ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
این برنامه حاوی کلمات بسیار رکیک است
و صحنههایی با ماهیت جنسی
و صحنههایی با ماهیت جنسی
جناب کاپلمایستر
جناب کاپلمایستر! آقا
کاپلمایستر، تمنا میکنم. اوه، خدای من
کاپلمایستر، تمنا میکنم. اوه، خدای من
اوه، نه
من دنبال شما نفرستاده بودم
من دنبال شما نفرستاده بودم
پیشخدمتتون این رو توی جیبتون پیدا کرد
قرار بود بعد از مرگتون خونده بشه
و چون برف مانع سقوط شدیدی شد
و گلوتون رو اونقدر عمیق نبریدید که از خونریزی بمیرید
و گلوتون رو اونقدر عمیق نبریدید که از خونریزی بمیرید
من به خواستهتون احترام گذاشتم و بازش نکردم
بخونش
من دیگه پیرزنی شدم، آنتونیو
من رو از رختخوابم بیرون کشیدن و وادارم کردن توی این سرما راه بیام
ولی الان اینجام
ولی الان اینجام
خب، چرا فقط بهم نمیگی
هر چی رو که میخواستی بهم بگی
رو در رو
رو در رو
قضیه چیه؟
این یک اعترافه
«کنسرتو پیانو شماره ۲۰ در رِ مینور»
اون بالا خیلی دلنشین به نظر میرسید، عزیزم
اون بالا خیلی دلنشین به نظر میرسید، عزیزم
خب، ممنونم
دارم قطعه جدیدی میسازم
اوه، سفارشیه؟ نه، نه
یک اثرِ دِلیه. ممنونم، برونو
یک اثرِ دِلیه. ممنونم، برونو
راستش
قصد دارم امروز بخشی از اون رو به امپراتور نشون بدم
فکر کردم شاید جالب باشه که بذارم کمی بنوازه
و بعد غافلگیرش کنم
و بعد غافلگیرش کنم
و بهش بگم که اولین کسیه که اپرای جدیدم رو اجرا کرده
چطور میتونه ردش کنه؟
آهنگساز دربار
اِ... فا، فا دیز، اعلیحضرت
بله
ببینید، مشکل اون نُت اینجاست که رسیدن بهش خیلی سخته
از نُتِ قبلیش. کی این رو نوشته؟
من نوشتم، اعلیحضرت. این یه... یه قطعهی جدیده
من نوشتم، اعلیحضرت. این یه... یه قطعهی جدیده
به این فکر نکردید که
بالا رفتن و رسیدن به «فا دیز» از اینجا تقریباً غیرممکنه؟
اون موقع به نظر میرسید که مسیر درست همینه
اون موقع به نظر میرسید که مسیر درست همینه
بله، خب، شاید بهتر باشه تجدیدنظری صورت بگیره
شاید، اعلیحضرت، بله
بسیار خب، فکر میکنم برای امروز کافی باشه
فقط یه نگاهی به اون «فا دیز» بندازید، باشه؟
البته، اعلیحضرت. من
البته، اعلیحضرت. من
میدونی آنتونیو، من نقشههایی دارم
اصلاحات
اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، مذهبی
اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، مذهبی
اصلاحاتی که گمان نمیکنم پیش از این هرگز تلاش شده باشه
اما مسئلهی تغییر اینجاست که مردم چندان مشتاقش نیستن
اما مسئلهی تغییر اینجاست که مردم چندان مشتاقش نیستن
حتی اگه به صلاحشون باشه، پس
من به تمام ترفندهای در دسترسم نیاز دارم
من به تمام ترفندهای در دسترسم نیاز دارم
میدونی اپرا چیه؟ بله
خب، جناب عالی فکر میکنید چی باشه؟
خب، جناب عالی فکر میکنید چی باشه؟
قدرت
پادشاهان و ملکهها، دوستان و دشمنان
پادشاهان و ملکهها، دوستان و دشمنان
همگی به اینجا خواهند آمد
آنها کاخهای ما را خواهند دید، ارتشهای ما را خواهند دید
و اپراهای ما را خواهند دید
باشکوهتر و فاخرتر از هر چیزی
که لندن، پراگ یا سنپترزبورگ برای عرضه دارن
که لندن، پراگ یا سنپترزبورگ برای عرضه دارن
نمیتونم میزان اهمیتش رو برای امپراتوری نادیده بگیرم
البته، اعلیحضرت، و خدمت به تاج و تخت مایه افتخاره
البته، اعلیحضرت، و خدمت به تاج و تخت مایه افتخاره
خوبه. پس، ازت میخوام که یه بازسازی راه بندازی
یه بازسازی؟ اومم
اپرات، همون «تارار». نسخهی فرانسوی
اپرات، همون «تارار». نسخهی فرانسوی
یه نسخه برای خودمون میخوام
اما، خب... نه به زبان فرانسوی. به ایتالیایی اجراش کن
بله، اِ
راستش چشم به تصنیفهای جدیدتر داشتم
راستش چشم به تصنیفهای جدیدتر داشتم
خب، نگهشون دار
در دوران حساس، بازگشت به موفقیتهای گذشته لازمه
در دوران حساس، بازگشت به موفقیتهای گذشته لازمه
تو مرد خداترسی هستی، هوم؟
باور داری که او از طریق موسیقی تو سخن میگه؟
باور دارم که همینطوره، قربان، بله
باور دارم که همینطوره، قربان، بله
بسیار خب، نیاز دارم که صدای من هم باشی، سالیری
برای هر دوِ ما جا داری؟
البته، قربان
امروز خسته به نظر میرسی
تا دیروقت بیدار موندم و مطالعه میکردم
خب، دیگه این کار رو نکن
خب، دیگه این کار رو نکن
سفارش جدیدی از امپراتور دارم
یکی از اپراهای قدیمیمه که در اصل فرانسوی بود
قراره به ایتالیایی بازنویسی و اینجا روی صحنه بره
قراره به ایتالیایی بازنویسی و اینجا روی صحنه بره
و خیلی دلم میخواد تو هم نقشی در اون داشته باشی
اوه، جناب آهنگساز دربار، باعث افتخارمه
اوه، جناب آهنگساز دربار، باعث افتخارمه
کدوم اپراست؟ تارار
تارار؟
تارار؟
خیلی محبوب بود. مطمئن نیستم که بشناسمش
خب، به هر حال
خب، به هر حال
دوباره اجراش میکنیم
فکر میکردم داری یه چیز... جدید مینویسی
فکر میکردم داری یه چیز... جدید مینویسی
خب... فعلاً متوقف شده
حالا، برو خونه و سعی کن کمی استراحت کنی
خب، امشب حتماً، ولی جمعه مهمونیِ بارونس هست
خب، امشب حتماً، ولی جمعه مهمونیِ بارونس هست
اه، کاملاً فراموشش کرده بودم
شنیدی که یه نوازنده مخفی داره؟
کی؟ خب، اگه بگم که دیگه مخفی نیست، هست؟
ولی شنیدم ممکنه موتزارت باشه
همون استادِ دورهگرد؟
همونی که میگن اولین آریاش رو توی شکم مادرش نوشته؟
کنجکاو نیستی؟
کنجکاو نیستی؟
حداقل برای دیدنش
من در دوران خودم با اعجوبههای زیادی برخورد داشتم
اما نمیتونم بگم که الان اسم خیلیهاشون رو یادمه
اوه، بله، خودش میتونه باشه
اون که قرار نیست بیادب باشه، هست؟
اون که قرار نیست بیادب باشه، هست؟
منظورت چیه؟ یعنی پر سر و صدا و جنجالیه؟
فکر میکنی کلی خرت و پرت همراهش داشته باشه؟
کجا قراره جا بدیمشون؟ حق نداره اونها رو توی اتاق من بذاره
اونها رو توی اتاق تو نمیذاره. فکر میکنی خوشقیافه باشه؟
اونها رو توی اتاق تو نمیذاره. فکر میکنی خوشقیافه باشه؟
میشه همهتون ساکت بشید؟
اوه، سلام
هر موتزارت، خوش اومدین. خوش اومدین به... ها؟
هر موتزارت، خوش اومدین. خوش اومدین به... ها؟
اولاً، پوزش میخوام... ثانیاً، روز خوش
اولاً، پوزش میخوام... ثانیاً، روز خوش
خب، اجارهی اتاق ماهی دو گولدن میشه
و فقط اتاق. روزی یک وعده غذا هم شاملش میشه
و فقط اتاق. روزی یک وعده غذا هم شاملش میشه
لباسها رو هم ماهی یکبار میشورم، اما هر مورد اضافی هزینهی جدا داره
فهمیدم. چرا بالا آوردی؟
سوفی، بیادبی نکن. اشکالی نداره. من ناراحت نمیشم، سوفی
سوفی، بیادبی نکن. اشکالی نداره. من ناراحت نمیشم، سوفی
میدونی، دیشب کلی شراب خوردم
و بعد امروز صبح هم یه ذره دیگه
فکر کنم اون شرابها و تکونهای کالسکه با هم قاطی شدن
فکر کنم اون شرابها و تکونهای کالسکه با هم قاطی شدن
از قبل چند تا نامه برات رسیده
بازشون کردی؟ اوه، از طرف پدرمه
بذار یه نگاهی بندازیم. هیس
بذار یه نگاهی بندازیم. هیس
«ولفگانگ عزیز، این نامه را مینویسم تا ناخشنودیام را ابراز کنم»
«از اینکه در خانهای متروک و در میان»
«فواحش بدنام جا و مکان پیدا کردهای.»
فکر کنم فقط کمی از اینکه سالزبورگ رو ترک کردم ناراحته
فکر کنم فقط کمی از اینکه سالزبورگ رو ترک کردم ناراحته
من براش توضیح دادم که شما آدمهای متروکی نیستید. یا فاحشه، مسلماً
اتاق خواب دخترها اونجاست. همهشون هم قفل دارن
شما از این طرف تشریف بیارید بالا
شما از این طرف تشریف بیارید بالا
چرا سالزبورگ رو ترک کردی؟
اوه، به خاطر کارفرمای قبلیم. دوست ندارم پشت سر کسی بدگویی کنم
ولی یه بار یه پسربچهی اصطبلدار رو دیدم که الاغ به سرش لگد زده بود
و فکر میکنم اون درک و فهمش بیشتر بود
و فکر میکنم اون درک و فهمش بیشتر بود
تا جناب اسقفِ سالزبورگ
چه خانهی دلنشینی
خیلی وقته که اینجایید؟
به تازگی به اینجا نقلمکان کردیم
به تازگی به اینجا نقلمکان کردیم
همسرم به رحمت خدا رفت
و بعد آلویسیای زیبای من
توی اپرای سلطنتی نقشی گرفت، برای همین اومدیم اینجا
چه خبر فوقالعادهای
چه خبر فوقالعادهای
البته نه دربارهی همسرتون، مسلماً
اما اپرای سلطنتی، واقعاً معرکهست
امیدوارم روزی آثارِ خودم هم اونجا اجرا بشه
اوه! سفارشی در دست داری؟
نه، ولی خب فرض رو بر این میگیرم که حالا که اینجام، زیاد طول نمیکشه
اینجا اتاق منه؟ اومم
وین
«ولفگانگ، دوباره برایت مینویسم»
«و التماست میکنم که سر عقل بیایی»
No comments yet. Be the first to leave one.