ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
از وقتی شروع به ساخت امپراطوریت کردی
یکی رو داشتی که بهش تکیه کنی
قسم میخورم...
که از تامی شلبی انتقام بگیرم
این، دوست من، بهترین تریاک دنیاست
شاید بعد صحبتت با عموی همسرت، جک نیلسون بتونیم همدیگه رو ببینیم
تامی شلبی میخواد با جک نیلسون تجارت کنه؟
پس با عموت حرف بزن تا منو از اینجا بیاره بیرون
اگه نمیخواد تریاک منو بخره
اونو به یهودیهای شرق بوستون میفروشم
قضیه روبیه. حالش خوب نیست
دارم میام خونه
زیرنویس از کیارش نعمت گرگانی و عرفان مرادی
یه جنگ تو این خانواده به پا میشه و یکیتون میمیره
سرت اونقدر شلوغ بوده که نتونستی اونایی که کُشتنش رو تنبیه کنی
خانواده چطوره؟
بابایی
سلام، روبی
بیا اینجا
بذار ببینمت
دلم واست تنگ شده بود
گردنبند مریم عذرای سیاهه
واسهمون چه هدیهای آوردی، بابا؟
پسرم
حالش بهتر شده، تامی
الکی برگشتی
ولی خوشحالم که برگشتی
خیلیخب، قبل از اینکه کار دیگهای بکنیم
میریم ماشین سواری، باشه؟
- بیا بریم - پس من چی؟
آره، تو هم میتونی بیای. یالا
کجا برین؟
از راننده خواستم که ما رو ببره پیش دکتر رابین
- میخوام به روبی یه نگاه بندازه - چرا، عزیزم؟
نوبتش یک ساعت دیگهاس، میتونی اینجا بمونی یا باهامون بیای
خیلیخب
خیلیخب، بزن بریم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
تامی؟
بله؟
همچی مرتبه. هیچ مشکلی نداره
خیالم راحت شد
- خیالم راحت شد - آره
راننده داره ماشین رو میاره
بابایی
سلام
بیا اینجا
آخرین بار کِی خوابیدی؟
از وقتی که تلفنی حرف زدیم نخوابیدم
خب، حالا که میدونی حال روبی خوبه میتونی بخوابی
آره
لیزی، خوشحالم که فهمیدم روبی مشکلی نداره
ولی بازم نمیتونی بخوابی
میخوام با جانی و ازمرالدا صحبت کنم
میتونستیم بریم تعطیلات
میتونستیم بریم روی کوههای آمریکا
این کار امکانپذیر نیست
مردی که دارم باهاش معامله میکنم داره به لندن میاد. باید اونجا باشم
هیچ راه فراری نیست
ما باهم از اینجا فرار میکنیم، لیزی. فقط باید آخرین معامله انجام بشه
سخته. انتظار میره سخت باشه
و بخاطر همین باید قدم به قدم جلو برم
اینو حس میکنی؟
چیزی حس میکنی؟
جوری حرف میزنی که انگار از همچی مطمئنی
وقتی رفتیم خونه، وقتی رفتیم خونه
بچهها رو میذاریم پیش فرانسیس، و بعد میریم تو تخت
و من قدم بعدیت میشم
- الان همچی واست اینطوریه - آره
همچی واست مثل یه لیسته
- عزیزم - کِی میریم خونه؟
تامی؟ تامی؟
تامی؟ چی شده؟
لعنتی
لعنتی
تامی. بیا اینجا. بیا اینجا
چی شده؟
تامی
چهار سالُ...
یک ماه و شش روز
از آخرین مشروبم میگذره
مغزم پاکه
خودم پاکم
اولین باره اینطور شدی؟
یه بارم تو کشتی موقع برگشت اینطور شدم. ولی به این اندازه بد نبود
تامی...
باید بری پیش یه دکتر
کار دارم
همش تقصیر این کاره
آدمایی که میبینی، دروغهایی که میگی
تا موقعی که تجارت بوستون درست بشه باید ادامه بدیم
بعدش استراحت میکنیم
بعدش ما پیکی بلایندرها استراحت میکنیم
همرزمها، قبل از اینکه این جلسه رو تموم کنیم
و شما رو بفرستیم زیر بارون
یه سوپرایز براتون داریم
همین چند وقت پیش از یه مأمورت کاری از آمریکا برگشته
اون زود برگشت
و اصرار داشت که شخصاً برای شما داوطلبها سخنرانی کنه
همرزمها،
نماینده حزب کارگر جنوب بیرمنگام،
آقای توماس شلبی. شوالیه رسمی بریتانیا
با خودم، از قطار توی لندن
یه پیام از وستمینستر آوردم
نه. نه، نه، نه، یه پیام نیست
یه پیام نیست
در حقیقت یه دستوره
باید سکوت کنین
باید هیچی نگین
باید در مورد شرایط حاضر در شهر چیزی نگین
در مورد گرسنگی چیزی نگین
در مورد کار چیزی نگین
در مورد حقوق چیزی نگین
ولی اونایی که شرایط مالی بهتری دارن
میتونن حرف بزنن
میتونن صداشون رو ببرن بالا
ولی شما زنها و مردها در اینجا،
ایرلندیها و ایتالیاییها
و انگلیسیهایی که از جنبش سوسیالیستی حمایت میکنن...
و حتی گربهها، سگها و پرندههای سوسیالیستی شما...
باید ساکت بمونن
چون پادشاه، و تمام اسبهای پادشاه و تمام افراد پادشاه...
از شما میخوان که ساکت باشین
ولی این تویی، دوست من...
که باید از حقوق، آسایش و رفاه کم عذاب بکشه
و نباید هیچ اعتراضی بکنی
چون اینطوری دشمن کشورت میشی
شما سربازهایی که توی فرانسه جنگیدین،
اگه اعتراض کنین خائن حساب میشین
شما کهنهسربازهای جنگ و انفجارهاشون
شمایین که باید سختیها رو تحمل کنین
و بار آدمای پولداری رو به دوش بکشین
همونایی که سرتون داد میزنن...
"ساکت باش"
خب، اینو بشنوید، همرزمها
من ساکت نمیمونم
این مرد انگلیسی ساکت نمیمونه
من یکی ساکت نمیمونم
من ساکت نمیمونم،
چون حرفهاتون رو وقتی میاین پیشم شنیدم
شنیدم که از گریه بچههای گرسنهتون میگین
و من تک تک اون گریهها رو جمع میکنم
و با قطار میبرمشون وستمینستر
و اونا رو توی مجلس عوام بریتانیا رُو میکنم
و میذارم خودشون سعی کنن اونا رو ساکت کنن، باشه؟
نباید این سختی تقسیم بشه؟
فقط یه تیکه کوچیک از کیک به ما رسیده
بهرحال ما بودیم که اون کیک لعنتی رو درست کردیم
و ماییم که ماشینها رو میسازیم و فلزات رو ذوب میکنیم
و پادشاه، اونو به یاد بیارین،
مردی که دستور این جریانات رو داده
نباید یکم از زخمهای ما نثارش بشه؟
و یکم از کبودیهامون؟
یکم از دردهامون؟ آره یا نه؟
آره!
هیس
هیس، مردها و زنهای کارگر
ساکت باشین
خوبه
فریادتون رو نگه دارین
چون روز شنبه بهش نیاز پیدا میکنین وقتی که جلوی بازار «بال رینگ»...
تجمع کردیم
و باهم فریاد میزنیم
این سکوت لعنتی رو میشکنیم
و این دولت معیوب رو پایین میکشیم
تامی. تامی
تامی. تامی
ممنون
لائورا مککی
فرمانده گردان ارتش جمهوری خواه ایرلند فرمانا
قسمت اول و دوم سخنرانی رو از دست دادی
ممنون که اومدین، آقای شلبی
ممنون از شما. ممنون
قسمت سوم کافی بود
هردوتون دلیل خوبی دارین که از من متنفر باشین...
و اینکه بخواین ازم انتقام بگیرین...
هیس
رسم کولیهاست
توی جمع اسم مُردهها رو نمیبری
لائورا، مککی،
توی خانواده شلبی
تجارت اولویت بیشتری از انتقام داره
مُردههای عزیز ما میفهمن و باهاش موافقت میکنن
بیاین بریم، پسرا
توافق ما این بود که توی یه مکان شلوغ همدیگه رو ببینیم
نیازی نیست
ما تو رو زنده لازم داریم
اول شما برین
میدونین آقای شلبی با وجود اینکه مدت زیادیه در این کار هستیم
اما تا حالا همدیگه رو حضوری ندیدیم
شما با شور و اشتیاق و دلسوزی سخنرانی میکنین
بخشش رو درک میکنین
و به جای مشورب آب میخورین
آره، از منابع معتبر زیادی شنیدم
که شما شهرت خوبی برای فساد اخلاقی دارین
"فساد اخلاقی"
اسم خوبی واسه اسب مسابقهاس
نمیدونین چه معنیای داره؟
میدونم چه معنیای داره
No comments yet. Be the first to leave one.