Maxton Hall - The World Between Us

Maxton Hall - The World Between Us (Maxton Hall - Die Welt Zwischen Uns)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Maxton Hall Die Welt zwischen uns S02E03 Emotional Rollercoaster 720p AMZN WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-07
ഡൗൺലോഡുകൾ: 91
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

جیمز!

سریع‌تر! نشونش بده، جیمز!

هی!

جیمز، تو می‌تونی!

لیدیا شاگرد اول کلاسشه.

خیلی بهش افتخار می‌کنم.

یالا!

ببینم خوب بولینگ بازی کردی؟

بابا!

شاید بهتره جیمز رو بیشتر بفرستی تمرین.

جیمز!

چی شد؟

جیمز یه دقیقه دیگه دوباره بازی می‌کنه.

آروم باش.

حتی فکر گریه کردن جلوی همه رو هم نکن.

یه بیوفورت ضعف نشون نمی‌ده.

مخصوصاً نه فقط چون یه توپ کوچیک بهش خورده.

حالا بلند می‌شی و به فردریک نشون می‌دی کی بهترینه.

باشه؟

می‌خواستم پسر بی‌نقصی باشم و از همون بچگی یاد گرفتم احساساتم رو سرکوب کنم.

حفظ ظاهر همیشه تو خانواده‌م حرف اول رو می‌زد.

یه قانون نانوشته.

فرمان اول.

و حالا چطوره؟

می‌تونی بهم بگی چی حس می‌کنی؟

چشمات پر اشکه.

به چی فکر می‌کنی؟

روبی.

وقتی به اون فکر می‌کنی چی حس می‌کنی؟

من...

غمگینم.

چون...

از دستش دادم.

من...

عصبانی‌ام.

چون...

چون تقصیر منه.

فکر می‌کنی اگه روبی اینجا بود، چی می‌گفت؟

که غمگین بودن اشکالی نداره.

که ضعف...

می‌تونه یه نقطه قوت باشه.

شروع یه تغییر.

این چیزیه که می‌خوای؟ خودت رو تغییر بدی؟

واسه همینه که اینجام.

مَکستون هال: دنیای بین ما.

بر اساس رمان "نجاتت می‌دهم" اثر مونا کاستن.

همه‌شون میان؟

به فکر ترتیب نشستن مهمونا بودی؟

این دو تا کنار هم باشن، شب حسابی خوش می‌گذره.

واقعاً؟

روبی؟

روبی.

روبی، خوبی؟ آره، نه، فقط...

دیروز جیمز رو دیدم.

اگه می‌خوای راجع بهش حرف بزنی، پس... ممنونم.

فقط...

نمی‌تونم.

باید روی مهمونی تمرکز کنم وگرنه دوباره از مسیر اصلی منحرف می‌شم.

پس یه چیز عالی برات دارم.

یه کمی دوآ لیپا، یه کمی هم دختر مستقل و بااعتمادبه‌نفس.

محشره.

یه روزی همه فارغ‌التحصیلای مکستون هال دلشون می‌خواد یه لباس اورجینال از اِمبر بل داشته باشن.

اونایی که سررشته دارن، حتماً.

و تو حتی یه پیشنهاد عالی هم می‌گیری.

یه لباس اورجینال از اِمبر بل در ازای یه بلیط مهمونی کمپبل و اینجوری بی‌حساب می‌شیم.

خودت می‌دونی که نمی‌تونم تو رو با خودم ببرم.

چرا نه؟

ام، فقط با دعوته.

فقط مهمونای دعوت شده و اونایی که تو آماده‌سازیش کمک کردن.

و من فقط لباس تو رو دوختم.

یهو چی شد؟

من فقط برای دوختن لباس‌های ویکتوریایی و این جور چیزا خوبم؟

ولی حتی فکر اینکه من رو با خودت ببری رو هم نمی‌کنی، نه؟

فکر می‌کردم مکستون هال و هرچیزی که بهش ربط داره...

برای تو زیادی نخبه‌گراست و اصلاً باب میلت نیست.

فکر می‌کنی باعث خجالتت می‌شم. لطفاً، اشتباه برداشت نکن.

همین الان بیشتر از اون چیزی که دلم می‌خواد دارم می‌فهمم.

اِم!

ام، پیچیده‌اس. نمی‌خوام اذیت بشی.

خیلی دیره.

من باید برم.

حتماً.

ممنونم.

تا بعد.

بابونه.

قرار بود حالت تهوع رو آروم کنه. ممنون.

خاله اوفیلیا بود. با هم در ارتباطید؟

چند بار تلفنی صحبت کردیم.

بعد از خوندن وصیت‌نامه، می‌خواد سهمش رو برای حمایت از ما استفاده کنه.

مامان هم همین رو می‌خواست.

مامان بهش چی گفته بود؟

می‌خواد دفعه بعدی که همدیگه رو می‌بینیم بیشتر راجع بهش حرف بزنه.

فکر می‌کنی دارم اشتباه می‌کنم؟

بابا هنوز بخاطر اتفاقی که با گِرِگ افتاد منو نبخشیده.

اگه بفهمه قضیه گراهام و همه چی رو...

دیگه هیچ‌وقت بهم اعتماد نمی‌کنه.

چه برسه به اینکه اجازه بده وارد شرکت بشم.

یه دختر باردار بدون ازدواج، فاجعه‌ای برای اعتبار ماست.

برای پیرمردای هیئت‌مدیره، حتماً.

ولی وقتی متقاعد بشن که همه چیز طبق معموله...

انقدر اسمت رو میارم...

تا همه بفهمن تو مغز متفکر یانگ بوفورت هستی.

تا اون موقع من اوضاع رو کنترل می‌کنم، باشه؟

مطمئنی؟

دیگه ناامیدت نمی‌کنم، لید.

می‌خوام کوچولوها به عموشون افتخار کنن.

به ساتون میگی؟

شاید.

به زودی.

و روبی؟

فکر می‌کنی دوباره بهت فرصت بده؟

شاید.

به زودی.

سلام به همه.

من مِی هستم، دستیار آلیس کمپبل.

سلام مِی!

همونطور که احتمالاً می‌دونید، شام باشکوه امسال مهم‌ترین رویداد سال برای بنیاد ماست.

کمک‌های مالی این شب، پروژه‌های آلیس رو تأمین مالی می‌کنه.

پس فوق‌العاده مهمه که همه چیز بدون مشکل پیش بره.

حتماً. ممنون از اعتمادتون.

ما نقشه‌هایی رو که برامون فرستادید با آلیس بررسی کردیم.

تا اینجا همه چیز خوبه.

ولی هنوز لیست جای نشستن مهمونا رو نداریم.

بله، تقریباً تموم شده.

باید دیروز برای بازرسی ایمنی آماده می‌شد.

باشه. متأسفم. داریم روش کار می‌کنیم.

علاوه بر این، راهنمای سبک رویداد رو هم لازم داریم.

منوی وگن رو که می‌خواستید با ما هماهنگ کنید.

و برنامه زمان‌بندی حراج آثار هنری اهدایی.

یادداشت کردم.

یه ایده دیگه هم پیش اومده که می‌خوام باهاتون در موردش صحبت کنم.

دلم می‌خواد یه نفر باشه که بتونه از نزدیک در مورد برنامه کمپبل برامون بگه.

می‌تونه خیلی تأثیرگذار باشه که یه نفر که قبلاً از این برنامه بهره برده، صحبت کنه.

باشه. کی رو مد نظر دارید؟

یه پسر جوون به اسم اسکات گِرَنجر که برای شما سرایدار کار می‌کنه.

گفت چقدر این برنامه بهش کمک کرده. واقعاً ما رو تحت تأثیر قرار داد.

مطمئنیم مهمونا هم همین حس رو خواهند داشت.

امروز باهاش تلفنی صحبت کردم. خیلی دوست داره بیاد.

آره، آلیس ممکنه خوشش بیاد.

ایده خوبیه، روبی.

خب، پس منتظر دریافت مدارک هستم.

موفق باشید.

ممنونم.

چطور می‌تونیم اینا رو تا فردا آماده کنیم؟ جورِش می‌کنیم.

همیشه مثبت فکر کن. همه چیز خوب پیش می‌ره.

اگه کمکی لازم داشتی،

بهم بگو.

من هستم.

بله؟

بله.

خب، اگه می‌تونستید با اسکات یه تمرین داشته باشید تا بدونه چه انتظاری باید داشته باشه...

خیلی کمک بزرگیه.

حتماً. خوشحال میشم این کارو بکنم.

ما مدتیه که در مورد "رویای شب نیمه تابستان" شکسپیر صحبت می‌کنیم.

و خبر خوب اینکه،

همین موضوع، توی امتحان هم خواهد بود.

چی؟

اشتیاق زیادیه، اما فراموش نکنید که نتیجه ۲۰ درصد از نمره کلی شماست.

اخیراً به این سوال پرداختیم... نه شکسپیر.

که آیا از نظر شکسپیر ما اراده آزاد داریم

یا اینکه تحت تأثیر شرایط و سرنوشت هستیم؟

دنیای پری‌ها روی دنیای آدمیزادها تأثیر می‌ذاره.

و همه عاشقایی رو که وارد جنگل میشن، در هرج و مرج غرق می‌کنه.

تعبیر شما چیه؟

خانم بل؟

این فرض که انسان‌ها تحت تأثیر طبیعت هستند، بدیهی به نظر می‌رسه.

یه طوفان، زندگی همه رو به هرج و مرج می‌کشونه.

اما اون سلسله مراتب به ظاهر طبیعی در دوران ملکه الیزابت اول،

در واقع یه سیستم طبقاتی تحمیلی بود.

خانم بل، احساس می‌کنم می‌خواید جای من رو بگیرید.

آره، خب، میشه لطفاً همینجا به سلسله مراتب مدرسه پایبند باشیم؟

بالاخره، پدرم پول نمی‌ده که خانم بل به من درس بده،

بلکه به شما.

خانم الینگتون، پس شما متن رو خوندید؟

البته.

پس خوشحال میشم به سوال بعدی من جواب بدید.

لطفاً به ما بگید که چطور یک خوانش فمینیستی یا مارکسیستی

می‌تونه روی صحنه‌پردازی نمایش تأثیر بذاره.

آقای ساتون.

تبریک میگم.

ارتقای شغلی شما به صورت رسمی تأیید شد.

از امروز می‌تونید خودتون رو معاون مدیر صدا کنید!

آقای ساتون!

توصیه من جواب داد.

ممنونم، قربان.

تبریک میگم.

جوان‌ترین در تاریخ مدرسه‌مون!

حدس می‌زنم قراره یه شب افسانه‌ای باشه.

دقیقاً همونطور که تصورش می‌کردم.

خانم بل.

شما از بالاترین

انتظاراتم هم فراتر رفتید.

سلام آقای لکسینگتون. ممنون. این... یه هدیه از طرف مدیر کل مدرسه‌مونه.

خانم دیکنز.

هر لحظه ممکنه اینجا باشه.

قربان، ما با تهیه‌کننده غذا قرار ملاقات داریم.

نگران نباشید. من در رو قفل می‌کنم.

و می‌دونید که چراغ‌های صحنه مشکل داره؟

معلومه که می‌دونم.

و اینکه فقط می‌تونید از کلید سمت چپ استفاده کنید؟

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left