ആദ്യത്തെ 55 വരികൾ.
"جرقه"
!سلام
!صبح بخير
چي شده؟
بهم گفتي امروز هانول نميتونه بياد
امروز برنامه زندهست، و نگران شدم دير برسه براي همي اومدم ببرمش
يون گااون، نميدوني اصلاً كينهاي نيستم؟
انقدر مسخره بازي نكن و بيا تو ماشين، زودباش
سوار شو - باشه -
برو، برو
اوم... بابت اون روز ببخشيد
اشكال نداره. خيلي بد برخورد كردم، نه؟
اونطور كه ميبينم، بايد به خاطرش ازت تشكر كنم
به گااون كمك كردي
اين مدت خيلي اذيت شدي
نه بابا زحمتي نداشت
وقتي رسيديم بيدارم كن
باشه
ها؟ منتظر بمونم؟
بله
اگه يه آدم برق داره با گذر زمان خودش از بين ميره
بهترين راهش اينكه تا اون موقع صبر كني
چي...؟
چكار كنم؟ مُردن بهتر از اينكه اون دختره هانيول رو دور و ورش ببينم
از طلسم استفاده كن
تا جداشون كني. هيچ راه ديگهاي غير از اين طلسم نيست
بايد منتظر بمونم و ببينم ميتونه از دست اين دختره نكبت راحتم كنه يا نه
!گااونه
!گااون! گااون
چيزي نيست
دنبالت ميآيم. جهكيونگ، بيا
!گااون
چي شد؟ كارگر افتاد؟
درسته! ازت يه خواهشي دارم - جانم؟ -
برو يه كيك بخر. امروز تولد گااونه - تولد؟ -
اعضا مهوني غيرمنتظره ترتيب دادن
اما كيك رو يادم رفت
آه... باشه
با ماشين برو. منتظرتما
!ممنون
!سلام
آمادهست؟ - آره -
سلام - سلام -
وايسا. گااون چي؟
سلام، اينجاست
گااون! امروز خوب به نظر ميآي
همينو بگو، فكر كردم ولمون كردي
برگشتي
هي، چرا بايد ولتون كنم؟
خيلي خوبه كه اين همه مدت با هميم نه، جيسونگ؟
اوه! همينجا. لطفاً ماشينو نگهدار
بونگسو، وايسا. بايد اونجا وايسي
!هانول، متأسفم - ها؟ -
!برنامه 15 ثانيه ديگه شروع ميشه
همه سر جاي خودشون
No comments yet. Be the first to leave one.