ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
کجا باید بریم؟ - باکن -
شهربازیِ باکن؟ - آره. باکن -
...یاکوب و من قرار گذاشتیم
که وقتی همۀ اینا تموم شدن و دوباره خوب شدم، بریم شهربازی باکن
چرا نرید یه جای باحالتر مثل دیزنیلند؟
به نظر میاد تو رویاهای باحالتری داشتی - آره -
خیلی خب، باحالترین رویایی که داشتی چی بوده؟
رفتن به مریخ. این خیلی باحال بود
این که رویای واقعی نیست - معلومه که هست -
نه، این واقعبینانه نیست - اگه واقعبینانه باشه که دیگه رویا نیست -
معلومه سفر درازی پیش رو داریم
سیمونه
چی از جونم میخوای؟
ما باهات میایم
واقعاً؟ - آره -
تا بتونین تحویلش بدین به آپولون؟
تو بهم نیاز داری و تنهایی موفق نمیشی
اوه، پس تو ابرقهرمانِ بزرگی
ببین، من نیازی بهت ندارم
من نمیخوام باهات دعوا کنم. باشه؟
شاید فکر کنی میتونی چیزی رو حل کنی که هیچکس نمیتونه
ولی بقیۀ ما تو دنیای واقعی زندگی میکنیم
،آپولون منابع لازم برای درمان رازموس رو داره
و اگه اون رو تحویلشون ندیم، مارو میکشن
میفهمی؟
سلام
بگیر
زیاد دور نشدن. سارا سرعتش کمه - نمیتونین اون رو تحویل آپولون بدین -
تا وقتی پیداشون نکنیم اتفاقی نمیوفته و باهم پیداشون میکنیم
باشه؟
!خدای من
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
آخه چرا نگفتی کارِ من بود؟
من همهشون رو کُشتم، سیمونه
!رازموس
اونا تو رو تحویلِ آپولون میدن - سیمونه هیچوقت چنین کاری نمیکنه -
فکر کردم دستشویی داشتی - نمیتونم تو شهربازی اون لباس رو بپوشم -
مردم چی میگن؟
ولی اونجا که کسی نیست
نه، ولی از اینکه مثل بچهها باهام رفتار شه خسته شدم
و بقیه اینجا نیستن، پس حالا هر کاری دلمون بخواد میکنیم، آره؟
هوا سرده. بگیر کتِ من رو بپوش
.شاید ما هم باید بریم اگه این کاریه که میخواستی بکنی
اگه هنوزم میخوای بری
همه دارن همدیگه رو ناامید میکنن
ما همدیگه رو ناامید نمیکنیم
نه، ولی داریم سیمونه رو ناامید میکنیم
اون ما و مارتین رو ناامید کرد
پاتریک تمام مدت احساس ناامیدی میکنه
ما گفتیم تو این قضیه همه باهمیم، ولی اگه چیزی باهم نداشته باشیم چی؟
خب، از اینجا میریم یا نه؟ - نمیدونم، شن -
نمیدونم میتونیم جایی بهتر از اینجا پیدا کنیم یا نه
شاید همه همینجورین
...ولی ما
شاید دیگه هیچکدوم از ما قرار نیست اینجا باشه
چطور از اینجا برم بیرون؟
کارتهای حافظۀ فیلم
اون راضی بوده برای این بمیره؟
پاتریک کدوم گوریه؟
شاید با اونا رفته
اون انقدرام احمق نیست
به نظر میاد حماقتش هیچ حد و مرزی نداره
اون دیگه چه کوفتیه؟
خودشه؟
نمیدونم. این مثل قبلیا نیست
سارا چرا لباسش رو در آورده؟
زیاد نزدیک نشو
کیرا، اونا رازموس رو تحویل دادن؟ - نه -
اون نمیاد
برگرد به پایگاه و پیداش کن
بقیه رو بکش
ساکتی
باورم نمیشه سیمونه میخواست من رو به آپولون تحویل بده
شاید فکر میکنه تو یه سرباری
...فکر کنم یاکوب میخواست من رو بندازه بیرون - آره، ولی نکرد -
...سیمونه گفت ازم محافظت میکنه. گفت
هیچی
باید خستهکننده باشه
چی؟
اینکه نمیتونی بدون کشتنِ کسی عصبانی بشی
یه ذره
به خواهرت فکر نکن. اون اینجا نیست
بره به جهنم
آره، بره به جهنم
هی، بیا بریم تو این مغازه
مگه نمیرفتیم شهربازی؟ - آره، ولی من رو ببین. خیلی مسخرۀ شدم -
مگه برای همین نبود که لباس رو دور انداختی؟ - من تا حالا لوازم آرایشی نخریدم -
منم همینطور
حالت خوبه؟ - آره -
...مطمئنی که نباید
من خوبم. یالا. بیا بریم تو
دلت میخواد تو شهربازی جذاب به نظر بیاری
...آره، ولی فکر نکنم
خیلی خب! خودشه
روشنه، کیرا؟
آره - خیلی خب، تفنگ رو بده من -
ولی مامان، اون هیچی نمیدونه - اون برای آپولون کار میکنه -
!میدونه
چطور کپسولها رو خارج کنیم؟
!سریع جواب بده - نمیدونم -
نمیتونین خارجشون کنین
!مامان، نه
این دیگه چه کوفتی بود؟
تو نمیتونی همینجوری آدم بکشی - اون قبول نکرد بهمون بگه -
یا شایدم هیچی نمیدونست - به هر حال به دردمون نمیخورد -
ولی حالا فکر کنم میدونم چطور کپسولها رو خارج کنم
،میتونیم از منطقۀ قرنطینه خارج شیم از آپولون دور شیم
...بعد از شهربازی
بیا یه جایی برای مخفی شدن پیدا کنیم
تا بقیه دیگه دنبالمون نگردن
جایی که بتونیم در امان باشیم
چنین جایی وجود نداره
معلومه که هست. فقط باید پیداش کنیم
بیا روی الان تمرکز کنیم
چون حالا تو تک و تنهایی
باشه - اونجا یه آینه هست -
...آره، ولی من باید برنامهریزی و فکر کنم
این دیگه چیه؟
خیلی خب، با دستکشِ کار آسونی نبود
...ولی من شبیه یه - دلقک شدی! برای شهربازی آمادهای -
...وقتی گفتی من رو جذاب میکنی
فقط داشتم شوخی میکردم - باشه -
خب، این عالیه. حرف نداره
باشه، پاکش میکنم. بیا اینجا
بهتره پاکش کنی
تمرین داشتی؟ - خیلی -
اینجا
تو خیلی خوشگلی
...آروم باش، من
لعنتی! هیس
اونا اینجا چیکار میکنن؟
چیزی میبینی؟ - فقط سربازهای آپولون، ولی دارن میرن -
اونا کدوم گورین؟
هی، اون علامت به جا گذاشته
!از اینطرف
بجنب
اونا اینجا بودن
یه نگاه به پشت میندازم
سیمونه، میدونم که حس میکنی ...بهت خیانت شده
و من میدونم که تو حاملهای
جوابِ آزمایش حاملگی رو پیدا کردم
گمون نکنم مالِ لیا یا سارا باشه
فی، من تو رو به خاطر اینکه از روی ناچاری خواستی اون رو تحویل بدی سرزنش نمیکنم
ولی این کار درستی نیست
نمیتونم کشته شدنِ یاکوب و بقیه به دست رازموس رو توجیه کنم
باید باور کنم که میتونم نجاتش بدم - ...تو میخوای برادرت رو نجات بدی، ولی -
خودت باورش نداری
فی، ما هردو یه چیز رو میخوایم
پسره کجاست؟
خوبی؟
هان؟
احساس ناخوشی میکنی؟ - نه، خوبم -
فقط به دویدن عادت ندارم
شاید بهتر باشه شب رو اینجا بمونیم
اینجا؟
آره. یه جورایی قشنگه
،میتونیم فردا صبح بریم شهربازی وقتی که بازش میکنن
تو بیشتر از من هیجانزدهای
من هیچوقت نمیتونم لمست کنم
چرا این حرف رو میزنی؟
فقط یه لحظه به ذهنم رسید
اگه بهت دست بزنم میکُشمت
تو این رو نمیدونی - میدونم -
به هر حال، نمیدونی که من میخوام بهم دست بزنی یا نه
حرفی که زدی خیلی ناجور بود - ببخشید -
...منظوری نداشتم
اشکالی نداره
من دوستش داشتم
بیشتر از هر چیز دیگه
اون تنها دلیل من برای این بود که صبحها از تخت بیرون بیام
اون من رو سرپا نگه میداشت
و حالا از دنیا رفته
اون از بارون جون سالم به در برد
و همچنین از تمام خطراتِ بعد از بارون
ولی بعدش شما اومدین
ببخشید
یوهانه هیچوقت به کسی صدمه نزد
اون میخواست برادرم رو تحویل بده - !تا همهمون رو نجات بده -
میفهمی؟ - !کلاوس... کلاوس -
!هیچی مهم نیست - این حقیقت نداره -
...یوهانه گفت
که پسره رو بهشون بدیم
اون از جونِ تو گذشت - لازم نیست کسِ دیگهای بمیره -
ولی یوهانه مُرد
پسره کجاست؟ - ما ردش رو دنبال میکنیم -
نه، مارتین - اون علامتهایی به جا میذاره -
!نه، مارتین - خفه شو -
گوش کن... هی، به من نگاه کن
به من نگاه کن - !مارتین -
من میتونم پیداش کنم. میتونم برات پیداش کنم - !مارتین، نه -
!خفه شو - !هی، هی، هی -
.هی، هی، هی! به من نگاه کن ،ما پیداش میکنیم
و اون رو تحویلِ آپولون میدیم
مارتین، اینکارو نکن - من میتونم برات پیداش کنم -
باشه؟
ما پیداش میکنیم - !مارتین، نه -
!مارتین، اینکارو نکن
من برمیگردم دنبالتون - نه، نمیتونی جدی باشی -
!نه
آمادهای به اورژانس زنگی بزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.