ആദ്യത്തെ 177 വരികൾ.
اون خواهرزادمه
فقط میخوام مطمئم باشم که بچهها صحیح و سالم میمونن
...یکی از ما دو نفر میره بیرون
و اون یکی بچهها رو از اینجا میبره
میخوام کمک کنم
میتونم بجنگم. نمیترسم
میدونم نمیترسی. شاید من میترسم
!عقبنشینی
!برگردید داخل
باید برگردونیمشون عقب
!یالا! بجنبین
!بگیرید که اومد حرومزادهها
داره جواب میده. سرعتشون داره کم میشه
!لیدیا
!هی، تو نمیتونی اون بیرون برگردی
خودت میدونی خواستهی آلفا چیه
هیچوقت باهاش همراه نمیشم
!اونجا! اونجا
!هیچکس از من جدا نشه
!چیزی نیست
!درست میشه! صبرکنید، صبرکنید، صبرکنید
جودیث کجاست؟
...خواهش میکنم. خواهش میکنم
...خواهش میکنم
خیلیخب، جودیث. خیلیخب، خیلیخب
بیا به یک جای امن بریم
!خط رو نگه دارید
!عقب نگهشون دارید! عقب نگهشون دارید
!محکم وایسید
!یوجین
!آتش
!برگردید
دیوار داره میریزه. دنبالم بیاین
ترجمه از سمیـرا و ایـلیـا Sorrow & EILIA
ما را در تلگرام دنبال کنید @SorrowSubs @EiliaSubs
به قلبشون بزن
ای بابا
اشتباه از من بود
دوباره خراب نکنی
محافظین زیادی قربانی شدن
باید جاشون رو دوباره پُر کنیم
خب، واقعاً باید
به همگیتون نشون بدم که چطوری مزهی پیروزی رو بچشید
اگه به تمام چیزهایی که
میخوام نرسیده باشم، اسمش پیروزی نیست
لیدیا
به تو ربطی پیدا نمیکنه
پس تو دیدیش؟
اون بین مُردهها نیست
ولی من دست بردار نیستم تا وقتی اون رو به خونه برگردوندم
و پیش تو
من در خدمتم، مردک اخموی دو چاقویی
جمعشون کن
صبرکن، صبرکن، صبرکن
ازم میخوای زامبیها رو حرکت بدم؟
ای آشغال
فدای سرم
...خیلیخب آرون، دست یه لحظه دست نگهدار
!گفتم دست نگهدار، لعنتی
کار احمقانهای انجام نده
تنها کار احمقانه اینه که تو رو نکشم
...نه، ببین... میتونم توضیح بدم، فقط
خفهشو
...آرون، من
چرت نگو دیگه
بس کن
ببخشید، بچهجون
این قضیه تموم شدهست
هی، آدام رو بهم بده
طوری نیست - ...تو باید -
نه، هی. خوبم - باید استراحت کنی -
چیزی نیست. باید به راهمون ادامه بدیم
ارل و بقیه ممکن تا الان به محل ملاقات رسیده باشن
هی، طوری نیست
دیگه چیزی نمونده
آره، داریم میرسیم. اوه آره، داریم میرسیم
چرا مثل آدم صحبت نمیکنی؟
اوه، دارم مثل آدم صحبت میکنم. مگه نه؟
دارم مثل آدم صحبت میکنم
این صدای مسخرهی صحبت کردن با بچهست، آلدن
هیچکس از صدای مسخرهی صحبت کردن با بچه خوشش نمیاد
حتی خود بچهها
بذار ببینم میتونم کمکی کنم یا نه
فکر کنم بهت گفتم عقب وایسی
میتونم واسه آدام کمکت کنم
آره، باشه که بتونی کمک کنی
بس کن. آدام رو میشناسه
نه، میشناختش
و اون و همنوعهاش آدام رو تنها گذاشتن تا بمیره، یادت رفته؟
آروم، آروم
همینکه گذاشتم باهامون بیاد، کفایت میکنه
امکان نداره بذارم به این بچه دستش برسه
برو اونور... همینالان
...فقط سعی کن پشت کلهـش رو نوازش کنی
!فکر کنم بهت گفتم ساکت باشی
فقط پشت سرش رو خیلی آروم
و با ملایمت نوازش کن
و توی گوشش هیس هیس کن
پشت سر هم
بدش به من
اسمش چی بود؟
خواهرت
هیچوقت نگفتی
فرانسیس
اسمش فرانسیس بود
و اون از هرچیزی واسش با ارزشتر بود
و هرکاری واسش میکرد، درسته؟
...اگه یه بار دیگه این اتفاق میوفتاد
اون باید بهجای من اینجا نشسته بود و بغلش کرده بود
بهتره راه بیوفتیم
چی شده؟
دارن میان
!دنبالم بیاین! دنبالم بیاین! یالا
!بجنب
!نه! نه
!زودباشید
!هی! اینجا
!بجنبین
تو در کنار ما
راه خواهی رفت
!هیچوقت
تویی که
هیس
...صدات آشنا بود، ولی
بُرد مدار رو به فرستنده وصل کن
نه، نه، نه
...آنتن اتصال شبکهی انتقال
ما نقابزنها رو کشتیم
بعدش دوباره وارد غار شدیم
...زامبیها یا مُرده بودن یا
بخاطر انفجار زیر سنگها گیر کرده بودن
ما همینطور جلو میرفتیم
میگشتیم
،یهجایی رو دور زدیم
،و توی یه چشم به هم زدن توی گله قرار گرفته بودیم
من و کانی با هم حرکت میکردیم
زامبیها به سمت جلو فشار آوردن
بینمون قرار گرفتن
...و دستش
...دستش
...از دستم لیز خورد
...و من
دیگه نتونستم پیداش کنم
داری میری؟
فقط میخوام قبل از تاریکی اونجا برسم
میدونی، اون سختیهای زیادی کشیده
ممکنه به زمان بیشتری برای استراحت احتیاج داشته باشه
هرچقدر میخواید بمونید
پس همینجوری تنهاش میذاری؟
دوباره؟
این رو نگفتم
،میدونی، شاید بجای نادید گرفتنش
بد نباشه التماس بخشش کنی
اونم بعد از بدبختیهایی که تو سرش آوردی
فکر میکنی این چیزیه که از من میخواد؟
یعنی انجام اینکار چیزی رو درست میکنه؟
داریم بدبختی میکشیم تا ...یه بدبختی دیگه رو پشت سر بذاریم
چه مرگشه؟
من ازت نخواستم اینکارو بکنی
یعنی میگی باید بذارم
به همین مسخرگی باهات برخورد کنه؟ - ...من میگم... حرفم اینه -
خب، من خیلی متأسفم
اگه همینجوری اینجا ننشستم و این طرز برخورد رو تحمل نکردم
مسائل همیشه اونجوری که آدم میخواد به نتیجه نمیرسه، میکو
!هیچوقت نگفتم اینطوریه
دیگه نمیتونم اینکارو بکنم
خیلی در مورد آخرین باری که صحبت کردیم، فکر کردم
و خیلی عصبانی بودم
ولی حالا متوجه میشم
حق داشتی من رو بیرون کردی
حداقل دیگه لازم نیست نگران این باشم
که یکی بالشتم رو بدزده
خب باید بگم که
شبها دیگه راحت میخوابم
من خروپف نمیکنم
آره جون خودت!
من...
No comments yet. Be the first to leave one.