ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
زمستون امسال همراه با بازیگرایی که نمیشناسیدشون
در برنامههایی که احتمالا اسمشون رو هم نشنیدین
اونم در شبکههایی که اسمش به گوشتون نخورده
اول از همه، "مرد متاهل" از شبکه گیگو آدینس پرایم پلاس
بعدش "دوست و دشمن" از شبکه گولد استار
...و البته نمایش "جی توری همتون" از شبکه ترکَــس
قمبلهای شیطون" از فورج"
کاماپِنــس" از اِل اِف آر امریکا"
بچههای وراج" از بلدز کیدز"
و "اسنپچت بازها" از پرسپایــر یادتون نره
کی اینا رو تماشا میکنه؟ احتمالا هیشکی
ژانرشون کمدی هست یا دراما؟
ما هم حتی نمیدونیم
آب سردکن ادارهی خودتون رو
به برج بابل ِمدرن تبدیل کنین
مرد متاهل - قمبلهای شیطون -
برنامه جی توری همتون - قمبلهای شیطون -
گــی پــری
تلویزیون: چه جنجالی
سلام همگی
میدونین که چند هفتهاس دارم چجوری مثل احمقا رژیم میگیرم
لعنـتی، یعنی قراره مهمون دعوت کنی؟
قراره مهمون دعوت کنیـــم
تازه داشتم با مادرم تلفنی صحبت میکردم
و همهی اعضای پیتراشمیت برای روز شکرگزاری اینجا دعوتن
باورم نمیشه همهی خاندان رو دعوت کردی
میدونی که من از روز شکرگزاریهای بزرگ متنفرم
نگران نباش پیتر، قراره خوش بگذره
و من خودم میتونم اکثر کارها رو انجام بدم
فقط میخوام که برام تا مغازه بری
و چندتا دستمال برام بگیری
خب این زیادم بد نیست - آها چندتا بطری شراب هم برای بزرگترا بگیر -
از پس اینم برمیام
و روی میز پذیرایی هم برگه اضافی بزار
او بس کن، خیلی هم کار آسونیه
آره اون میز پنج ساله که باز نشده
همچی خوب پیش میره فقط وسط کار مشروب نخور
و تورو به عیسی مسیح، انقدر از دست کریس عصبی نشو
خب حالا یک... دو... ســه
یبار دیگه
خب، به زانوهات فشار بیار
بزار درست و حسابی بِکشیمش
فکر کنم یه طرفش گیر کرده
جدی پسرم؟ خب با شمارش من
یک... دو... سه
فکر کنم همچنان گیر کرده
اوه جدی میگی؟
چه حرفایی میزنی
انگار با "کن برنـز" دارم میزو باز میکنم
چرا یکم کمتر از اون چــیز نمیخوری؟
...این "چیـز" تنها چیزیه که مانع
ضربه خوردن تو از من میشه
خب حالا محکم بکش با شمارش من
خب حالا یک... دو... سه
این طرفش گیـره هنوز
میدونم گیر کرده
همه میدونن که گیر کرده
:توی سرت صدایی میشنوی که میگه "گیر نکرده؟"
چون اگه کسی به هر شکلی داره بهت میگه که گیر نکرده
پیش من بفرستش تا خودم با یه ضربه تو صورت کارشو تموم کنم
فهمیدی؟
...من زیاد مطمئن نیستم که
چی؟ از چی زیاد مطمئن نیستی؟
هی کریس، میز بنظر میاد گیر کرده
اوه جدی؟ چشم بسته غیب گفتی؟
میدونی چی توی این قسمت از سال خیلی خفنه؟
همچی مثل ادویهی کدو تنبل هستش
ما همه توییترت رو دنبال میکنیم جو
خــدا، روز شکرگزاری چقدر رو مخـه
من از میزبانی متنفرم
میفهممت پیتر منم از روز شکرگزاری بدم میاد
خواهر "بانی" با یه عقدهی شو-آف ازدواج کرده
دنیس، وندال از دیدنتون خیلی خوشحال شدم
ونــدال - جــوزف -
جـو کافیه، فکر کنم خودت بهتر بدونی
روز شکرگزاری منم مثل یه کابوسه
پسرخالههای دونا دو سوم تونی و طونی و تــُنی هستن
کدوم یکیشون؟ اونی که با "تو" و اونی که با "ط" هست
اوه، اونی که با "تــُــ" هست نیست پس؟
درسته
ما اون اصلیه رو کم داریم
خب حداقل شما رفقا با خانوادتون چشن میگیرین
روز شکرگزاری پارسال من با عروسکهای بادی ِ سکس سپری شد
اینم برای تو کارلا
دیدین؟ ما هم میتونیم کارای دیگه باهم بکنیم
بوقلمون چطوره؟ خودم درستش کردم
انقدر تعجب نکنین
اوه یکی داره خوابش میبره
باید بخاطر تریپتوفن باشه
برات یه فنجون قهوه آماده میکنم
جنت قهوه؟ کارلا قهوه؟
دینا قهوه؟ ساشا قهوه؟
بابا قهوه؟
ایکاش بهت خواهر و برادرِ بیشتری میدادم گـلن
میدونید بعضی وقتها به بچهای توی بازداشتگاه شهر حسودیم میشه
اونا بوقلمون رو کوهاگ میخورن
و دیگه مجبور نیستن عذاب میزبانی ِ فامیلاشون رو بکشن
خب آره، ولی اونا توی زندانن
نه، بازداشتگاه که مثل زندان نیست زندان بزرگ و ترسناکه
بازداشتگاه مثل یه قائم مقام خوابالو هستش که میشه از جیبش کلیدا رو کش رفت
با یه جاروی بزرگ یا یه سگ مرموز
سیاهپوستها هم بازداشتگاه میرن؟
نه. اونا یکسره میرن زندان
خب پس شاید بهترین کار این باشه که بریم بازداشتگاه
پیتر مسخره نباش - ببین چی میگم، ببین چی میگم -
ما یه جرم کوچولو مرتکب میشیم و یه چند روزی میریم بازداشتگاه
این دیوانگیه - پیتر، پیتر تو دیونه شدی -
مسخرس
عقلتو از دست دادی؟
خیلی خب جو، هرج و مرج به حداکثر خودش رسیده
...وقتشه که قدم ورداری و یه رهبر باشی برای
این گروهه دوستات
بچـههـا چطوره بریم ورمانت؟
بزار همین کاری که پیتر گفت رو انجام بدیم
خب اگه بخوایم که دستگیر بشیم
بهترین راهش اینه که توسط نرمافزار دزدگیر
درحال دزدیدن بستههای جلوی درشون دیده بشیم
من یادم رفت که بسته رو بدزدم
فکر کنم همین اندازشم کافیه
...دقیقا نمیدونم که این چی هستش ولی
ولی این قطعا جرم محسوب میشه
ســوانسان
رئیس پلیس چالمرز؟
برادرم رئیس مدارس اسپرینگ فیلد هستش
پدر و مادرمون وقتی که بچه بودیم طلاق گرفتن
من تنها توسط مادرمون بزرگ شدم
و اون توسط پدرمون
ما هیچوقت همدیگه رو ندیدیم خیلی داستانها دارم
و شما چهار نفر بازداشتید
باورم نمیشه که نقشمون جواب داد
اینم از بازداشتگاه شهر
چه خبر شده؟ چرا همینجا توقف نمیکنیم
شما بچها فکر کردید که اولین نفراتی هستین که این نقشه به ذهنتون خطور کرده بود؟
بازداشتگاها پر شده از باباهایی که میخوان از زیر "روز شکرگزاری" در برن
خب اگه به بازداشتگاه کوهاگ قرار نیست بریم
پس کجا داریم میریم؟
تنها جایی که برای آخر هفته جا داره
زندان مرکزی
شما هم به چیزی که دارم فکر میکنم دارید فکر میکنید؟
عکسهای ماگ شاتِ خـــوف
هی... رفیقام نمیان؟
نه اونا همه دارن به وکیلاشون زنگ میزنن
تو از فرصت تماست برای این طرف که عکاسِ جشن و پارتی هست استفاده کردی
عه؟ بزار ببینیم آخر هفته به کی بیشتر خوش میگذره
درست بنظر نمیرسه
...ما اینجایم اونوقت هرکی توی "وال استریت" هستش
مثل پرنده آزاده
جو الان وقته سخنرانی ِ غرق در تفکرت نیست
مسخرس، دادگاها برای روز شکرگزاری بسته ان
که یعنی تا دوشنبه نمیتونیم حتی برای دادگاهی شدن بریم
این که میشه پنج روز
چه غلطی بکنیم الان
خب اگه ما مجلس بودیم هیچ کاری نمیکردیم
ایول این یکی رو خوب اومدی آفرین جــو
و میدونین، شاید... شاید زندان اون قدر هم بد نباشه
شاید فقط ما باید بهترین لحظات رو ازش بسازیم
مثل اون آدما اون سمت
دارن لیپ فراگ بازی میکنن، ولی چرا کسی نمیپره
و اون طرف که پشتش هست باید یکم بیاد بالاتر
کی به اینا این بازی رو یاد داده؟
پیتر دیگه نگاه نکن لطفا
بچها من حس میکنم که اینجا تو دردسریم
بیخیال، ما وضعمون خوبه
جو تو باید بیشتر از بقیهی ما بترسی
اگه کسی بفهمه که تو یه پلیسی چی؟
همچین اتفاقی نمیافته من سالها پلیس مخفی بودم
من استاد تغییر چهرهام
چی؟ تو رو ویلچری
تو خودت رو شبیه هیچکس دیگه نمیتونی بکنی
جـدی میگی، بــابــا
کـــریس؟ امکان نداره
من دیدم که کریس میتونست رو پاهاش وایسه
دیدی واقعا؟
هی کریس من دوتا بلیت ِ "ساکس" دارم
میای بریم؟ - ردیفه بابا -
اوه پاهام گرفت
دوباره پاهات گرفت؟
خب پس تو همینجا بشین کریس
من میتونم بجات، باجناق جو، وندال رو ببرم
کریستوفر
همون کریس کافیه فکر کنم خودت اینو بهتر میدونی
از اتاق ملاقات همسر داره استفاده میشه
خب پات بهش رسید؟
پیتر بسته، گند زدی به روز شکرگزاری
الان من باید 20 نفر رو تنهایی پذیرایی کنم
سیگاری هم شدی؟ - ...آره -
من یه همسر دارم که زندانیه
آدم با همین چیزا سیگاری میشه دیگه نابغه
استویی چرا شبیه التون جانِ سال 1976 شدی؟
دارم سعی میکنم کمتر دیده بشم
اون داستان قدیمی دربارهی
پسری که با دوتا دختر به مراسم رقص سال میره شنیدی؟
خب منم...ام
منم یجورایی با چهار نفر از زندانیا نامزد کردم
چیکار کردی؟ استویی این دیوانگیه
آروم باش برایان، من فقط دارم باهاشون شوخی میکنم
جدی نیست قضیه
استویی یادت نره
فردا میریم دی جی رو ببینیم
آره حتما کلینت
No comments yet. Be the first to leave one.