ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
این برنامه شامل زبان تند
و صحنههای جنسی است
که از همان ابتدا آغاز میشوند
که از همان ابتدا آغاز میشوند
سالیریها آمدند
سالیریها آمدند
عروست روی میز است
همه میدانیم چقدر وامدار این امپراتور هستید
یک پست شغلی جدید خالی شده
داشتم فکر میکردم که شاید بتوانید دستنوشتههایش را برایم بیاورید
داشتم فکر میکردم که شاید بتوانید دستنوشتههایش را برایم بیاورید
تا نزد امپراتور از او دفاع کنم
اما تو زنی، و من مَردم
رسم روزگار حالا اینگونه است
لباسهایت را بپوش! چرا، نظرت عوض شده؟
لباسهایت را بپوش! چرا، نظرت عوض شده؟
آدم بسیار بیادبی است
داری تمام شاگردهایت را از دست میدهی. بسیار خب
اِستانتزه
اِستانتزه
چمدانت را ببند. داریم میرویم
داری استعدادی را که خدا به تو بخشیده، دور میریزی
ای پدرسوختهی خودخواه
ای پدرسوختهی خودخواه
قربان، با کمال تأسف باید بگویم که پسرتان فوت کرده است
قربان، با کمال تأسف باید بگویم که پسرتان فوت کرده است
دعای آمرزش برای رایموند آمادهی اجراست
مَس بزرگ در سی مینور
«از این لحظه به بعد
من و تو دشمن یکدیگریم.»
من و تو دشمن یکدیگریم.»
انسان را بکش
خدا را بکش
این چیست که زیر لب میخوانی؟ اوه، چیزی نیست
آهنگی است که شنیدهام
به کنسرت میروی؟
من به قمارخانه میروم
من به قمارخانه میروم
معمولاً آنجا چهارنوازیِ زهی اجرا میشود
برای آن قطعه، پنجنوازی بود
اما آهنگش در ذهنت مانده؟
نمیتوانم از سرم بیرونش کنم
نمیتوانم از سرم بیرونش کنم
میدانی چه کسی آن را نوشته؟
نه
من میدانم
به خواندنش ادامه بده
موومان دوم - آندانته
موومان دوم - آندانته
گام زیرنمایانِ دو ماژور
وارد مغزت میشود
وارد مغزت میشود
مثل یک طلسم به اعماق ناخودآگاهت نفوذ میکند
بله
متوجه هستی که من برای طلب بخشش به اینجا نیامدهام؟
نه برای... نه برای لذت
هر چه برایش به اینجا آمدهای را به تو میدهم. فقط به خواندن ادامه بده
هر چه برایش به اینجا آمدهای را به تو میدهم. فقط به خواندن ادامه بده
مثل آن نوازندهی نیلبک سحرم کن
مثل یک موش؟
مثل یک موش؟
اگر موشی را بگیری، با او چه میکنی؟
با او مهربان خواهی بود؟
نه. نه، دلت میخواهد تنبیهش کنی
اینطور نیست؟
اینطور نیست؟
دلت میخواهد آزارش بدهی، لهش کنی
محکمتر
محکمتر. خواهش میکنم
کنسرتو پیانو شماره ۲۰ در رِ مینور
کنسرتو پیانو شماره ۲۰ در رِ مینور
هورا
اصلاً به تو گفته بودم که زمانی در کلیسای سنلوکا
کشیش بودم؟
منظورم این است که کل ونیز زیباست
منظورم این است که کل ونیز زیباست
البته به شرطی که از کانالهای آب خوشت بیاید، که من راستش خوشم نمیآید
هرچند فکر میکنم در کارِ کشیشی
بسیار خبره بودم
البته اگر معشوقهام را در نظر نگیریم
البته اگر معشوقهام را در نظر نگیریم
دوتا بچه هم از او داشتم که
به هر حال، اگر باورت بشود لباسم را از تنم درآوردند و خلع لباسم کردند
از ونیز تبعید شدم! بله، اتفاقاً باورش برایم سخت نیست
از ونیز تبعید شدم! بله، اتفاقاً باورش برایم سخت نیست
امپراتور و این نیاز همیشگیاش به اصلاحات
واقعاً وقیحانه است. کار کودکان ممنوع شده
رعیتها اجازه دارند هر جا دلشان خواست بروند... حال کنستانتزه چطور است؟
رعیتها اجازه دارند هر جا دلشان خواست بروند... حال کنستانتزه چطور است؟
بعضی وقتها نگران است، خودت که میدانی... شاگردهایم و این حرفها
شاگردهایت؟ بله، شاگردهایم. تعدادشان دارد کم میشود
شاگردهایت؟ بله، شاگردهایم. تعدادشان دارد کم میشود
به هر حال، مسئلهی مهمتر این است که
امپراتور سفارش یک اپرای دیگر را به من داده
شنیده بودم. موضوعش چیست؟ هیچ ایدهای ندارم
میخواستم بپرسم دوست داری بخشی از این کار باشی؟
میخواستم بپرسم دوست داری بخشی از این کار باشی؟
نظرت چیست که چند کلمهای روی این موسیقی بگذاری؟
خب، متأسفم عزیز دلم
اما من ارباب دیگری دارم
واقعاً؟
واقعاً؟
عجیب است. او قبلاً هیچوقت به این جور مراسمها نمیآمد
آه، فکر میکنم اخیراً وجههی تاریکی در او پدیدار شده است
آه، فکر میکنم اخیراً وجههی تاریکی در او پدیدار شده است
منظورت چیست؟ خب، شنیدهام که
دیگر یکشنبهها در کلیسا زیاد دیده نمیشود
فقط همین را بگویم که
قرار نیست چنین اتفاقی برای ما بیفتد
امپراتور به صورت اشرافزادگان سیلی میزند
و از ما میخواهد که آن طرف صورتمان را هم بیاوریم و از او تشکر کنیم
و از ما میخواهد که آن طرف صورتمان را هم بیاوریم و از او تشکر کنیم
سلام
سلام. اوه، سلام
راستش حرف خاصی برای گفتن به شما ندارم. فقط فکر کردم
اگر کسی مداخله نکند و با شما همکلام نشود
اگر کسی مداخله نکند و با شما همکلام نشود
ممکن است یکی از این مردها را به قتل برسانید. اوه، شاید هنوز هم این کار را بکنم
من فرانتس زوسمایر هستم. شما از دوستان همسرم هستید؟
من فرانتس زوسمایر هستم. شما از دوستان همسرم هستید؟
اوه، نه. فقط... یک ستایشگر
اوه
خب، پس اینجا حسابی به شما خوش میگذرد. خیلی زیاد
اوم! سال پیش آواز خواندنت را دیدم. بله؟ همان دعای آمرزش
اوم! سال پیش آواز خواندنت را دیدم. بله؟ همان دعای آمرزش
بله، من... هنوز هم به آن فکر میکنم
به هر حال، از ملاقات با شما خوشحال شدم
شب خوشی داشته باشید
آهنگساز دربار
آهنگساز دربار
ببخشید
چه بلایی سر چشمت آمده؟ اوه
موقعی که داشتم از وان حمام بیرون میآمدم، لیز خوردم
موقعی که داشتم از وان حمام بیرون میآمدم، لیز خوردم
آنها تلهی مرگ هستند. بله
همسرم اصرار دارد که ماهی دو بار حمام برود
من به او میگویم که دارد با جان خودش بازی میکند
اثر جدید چطور پیش میرود؟ اوه، خوب است
اثر جدید چطور پیش میرود؟ اوه، خوب است
«لِه هوراس». یک تراژدی اپرایی
یک تراژدی اپرایی
خب، حداقل پنج دقیقهای از آخرین باری که یکی شنیدیم میگذرد
اپرانامهنویس کیست؟ دا پونته
اپرانامهنویس کیست؟ دا پونته
اه! موجود بیمسئولیت
آه، لورنزو غرابتهای خاص خودش را دارد
اما او بهترین است و فقط بهترینها لایق کار هستند
اما او بهترین است و فقط بهترینها لایق کار هستند
اوم
آنتونیو، حالت چطور است؟
خوبم. فقط این روزها به نظر میرسد خودت نیستی
نمیدانم موضوع چیست. نگرانم
نمیدانم موضوع چیست. نگرانم
اگر مشکلی هست میتوانی به من بگویی
جوزپه، داریم دربارهی احساساتمان حرف میزنیم؟
داری دلنازک میشوی، استاد موسیقی
داری دلنازک میشوی، استاد موسیقی
حالم کاملاً خوب است
اوم... موضوعی هست که باید دربارهاش با تو صحبت کنم
دربار دوباره به موتسارت سفارش کار داده است
دربار دوباره به موتسارت سفارش کار داده است
امپراتور از او خوشش میآید. خب، او مایهی خطر است. خب، منظورم این است که
خودت شنیدهای، آنتونیو
خدای من، این پسر عجب مینویسد! نمیتوانی منکرش شوی
خدای من، این پسر عجب مینویسد! نمیتوانی منکرش شوی
خب، فکر میکنم استعدادهایش زیر سایهی
غرابتهایش قرار گرفته؟
امپراتور میخواهد شانس دیگری به او بدهد
امپراتور میخواهد شانس دیگری به او بدهد
دست و پای من بسته است
داریم خودمان را در معرض تمسخر قرار میدهیم
جوزف میخواهد سالنهای اپرایش چراغی تابان باشند
جوزف میخواهد سالنهای اپرایش چراغی تابان باشند
برای تمام اروپا تا
جوزپه
جوزپه
ما به یک استاد موسیقی دربارِ جدید نیاز داریم
ما به یک استاد موسیقی دربارِ جدید نیاز داریم
اوه، نگاه کن، آنجا سالیری است
استاد موسیقی جدید ما
تبریک میگویم. ممنونم. هوم
خب، چه حسی دارد؟
فرقی نکرده. تمام وین و موسیقیدانهایش در مشت تو هستند
فرقی نکرده. تمام وین و موسیقیدانهایش در مشت تو هستند
باید حسی داشته باشی
امروز باید عجله کنیم. جلسات زیادی دارم
هنوز هم میتوانی... به من درس بدهی؟ خب
هنوز هم میتوانی... به من درس بدهی؟ خب
یک استاد موسیقی باید خیلی در انتخاب کسانی که
در حلقهی نزدیکش نگه میدارد، سختگیر باشد
مجبورم عذرِ خیلی از شاگردهایم را بخواهم
مجبورم عذرِ خیلی از شاگردهایم را بخواهم
اما تو، کاترینا
تو را قصد دارم نگه دارم
تو را قصد دارم نگه دارم
در مشتِ خودم
موتسارت: میتوانی تصورش را بکنی؟
خفه شدن و مردن با گوشت گاو، آن هم بین این همه چیز
خفه شدن و مردن با گوشت گاو، آن هم بین این همه چیز
گوشت گاو چه عیبی دارد؟ خب، چیزهای بهتری برای خفه شدن به ذهنم میرسد
No comments yet. Be the first to leave one.