Scenes from a Marriage

Scenes from a Marriage

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Scenes from a Marriage S01E03 1080p WEB H264-GGWP
Scenes from a Marriage S01E03 720p WEB H264-GGWP
Scenes from a Marriage S01E03 WEBRip x264-ION10
Scenes from a Marriage S01E03 720p HEVC X265-MeGusta
Scenes from a Marriage S01E03 720p WEB X265-MiNX
Scenes from a Marriage S01E03 1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Scenes from a Marriage S01E03 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
കമന്ററി എഴുതിയത് HosseinTL
██► تورج پاکاری و حسین رضایی | Bia2Movies.bid ◄◄

ടാഗുകൾ

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
1080
x264
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2021-09-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 53
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫»» تــرجــمــه: تـورج پـاکـاری و حـسـیـن «« ‫ :.:.: HosseinTL & Stef@n :.:.:

‫خیلی‌خب. ‫از سوراخِ توی دیوار فیلم میگیریم

‫توشیرو، دوربین رو ببر روی ایوون

‫خیلی‏خب. ‫در ورودی خونه رو ببندین

‫ردیفه. ‫بیاین آماده ضبط باشیم

‫آره. عالیه

‫خیلی‎خب. میریم واسه شروع. ‫و حرکت

‫«صحنه‌ی سوم» ‫« دره‌ی اشک »

‫عجب

‫ازش خوشت نمیاد؟ ‫خوشت میاد؟

‫نه. این فقط... ‫بیا تو. بیا تو

‫- سلام ‫- سلام

‫هی

‫خیلی‎خب. ‫بیا داخل

‫- خوابیده؟ ‫- آره. آره

‫زود خوابید

‫زمان خواب چطور بود؟

‫- آم... ‫- یه اتاق نشیمنِ جدید داری

‫بله. خب، صندلی‌های دسته‌دار... ‫اونا... میدونی...

‫هنینگزنس‌ها؟

‫آره. آره. ‫خوشگل بودن،

‫ولی واسه تلوزیون تماشا کردن ‫خیلی راحت نبودن

‫قبلا ازشون ایراد نمی‌گرفتی

‫خب، قبلا اصلا تلوزیون تماشا نمیکردم

‫اوه

‫و فرش... ‫یعنی گوش کن، این...

‫واقعا خیلی زشته

‫واقعا همچین نظری داری؟

‫اوه، خدای من. آره. ‫این کاناپه رو ببین

‫چشه؟

‫یه توهین به مبل سبزه‌ست

‫ببین، انگار باهم سر جنگ دارن

‫آره خب، ولی خیلی راحته

‫خیلی زشته. ‫از کجا گرفتیش؟ ایکیا؟

‫راستش رو بخوای، آره

‫- آره. ولی گرم و نرمه ‫- حالا، چرا بهم زنگ نزدی؟

‫می‌بردمت خرید

‫نمیدونم، یعنی... ‫حتی خودم انجامش میدادم

‫نمیدونم. ‫فقط خودم انجامش دادم

‫خب، کِی این کارها رو با موهات کردی؟

‫حدود یه هفته پیش

‫- اوه، باشه ‫- فکر کردم ایوا بهت میگه، پس...

‫نه، اون... ‫ایوا محتاط‌ترین...

‫بچه‌ی پنج ساله روی کره‌ی زمینه

‫بعضی وقت‌ها اینکه چقدر احساسات...

‫- رو تو خودش میریزه، قلبم رو به درد میاره ‫- میدونم. آره

‫اون امروز بعد از مدرسه چطور بود؟

‫خوب بود. آره. ‫چیز غیر عادی‌ای نبود. چطور؟

‫اوه. فقط موقع رسوندنش به مدرسه ‫یکم وضعش خوب نبود، میدونی؟

‫شکمش درد میکرد، ‫و یکم گریه کرد

‫هوم

‫تو رسوندیش یا پالی؟

‫من. پالی نیستش. ‫چند روز پیش رفت

‫- باشه ‫- راستش وقتی اون میرسونتش راحت‎تره

‫جور در میاد

‫آره. میدونم

‫خب، میخواستی حرف بزنی؟

‫آره

‫- باشه. میخوای اونجا بشینی؟ ‫- حتما. آره

‫اوه، عجب. ‫نمیدونستم دوباره اینو شروع کردی

‫اوه چی، شام شبات؟ ‫آره

‫آره، نمیدونم. ‫یه‌جورایی...

‫چند هفته پیش مامان و بابام ‫واسه شبات اومدن اینجا

‫و ایوا واقعا ازش خوشش اومد

‫- واقعا؟ ‫- آره

‫- ها ‫- این اذیتت میکنه؟

‫نه

‫فکر نکنم

‫یعنی، به نظرم ده سال میشه...

‫- که این کارو نکرده بودی ‫- آره، خب...

‫تو هیچوقت خوشت نمیومد

‫تو خوشت اومد که من خوشم نمیومد

‫درواقع به نظرم واقعا واسه ایوا خوبه، میدونی؟

‫بهش یه حس...

‫ساختاری و یه احساس تعلق بهش میده

‫میخوری؟

‫از بیگل‌های روزنفلده، ‫خیلی خوشمزه‌ان

‫نه، مرسی

‫یکم شراب میخورم

‫باشه. حتما

‫منم بهت ملحق میشم

‫باشه

‫ لخایم ‫

‫به سلامتی

‫چشم‌ها

‫خب...

‫خب، ترفیعی بهم پیشنهاد شده

‫- تبریک میگم ‫- ممنون

‫واسه نظارت بر بخش اروپایی هستش

‫اوه. عجب

‫ولی باید به لندن نقل‌مکان کنم

‫پس میدونی، وقتی از تل‌آویو برگشتم

‫آکرمن، از کاری که انجام دادم ‫واقعا راضی بود

‫یعنی میدونی، کارم خوب بود

‫فقط بی‌طرفانه بگیم

‫پس به هرحال، ‫ما دفتر تل‌آویو رو...

‫به بخش اروپایی ادغام کردیم ‫و اون گفت،

‫آکرمن رو میگم، گفتش ‫"فقط کل اروپا رو به دست بگیر"

‫- مدیر لندن داره شرکت رو ترک میکنه ‫- باشه

‫- ترفیع بزرگیه ‫- مشخصه

‫کلی پوله

‫پس امیدوار بودم که بتونیم، ‫میدونی...

‫یه سری ایده‌هایی رو باهم مرور کنیم ‫و ببینیم که میشه استراتژی‌ای پیاده کرد

‫- استراتژی‌ای پیاده کرد؟ ‫- آره

‫منظورت چیه؟ ‫در چه مورد استراتژی پیاده کنیم؟

‫خب، نمیدونم. ‫میخواستم راجع‌به همین باهات حرف بزنم

‫ولی چی...

‫به آکرمن چی گفتی؟ ‫یعنی، در جواب بهش چی گفتی؟

‫گفتم که میدونی، ‫اول باید با تو حرف بزنم

‫پیشنهاد فوق‌العاده‌ای بود، ‫ولی میدونی،

‫باید با تو حرف میزدم

‫باشه. خب...

‫تو فکری که دوباره...

‫- هر یه آخر هفته در میون بیای ایوا رو ببینی؟ ‫- نه. نه، البته که نه

‫واقعا فکر میکنی که دوباره ولش میکنم؟

‫اوه، خیلی‎خب. خیلی‎خب. ‫پس بعد چی؟

‫اونو با خودت می‌بری؟

‫نه. نه. دقیقا نه

‫آره خب، به گمونم اینم ممکنه ‫گزینه‌ای باشه اگه...

‫نه. یه گزینه نیست

‫امکانش وجود نداره، ‫پس بیخیالش شو

‫باورم نمیشه

‫خیلی‎خب. من که نگفتم ‫میخوام همچین کاری کنم

‫گفتم میخوام باهم راجع‌بهش صحبت کنیم

‫پس چرا... ‫عزیزم، چرا داری اینقدر ناراحت میشی؟

‫این موقعیت خیلی بزرگیه، ‫و کلی هم پول توشه

‫پولی که واسه همه‌مون اهمیت داره

‫خیلی‏خب. ‫میشه اینقدر از پول حرف نزنی؟

‫خب، من راه‌حال قطعی‌ای ندارم

‫واسه همینم امیدوار بودم که ‫بتونیم باهم درموردش حرف بزنیم

‫آره، معلومه که راه‌حل قطعی‌ای نداری

‫چون راه‌حل قطعی‌ای وجود نداره

‫پس چرا باید حرفش رو پیش میکِشیدی؟ ‫فقط واسه اینکه ببینی من چه واکنشی نشون میدم؟

‫خیلی‏خب

‫می‌فهمم

‫شاید اومدنم به اینجا اشتباه بود

‫مطمئن نیستم بدون اینکه ‫همدیگه رو آزرده نکنیم...

‫بتونیم با همدیگه یه‌جا باشیم

‫چی؟

‫چی؟ ‫چی رو بهم نمیگی؟

‫میرا؟ ‫من می‌شناسمت

‫اگه برنامه‌ای نداشتی ‫این بحث‌ها رو پیش نمی‌کِشیدی

‫چی میخوای؟

‫من... خیلی‏خب. ‫داشتم فکر میکردم...

‫شاید شما دو نفر ‫بتونین بیاین لندن

‫یعنی ایوا و تو

‫با خودم فکر کردم که ‫این امکانش وجود داره

‫یعنی، امسال استراحت کاری داری، درسته؟

‫پس از هرجایی میتونی بنویسی. ‫حتما که نباید اینجا باشه

‫یعنی، اگه میتونستی نزدیک ‫بهم یه آپارتمان بگیری؟

‫و می‌تونستیم مثل اینجا ‫حضانت رو باهم شریک بشیم

‫لندن واسه نویسندگیت بهترین جاست

‫کلی کتاب‌خونه و آرشیو هست

‫و آکسفورد هم که اونجاست، پس...

‫میدونی، اگه از هورایزن درخواست کنم...

‫که یه آپارتمان دیگه بگیرن و مخارج زندگی رو بدن، ‫خوشحالم میشن

‫اوه، عجب. ‫چقدر مهربونن

‫خب، حقیقت داره

‫یعنی...

‫بیخیال. ‫واقعا بدجور دلت نمیخواد از اینجا بری؟

‫همیشه میگی که این کشور ‫داره مسمومت میکنه

‫و تجربه‌ متحول‌سازی واسه ایوا میشه

‫فرصت بزرگی براش میشه

‫نمیتونی اینو انکار کنی

‫نمیتونم... ‫باورم نمیشه...

‫که الان داری جدی میگی. ‫واقعا باورم نمیشه

‫الان جوابم رو نده. ‫فقط بهش فکر کن

‫فقط فکر کن...

‫میدونی، مجبور نیستیم که ‫همین الان تصمیم بگیریم

‫- فقط... ‫- درسته. آره. آره

‫فقط میدونی، خَطش نزن

‫- فقط همینو ازت میخوام ‫- خیلی‏‎خب، باشه. خطش نزن

‫معلومه که خطش میزنم بره. ‫تو چی... چی...

‫فکر میکنی ما فقط یه چمدونیم...

‫که میتونی پرش کنی ‫و با خودت ببری؟

‫- عجب ‫- اینکه هرجا عشقت کشید...

‫دنبالت میایم، ‫مهمم نیست چقدر واسه ایوا...

‫- و من دگرگون‌ساز باشه؟ ‫- باشه. از طرف خودت حرف بزن

‫مطمئنم که ایوا خیلی ‫از این خوشحال میشه

‫نه، من از طرف ایوا حرف میزنم

‫چون مشخصه که یکی باید این کارو بکنه

‫- اوه، باشه ‫- تازه دوباره به اینجا بودنت عادت کرده

‫و زندگی تو دوتا خونه ‫و این چیزها

‫ولی اونجا هم همینطوریه. ‫اونجا هم دوتا خونه‌ست

‫- مثل اینجا نمیشه ‫- اونجا هم همون برنامه زمانیه

‫میرا، یه‏جور نیستن. ‫اون اینجا یه دنیای کاملی داره

‫- دوست‌هاش اینجان ‫- من... خیلی‏خب

‫- میدونم ‫- و پدربزرگ و مادربزرگش که خیلی دوستشون داره

‫خیلی‏خب، تابستون میتونه اونا رو ببینه

‫اون اینجا یه زندگی کامل داره

‫- اینو می‌فهمی؟ ‫- اوهوم. آره

‫یه خانواده. ‫یه اجتماع کامل

‫- اجتماع ‫- بله. یه...

‫ببخشید که این کلمه ناراحتت میکنه

‫میدونم که شماها تو یه زیستگاه جهانی زندگی میکنین...

‫که اونجا مهم نیست چی می‌بینین،

‫فرقی نداره که کجا میرین ‫یا این چیزها

‫ببخشید. ‫منظورت از "شماها" کیه؟

More Farsi Persian subtitles for Scenes from a Marriage

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left