ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
این دعوا به تو مربوط نیست، آرتور
اکسکالیبور در دستان آرتوره
اکسکالیبور؟
در مقابل چشمان خدایان،
تو رو بهعنوان حاکم دامنونیا و مدافع بریتانیا انتخاب میکنم
من سعی میکنم صلح رو به این جزیره بیارم
ولی به راه و روش خودم انجامش میدم
یه بار قبلاً بهم گفتی میخوای بهم خدمت کنی
بله - پس حرفی نمیمونه -
تو جنگجوی من میشی - پشیمون نمیشی -
ما نمیتونیم تسلیم دامنونیا بشیم
تسلیم شدنی درکار نیست
تو یه دختری داری
بذار با یه ازدواج به هم ملحق شیم
یه اتحاد، برادران خونی هم میشیم
حمله به هر کدوم ما، به منزلهی حمله به همهی ماست
چرا این کارو میکنه؟
باور داره این کار به صلاح بریتانیاست
باشه ولی به صلاح خودشم هست؟
دخترم الان تمام زندگی منه
ناامیدش نمیکنم
تو کی هستی؟ - ایشون بانو گوئینیویر هستن -
از هنیس ویرن
« پادشاه زمستان »
: مترجم « SubMatrix »
این چیه؟
جو دوسر و آب - جو و آب؟ -
خیلی چندشه
چقدر قراره اینجا بمونیم؟
دروئید پادشاه گورفید میگه
تا سه روز دیگه ماه کامل میشه
بعد میتونیم
شاهزاده کینوین زیبا رو با خودمون ببریم کائر کادارن
و یکم غذای درست و حسابی بخوریم
آرتور، باید عجله کنیم
پادشاه گورفید منتظرمونه
درفل
یه سر به باغهای اینجا بزن
اگه زالزالک داشتن، یکم بچین
یکی از اسبها میلنگه؟
ازش پماد درست کن
به چند تا زبان دنیا مسلطی، آرتور؟
زبان بریتانیایی،
یکم هم فرانسوی و همین
به گمونم اوتر اصلاً تعلیمت نداد
نویسندههای یونانی و لاتین اندیشمندهای فوقالعادهای هستن
پسرم، کونگلاس، در حال حاضر خارج از کشوره
این رو برام فرستاده
یه راهنما درباره اینکه یه مرد چطور باید زندگیش رو جلو ببره
و اینا هم...
نامههای سنت پاتریکه که حرفش رو میزدم، اسقف
اوه
چیه؟
چنین انتظاری ازت نداشتم
چی، علاقهم به فرهنگهای خارجی
یا بردباریم در برابر مسیحیت ؟
جفتش
من عتیقه جات زیادی از سرتاسر دنیا دارم. نگاه کن
بیا
این حیوانات حکاکی شده دور از سواحل ما شکار میکنن. میبینی؟
حالا این چیزاییه که من واقعاً بهش افتخار میکنم، مال خود بریتانیاست
طلا، از استراثکلوتا
رگههای طلا رو میبینی؟
هوم
این یکی مال کورینیوم هست
جزیرهمون هدیههای زیادی برای ارائه به ما داره
میخوام بریتانیا رو بیشتر بشناسم
البته مرلین کلی چیز یادم داد ولی...
همیشه جا برای یادگیری هست
حتماً از تعلیم دادنت لذت میبرم، آرتور
اوتر احمق بود که پتانسیل تو رو ندید
ولی برای امروز دیگه تاریخ کافیه
حالا، اسقف، بمون و تا دلت میخواد نامهها رو بخون
ما باید درباره عروسی حرف بزنیم
درفل بودی. درسته؟
چی میخوای؟
تو تالار بزرگ
حلقه ازدواج دست هم میکنین
بعد دروئید من زیر ماه کامل شما رو زن و شوهر اعلام میکنه
بعد، تو و کینوین رو میارن اینجا
من و همسرم نستا شب زفاف رو تو این اتاق گذروندیم
در اولین شب رابطهمون هم
کونگلاس نصیبمون شد
هوم
اگه بخواین، میتونین معاشقهتون رو همینجا انجام بدین
یا هر جایی که خودتون راحتین
شاهزاده کینوین، امروز حالتون چطوره؟
خوبم، سرورم
و شما؟
منم خیلی خوبم
دیشب مثل الماس میدرخشیدین
لقبتون واقعاً برازندهی شماست
ستارهی پویس
چرا به شما میگن ستارهی پویس؟
البته خیلی هم بهتون میاد
مادرم
این اسمو روی من گذاشت
متاسفم که فوت کردن
همیشه دلم براش تنگه
آخرین نفسهاش رو تو آغوش من کشید
منم مادرم رو از دست دادم
تو هر سنی هم که این فقدان رو تجربه کنی...
باز سخته
پیداشون کردی
کنار نهر رشد میکنن
نزدیک بود بیفتم توی آب
پادشاه، سرورم
بانو گوئینیویر هم که همیشه یه داستانی برای تعریف داره
من امروز به زور بلند شدم
ولی گوئینیویر کله سحر بیدار بود
میدونم، پر از انرژیه
بدون اون چیکار کنیم؟
شما جایی میرین؟
همراه ما میاد
کائر کادارن؟
فعلاً قطعی نشده
دیگه تنهات میذاریم کارهات رو ردیف کنی
امشب تو مهمونی میبینیمت
برای اسبت یه پمادی دارم
میارمش اسطبل
پس، گوئینیویر دوباره دلربایی کرده
لازم نیست مخفیش کنی
اینجا افراد زیادی
عاشق گوئینیویر شدن
حالا بقیه رو نمیدونم
حتی منم دلم رو بهش باختم
البته میدونستم که منو نمیخواد
اون میخواست زمینهاش رو پس بگیره و من فکر کردم میتونم کمکش کنم
اگه اینقدر نسبت بهش بدبینی،
پس چرا اینقدر نزدیک شاهزادهست؟
چون مثل یه خواهر عاشق کینوین هست
و منو هم سرگرم میکنه
ولفریک!
ولفریک!
ولفریک!
ولفریک!
پس اینجایی
نمیدونم اوضاع پای لمرای چقدر وخیمه
ولی...
حالا که پماد رو درست کردی، به گمونم...
میارزه یه سری به اسطبل بزنم و چک کنم
بفرما، سرورم
همه چی رو به راهه؟
درفل؟
بهخاطر گوندلئوسه
میدونم چقدر سخته که
جلوی چشمت باشه
بلایی که سر نیموه آورد - فقط این نیست -
کار اون بود
اون شب
گوندلئوس مادرم رو با خودش برد
اون پرتت کرد داخل گودال مرگ؟
هیچوقت چهرهش از یادم نمیره
آخرین آدمی بود که من دیدم
قبل از اینکه تو پیدام کنی
از کی این موضوع رو میدونستی؟
از وقتی که اون حرومزاده پاش رسید به کائر کادارن
و این همه مدت ازش فاصله گرفتی
درفل، من خیلی بهت افتخار میکنم
وقتی گوندلئوس رو زندانی کردی،
جلومو گرفتی تا نکشمش
اون موقع بود که فهمیدم خیلی از کارها رو میشه...
به یه روش دیگه انجام داد
خویشتنداری
چیزیه که ما همه خواهانشیم
ولی بعضی اوقات سخته
باور کن میدونم
پماد رو از طرف من ببر اسطبل
یه اسب سفید اونجاست
اگه صاحبش اونجا بود...
لطفاً فقط ببرش
تو از جنگجوهای آرتوری
سرورم یه پمادی برای اسبتون فرستادن
لطف کردن
ولی به سرورت بگو من و اسبم نیازی به مهر و محبتش نداریم
ازش خوشت میاد؟
کی؟
آرتور
من که زیاد نمیشناسمش
خب، من که ازش خوشم اومد
از گوندلئوس بهتره
و همینطور تمام افرادش که پدرم برام در نظر گرفته بود
بیا به اونا فکر نکنیم، مخصوصاً گوندلئوس
یه حس مهربونی ازش میگیرم
ممکنه ازدواج موفقی از آب دربیاد
گوئینیویر؟
بله؟
درد... داره؟
بهت سخت نمیگیره
نامههای سنت پاتریک خارقالعادهان
و این حقیقت که نامهها دست پادشاه گورفیده...
فکر میکنی خدا داره پادشاه رو فرا میخونه، بدوین؟
شنیدم یه راهبهی اعظم خارج از رتای
یه صومعهای داره و صدها نفر رو به مسیحیت تغییر مذهب داده
"قلمروی خداوند نزدیکتر شده
توبه کن و به اخبار خوب باور داشته باش" بهت گفته بودم
رتای تو مرز شرقی اوناست
تاخت و تاز ساکسونها رو دارن از نزدیک حس میکنن
ممکنه گورفید اجازه بده مسیحیت
شجاعت مردم رو بالا نگه داره
No comments yet. Be the first to leave one.