ആദ്യത്തെ 194 വരികൾ.
این بیبیسیه
سلام؟
سلام؟
کسی اونجاست؟
اوه
سلام
سلام؟
کسی هست؟
یه لحظه صبر کن
سلام
سلام
اسمت چیه؟ رالف
چیز دیگهای ندیدی؟ خونهای یا آدمیزادی، رالف؟
فکر کنم صدای یکی رو شنیدم. ولی شایدم خوک بوده
منم خوکها رو دیدم. مثل میمونهای گنده میمونن، نه؟
خب، اونا میمون نیستن. خوکن
دنبال آب میگردم
تشنهته؟ منم تشنمه
اون نارگیلها خوبن
دلم میخواد یه تنی به آب بزنم
جزیرهی معرکهایه، ولی خیلی گرمه
آه، یادم اومد. چی رو؟
بیا بریم
حالت خوبه؟
فقط... داشتم خیلی تند میرفتم
آسم دارم
چی صدات کنم؟
برام فرقی نمیکنه چی صدام کنی
فقط اون چیزی که قبلاً صدام میکردن رو نگو
چی بود؟ قول میدی نخندی؟
آره
پیگی (خوکچه). یعنی، پیگی؟ پیگی؟
رالف... تو گفتی... ولی اسم خندهداریهها
اونقدرها هم خندهدار نیست
بیا اینجا
خب، زرنگی کردی
جویبارها رو دنبال کن. یه جا در موردش خوندم
معرکهست
نمیدونستی عمقش چقدره
ممکن بود سرت بخوره جایی
ایول
نمیای تو آب؟
من شنا نمیکنم
به خاطر آسمم نمیتونم
لعنت به آسمت
پنج سالم بود که شنا میکردم
بابام بهم یاد داد
اون تو نیروی دریایی درجهدار ارشده
مامان و بابام مردن
فقط لبهی آب بازی میکنم
فعلاً آره. شاید قبل از اینکه بریم، بتونم یادت بدم
بهم یاد میدی؟ البته
باعث افتخارمه
هورا! ایول به تو
خوبه
ای بدجنس
اینو بگیر
اون چیه؟
این یه شروع تازه است
ساموئل، دوستِ عمه جوآن، یکی از اینا رو دیوارش داشت
صدف حلزونیه، نه؟
توش فوت میکرد و همهمون میخندیدیم
عمهام نمیذاشت من این کار رو بکنم
به خاطر آسمم. ...آسمت
یه جورایی تف میکرد. میگفت باید از این پایین فوت کنی
تو امتحانش کن، رالف. اون وقت بقیه هم میان
کدوم بقیه؟ هر کسی که با ما بوده
فکر خوبیه. یا میتونیم داد بزنیم
فایده نداره
داره. نه نداره
دوباره امتحان کن. به خاطر من
لطفاً
وای
خیره کنندهست
اوه
رالف
رالف! فوت کن
فکر میکنی اینطوری جمع میشن؟
بیاید پیش کسی که با صدای بلند باد رها میکنه
دوباره
ای وای
سلام
دوباره فوت کن. مطمئن شو همه میشنون
دوباره
سام، اریک. اریک، سام
شما مو نمیزنین با هم
خودمونم متوجه شدیم
از میوهها خوردین؟
شاید بهتره برای همه آب بیاریم
بچههای کوچیک بیشتر از اونی هستن که تو هواپیما یادمه
شاید بهتر باشه به بقیه بگیم چرا اینجا جمعشون کردیم
آه، آره
رالف
توجه! بیاید اینجا
توجه! گوش کنین
دوباره تو صدف فوت کن
لطفاً. من خودم فوت میکنم
توجه! بیاید اینجا
همگی توجه کنین
رالف این جلسه رو ترتیب داده
تا بفهمیم چی میدونیم و تصمیم بگیریم چیکار کنیم
بزرگترها کجان؟ سوال خوبیه
کسی هیچ کدوم از بزرگترهای هواپیما رو ندیده؟
من هیچی نمیدونم
کی به مامانم میگه ما کجاییم؟
حتماً میگردن دنبالمون. کاری که باید بکنیم
اینه که دقیقاً بفهمیم وضعیت چطوریه
حالا، اگه همه دستشون رو ببرن بالا
و هر چی دیدن رو برامون بگن
اون مرده که شیپور داشت کجاست؟
مرد شیپورزنی وجود نداره. فقط منم
پس کشتیای در کار نیست؟ کسی اینجا نیست؟
نه. داریم جلسه میگیریم
بیا و به ما ملحق شو
گروه کر، همونجا بایستین
زیر این آفتاب باید مواظب باشیم
اگه خیلی داغ بشه، ممکنه از تو بسوزی
چه مزخرفاتی
سایمون همیشه غش میکنه
تو جیب و آدیس هم همین کار رو کرد
و موقع دعای صبحگاهی رو سرِ تکخوان غش کرد
تنهاش بذارین
همهتون تو هواپیما بودین؟
تعدادتون از اونی که یادم بود بیشتره. بله، بودیم
و حالا داریم سعی میکنیم یه نظمی بدیم تا بفهمیم
دقیقاً چی میدونیم. تو خیلی حرف میزنی
خفه شو، تپلی
اون تپلی نیست
اسم واقعیش پیگیه
اوه، از این اسم خوشم اومد. ولی راست میگه
باید چند تا تصمیم اساسی بگیریم
به نظرم باید یه رئیس داشته باشیم
مهمتر اینه که بفهمیم دقیقاً کجاییم
یه رئیس در این مورد تصمیم میگیره
من میتونم رئیس باشم
من تکخوانِ گروه کر و ارشد مدرسه هستم
میتونم نُتِ دویِ دیزِ بالا رو بخونم
هر کی موافق منه... فکر کنم باید
اگه قراره رئیس انتخاب بشه، باید گزینههای دیگهای هم باشن
من نمیتونم دویِ دیز بخونم ولی آره، دوست دارم رئیس باشم
معلومه که دوست داری
پس رأیگیری میکنیم. اسمت چیه؟
جک
هر کی جک رو میخواد دستشو ببره بالا
هر کی رالف رو میخواد
این منصفانه نیست. اونا از قبل تو رو میشناختن
اصلاً منو نمیشناختن. رأیگیری انجام شد
نمیتونیم یه رأیگیری دیگه داشته باشیم
رالف رئیسه
البته گروه کر مال توئه
میتونیم ارتش باشیم
یا شکارچیها
آره! بله
رهبر شکارچیها؟
آره، این عالیه
خیلی خب، گروه کر. لباسهاتون رو دربیارین
آره! بالاخره
اولین کاری که باید بکنیم
اینه که بفهمیم دقیقاً کجاییم
همه باید همین اطراف بمونن
و منتظر بمونن تا صدای صدف رو بشنون
یه گروه کوچیک
جک، معلومه. تو
سایمون. اگه حالت خوبه
اون از همه حالش بدتره
من و تو میریم بالا و
و میبینیم اینجا کجاست
فکر نمیکنی کسی اینجا باشه، نه؟
فکر میکنی کاملاً تنهاییم
خب، در این صورت مسئلهی مهم
اینه که به فکر بچههای کوچیک باشیم
چرا باید به فکر بچههای کوچیک باشیم، پیگی؟
چون اونا نمیتونن از خودشون مراقبت کنن، جک
باید به فکر غذا و سرپناه باشیم
و البته دستشویی. دستشویی؟ ما تو یه جزیرهایم
ما که نمیدونیم اینجا جزیرهست یا نه
ما تو یه جزیرهی جادویی هستیم. هان؟ استوایی، دلپذیر
و پیگی میخواد در مورد این حرف بزنه که
بچههای کوچیک چطوری برن مستراح
باید بهترین جا رو برای آتیشِ علامت پیدا کنیم
اگه بزرگترها بیان
پس باید بتونن ما رو ببینن
معلومه که بزرگترها میان. بابای من داره میاد
اون تو نیروی دریایی درجهدار ارشده
پدر من سرهنگِ نیروی هواییِ سلطنتیه
نمیتونم بهتون بگم بابام چیکارهست
ولی برای مملکت خیلی آدم مهمیه
خب، عجب جمعی شد. نمیبینین؟
هر چقدر هم پدرهاتون باهوش باشن
مگر اینکه حس بویایی خارقالعادهای داشته باشن
پانصد برابرِ یه سگِ بولماستیف
نمیتونن پیدامون کنن
من اون کمیک رو خوندم
"مردِ ماستیفی. هر جرمی رو بو میکشه."
No comments yet. Be the first to leave one.