار کنی؟ میخوام کمک کنم
کمک خوبی هم میکنی حتماً
اما لازم دارم اینجا بمونی و حواست به اینجا باشه
تا وقتی که من نیستم
من میتونم بجنگم
میدونم. میدونم که میتونی بجنگی
اما این عقل و هوشمونه که از ما یه مرد میسازه
فردا میبینمت
انگلیسیها. بخواب روی زمین
حالا که پدر و برادرت نیستن، ما رو میکشن و مزرعه رو آتیش میزنن
حالا دیگه همه چی به ما بستگی داره، هامیش
نه
بابا؟
بابا؟
ویلیام
بیا اینجا، پسرجان
آمین
آمین. آمین
ویلیام
من عموت هستم، آرگایل
چشمات به مادرت رفته
امشب رو اینجا میمونیم
فردا با من میای خونه
نمیخوام از اینجا برم
حتماً نمیخواستی پدرت هم بمیره، مگه نه؟
اما این اتفاق افتاد
آیا کشیش دعای خیری شاعرانه خواند؟
"خداوند تو را برکت دهد و محافظت نماید"؟
به زبان لاتین بود
لاتین بلد نیستی؟
خب، این چیزیه که باید براش یه فکری بکنیم، مگه نه؟
خداوند تو را برکت دهد و محافظت نماید
خداوند روی خود را بر تو تابان سازد
خداوند نظر لطفش را بر تو بیفکند
و به تو آرامش عطا کند
آمین
قلب تو آزاد است
شهامت دنبال کردنش را داشته باش
دارن چیکار میکنن؟
دارن به روش خودشون خداحافظی میکنن
با نیانبانهای ممنوعه، آهنگهای ممنوعه میزنن
برای من و بابات هم همینطور بود، وقتی که پدرمون کشته شد
اول، یاد بگیر چطور از این استفاده کنی
بعدش یادت میدم چطور از این استفاده کنی
سالها بعد
ادوارد دراززانو، پادشاه انگلستان
بر مراسم ازدواج پسر ارشدش نظارت کرد؛
کسی که قرار بود جانشین او بر تخت پادشاهی شود
آمین
برای عروسِ پسرش
دراززانو دخترِ رقیبش را انتخاب کرده بود؛
پادشاه فرانسه
همه جا پچپچ میکردند که برای باردار شدنِ شاهزادهخانم
خودِ دراززانو باید دست به کار شود
شاید از همان اول هم همین در سرش بود
اسکاتلند. سرزمین من
فرانسویها جلوی هر کسی که قدرت داشته باشه زانو میزنن
اما چطور قدرت ما رو باور کنن
وقتی حتی نمیتونیم بر تمامِ جزیرهی خودمون حکومت کنیم؟
پسرم کجاست؟
عذر میخوام سرورم. ایشون از من خواستن که به جاشون بیام
من دنبال اون فرستادم، و اون تو رو میفرسته؟
مرخص میفرمایید، سرورم؟
اگه اون میخواد وقتی من مُردم، ملکهاش حکومت کنه
پس حتماً بمون و یاد بگیر چطور این کار رو انجام بدی
بفرما
اشراف
اشراف، کلیدِ دروازهی اسکاتلند هستن
به نجیبزادگان خودمون در شمال زمین بدید
و به نجیبزادگان اونها اینجا در انگلستان ملک و املاک بدید
تا اونقدر طماع بشن که دیگه با ما مخالفت نکنن
اما قربان، نجیبزادگان ما برای جابهجایی بیمیل خواهند بود
زمینهای جدید یعنی مالیاتهای جدید
و همین الان هم برای جنگ در فرانسه دارن مالیات میدن
واقعاً؟
اینطور فکر میکنی؟
مشکل اسکاتلند اینه که پر از اسکاتلندیهاست
شاید وقتش رسیده که یکی از رسمهای قدیمی رو دوباره برقرار کنیم
حقِ "پریما نوکته" رو بهشون اعطا کنید
یعنی "شبِ اول"
وقتی هر دخترِ عامی که در زمینهای اونها ساکنه ازدواج میکنه
نجیبزادگان ما حق دارن شبِ عروسی با اون دختر همبستر بشن
اگه نمیتونیم بیرونشون کنیم، نسلشون رو از بین میبریم
این کار دقیقاً همون لوردهایی رو که میخوایم به اسکاتلند میکشونه
چه مالیات بدن و چه ندن
ایدۀ فوقالعادهای بود قربان. واقعاً؟
در همین زمان، شورای نجیبزادگان اسکاتلندی در ادینبرو گرد هم آمده بودند
در میان آنها، رابرت، هفدهمین ارلِ بروس حضور داشت؛
یکی از مدعیان اصلی تاج و تخت اسکاتلند
شنیدم که دراززانو حقِ "پریما نوکته" رو اعطا کرده
مسلماً هدفش اینه که حامیان بیشتری رو به اینجا بکشونه
پدرم معتقده که ما باید با جلب اعتمادِ دراززانو، اون رو غافلگیر کنیم؛
به این صورت که نه از فرمانش حمایت کنیم و نه باهاش مخالفت کنیم
نقشهی هوشمندانهایه
حالِ پدرتون چطوره؟ جاشون در شورا خالی بود
کارهای ایشون در فرانسه بیش از حد طول کشیده
اما ایشان سلام رساندند
و گفتند که من از طرفِ تمامِ خاندانِ بروس و برای اسکاتلند صحبت میکنم
دیگه تمومه
سنگت افتاد
آزمون مردانگی
تو بردی
پس بگو آزمون سربازی
انگلیسیها نمیذارن با اسلحه تمرین کنیم
واسه همین با سنگ تمرین میکنیم
آزمونِ یه سرباز توی بازوهاش نیست. اینجاست
نه، اینجاست
هامیش؟
بیا بگیر پسرم
نشونش بده چطوریه
یالا هامیش
تو عمراً بتونی هامیش رو شکست بدی
بجنب پسر! ماشاالله پسرم
ای جان پسرم
پرتاب خوبی بود
آره. آره، واقعاً بود
داشتم فکر میکردم وقتی واقعاً لازم باشه هم میتونی این کار رو بکنی؟
مثلاً وسطِ جنگ
میتونی با اون پرتاب یه آدم رو له کنی؟
میتونم مثل یه کرم لهت کنم
میتونی؟ آره
خب پس، انجامش بده
دلتون میخواد ببینید چطور مثل یه کرم لِهَم میکنه؟
آره
بیا انجامش بده. تو تکون میخوری
تکون نمیخورم
باشه
تکون میخوره
یالا هامیش
بجنب پسر
باریکالله
نمایش خوبی بود، والاسِ جوان
حالت خوبه؟
یه ذره لرزون به نظر میای
باید حواسم به سنگها میبود. آره، باید میبود
بلند شو، غولِ بیشاخ و دم
از دیدن دوبارهات خوشحالم
آره. به خونه خوش اومدی
خورد به سرم. خب، باید تکون میخوردی
ویلیام، با من میرقصی؟
البته که میرقصم
من اومدم تا حقِ "پریما نوکته" رو طلب کنم
به عنوان لردِ این اراضی، من با بردن عروس به بسترم در اولین شب ازدواجش
این پیوند رو متبرک میکنم
به خدا قسم که همچین غلطی نمیکنی
این حقِ اشرافیِ منه
عصر بخیر قربان
والاسِ جوان
عصرِ آروم و دلپذیریه، نه؟ آره، همینطوره
میخواستم بدونم اجازه هست چند کلمهای با دخترتون صحبت کنم؟
در مورد چی میخوای باهاش حرف بزنی؟
خب
مارن، دوست داری توی این عصرِ زیبا با من بیای اسبسواری؟
توی این هوا؟ مگه عقلت رو از دست دادی؟
این هوای خوبِ اسکاتلنده خانم. بارون داره مستقیم میباره پایین
البته یکم هم مایل میباره
اون نمیتونه باهات بیاد. نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.