The Devil's Doorway

The Devil's Doorway

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Devils Doorway 2018 LiMiTED 720p BluRay x264-CADAVER
The Devils Doorway 2018 LiMiTED 1080p BluRay x264-CADAVER
The Devils Doorway 2018 LiMiTED BDRip x264-CADAVER
കമന്ററി എഴുതിയത് Progressive
▒░╠▷ Omid ZF, Ali Khazaii, Reza Azarmi ◁

ടാഗുകൾ

BluRay
x264
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-10-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 47
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

:کاری از امید، علی خزایی، رضا آذرمی

‫بیش از ۲۰۰ سال، کلیسای کاتولیک در ایرلند ‫ زنانی را در خانه‌هایی به اسم ‫«رختشویخانه‌های مگدالن» نگه میداشت.

‫آن زنان شامل فاحشه‌ها، یتیمان، ‫مورد استفاده قرار گرفته شده‌ها،بیماران روانی ‫و زنان باردار مجرد بودند.

‫در سال ۱۹۶۰ ، دو کشیش برای فیلم برداری از ‫بازرسی‌شان از معجزه‌ای گزارش‌شده ‫به رختشویخانه مگدالن فرستاده شدند.

خیله خب، بدو

‫«توماس»

‫توماس کجایی؟

‫لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی ‫لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی

‫توماس!پدر توماس!

‫توماس کجایی؟

‫توماس!

‫توماس، صدای من رو میشنوی؟

‫«جان»!

‫جان

‫توماس؟

‫جان

‫توماس!

‫جان

‫کجایی؟

‫-آماده ای،توماس؟ ‫-آره جان.

‫برو، شروع کن

‫ساعت یه ربع به هشت صبح ‫۲۳ اکتبر سال ۱۹۶۰

‫بعد از میلاد خداوندگارمان. ‫(حضرت مسیح)

‫من پدر «توماس رایلی» هستم.

‫این «جان»ه ‫پدر «جان تورنتون»

‫ما اینجاییم که ادعای

‫خونریزی از مجسمه ‫حضرت مریم پاکدامن

‫در عبادتگاه رو بررسی کنیم.

‫این عکس ها.

‫و یه نامه به همراشون

‫به طور ناشناس به اسقف فرستاده شدند

‫که اسقف تقاضای بررسی فوری دادن.

‫برای حرف زدن با راهبه اعظم

‫وقت خوبیه ، جان

‫-باشه؟ مشکلی نداشت، جان؟ ‫-عالی بود

‫مادر «مری کارمل» ،اسقف این عکس‌هارو ‫دریافت کرد.

‫نامه ناشناسه

‫و واضحه که از طرف یه راهبه اومده.

‫«برایتان این نامه را مینویسم تا خونریزی از ‫مجسمه بانویمان در عبادتگاه

‫را به شما اطلاع دهم

‫اینجا یک معجزه در حال اتفاق است

‫و راهبه‌های مقام بالاتر میخواهند ‫این موضوع را پنهان کنند.

‫من نمی‌توانم با وجدان آسوده بانویمان را ‫انکار کنم

‫اگر میخواهد ارتباطی برقرار کند

‫تمایلی به نظر دادن درمورد ‫مجسمه در حال خونریزی

‫حضرت مریم دارید؟»

‫پدر رایلی، من به هیچ چیزی بیشتر از ‫نشانه های فرستاده شده از طرف

‫حضرت مریم مقدس .علاقه ندارم

‫میتونه چیز زیبایی باشه.

‫متاسفم ولی شما فریب خوردید.

‫فریب خوردم؟ توسط کی؟

‫همه دخترهای این خونه خوب نیستن، پدر.

‫مطمئنا، وقتی که ما با دخترها

‫حرف بزنیم. همه چیز رو میفهمیم.

‫تا اون موقع،من میخوام بدونم که

‫شما میتونید یه لیست از کارآموزهای ‫اینجا به من بدید؟

‫راهبه‌ها، دختر ها، و البته همه کودک‌ها.

‫دیگه توی این خونه کودکی نیست.

‫بخش کودکان در هنگام جنگ بسته شد.

‫این خونه؟

‫اگه خون باشه، کلاهم رو میخورم.

‫-میتونی تستش نکنی؟ ‫-نمیتونیم.

‫باید تازه باشه که یه نمونه ‫قابل استفاده ازش بگیریم.

‫اگه باز شروع بشه، این‌کار رو میکنم.

‫خودم تا حالا معجزه‌ای ندیدم.

‫درمورد اون کی چیزی خوندی؟

‫پارسال توی «دهلی نو» بود. ‫(پایتخت هند)

‫ولی فیلمی ازش نیست.

‫میتونه مثل الان ما باشه؟

‫برام یه دوربین جدید و چیزای لازم رو خرید.

‫از اولین معجزه فیلم گرفته شد.

‫تصور کن.

‫میدونی، ما میتونیم ساعت‌ها اینجا باشیم ‫و چیزی نبینیم.

‫آره ولی ارزشش رو داره. ‫امیدوارم.

‫نداره.

‫چطور؟

‫میدونی، این بخش مزخرف فیلمته.

‫میتونیم اینجا باشیم

‫بهتره که بریم و ازش بیاریم

‫چی صداش میکنی؟

‫-اون سکا.. ‫-اون سکانس؟

‫آره، سکانس اتاق لباسشویی و

‫دخترایی که کار میکنن.

‫درکمون از این مکان رو بهتر میکنه.

‫استفاده بهتری از فیلمته.

‫اگه بهت یه بار گفته بودم، ‫بهت ۱۵

‫میتونم ازت چندتا سوال بپرسم؟

‫«پاپ» فیلم تو رو میبینه؟

‫نه

‫توی واتیکان تلویزیون داره؟

‫فکر کنم برای تلویزیون دیدن سرش ‫خیلی شلوغه.

‫کی فیلم رو میبینه؟

‫کسی نمیبینه که باعث نگرانی بشه.

‫حالا درمورد مجسمه باهام حرف میزنی؟

‫از خواهرا پرسیدی؟

‫نه. از تو میپرسم

‫-چی دیدی؟ ‫-من هیچی ندیدم.

‫خب، چی شنیدی؟

‫-نمیدونم. ‫-من فکر میکنم که میدونی.

‫من در هیچ صورت وارد عبادتگاه نمیشم.

‫پس خیلی چیزا راجبشون میدونی.

‫ما اجازه نداریم که وارد اونجا بشیم.

‫حتی برای دعای مراسم عشای ربانی؟

‫ما در حال مجازاتیم.

‫چر در حال مجازاتید؟

‫اونا به کسی نیاز دارن تا تموم این ‫ورقه هارو پاک کنه.

‫پدر

‫من سرگرمت میکنم.

‫-کثیف! ‫-آره! آره۱

‫تو باید دعات رو بگی، ‫هرزه کثافت

‫تو اینجا نیستی که

‫مادر شریف، ‫میشه آسون بگیری؟

‫بیا به دفتر من، همین حالا!

‫-چرا، لازم نیست که ‫-کل راه رو روی زانوهات بیا!

‫این اتاق محدودیتی نداره، پدر!

‫به شدت فکر میکنم که اینجا بهش نیاز داریم.

‫ما میخواستیم که همه چیز رو قبت کنیم.

‫مادر شریف، این کاریه که ما انجام میدیم.

‫خب، اگه گفتن اصل مطلب برات اشکالی نداره

‫کلی کار دارم که انجام بدم.

‫با احترام، مادر شریف، ما درمورد ‫رفتار با دخترا توی این خونه

‫نگران شدیم.

‫جفتتون نگران شدید؟ مگه نه؟

‫نگران شدید مگه نه؟ ‫دوست داشتنی نیست.

‫لطفا، فقط دارم سعی میکنم که

‫سعی میکنی که چی،پدر؟

‫یالا، عقب نشینی نکن.

‫تو برای خودت کارهایی داری.

‫اومدن به این خونه و بازرسی کردن به ‫عهده منه.

‫فکر میکنی کی هستی؟

‫تو تموم رازهای کوچک این کشور رو

‫به خونه من میفرستی و

‫و بدون توجه توی دنیا ناپدید میشی.

‫این کارا رو نادیده بگیرم و

‫اونا ازم توقع داشته باشن که ‫بلاس های کقیف رو پنهان کنم.

‫اینطور نیست، پدر؟

‫همه کارای کثیف رو به عهده زن‌ها بذار.|

‫مادر شریف، فکر نمیکنم که

‫نه! نمیکنی، مگه نه؟

‫تو درمورد رفتار ما با دخترا نگرانی.

‫درمورد رفتار خودت با ما چی؟

‫ولمون کن که تموم گندکاری هارو مخفی کنیم ‫و همشون رو ماست مالی کنیم و

‫و قسم بخوریم و تو فکر کنی که از ما بهتری.

‫میدونی که من مجبور بودم چندتا از ‫گندکاری‌های کلیسا رو

‫شخصا ماست‌مالی کنم؟

‫میدونی چندتا بچه اینجا بدنیا اومده که

‫پدرشون ، پدربزرگشون بودن؟ ‫(حاصل از رابطه پدر با فرزند)

‫به این چیزا فکر نکن.

‫فکر نمیکردم که بخوای فکر کنی.

‫توی مدیریت اونجا خیلی سرت شلوغه، مگه نه؟

‫پس این اولین روز بررسی بود.

‫ما توی یه بخشیم.

‫از زن‌ها و راهبه‌ها جداست.

‫اون توی یه اتاق آخر سالنه.

‫«توماس» شکاک ‫(داستانی در انجیل درمورد فردی به اسم توماس ‫که حرف‌های مسیح رو باور نمیکرد)

‫به هیچ‌چیز اعتقادی نداره.

‫نباید این رو میگفتم.

‫اسقف نمیخواد این رو بشنوه.

‫چون که ما به خاطر واقعیت‌ها به اینجا ‫فرستاده شدیم.

‫ساعت ۳ و ده دقیقه صبحه

‫و من با نشانه هایی بیدار شدم.

‫ببینید.

‫مصاحبه با پدر «رایلی»

‫اولین تجربه شما از معجزه چی یود؟

‫من هیچوقت تجربه‌ای از معجزه نداشتم.

‫اولین تجربه‌تون از شیطان چی بود؟

‫مسئله چیه جان؟

‫من ۲۵ ساله که اینکار رو انجام میدم،پسر.

‫من کل دنیا رو گشتم.

‫ولی تموم شیطان هایی که دیدم انسان بودن.

‫هیچ شیطانی در این دنیا یا ‫دنیای بعدی نیست

‫که از انسان کارای بدتری کنه.

‫و معجزه ها هم همینطوری‌اند.

‫من مجسمه‌های متحرک دیدم.

‫من حضرت مریم رو دیدم که خودش روی

‫پشت بوم ها ایستاده بود، توی پرتغال.

‫من آبی رو دیدم که به شراب تبدیل شده.

‫ولی تمام معجزه هایی که دیدم، جان

‫باید حواست بهشون باشه

‫همشون میدونن توسط یه حقه‌باز ‫تشریح بشن.

‫فریبکار.

‫یه کشیش با یه فانوس جادویی.

‫ولی ما نمیخوایم باورش کنیم، مگه نه؟

‫لذت بخش تره،نیست؟

‫کمتر ترسناکه، نیست؟

‫اینکه باور کنیم، ‫اینکه خودمون رو مجبور کنیم که

‫باور کنیم چیز دیگه ایه؟

‫ولی اینطوری نیست.

‫-چیه؟ ‫-فقط گوش کن.

‫پس؟

‫فکر میکنی چطور به نظر میرسید؟

‫نمیدونم

‫احتمالا بعضی دخترا شیطانی‌اند، شکی نیست.

‫و تو فکر میکنی ‫مادر شریف

‫میذاره اون دخترا با این سروصدا ‫ساعت ۳ صبح

‫از اینجا برن؟

‫شاید خوابش سنگین باشه.

‫قبلا یه سری نمونه از صمغ پشت ‫چشمش گرفتم

‫و الان با یه ترکیب شیمیایی توی اتاقم

More Farsi Persian subtitles for The Devil's Doorway

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left