ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خدای من! اون بیرون چه خبره؟
عصر بخیر، دانشآموزان
کلاسها برای بقیه امروز تعطیل شدهاند
سال بالاییها مرخص هستند ولی بقیه دانشآموزان
لطفاً برای یک جلسه عمومی مدرسه به سالن اجتماعات مراجعه کنند
به نظرتون کی زشتترین بچه رو میتونه داشته باشه؟
برت لاکپشت و تدی یورین
لیلی بینبریج و اون متیه چطور؟
اه، خیلی چندشه
پدر و مادرم
معلمها همه کجا رفتن؟
آروم باشید، دانشآموزان. آروم باشید
ما امروز یه برنامه ویژه داریم
که قراره شما رو سرگرم و شاد کنه
لطفاً اجازه بدید معرفی کنم، تک و تنها
پنیوایز، دلقک رقصنده
سلام، کوچولوها
تا-دا
وقتی چشمامو میبندم
و رویای تو رو میبینم
چهرههای قشنگتونو میبینم و حتی مزهشون میکنم
اما آه، وای من
چقدر دلم میخواد گریه کنم
هر وقت میگیم
خداحافظ
بچهها
بچهها
لعنتی
همه بچههای مدرسه هستن
داره باهامون بازی میکنه، مگه نه؟
نمیتونه همهشونو برده باشه
فقط یه راه هست تا بفهمیم
بریم
اون کیه؟
نمیخوام بدونم
رفتن
همه. همه... همه رفتن جز
خدای من! خدای من
دانلیویه. نه، نه. اون مدیر دانلیویه
اوهوم. چ... چرا؟
صبر کن
چطور ممکنه همهشونو برده باشه؟ چطور؟
بچهها
نه. نه، نه
اون-- اون ویل رو برد
بردش؟ کجا بردش؟
احتمالاً هر جا که این راه میبره
خب حالا چیکار کنیم؟
باید دنبال ردش بریم
و میتونیم از اون خنجره برای محافظت از خودمون استفاده کنیم
یعنی باید سعی کنیم دوستمون رو نجات بدیم
میخوام اون دلقک لعنتی رو بکشم
بریم
برید
تکون نخور
دارم میفتم
تا حالا که نمیافتادی
بچهها، با این سرعت هیچوقت بهشون نمیرسیم
تو ایده بهتری داری؟
اوه، لعنتی
اوه، شیرفروش
داری چیکار میکنی؟
تو که رانندگی بلد نیستی
تو هم بلد نیستی. یعنی، بلدی؟
نه. ولی تو فقط یه چشم داری
مشکلی نیست. عمو مایکم یه کامیون داره
و اون بهت اجازه داد رانندگیش کنی؟
نه
ولی من تماشاش کردم
خواهش میکنم، پسرم. گوشی رو بردار
گوشی لعنتی رو بردار
بردار، ویل. عجله کن
لعنتی
الو؟ ویل؟
ویل؟
شما کی هستی؟
چی مرد بیباک رو میترسونه؟
تو. اوه، نه
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
ما
من کجام؟ الو؟
کسی هست؟ ویل؟
ویل، من اینجام، پسرم. ویل، من اینجام
الو؟ خواهش میکنم، من میترسم
اوه، بله. همینطوره
ویل، نترس. گوش کن، من اینجام
تو فقط باید بهم بگی کجایی. باشه، پسرم؟
بهم بگو
الو؟
ویل
ویل! برگرد تو واگن، ویلی کوچولو
باید اونو خوب و تازه نگه داریم
گوش کن، لطفاً. گوشت تیره دو برابر خوشمزهتره
دست به پسرم نزن
به پسرم دست نزن، میشنوی؟ قلبتو از جا میکنم
دست به پـ
الو؟
ویل
تنهام بذار
دیک! دیک، باز کن
دیک
دیک! خفه شو
انجامش بده، دیک
دیک، باز کن. صداتو میشنوم. انجامش بده
این آخرین فرصتته
به ما ملحق شو
انجامش بده! انجامش بده
دارم میام تو
نه. نه، نکن
نکن. نکن. نکن. نکن. نکن
چه غلطی داره اتفاق میفته؟
دیک، داری چیکار میکنی؟ دیگه نمیتونم تحمل کنم
باشه، ولی گوش کن بهم، برادر
اونا نمیکنن
خفه شو
خفه شو
خفه شو
تو خفه شو. خفه شو
دیک، وقت این چیزا رو نداریم، برادر
دیک، بهت نیاز دارم. برو عقب
آروم باش، برادر. نه
آروم باش. تو این کارو کردی
تو این کارو کردی
متاسفم. مغزمو کلا به هم ریختی
متاسفم. فقط... فقط باید بهم گوش بدی
و حالا
راه دیگهای نیست، برادر. باید بهم گوش بدی
راه دیگهای نیست
دیک، خواهش میکنم! خواهش میکنم، ویل رو برده
ویل رو برده
پسرمو برده، و نمیدونم کجاست
نمیدونم کجاست
پس من... من ازت... ازت خواهش میکنم
ازت خواهش میکنم کمکم کنی پیداش کنم
و به جون خودم قسم میخورم
که هر کاری از دستم برمیاد انجام بدم
هر کاری از دستم برمیاد... نگام کن
هر کاری از دستم برمیاد برای کمکت میکنم
بهت قول میدم خودم ماشه رو میکشم
خواهش میکنم، فقط
کمکم کن بچهام رو پیدا کنم، خواهش میکنم
کمکم کن بچهام رو پیدا کنم، خواهش میکنم
ژنرال، همین الان خبر رسید که سرگرد هنلون از خدمت فرار کرده
از گیت نگهبانی به زور رد شده
دیگه بهش نیازی نداریم
دیگه کاری از دستش برنمیاد که جلو ما رو بگیره
ظاهراً یه خلبان دیگه هم تو ماشین باهاش بوده
هالوران
بیا، دیک. بیا. سرده
میدونم. بیا. اینجا خیلی سرده
بیا. خیلی سرده
چی؟ چی؟
گفتی اینجا امنه
گفتی اینجا امنه
گفتی... متاسفم
بهم دروغ گفتی، لیروی. تو دروغگویی! میدونم
پیداش میکنم... میدونم. متاسفم
ولی، شارلوت، گوش کن بهم. دیگه نمیتونم تحمل کنم
برش میگردونم. جان، بهت زنگ میزنم
مزخرفه! به خدا قسم، ویل رو برمیگردونم
ویل رو برمیگردونم. بچهام رو
دیک... دیک به ما کمک میکنه
چطور میخواد به ما کمک کنه؟ چطور میخوای به ما کمک کنی؟
چطور میخوای به ما کمک کنی؟ گوش کن، گوش کن بهم. گوش کن
اون گفت که پیوند بین مادر و پسر
قویترین چیز تو این دنیاست. قویترین
پس اگه بتونی فقط... فقط ارتباط برقرار کنی
فقط... فقط یه لحظه ارتباط برقرار کنی
فایدهای نداره
ببخشید؟
حتی اگه پسرت رو پیدا کنه
جلوی این موجود هیچ شانسی نداری
این رو که میفهمی. پس ما باید چیکار کنیم؟
فقط از پسرمون دست بکشیم؟
معلومه که نه
اما اگه آقای هالوران
بتونه برای ما کاری رو بکنه که برای ژنرال شما کرد
ممکنه راهی باشه تا جلو این چیز رو بگیریم و پسرتون رو نجات بدیم
چطور؟
با استفاده از تواناییش برای پیدا کردن آخرین شیء
خنجر
چه خنجری؟
پس اگه این خنجر از همون سنگ باشه
میتونیم ازش استفاده کنیم تا یه ستون رو جایگزین کنیم و قفس رو دوباره قفل کنیم
دقیقاً. و امیدواریم پسرتون رو نجات بدیم
اگه آقای هالوران بتونه قبل از اینکه موجود به این نقطه برسه، پیداش کنه
تو ساحل جنوبی رودخونه یه کاج بزرگ هست
یه درخت خشکیده که از قبل از اجداد ما اونجا بوده
اون دورترین نقطه است
که انرژی خنجر هنوز میتونه با بقیه ستونها ارتباط برقرار کنه
و قفس رو ترمیم کنه. آره، اونجا ساحل جنوبی هست
اون کوتاهترین مسیر برای عبور از رودخونه است
احتمالا جایی که اون چیز سعی میکنه ازش عبور کنه
چطور انرژی خنجر رو به بقیه ستونها وصل کنیم؟
زمین رساناست
خنجر باید دفن بشه، درست مثل بقیه ستونها
این تنها امید ماست
شما یه مشت احمق عوضی هستید
به زور میتونم صدای فکر کردن خودمو بشنوم
و حالا از من انتظار دارید خنجر کوچیک شما رو پیدا کنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.