ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
صبر کن، صبر کن
چی؟ نه، خوبه
اومد بیرون، همین. باشه
دوست داری؟ بیشتر بهش جون بده
بیشتر جون بدم؟ سریعتر برو
میخوای بیای بالا؟ نه، همینطوری ادامه بده
نمیتونم... سریعتر، فرناندو، لعنتی!
نفسم گرفت. نمیتونم تندتر برم
این فرناندو، دوستپسر سابقمه
همون پسری که قسم خوردم دیگه هیچوقت باهاش وارد رابطه نشم
اون واقعاً فوقالعاده بود، عزیزم
فوقالعاده نبود؟ آره، هرچی
این یعنی چی؟
خب
همونطور که میبینی، زندگی جنسیم خیلی جای کار داشت
اما عشق و رابطه جنسی هیچوقت اولویت من نبودن
میرم دوش بگیرم
ولی باور کن
صابونیت کنم؟ دیرت نمیشه؟
چون اصلاً خبر نداشتم چی در راهه
راستی، اسمم جودیثه. جودیث فلورس
چند ماه پیش
تمام فکرم این بود که جوانترین
مدیر اجرایی حسابداری در تاریخ
شرکت داروسازی مولر بشم
ولی چیزی که از زندگی میخوای یه چیزه
و چیزی که گیرت میاد یه چیز دیگه
ببخشید
میگن ده خط اول یه رمان از همه چی مهمتره
اون ده خط میتونه اغوات کنه
و باعث شه بمونی تا بقیه داستان رو بفهمی
خب، من و اریک حتی به ده ثانیه هم نیاز نداشتیم
میگل، میگلیتو. صبح بخیر
سلام، مونیکا. بیا تو
بگو چی میخوای
خب؟ بازی و آبجو؟
باید این گزارش رو تموم کنم
اینقدر لوس نباش
بریم شام؟ دارم تموم میکنم
گزارش سه ماهه اول شعبه رو
خوبه. بعداً برام بفرستش
مونیکا، ببخشید، شاید
الان وقت خوبی نباشه ولی میخواستم بدونم
آیا ترفیع من به بخش مالی رو در نظر گرفتین؟ من
الان سه ساله اینجام... حق با شماست. وقت خوبی نیست
تو چی میگل، تو هستی؟ من؟
اگه بخوای باهات شام، ناهار و چای هم میخورم
پس بریم، دیر میشه
فردا میبینمت
خائن. من یه آدم خودفروشم
جودیث فلورس - تحلیلگر داده
دفعه بعد مهمون من. وقتی به اندازه من درآوردی، شاید
ولی یه جوری باید پول شام رو بهت پس بدم، مگه نه؟
اوه، واقعاً؟
چی تو ذهنته؟
با تو؟
هرجور چیزی
مواظب باش، میگل، من هنوز رئیس توام
تو اداره شاید
ولی اینجا، من رئیسام
باشه پس
حالا کی رئیسه؟
باشه
باشه
لعنتی، مونیکا
حشری شدی؟ آره
میخوای بکنمت؟ آره
تکون نخور
اوه، آره
لعنتی
تو میتونی خفه شی
تو کل روز رو داری کونتو میلیسی و من چیزی نمیگم
ببخشید
ببخشید
ببخشید
روز خوبی از آب دراومد
از اینجا که معلوم نیست
آره، حق با شماست
حالت خوبه؟
راستش، من همیشه از آسانسور متنفر بودم
اگه در زود باز نشه، یه پارچه استرس میشم
یه پارچه استرس؟
وقتی هیستریک میشی
کف از دهنت میاد
و سرت مثل دختر جنگیر شروع میکنه به چرخیدن
و روی گردنت مثل من جوش میزنه
این کارو نکن
بدترش میکنه
آدامس میخوای؟
خودم میخورم. توتفرنگیه
جودیث فلورس
از آشنایی با شما خوشبختم، خانم فلورس
شما چطور؟
اسمتون چیه؟
اریک
اریک
شما به من نگفته بودین
که امروز میاین. فکر نمیکردم لازم باشه
با جودیث فلورس آشنا شدین؟
اون گزارشی رو نوشته که براتون فرستادم
آقای زیبرمن، بابت فوت پدرتون خیلی متاسفم.
از این به بعد، ترجیح میدم حرفی از پدرم تو این دفتر زده نشه.
اریک، باید خیلی حرف بزنیم.
بریم دفتر من؟ بفرمایید.
رئیس جدیدمون رو دیدی؟ انگار یه خدای اسکاندیناویه!
به نظر من، اون فقط یه...
مدل کلوین کلاینه که هیچ شخصیتی نداره.
همینش برای من کافیه.
خدایان هم لباس زیر میپوشن.
کاش من لباس زیرش بودم!
همه اینها باید از اول نوشته بشه.
طرح بازسازیمون رو نپسندید.
سود رو به هر قیمتی به حداکثر برسونید.
راه و روش همیشگیِ یه بچه پولدار که تازه شرکت رو به ارث برده.
میخواد آتیش رو روشن کنه، اما بدون هیچ سر و صدایی.
و تهش کی میسوزه؟ ما، دیگه کی!
چون کسی نمیتونه کاریش کنه.
جودیت!
حواست به منه؟
آره.
دستنیافتنی. عزیزم.
مثل اینکه میخواد از شر شعبهها خلاص شه.
مگه آمار و ارقام رو ندیده؟
بعید میدونم حتی اونها رو خونده باشه.
باید با اهداف جدید دوباره انجام بشه.
شعبههایی که عملکرد خوبی ندارن حذف میشن.
اما، تا کی؟ برای امروز، جودیت. الان لازمش داریم.
رئیسها دمدمیمزاجن. عادت کن.
در رو ببند.
چی؟ در رو ببند، جودیت.
من عاشق دفترهای خالیام.
اگه جودیت هنوز اینجا باشه چی؟
چه بهتر.
شاید ریلکس کنه و بیخیال کار شه.
ببین.
اون گزارش رو گذاشته و رفته خونه.
ما...
کاملاً تنهاییم.
خب، بگو.
امروز چطور میخوای منو بکنی؟
سوال اینه که...
چطور میخوای منو بکنی، مونیکا؟
دوست داری ببینی؟
آقای زیبرمن، فکر کردم...
رفتید. من...
آمار جدید رو روی میزتون گذاشتم.
اریک صدام کن.
شما رئیس منید، پس اگه اشکالی نداره من شما رو زیبرمن صدا میکنم، آقای زیبرمن.
حالا، با اجازه شما.
اینجا پیش من بمون.
روابط شخصی بین کارمندای شرکت ممنوعه.
همین ممنوع بودنش جذابترش میکنه.
نه؟
این اشتباهه.
چی اشتباهه؟ همهاش.
اونها، و ما اینجا...
که داریم نگاهشون میکنیم... انگار داری لذت میبری.
فردا شب ساعت هشت میام دنبالت برای شام.
نه! چرا که نه؟
چون شما رئیسم هستید و من با رئیسهام قرار نمیذارم.
این یکی رو که میذاری.
من میتونم سقوط شما باشم، آقای زیبرمن.
مگه همین نیست که داغش میکنه؟
ولم کن. چی؟
کرو!
بیا یه گپی بزنیم، مادر و پسری.
چی شده؟ برات یه اسباببازی خریدم. دوستش نداری؟
نه؟ اسباببازی واست پشیزی ارزش نداره!
برو.
نه اینکه دوستش نداشته باشم...
اما شاید برای شام یه کم غیررسمی باشه.
آقای زیبرمن، آدرس منو از پروندههای شرکت پیدا کردید؟
فکر کردم قرار گذاشته بودیم بریم بیرون.
ظاهراً فکر کردن بهترین خصوصیت شما نیست.
معذرت میخوام بابت مزاحمت.
اشتباه کردم.
دوشنبه میبینمتون.
آقای زیبرمن.
پایین منتظرم بمون.
یه ساعت بهم وقت بده!
چه ماشین قشنگی.
سخت خواهد بود.
تظاهر کردن به اینکه دردی نیست، اینکه همه چی مثل سابق شده.
مخفی کردن نقصها و فیلم بازی کردن.
خوشبختی چقدر قشنگه.
توی باواریا کارها رو درست انجام میدن.
من در برلین به دنیا اومدم.
اما میبینم که ماشینها رو خوب میشناسید، خانم فلورس.
تحت تاثیر قرار گرفتم.
من پر از غافلگیریام، آقای زیبرمن.
به موروچیو، توماس.
همیشه دوست داشتم یکی از اینا رو برونم.
ماشین خیلی پرقدرتیه.
فکر میکنید بتونید از پسش بربیاید، خانم فلورس؟
من هیچ شکی ندارم، آقای زیبرمن.
و اگه برای شام بیرون میریم، منو جودیت صدا کن، یا جاد.
از جاد خوشم میاد.
اینجا گرمه، نه؟
آقای زیبرمن، خوشحالم دوباره شما رو میبینم.
لطفاً دنبالم بیاید.
No comments yet. Be the first to leave one.