ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سلام
سلام
اسم من ویلیامـه
اونا بهت گفتن که چه اتفاقی افتاده؟
مامان و بابام مردن
درسته
این ناراحتت میکنه؟
مردم همیشه میمیرن
این راه خوبی برای نگاه کردن به این قضیهاس
میدونی این چیه؟
میتونی انجامش بدی؟
عالیه
ورونیکا
اولین خونهای که توش زندگی کردی رو یادت میاد؟
چشمات رو ببند
ازت میخوام منو به اونجا ببری
میتونی بیرون خونه رو تصور کنی؟
تصور کن از در ورودی وارد میشی
از اونجا تا اتاق خوابت چند قدمه؟
17تا
اونجا منتظرم بمون
از تختت تا دستشوئی چند قدمه؟
6قدم
خیلی خب
چشمات رو بسته نگه دار
الان توی دستشوئی ایستادی؟
چی میبینی؟
مسواک
چه رنگیه؟ - سبز -
دیگه چی؟ - "خمیر دندون با "جوش شیرین و آب اکسیژنه -
دیگه؟
یه آینه، یه برس، نخ دندون، یه حوله آبی و یه کفپوش زرد
کافیه
الان دیگه میتونی چشمات رو باز کنی
چطوری انجامش دادم؟
خب، کارت عالی بود
ورونیکا، دوست داری با من بیای؟
کجا؟
.جایی که توش بتونم یه چیزایی بهت یادم تو دوست داری یه چیزایی یاد بگیری، مگه نه؟
چه جور چیزایی؟
من میتونم برای یه شغل خیلی مهم آموزشت بدم
چه جور شغلی؟
یه جور شغلی که بیشتر مردم نمیتونن از پسش بربیان
باید خیلی خاص باشی تا بتونی این کار رو انجام بدی
تو چطوری شغلت رو به دست آوردی؟
خب، من داوطلب شدم - چرا؟ -
،چون یه مرد خیلی بد
زن و دخترم رو کشت
میتونم بستنی بخورم؟
تو میتونی هر خوردنی که دلت میخواد رو داشته باشی
همونطور همونجا بمون
تو باید بدونی حس نکردن پاهات چجوریه
این پسرها نصف شب وسط جنگل
اونم بدون کفش تو رو دنبال میکنن
سرد و خیس
باید داخل آب نری
،اگه داخل آب مبارزه کنی
مهم نیست چقدر سرسخت باشی
چرا نمیتونم فقط بهشون شلیک کنم؟
میخوای بهشون شلیک کنی؟
.آره به نظرم که راحتتره
خیلی خب، باشه
به من شلیک کن
من به تو شلیک نمیکنم
یالا، بهم شلیک کن
ترسیدی؟
نمیخوام تو رو بکشم
پس زخمیام کن
این یه دستوره
میبینی، مشکلت با اسلحه اینه که
فشنگهات تموم شده
چیکار میخوای بکنی؟
.من همه اینا رو بلدم تو چیکار میخوای بکنی؟
میدونی یه اسلحه بدون فشنگ چیه؟
فقط یه بار اضافیه
بیا بریم
نه، تشنهام نیست
هشت مایل تا ماشین راهه
اگه بدوی، ممکنه قبل از تاریک شدن هوا برگردی
اون دختره کیه؟ - پیشخدمت جدیده -
اسمش "گوئن" هستش
بدک نیست
و موهاش بلونده
عقدهی بلوندها رو داره؟
نوع مورد علاقهاش اینه
خب چیا رو از دست دادم؟
به عنوان یه انسان، ما آزاد هستیم
،آزادیم عشق بورزیم، آزادیم تنفر بورزیم آزادیم مبارزه کنیم
آزادیم بکشیم
این آزادی توی هر شخص روی زمین پیدا میشه
هیچکسی قویتر از دیگری نیست
فقط کسی که بیشترین اراده رو داشته باشه، قویتره
،قد، وزن، ظاهر فیزیکی
هیچکدوم مهم نیستن
تنها چیزی که مهمه، ذهنـت هستش
سوالی که بعدش پیش میاد اینه که
تو از اون آدمایی که میتونن قدرتشون رو توی ارادشون متمرکز کنن؟
.این خفه کردن کماندویی هستش توی 20 ثانیه بیهوش میشی
از خودت دفاع کن
!از خودت دفاع کن
چه کاری رو اشتباه انجام دادی؟
از... از خودم دفاع نکردم
،نه. وقتی این اتفاق بیافته برای دفاع کردن خیلی دیره
بلند شو
برو کنار
حالا
منو خفه کن
چقدر محکم؟ - هر چقدر محکم که میتونی -
،وقتی گردنمو گرفتی ولم نکن، نه حتی برای یه ثانیه
تا زمانی که حس کنی زندگی از بدنم خارج میشه
شروع کن
محکمتر
ویلیام؟ ویلیام؟
.هی، هی، هی !ویلیام
خدا رو شکر
عالی بود
.این افراد میدونن چطوری مبارزه کنن و میدونن چطوری بکشن
.اونا هیکلیتر از تو خواهند بود تعدادشون از تو بیشتر خواهد بود
مسلح خواهند بود
مناطق اطراف رو میشناسن ولی تو نمیشناسی
تو باید باهوشتر و سریعتر ازشون باشی
،و وقتی لحظهاش رسید نباید درنگ کنی
ازت میخوام توی چشمهاشون نگاه کنی، ورونیکا
،صورتت رو
آخرین چیزی بکن که میبینن
16و نیم
!ایول
آمادهای؟
برای چی؟
برای بهترین لحظهی زندگیت
بزن بریم
خب، کی قراره باشه؟
گوشهی بار اونی که پولیور قهوهای پوشیده
سلام
چطوری؟ - من خوبم، تو چطوری؟ -
منم خوبم. میشه بگین دستشوئی کجاست؟
خشن دوست داری؟ - روحتم خبر نداره -
بد نیست - بد نیست؟ -
تو باید کمی خودتو کنترل کنی
...چی شد من افتادم - روی زمین؟ -
تو با دوست دختر من اومدی اینجا تو دستشویی
سعی کردی ببوسیش و اونم باهات دعوا کرد
و تو افتادی رو زمین
شرمندهام
!نــــــــه
.سرم درد میکنه میتونم آسپرین یا چیز دیگهای بخورم؟
نه
میتونم بغلت دراز بکشم؟
خودت تخت داری
میدونم ولی سردمه
بیا
الان بهتره؟ - خیلی -
ما نمیتونیم اینکار رو بکنیم
ولی، تو مربی منی - درسته -
پس آموزشم بده
من برات جذاب نیستم؟
مگه میشه برای کسی جذاب نباشی
خب؟
نه
خیلی خب
این چیه؟
سرم مخلوط مخصوص من
یک واحد تيوپنتال سديم
سرم راستگویی
دیگه چی؟
"یک واحد "دیامتی
دیمتیلتریپتامین
خیلی خوبه
این همون آشغالی نیست که قرص توهمزا رو شبیه پودر نوشابه میکنه؟
این باهام چیکار میکنه؟
با بزرگترین و عمیقترین ترسهات رو در روت میکنه
من از چیزی نمیترسم - واقعاً؟ -
اونوقت تو انسان محسوب نمیشی
...و
...فکر میکنم تو - باشه. باشه. خیلی خب -
آره - باشه، خیلی خب -
.نگاهش کن تو یه انسانی
چقدر تو بدنم میمونه؟ - این مقدار، تقریباً یه ساعت -
ولی تو حس میکنی انگار یه روز گذشته
تا نیم ساعت، قراره حس کنی یه اَبَر انسانی
این به خاطر محافظت از منه یا تو؟
من
حقیقت رو خواهی دید
ویلیام؟
از وقتی که تو رو دیدم میدونستم این روز فرا خواهد رسید
در مورد چی حرف میزنی؟
تو شکست خوردی، ورونیکا
چی؟
تو نمیتونی انجامش بدی
این همه سال، این همه پول و سرمایهای که صرف شد
حروم شد
چیکار میتونم بکنم؟
.هیچی خیلی دیر شده
نه. خواهش میکنم ویلیام، اینکارو نکن - چارهای ندارم -
فقط بذار برم
کاش میتونستم
خداحافظ، ورونیکا
ولی من عاشقتم
کجا رفتی؟
یه نفر بهم حمله کرده بود
No comments yet. Be the first to leave one.