ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
الو؟
خیلیخب. امآی6 تأیید رو داد
هدف تو بازیه
- وارد عمل بشید - باشه
هی عزیزم. چراغ سبز رو دادن. حاضری؟
- دیگه جدی داره دیرمون میشه عزیزم. باید بریم - باشه. الان میام
پنج دقیقه پیشم همینو گفتی
فقط یه دقیقه
دختر، من تو رو میشناسم. وقتی بیست دقیقه میخوام اینو میگی
خیلیخب، من میرم ماشین رو سر و ته کنم
نه، نه
- هوم؟ - مهمونی بچههاست
پس شاید بهتره که...
- جفتشون - عه؟
و این
اوه، مت. چه ماشینی
متوجه هستی که حساب هزینههاتون
محدودیت داره دیگه، نه؟
وقتی داری هویت جعلیت رو زندگی میکنی، نمیتونی کم بذاری چاک
- مگه خودت اینو یادمون ندادی؟ - ماکا رو یادته؟
دیدم نیم میلیون دلار رو از دست دادی
فقط برای اینکه با تثلیثیها اوکی بشی
یه پیشنهاد
این مأموریت رو انجام بدین، میذارم ماشین رو نگه دارین
واقعا؟
- نه - میدونستم
امروز، قراره دلالهای فرانسوی اسلحه باشین
آقا و خانم لمیوی واقعی کسالت دارن
تمرکز کنین. برو بریم
بالتازار گور، کا.گ.ب سابق، حالا رئیس ولکاست
و یکی از خطرناکترین تروریستهای اروپای شرقیه
شاید تولد بچهش باشه، ولی اصلا دست کم نگیرینش
باید همرنگ جمعیت بشین. سعی کنین پیداش کنین
تو دوربینها نمیبینیمشون
اینجا رو باش. همه اینا برای یه بچه هشت ساله؟
امکان نداره این بچه تهش لاشی نشه
نابود کردن یه بچه راههای زیادی داره
زوم کن. اونجا
شوخیتون گرفته حتما
- چیه؟ - چی شده؟
میدونستم معرفی کردنتون به همدیگه خطرناکه
با هم میخوابین، مگه نه؟
فقط داریم نقشمون رو برای مأموریت بازی میکنیم
علامت تجاریه دیگه. بیخیال چاک
اگه امروز اسیر بشین، به نفعتونه بهتر از اینا دروغ بگین
از پسش برمیایم. خودت میشناسیمون
- گور تو دیدمونه - میدونین چیکار کنین. برید جلو
مسکال با پوست پرتقال
سلام. من میلودی لمیو هستم
فقط خواستم بهتون بگم چه خونه زیبایی دارین
من گور هستم
بالتازار گور. واقعا خوشحالم از دیدارتون
من از دیدارتون خوشحالم
اوه
- خب دیگه، از مهمونی لذت ببرید - ممنون
صدا و اثر انگشتش رو گرفتیم
آفرین. حالا برید سراغ گاوصندوق. طبقه بالا. دفتر گور
خیلیخب. حالا اثر انگشتش رو منتقل کنین
بالتازار گور
- دستگاه رو برداشتیم - عالیه
- این چیه چاک؟ - تا حالا اسم کلید آیسیاس به گوشت خورده؟
- کلید چیچی؟ - سامانههای کنترل صنعتی
این یه شاهکلیده
برای یه سری از حیاتیترین زیرساختهای دنیا
نیروگاهها، سدها، راکتورهای هستهای
ممکنه گور ازش برای تکرار چرنوبیل استفاده کنه
گرفتیم. اوضاع خیته
خروجی راهپله شرقی، بچهها
زودتر
آفرین بچهها. حالا برید به محل قرار
بارون اندروز از امآی6 اونجا ملاقاتتون میکنه
و... امیلی، قضیه کلید رو به بارون نگو
میدونم با هم یه گذشتهای دارین، ولی...
سر این قضیه به کسی اعتماد نداریم، خب؟
- امیلی - بارون
خدا رو شکر خوبی. داشتم از نگرانی دق میکردم
- دق، ها؟ آره، یکم رنگت پریده - مت
خب، امیلی، کِی برمیگردی انگلیس
و به یه آژانس اطلاعاتی درست حسابی ملحق میشی؟
هر وقت شروع کنن به استخدام مأمورهای درست حسابی
آره، وقتی بحث آژانس مسافرتی باشه
شما خیلی کارتون درسته، ها؟
بله، امآی6 در اختیارتون گذاشته. سعی کنین روش خش نیفته
میدونم شما آمریکاییها یکم خشن هستین
من که اینو توهین در نظر نمیگیرم
ببخشید، رفتم رو اعصابت؟ حسودیت شده؟
- به چی حسودیم بشه؟ - نمیدونم. فقط حسادت رو میشناسم
- بخاطر لهجهمه؟ - نه، بخاطر لهجه نیست
بخاطر شخصیتته راستش، ولی لهجهت هم رو مخترش میکنه
شما زوج خیلی بامزهای میشین
از سفرت لذت ببر امیلی
دیدنت همیشه مایه خوشحالیه
اینم سوییچت
سعی کن روش خش نندازی. بدرود! (تقلید از لهجه انگلیسی)
چشم قربان. ببخشید سرکار
چه تقلید ضعیفی
خوش اومدید. من دیلن هستم. میتونم کیفهاتون رو بگیرم؟
نه مرسی. ولی نوشیدنی. شامپاین دارین؟
- البته - عالیه
راستش، من نمیخوام. مرسی
شامپاین نمیخوای؟
- نه - واقعا؟
معمولا بعد از کار یه پیک میزنیم
آره، ولی خب تو ارتفاع زیادیم، آب بدنم کم شده
فقط الان حس شامپاین ندارم، میدونی؟
خیلیخب. الان مطمئن شدم یه خبریه
- جدی؟ - جدی
نمیدونم چیه، ولی میدونم تو یه چیزیت هست
حاملهام
چیچی شد؟
باباشم تویی
خب... حدس زدم باباش خودمم، ولی...
تو که با کس دیگهای نیستی، هستی؟
نه. تو با کس دیگهای هستی؟
نه. کس دیگهای نیست، ولی تو...
مطمئنی حاملهای؟
نسبتا مطمئنم
عجب. چقدر تست بارداری
روی همهشون جیش کردم
ببین، نمیدونم چی تو ذهنته
ولی...
میدونم مدت زیادی نیست با همیم، پس...
پایهام
چی؟
گفتم پایهام
تا تهش
آدم موردعلاقهم قراره آدم موردعلاقه جدیدم رو درست کنه
هستم
- همیشه حرف درست رو میزنی - چون حقیقت داره
اصلا حالا که اینجوری شد، دی، شامپاین بیار!
خود بطری رو بیار. قراره جای دو نفر بخورم
قراره بچهدار شم حاجی
به جفتتون تبریک میگم. خبر خیلی خوبیه
مطمئنی باهاش مشکلی نداری؟
چون تجربه بهم ثابت کرده
که حرفهی ما خیلی با بچهدار بودن جور نیست
خب، منم تجربه بهم ثابت کرده
که خانواده نداشتن چه حسی داره
همیشه فقط همینو میخواستم
منم
چیه؟
چیه؟ دهنم بو میده؟
- خوبی؟ - فقط...
باید آب بزنم سروصورتم
ببخشید. دستشویی خرابه
این پرواز یازده ساعتهست
متأسفم
مت، دستشویی خرابه
دور شو ازش
کلید رو میخوایم
خیلیخب
همینجاست. ولش کن
ام!
- چیکار میکنی؟ - فقط یه دونه هست
- نه! - ام، وقت نداریم!
مراقب این بچه باش
ام، چیکار میکنی؟
ولم نکن!
خودت ولم نکن!
باشه، نمیکنم!
اون سطح صاف رو میبینی؟
- باشه، منو بگیر! - گرفتم!
وای خدا، تونستیم. خیلیخب، زودباش
چیه؟ خوبی؟
دو تا دندهام شکسته، ولی به همین ختم نمیشه
ببین ام، نمیتونیم این کارو ادامه بدیم
بخصوص الان که بچه تو راه داریم
پس چی؟ بریم غیرنظامی شیم؟
میدونستن ما تو اون هواپیماییم
لو رفتیم
خب چیکار کنیم؟ غیب شیم؟
خب... همه فکر میکنن تو سقوط هواپیما مردیم، نه؟
- آره - اینجوری فرصت میکنیم ناپدید شیم
آره، از نو شروع میکنیم
باید ارتباطمون رو با همه قطع کنیم
من میتونم. کلا کسی رو ندارم
تو هم مادرت رو داری
- باید با اونم قطع ارتباط کنی - آره
چیزی رو از دست نمیدم
چاک چی؟
چاک چی؟ اون دوستمونه. ولی این خانوادمونه
درک میکنه
همه زحمتایی که کشیدیم رو بیخیال بشیم؟
حرفهمون، زندگیمون، هر چی که بلدیم؟
درسته. چون همهچی الان عوض شد
میدونی که اگه قدرت داخل رونم فوقالعاده نبود
الان مرده بودی، نه؟
داخل رونهات نجاتم دادن
و نمردیم
- پس واقعا قراره این کارو بکنیم؟ - معلومه، میریم تو کارش
ببین، نمیدونم قراره کجا بریم
نمیدونم چیکار باید بکنیم، ولی...
یه فکری میکنیم
اگه پایهای منم پایهام
من تا تهش پایهام
- بهتره از اینجا بریم - بریم
« بازگشت به میدان »
قشنگم، بهم بگو امروز چه روزیه دختر!
No comments yet. Be the first to leave one.