ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بارهنگ میخورین؟
برام مهم نیست چیکار باید بکنی
این هواپیما رو باید ببری رو هوا
رو هوا بردنش نیست
که نگرانم میکنه
،بهم گوش کن، بی.ای باراکوس عقبمونده
گروه گردشگریم یه ضربالعجل داره
!و داریم عصبی میشیم
همینطور تشنه
و احتمالا تب دنگی هم میگیریم
کمک نمیخوای، جناب رئیس؟
نه! و رئیستون نیستم
راهنماتون توی تور هوایی خوشمنظره از جنگل هستم
آره، ما تورهای گردشگری زیادی اینجا داریم
که با کیسههای بزرگ اسلحه از اینجا رد میشن
داری واسم زرنگبازی درمیاری؟
نه، آقا
فکر کنم اگه این کار رو بکنم هم متوجه نمیشی
حالا خوب گوش کن
نمیدونم چه گندکاریهای غمانگیز پشت سر هم
توی گهکاری پرنده و سگ که اسمش رو گذاشتی زندگی
،باعث شده بیای توی این جهنم استوایی کار کنی
ولی وقتی این رو میگم بهم اعتماد کن
،اگه یه هواپیمای سالم برام پیدا نکنی
،یه پروانهی هواپیما توی گلوت فرو میکنم
یه موتور هم توی کونت میکنم
و از خودت برای واسه رسوندن گروهم استفاده میکنم
خیلی خب، پنج دقیقه دیگه پرواز میکنین
به این میگن رهبری
واقعا؟ - بیشتر شبیه -
تهدید به لواط بود - !این اسم رمان منه -
آروم باشین، این هواپیماهای قدیمی جون سختن
نابودنشدنی هستن
من به مسئول سفرهام زنگ میزنم
این تور گردشگری بدیه
راستش تور گردشگری نیست
فقط یه ماموریت بده
که توسط یه رهبر بد ترتیب داده شده
بچهها، فابین ری رو انتخاب کرده تا رهبریمون کنه
...من میگم به این احترام بذاریم و
،نتونستم جملهام رو تا آخر بگم
حتی واسه شوخی
ریدی، رفیق
،اعتراف میکنم که شروع سختی داشتیم
...ولی اگه باهمدیگه بمونیم
باهمدیگه میمیریم؟
آرچر، کمکم کن
تو توی اوضاع بدتر از این هم بودی
درسته؟
آرچر؟
آرچر؟ - شرمنده -
عمیقا به این فکر میکردم که چی میشه اگه
یکی از اون هزاران ماهی گوشتخوار توی آب
که احاطهامون کردن رو بگیرم
و توی لولهی مریـت فرو کنم
و اگه این کار رو 20 بار انجام بدم چی میشه
!و بعدش آتیشت بزنم
،البته
احتمالا میمیره
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
!تو روحش
این پنیر و برنج بود
از کمرت مایه بذار
اگه یه بمب خیلی ناپایدار دیدی مال منه
یه وقت کمک کنی بد نیست، آرچر
میتونم، ری، ولی حقوق کمک نکردن هیچ فرقی نمیکنه
و نیازی به تلاش کردن هم نداره
تازگیا چت شده؟
،در نبود مادر
،متوجه شدم میتونم هر کاری بخوام بکنم ،در نتیجه هیچ کار
،اونم هر موقع که بخوام ،در نتیجه الان
چون دیگه هیچکس رئیس من نیست
در نتیجه دیگه حرفم تموم شد
من به معنای واقعی رئیستم
!بمب
نه، وایسا. سنگه
خب، صد در صد توی یه جزیرهایم
و ماهیهای گوشتخوار احاطهامون کردن
و احتمالا اون اسبهای آبی
که از باغوحش پابلو اسکوبار فرار کردن
سقوط خوبی بود، ری
من که این رو انتخاب نکردم
سعی داشتم طبق زمانبندی پیش برم
تا فابین از رهبریم تحتتاثیر قرار بگیره
نمیدونی که چقدر تحتفشارم
تا ماموریتها رو به دست بیارم
خدا لعنتت کنه، زن
اینقدر اون وزغ رو لیس نزن
اه
میشه به یه جزیرهی دیگه بریم
قورباغههای اینجا مواد مخدر ندارن
نه، غذا میخوریم و منتظر نجات میمونیم
،آره، باید نیرومون رو واسه ماموریت حفظ کنیم
پس معلومه که کباب ماهی گوشتخوار میخوریم
!نه
قورباغههای بهتر لازم داریم
نه، لازم داریم برگردیم نزدیک رودخونه
!نه - آره، حتما -
نه - همه از رئیس شدن دست بردارن -
من الانش هم رئیسم و یه نقشه میریزم
نقشهات اینه یه جاروبرقی بیاری تا ریدمانت رو جمع کنه؟
برای ماموریت
پس گرفتن یه انبار دارو
از فرماندهی جنگ به اسم سرپینته؟
چیزی یادتون اومد؟ - آره -
هنوز هم قراره این کار رو بکنیم؟ - !آره -
تنها فرصتم برای اینه که مقام رهبریم رو حفظ کنم
همینطور جای پارکت رو
اوه، پای چه چیزهایی در میونه
ببینین، درسته سقوط کردیم ...و تمام وسایلمون رو از دست دادیم
همینطور اسلحههامون رو
و یه بمب که ارزش معنوی برام داشت
با این قرار بود بترکونمش
ولی وقتی بتونیم با فابین تماس بگیریم دوباره برامون وسایل میفرستن
شریل، تلفن ماهوارهای در چه حاله؟
توی یه جزیره؟
منظورم اینه تنظیمش کردی؟
یه خانم متشخص هیچوقت این رو نمیگه
تو اصلا چرا اینجایی؟
بهترین گزینه از بین گزینههای بدم بود
،ارباب کورهها
...بهم فرمان بده
وقتی رفتم کلیدهام رو فراموش کردم
همین دو دقیقه پیش
روی پرینتر هستن
...جهت اطلاع، ارباب کورهها همیشه دنبال یه
شمع جدیده
خوب شد فهمیدم
مارگو؟
اگه نزدیکی منفجر شو
کریگر، اینقدر سعی نکن بمب گمشده رو بترکونی
وگرنه به کشتنمون میدی
او-اوه
یکی عصبانیه که رئیس نیست
نه، تصمیم فابین رو قبول میکنم
تصمیم میگیرم توی کارم حرفهای باشم
و بذارم اتفاقات مثبت خودشون بیان سراغم
مثل ری که با تکبر و بیکفایتیش سعی داره
به کشتنمون بده؟
!بیکفالت
خیلی خب، شارژ شد
همه خفه بشن
اینم میز تو هستش
،اگه چیزی لازم داشتی
من اونجام
،و اگه سازمان رقیب بهمون حمله کنه
صندلیت ضدگلولهاس
مامور ژیلت. وضعیتت رو گزارش بده
یه مشکل ریزه پیش اومده
یه وسیلهی خروج لازم داریم
به گمونم اشتباه یکی از مامورها بوده؟
سلام، فابین
به طور دقیق، اشتباه ماموریه که رئیسه
!ببند
ببین، فابین، میدونم فقط یه نجار بد
،تقصیرها رو گردن ابزارش میاندازه ولی یه تیم
خیلی خیلی داغون اینجا دستمه
اگه هلیکوپتر بفرستم سراغتون باعث میشه سرپینته باخبر بشه
که اونجا هستین و کل ماموریت لو میره
نهایت کاری که میتونم بکنم
اینه که به خلبان محلی بگم یکم وسایل براتون بندازه پایین
اونم خرجش به عهدهی خودته
میتونی توی پنج مایلی ابتدای رودخونه برش داری
،از اونجا هم پنج مایل تا کمپ فاصلهاس پس دست بجنبونین
کجامون رو بجنبونیم؟ توی یه جزیره گیر افتادیم
اونم وسط آمازون، خنگ خدا
شاید از یه اختراع جدید شنیده باشین
آدمها رو نگه میداره و روی آب شناور میشه
یخ
منظورش قایقه
.یخ هم میتونه قایق باشه از "جافری پایک" بپرس
وقتی بیرون کمپ بودین دوباره تماس بگیرین
تا دستورالعملهای بعدی رو بگم
حالا کجا بودیم؟ - ای خدا -
اگه سفلیس یه آدم بود عین تو میشد
الو؟
.لعنتی فکر کنم نشنید
ری، دوباره بهش زنگ بزن
این ماموریت اصلا با عقل جور درنمیاد
چطوری قراره این داروها رو
از اینجا خارج کنیم؟
خب، میتونی با ساختن یه کلک شروع کنیم
اونم مثل هاکلبری فین
ولی بدون اون همه... میدونین دیگه
تحلیل ریاکاری جامعهی متمدن؟
آرچر، چیکار داری میکنی؟
کار خودم رو، لانا
وقتی قرار شد از جزیره بریم خبرم کن
میدونی، من مسلح نیستم
...واسه همین احتمالش زیاده که سریع بکشم
هر کسی که سعی کنه
به دوست صمیمی جدیدم صدمه بزنه
...اسمت رو میذارم
!تموم شد
واقعا؟
یه تلهی مرگ درست کردی
اونم از تیکههای تلهی مرگ قبلی؟
ببخشید
همگی، این رایان هستش
No comments yet. Be the first to leave one.