ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
»» تــرجــمــه: تـورج پـاکـاری و حـسـیـن «« :.:.: HosseinTL & Stef@n :.:.:
خیلیخب. از سوراخِ توی دیوار فیلم میگیریم
توشیرو، دوربین رو ببر روی ایوون
خیلیخب. در ورودی خونه رو ببندین
ردیفه. بیاین آماده ضبط باشیم
آره. عالیه
خیلیخب. میریم واسه شروع. و حرکت
«صحنهی سوم» « درهی اشک »
عجب
ازش خوشت نمیاد؟ خوشت میاد؟
نه. این فقط... بیا تو. بیا تو
- سلام - سلام
هی
خیلیخب. بیا داخل
- خوابیده؟ - آره. آره
زود خوابید
زمان خواب چطور بود؟
- آم... - یه اتاق نشیمنِ جدید داری
بله. خب، صندلیهای دستهدار... اونا... میدونی...
هنینگزنسها؟
آره. آره. خوشگل بودن،
ولی واسه تلوزیون تماشا کردن خیلی راحت نبودن
قبلا ازشون ایراد نمیگرفتی
خب، قبلا اصلا تلوزیون تماشا نمیکردم
اوه
و فرش... یعنی گوش کن، این...
واقعا خیلی زشته
واقعا همچین نظری داری؟
اوه، خدای من. آره. این کاناپه رو ببین
چشه؟
یه توهین به مبل سبزهست
ببین، انگار باهم سر جنگ دارن
آره خب، ولی خیلی راحته
خیلی زشته. از کجا گرفتیش؟ ایکیا؟
راستش رو بخوای، آره
- آره. ولی گرم و نرمه - حالا، چرا بهم زنگ نزدی؟
میبردمت خرید
نمیدونم، یعنی... حتی خودم انجامش میدادم
نمیدونم. فقط خودم انجامش دادم
خب، کِی این کارها رو با موهات کردی؟
حدود یه هفته پیش
- اوه، باشه - فکر کردم ایوا بهت میگه، پس...
نه، اون... ایوا محتاطترین...
بچهی پنج ساله روی کرهی زمینه
بعضی وقتها اینکه چقدر احساسات...
- رو تو خودش میریزه، قلبم رو به درد میاره - میدونم. آره
اون امروز بعد از مدرسه چطور بود؟
خوب بود. آره. چیز غیر عادیای نبود. چطور؟
اوه. فقط موقع رسوندنش به مدرسه یکم وضعش خوب نبود، میدونی؟
شکمش درد میکرد، و یکم گریه کرد
هوم
تو رسوندیش یا پالی؟
من. پالی نیستش. چند روز پیش رفت
- باشه - راستش وقتی اون میرسونتش راحتتره
جور در میاد
آره. میدونم
خب، میخواستی حرف بزنی؟
آره
- باشه. میخوای اونجا بشینی؟ - حتما. آره
اوه، عجب. نمیدونستم دوباره اینو شروع کردی
اوه چی، شام شبات؟ آره
آره، نمیدونم. یهجورایی...
چند هفته پیش مامان و بابام واسه شبات اومدن اینجا
و ایوا واقعا ازش خوشش اومد
- واقعا؟ - آره
- ها - این اذیتت میکنه؟
نه
فکر نکنم
یعنی، به نظرم ده سال میشه...
- که این کارو نکرده بودی - آره، خب...
تو هیچوقت خوشت نمیومد
تو خوشت اومد که من خوشم نمیومد
درواقع به نظرم واقعا واسه ایوا خوبه، میدونی؟
بهش یه حس...
ساختاری و یه احساس تعلق بهش میده
میخوری؟
از بیگلهای روزنفلده، خیلی خوشمزهان
نه، مرسی
یکم شراب میخورم
باشه. حتما
منم بهت ملحق میشم
باشه
لخایم
به سلامتی
چشمها
خب...
خب، ترفیعی بهم پیشنهاد شده
- تبریک میگم - ممنون
واسه نظارت بر بخش اروپایی هستش
اوه. عجب
ولی باید به لندن نقلمکان کنم
پس میدونی، وقتی از تلآویو برگشتم
آکرمن، از کاری که انجام دادم واقعا راضی بود
یعنی میدونی، کارم خوب بود
فقط بیطرفانه بگیم
پس به هرحال، ما دفتر تلآویو رو...
به بخش اروپایی ادغام کردیم و اون گفت،
آکرمن رو میگم، گفتش "فقط کل اروپا رو به دست بگیر"
- مدیر لندن داره شرکت رو ترک میکنه - باشه
- ترفیع بزرگیه - مشخصه
کلی پوله
پس امیدوار بودم که بتونیم، میدونی...
یه سری ایدههایی رو باهم مرور کنیم و ببینیم که میشه استراتژیای پیاده کرد
- استراتژیای پیاده کرد؟ - آره
منظورت چیه؟ در چه مورد استراتژی پیاده کنیم؟
خب، نمیدونم. میخواستم راجعبه همین باهات حرف بزنم
ولی چی...
به آکرمن چی گفتی؟ یعنی، در جواب بهش چی گفتی؟
گفتم که میدونی، اول باید با تو حرف بزنم
پیشنهاد فوقالعادهای بود، ولی میدونی،
باید با تو حرف میزدم
باشه. خب...
تو فکری که دوباره...
- هر یه آخر هفته در میون بیای ایوا رو ببینی؟ - نه. نه، البته که نه
واقعا فکر میکنی که دوباره ولش میکنم؟
اوه، خیلیخب. خیلیخب. پس بعد چی؟
اونو با خودت میبری؟
نه. نه. دقیقا نه
آره خب، به گمونم اینم ممکنه گزینهای باشه اگه...
نه. یه گزینه نیست
امکانش وجود نداره، پس بیخیالش شو
باورم نمیشه
خیلیخب. من که نگفتم میخوام همچین کاری کنم
گفتم میخوام باهم راجعبهش صحبت کنیم
پس چرا... عزیزم، چرا داری اینقدر ناراحت میشی؟
این موقعیت خیلی بزرگیه، و کلی هم پول توشه
پولی که واسه همهمون اهمیت داره
خیلیخب. میشه اینقدر از پول حرف نزنی؟
خب، من راهحال قطعیای ندارم
واسه همینم امیدوار بودم که بتونیم باهم درموردش حرف بزنیم
آره، معلومه که راهحل قطعیای نداری
چون راهحل قطعیای وجود نداره
پس چرا باید حرفش رو پیش میکِشیدی؟ فقط واسه اینکه ببینی من چه واکنشی نشون میدم؟
خیلیخب
میفهمم
شاید اومدنم به اینجا اشتباه بود
مطمئن نیستم بدون اینکه همدیگه رو آزرده نکنیم...
بتونیم با همدیگه یهجا باشیم
چی؟
چی؟ چی رو بهم نمیگی؟
میرا؟ من میشناسمت
اگه برنامهای نداشتی این بحثها رو پیش نمیکِشیدی
چی میخوای؟
من... خیلیخب. داشتم فکر میکردم...
شاید شما دو نفر بتونین بیاین لندن
یعنی ایوا و تو
با خودم فکر کردم که این امکانش وجود داره
یعنی، امسال استراحت کاری داری، درسته؟
پس از هرجایی میتونی بنویسی. حتما که نباید اینجا باشه
یعنی، اگه میتونستی نزدیک بهم یه آپارتمان بگیری؟
و میتونستیم مثل اینجا حضانت رو باهم شریک بشیم
لندن واسه نویسندگیت بهترین جاست
کلی کتابخونه و آرشیو هست
و آکسفورد هم که اونجاست، پس...
میدونی، اگه از هورایزن درخواست کنم...
که یه آپارتمان دیگه بگیرن و مخارج زندگی رو بدن، خوشحالم میشن
اوه، عجب. چقدر مهربونن
خب، حقیقت داره
یعنی...
بیخیال. واقعا بدجور دلت نمیخواد از اینجا بری؟
همیشه میگی که این کشور داره مسمومت میکنه
و تجربه متحولسازی واسه ایوا میشه
فرصت بزرگی براش میشه
نمیتونی اینو انکار کنی
نمیتونم... باورم نمیشه...
که الان داری جدی میگی. واقعا باورم نمیشه
الان جوابم رو نده. فقط بهش فکر کن
فقط فکر کن...
میدونی، مجبور نیستیم که همین الان تصمیم بگیریم
- فقط... - درسته. آره. آره
فقط میدونی، خَطش نزن
- فقط همینو ازت میخوام - خیلیخب، باشه. خطش نزن
معلومه که خطش میزنم بره. تو چی... چی...
فکر میکنی ما فقط یه چمدونیم...
که میتونی پرش کنی و با خودت ببری؟
- عجب - اینکه هرجا عشقت کشید...
دنبالت میایم، مهمم نیست چقدر واسه ایوا...
- و من دگرگونساز باشه؟ - باشه. از طرف خودت حرف بزن
مطمئنم که ایوا خیلی از این خوشحال میشه
نه، من از طرف ایوا حرف میزنم
چون مشخصه که یکی باید این کارو بکنه
- اوه، باشه - تازه دوباره به اینجا بودنت عادت کرده
و زندگی تو دوتا خونه و این چیزها
ولی اونجا هم همینطوریه. اونجا هم دوتا خونهست
- مثل اینجا نمیشه - اونجا هم همون برنامه زمانیه
میرا، یهجور نیستن. اون اینجا یه دنیای کاملی داره
- دوستهاش اینجان - من... خیلیخب
- میدونم - و پدربزرگ و مادربزرگش که خیلی دوستشون داره
خیلیخب، تابستون میتونه اونا رو ببینه
اون اینجا یه زندگی کامل داره
- اینو میفهمی؟ - اوهوم. آره
یه خانواده. یه اجتماع کامل
- اجتماع - بله. یه...
ببخشید که این کلمه ناراحتت میکنه
میدونم که شماها تو یه زیستگاه جهانی زندگی میکنین...
که اونجا مهم نیست چی میبینین،
فرقی نداره که کجا میرین یا این چیزها
ببخشید. منظورت از "شماها" کیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.