ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
داستان فیلم به صورت آزاد الهام گرفته از
حوادث بهاتا پارسول، اوتار پرادش، در سال ۲۰۱۱ است.
اما بازنمایی داستان کاملاً تخیلی است
و صرفاً برای اهداف سرگرمی ساخته شده است.
تمام شخصیتها، نامها، رویدادها، شرکتها، فرهنگها
و رویههای قانونی تخیلی هستند.
هرگونه شباهت یا همانندی با وقایع، نهادها
یا اشخاص واقعی، زنده یا مرده،
کاملاً تصادفی و غیرعمدی است.
این فیلم به تمام مصوبات مجلس و دستورات
دولتهای مرکزی و ایالتی در مورد کشاورزی احترام میگذارد.
سازندگان همچنین به قوه قضائیه محترم، قضات،
دادرسیها و آداب قانونی احترام میگذارند.
تمام آزادیهای خلاقانه برای ارائه
درام دادگاهی به شکلی مؤثرتر، مانند سایر فیلمها، گرفته شده است.
خب، راجارام سولانکی،
در جلسه قبلی،
به دادگاه اطمینان دادید که پول آقای بارادواج را با بهره پس میدهید.
الان آمادهاش کردید؟
نتونستم پول رو جور کنم قربان.
به زمان بیشتری نیاز دارم.
بیشتر از یک سال گذشته، عالیجناب.
و هنوز نه از اصل پول خبریه و نه از سودش.
من خویشتنداری کردم و هیچ اقدامی نکردم،
با اینکه حق دارم برای بازپسگیری پولم، اموالش رو توقیف کنم.
میتونید اسناد رو بررسی کنید.
راجندرا چوداری
ببینید، یه پروژه عظیم توی بیکانیر در راهه.
از بیکانیر تا بوستون.
یه شرکت معروف، گروه امپریال داره ملک میخره.
زمینتو بفروش.
شوخی میکنید، قربان.
کشاورز بدون زمینش چیه؟
یه کارگر.
دهلی، جیپور، بمبئی. کار به اندازه کافی هست.
حتی به عنوان یه نگهبان امنیتی تو یه خودپرداز
به راحتی میتونی بین ۵ تا ۷ هزار دربیاری.
اون اسناد جعلی هستن، قربان.
آقای بارادواج داره دروغ میگه.
ایشون کیه؟
ایشون عروس منه.
حالا این دفتر به نظر یه زن نیاز داره؟
جاتو یادت رفته؟
برو بیرون منتظر بمون.
یالا.
برو بیرون!
راه باز کنید.
قضیه فقط پروژه نیست.
دهکده شما، پارسول، بخشی از نقشه این پروژهست.
باید از اینجا بری.
راجارام، حس میکنی مبلغ کمی پیشنهاد میدن؟
قیمت رو ببرم بالا؟
قیمت که فرقی نمیکنه، چون من زمینم رو نمیفروشم.
ولی چرا نمیخوای بفروشی؟
زمین منه، اختیارش با منه!
حکم رو بنویس.
مأمور درآمد و قاضی اجرایی اداره درآمد
پرونده شماره ۵۵/۴۳۲
حقوق مالکیت دائم زمین در پارسول
به آقای راگوناث بارادواج منتقل میشود.
نه. اینقدر بیانصاف نباشید، قربان!
اون زمین تمام چیزیه که من دارم.
پسرم جونش رو فدای کشور کرد.
خواهش میکنم یکم ملاحظه کنید.
اگه با این تصمیم موافق نیستید،
با مدیر منطقه (DM) مطرحش کنید،
یا دادگاه منطقه، دادگاه عالی، یا دیوان عالی.
دموکراسی برای آدمایی مثل شما وجود داره، راجارام.
رحم کنید. خواهش میکنم رحم کنید.
سقف خانهام اگرچه چکه میکرد،
اما آرزو داشتم که باران ببارد.
میراثی که اجدادم به من سپردند
نسل به نسل،
میخواستم به پسرم منتقل کنم.
تکه زمینی و مشتی دانه میخواستم از خود به جا بگذارم.
تا گرسنگی را ریشهکن کنم.
باعث شد به هر قولی که میدادند، باور کنم.
به شور و اشتیاق پشت هر سخنرانی.
مات و مبهوت تماشا کردم،
در حالی که سرشان بالا بود،
و خاک را از زیر پاهایم جارو میکردند.
افتخار میکردم که روزیرسانم.
تنها جرم من همین بود،
که یک کشاورز بودم.
جانکی
سرکار خانم قاضی.
موکل من، لالا نارندرانث گوپتا، قربانی یک کلاهبرداری جدی شد.
دوازدهم ماه گذشته با شاشیبالا ازدواج کرد.
اختلاف سنی خیلی کمی بین موکل من و شاشیبالا وجود داره.
اما به طرز تکاندهندهای چهار روز بعد از عروسی،
آقای لالا متوجه شد که عروسش، شاشیبالا،
اون کسی نیست که ادعا میکرد.
یعنی، ایشون یه زن نیست.
ایشون یه پسره. مذکره.
اون یه مرده.
اون یه شیاده.
این فریب باید شب ماه عسل کشف میشد.
چرا چهار روز طول کشید؟
هشتاد سال.
آقای لالا ۸۰ سالشه.
توی سن و سال ایشون، آدم دیگه تشخیص نمیده.
سونوگرافی از پورنوگرافی رو.
ولی این شاشیبالا چشمش دنبال اموال آقای لالا هستش.
به همین خاطر داره سعی میکنه سرش کلاه بذاره.
شاشیبالا، شما چیزی برای دفاع از خودتون دارید؟
این وکیل داره دروغ میگه، قربان.
عشق من به ایشون واقعیه.
شاید برای بقیه پیر به نظر برسه.
اما برای من، مثل کارتیک آریان خوشتیپه.
کارتیک آریان؟
من بیگناهم.
منو زندان نفرستید!
من بیگناهم، قربان.
بس کنید این گریه کردن توی دادگاه رو.
ساکت باشید.
پونام آگاروال
شما وکیل گرفتید؟ چی؟
پرسیدم وکیل دارید یا نه.
بله داره، قربان!
داره!
من وکیلشم!
جگدیشور میشرا، معروف به جالی.
ببخشید. معذرت میخوام که اینطوری از پنجره اومدم تو.
چهار ماهه قبضهای کافهتریام عقب افتاده.
صاحبش دهها قلدر رو جلوی دادگاه گذاشته.
تا پولشو بگیره.
با اجازهی شما میتونم از پنجره بیام تو؟
اگه بخوام از در بیام، کتک میخورم.
این راه درست وارد شدن به دادگاه نیست، آقای وکیل!
امروز رو بهتون اجازه میدم.
ولی دیگه هرگز.
لطف میکنید، قربان.
این چیه، قربان؟
نه، نه، نه، لطفاً.
ممنون، قربان.
من یه دستیار هم دارم. بیربال.
ایشون هم میتونه بیاد تو؟
بفرمایید.
بیا تو. بیا تو. مراقب باش.
فردا یکی دیگه میخواد از سقف بیاد پایین.
ایشون مادرتونه؟ نگاه کنید.
ادامه بدید، آقای وکیل.
سرکار خانم، اتهامات علیه موکلم دروغه.
قبل از عروسی.
آقای لالا هشت بار با شاشیبالا قرار ملاقات گذاشت.
شش بار شام خوردن.
و سه بار هم توی سینما آمبا فیلم تلوگو دیدن.
متوجه نشد که چیزی که توئه، با چیزی که بیرونه فرق میکنه؟
مگه نه؟
حقیقت اینه که خانوادهی حریص آقای لالا.
نمیخوان هیچ سهمی از اموال رو به همسرش بدن.
به همین خاطر دارن متهمش میکنن به کلاهبرداری جنسیتی.
وقتی اون زن نیست، چطور میتونه همسرش باشه؟
اون همسرشه!
اون همسر آقای لالاست!
اون یه پسره!
اون یه کلاهبرداره. اون یه شیاده.
اون کلاهبردار نیست! اون همسرشه!
اون کلاهبرداره. من میتونم ثابتش کنم.
میتونم— میتونم ثابتش کنم.
درش بیار!
چی؟ داری چیکار میکنی؟
عقب وایسا. ولش کن.
اونا مدرک میخوان. موکل من زنه.
حرف منو باور کنید.
من تصمیم میگیرم، نه شما.
برگرد سر جات.
ببخشید، قربان.
من دستور آزمایش پزشکی میدم. بله.
شاشیبالا تا زمانی که آزمایشها تأیید بشن، توی زندان میمونه.
عالیه.
ولی، سرکار خانم! یه سؤال!
به کدوم زندان میفرستیدش؟
مردونه یا زنونه؟
مردونه!
توی کدوم زندان نگهداری بشه، جناب بازپرس؟
طبق دستور شما، قربان.
زندان زنانه؟ نه.
اگه معلوم شد مرده چی؟
همونطور که دادستان ادعا میکنه. آره.
من مسئولیت هیچ اتفاق ناگواری رو به عهده نمیگیرم.
پس، قربان، بذاریمش توی زندان مردونه.
و اگه زن باشه چی؟
اون وقت کی مسئولیتشو قبول میکنه؟
سؤال درستیه.
قربان، میتونم به میز نزدیک بشم؟
بله، میتونید.
قربان، باید براش قرار وثیقه صادر کنید.
وقتی که آزمایشها تأیید بشن.
تصمیمگیری در مورد این که به کدوم زندان بندازیمش راحتتره.
اگه یه اتفاق ناگوار توی زندان بیفته.
و سرکار خانم مقصر شناخته بشه چی؟
نه، نه، نه.
اون یک مجرمه.
ما قویاً با قرار وثیقهش مخالفیم.
آقای جاوید، من با پیشنهاد جالی موافقم.
نگه داشتن ایشون توی زندان میتونه خطرناک باشه.
قرار وثیقه تا اعلام نتایج آزمایشها صادر میشه.
تمومه. تموم شد. ولی...
ولی، خانم... تموم شد. تموم شد. تموم شد.
No comments yet. Be the first to leave one.