ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اون زمانا که يه پسر بچه بودم
تنهايي رفتم توي جنگل و از بلندترين درخت بالا رفتم
تقريباً به اون بالاها رسيده بودم که احساس ضعف کردم و افتادم
فقط تلاش ميکردم که يه شاخه رو بگيرم
..يه سقوط طولاني
آويزون موندم روي يه شاخه تا اينکه درد توي سرم شروع شد
و درد رسيد به بازوهام
انگار دستام داشت از بدنم کَنده ميشد
هنوزم ميتونم احساسش کنم
خون از گوش هام ميزد بيرون
..يه درد وحشتناک
.. و وحشت از سقوط
فکر نکنم تا حالا همچين چيزي ديده باشم
کسي رو توي ماشين نميبينم
..حتماً مُرده
..حتماً عقلشو از دست داده بوده که ايجوري رانندگي ميکرده
چي گفت؟ -
مراقب باشيد
فکر نميکنم شاهدي وجود داشته باشه
اونجور که پليس خبر داره
ماشين متعلق به "سارا دانکن" هست ..احتمالا در طول راه
بيشتر از 130 تا سرعت داشته که توي يه لحظه اينجوري شده
به نظر تيم پزشکي پليس
مرگ در همون دقايق اوليه تصادف بوده
بنابراين ، بعد از بررسي هاي من در پرونده سارا دانکن
.تصادف دليل فوت بوده است
در پايان ، دادگاه تسليت خود را به خانواده دانکن اعلام مي نمايد
همچنين به نامزدش آقاي استيون گوريلش
حالتون چطوره؟
من ازتون کمک نخواستم -
استيون گوريلش
!خودتونيد؟
مجبور نيستي که همش انگشتت رو بالا بگيري
.لطفاً از مداد استفاده کن - اينجوري خوب نيست -
خوبه روي من تمرکز کن ، بعدش
توي چشمام نگاه کن
شرط ميبندم نميوتني انجام بدي
به چه مناسبت؟
..يه رازه
به من اعتماد داري؟ - !معلومه که نه -
چشماتو ببند
به من اعتماد داري ،ماريا؟
نميدونم ميخواي چيکار کني؟
چجوري اينجوري کردي؟
چرا نميتوني اونجوري که گفتم چشماتو ببندي؟
چشمات رو باز کن
"نا اميدي"
پول خُرد داريد؟ - نه ، شرمنده -
بايد پول خُرد بديد - !شرمنده -
اين همه ي پوليِ که دارم - خُرد تر ازين نداريد؟ -
نه ، اگه داشتم ميدادم بهت
!واسه خودت
..ببخشيد ، ماله منه ..هميشه گمش ميکنم
..ببين! اونجا بوديد
بعضيا به من گفتن که شما توي گالري نقاشي منو ميکشيدين
بله ، من بودم - ميتونم اونو ببينم؟ -
بايد ميگفتي !ميتونم دوباره ببينمش
...اونا - قشنگن؟ -
نه ، منظورم اين نبود - پس تحت تأثير قرار نگرفتين؟ -
نه ، اينم منظورم نبود
فقط.. خوب نديدمشون
دانش آموزا گفتن دقيقاً شکل خودت شده
فکر نکنم که زيبا باشم
!اونا نگفتن که شما زيبا هستين
اونا گفتن نقاشيا دقيقاً شبيه خودت هستن
!نگهشون دار
من نميتونم
ممنون
...ميشه
ميشه شام رو با من باشي؟ - چرا؟ -
باشه ، چهارشنبه چطوره؟ ساعت 8:30 ، رستوران پليکان
توي خيابون ..من اونجام
..شمارم رو
تلفظ ميشه گوريلش
!آن لِوِل" هستم"
واسه چي داشتي طبقه بالا عکس ميگرفتي ، آن لِول؟
براي کار هست من يه مهندس سازه هستم
..چهارشنبه مي بينمتون
در کانال انگليس ، يک چيز ترسناک پيدا شد
..بامداد امروز
وقتي که کشتي ماهيگيري 10 مايل ..از ساحل دور شده بود
در تور خود ، جسد يک زن جوان را پيدا کردند
جسد متعلق است به ماريا ووگان
که حدود 5 هفته قبل ناپديد شدن او گزارش شده بود
پليس ، جستجو را براي يافتن قاتل آغاز کرده است
آنها گفته اند ، اگر بطور غيرقانوني ماهيگيري انجام نميشد
.اين جسد هيچگاه پيدا نميشد
پليس
عصر بخير آقاي گوريلش
ما در حال بررسي قتل ماريا ووگان هستيم
...ممنون از تماستون
ما فهميديم که شما با خانم ووگان رابطه داشتيد
بله - ميتونم بپرسم که چرا شما اطلاع نداديد که گم شدن؟ -
آخرين باري که ديدمش داشتيم بحث ميکرديم
بايد دعواي شديدي بوده باشه
بعدش شما ديگه تلاش نکرديد اونو ببينيد
درمورد چي بود؟ - اون ميخواست ازدواج کنه -
با شما يا کسي ديگه؟
با من
دعواتون شديد بود؟
نه
بحثتون داغ بود؟
فقط سر اين بود که نميخواستم باهاش ازدواج کنم
ميدوني ، به هرحال نميخواستم اين رابطه رو ادامه بدم
چرا آقا؟
ماريا خيلي آشفته بود
اون يه آدم احساساتي بود
يه زن عصباني
ناراضي ، حسود
به چي حسودي ميکرد؟
نه
....الان شما
دوست دختر قبليتون توي تصادف فوت کرد
..اکتبر گذشته
دو مرگ مرموز به نظر شما تصادفي ميتونه باشه؟
بله
در طول غيبت خانوم ووگان ، شما ميدنونستيد کجاست؟
نه
و اون هنوزم ميخواست با شما ازدواج کنه؟ - آره -
چيزي پيدا کردين تاحالا؟ در کل؟
..هنوز خيلي زوده آقا ..ما داريم تلاش ميکنم جزئيات رو کنار هم بچينيم
فقط ما ميخوايم چندتا قرار باهاتون بذاريم
که بهمون بگيد کسي هست که بايد باهاش صحبت کنيم؟
البته - يه چيزه ديگه -
..اگه ذهن شما رو بهم نميريزه
ما نتونستيم هيچ سوابق امنيتي پيدا کنيم
به اسم شما کد مخصوص پيدا نشد
ميشه لطفاً خودتون اون رو بهمون بديد؟
!پس تا اين پايين اومدي
اين يعني شام رو بيخيال شدي؟
بتُن. جديده از نوع ضدِ آب
درجه حرارت خشک شدنش مهمه
!اگه بخواي کار درست انجام بشه - به نظر مياد کلي کار داري -
آره
تا حالا دقت کردي که رستوران هاي چيني ...هرچي غذاشون بهتره
پيشخدمت هاشون بداخلاق ترن؟
دارم همه تلاشمو ميکنم که !تورو تحت تأثير قرار بدم
!!بايد ازشون بخوام بهم قاشق بدن (!اينو نگاش کُن (راحت با چوب ميخوره
پدر بزرگم داستان اينکه براي چي با چوب غذا ميخورن رو برام گفته
يه شب کُنفِسيوس خواب ديد که بُرده شده به جهنم تا جهنميا رو ببينه
خيلي شگفت زده شده بود از ديدن جهنم يه اتاق نشيمن زيبا اونجا بود
جهنميا دورش نشسته بودن
مقدار زيادي از خوشمزه ترين غذاهايي که تا حالا ديده بود اونجا بود
اونا اجازه داشتن هرچي ميخوان بخورن !ولي فقط مجبور بودن که از چوب استفاده کنن
!هرکدوم از چوب ها 150 سانت طولش بود
..جهنميا گرسنه بودن
..اونا از گرسنگي بدجور در عذاب بودن
فکر ميکردن که تا ابد اين مشکل
..نميتونه حل بشه
بعد از اون ..کُنفِسيوس رفت به بهشت
توي بهشت هم يه ميز همونجوري بود
..پُر از غذاهاي خوشمزه
مردم در اطراف ميز خوشحال بودن و راحت غذا ميخوردن
ولي ، اونها هم مجبور بودن که همون قوانين رو رعايت کنن
اينکه غذا فقط بايد با چوبهايي که 150 سانت طول داشت خورده بشه
فقط در بهشت !!اونا به همديگه غذا ميدادن
يکم بالاترشو بگير ..کنترلت بيشتر ميشه
!جريان زندگي منه !هميشه داشتم سعي ميکردم قبل از اينکه راه برم ، بِدَوَم
..آن لِوِل" اينجا بوده"
..آن لِوِل" اينجا بوده"
شما بايد اينو ببينيد آقاي گوريلش
مغزهاي ما بسيار قديمي هست
از نظر يک متخصص مغز و اعصاب هيچکس بطور کامل انسان نيست
در برخي از مراحل ممکنه 4 پا داشته باشه
در برخي مراحل پايين تر ممکنه دندان تيز داشته باشه
مطمئني که ماشينشون يه "نيسان" بوده؟
!بهت که گفتم پسرِ قانونمندم
...جسد براي اينکه با يه وَن جابجا بشه
.چيز با ارزشي هست ...اگه از من بپرسي
..چقدر باهوش
چي؟ - يه جاي خوب براي خلاص شدن از شَر جسد
..اون ساحل جاي راحتي هست که
.کمتر از 20 دقيقه بشه کار رو تموم کرد
..مگه اينکه جزر و مَد مزاحم بشه
اونا جسد رو 10 مايل اونطرف تر انداختن
..هرکاري تونستم کردم
ماشين هاي اسپورت قديمي !هنوزم خوب کار ميکنن
ولي راستش !ديگه موتورش داغونه
اگه قصد فروشش رو داري بايد قبل از اينکه
مسافرت بري ، کارش رو تموم کني
حداقل بايد 2000 تا خرجش کني
من موقع خريدش بهت هشدار دادم - خودم ميدونم -
بعضيا خوششون نمياد دوستاشون بهشون "!بگن "من که قبلش بهت گفته بودم
ولي درمورد تو ، هميشه قبول ميکنم
!خب ، از کي تاحالا توي خيابون مَرد بلند ميکني؟
!من اونو بلند نکردم
..بذار باهاش روبرو بشي ، اون موقع نظرت فرق ميکنه
حالا ميبينيم - من خواستم با تو برم بيرون ، نخواستم؟
تو هيچي درمورد اون نميدوني -
فقط اينو ميدونم که بعد از 3 هفته بهش گير دادي -
به هرحال ، من مردي رو دوس دارم که ..پر از رمز و راز باشه
ممنون
مورد من مينويسي؟
درمورد کارم هست من نميدونم درمورد اون پايين چي بنويسم
!چقد قشنگه
چرا انقدر کوچيکه؟ - اونا تزئيني هستن -
ماله قرن 18 ميلادي -
يه رسم هست که ميدنش به بچه اي که دنيا مياد
نقره هستن
..توي چين معمولاً ميدن به اولين نوه !که اتقاقي افتاده دست من
No comments yet. Be the first to leave one.