ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هستم K من مامورِ روح
سایه ای بدون اسم و اعتبار
اولین چوب حکاکی رو بدست آوردم
هویتم به عنوانِ یه باردیگارد رو تموم میکنم
استعفاءنامه
هی استعفا دادی؟
پس به آرومی پسش بگیر
باید حلقه ی مزایده ی سیاه رو پیدا کنی تا دومین چوبِ حکاکی رو پیدا کنیم
پنجه طلا اسمشچا میونگ سوکه پدرِ دوها
راستی اوضاع با دوها چطور پیش میره؟
شرط میبندم شبانه روز داره به من فک میکنه
نمیتونم ترکت کنم
بابا؟
تو داری با دخترم قرار میذاری؟
قسمتِ 6
آره
دوست پسر دخترتونم
... پس شما
میشی دامادم؟
داماد؟
پسرم از دیدنت خوشبختم
بالاخره همدیگه رو دیدیم
از دیدنت خوشبختم
خیلی خوش تیپی
پسرم خیلی خوش تیپی
یه لحظه وایسا ، شام که نخوری ، مگه نه؟
چی دوست داری بخوری؟
غذای چینی چطوره؟
بابای چا دوها ، چا میونگ سوک به پنجه طلا معروفه
یه رستوران آخر خیابون هست نظرت چیه یه پیک بزنیم؟
ماموریت مامور یون - باشه؟ بریم -
کیم سول وو
تو واقعا بادیگاردی؟
از بس واسه کله گنده ها کار کردی خیلی خشک و خشنی
بذارین واستون یه پیک بریزم - حتما -
قیافت خیلی آشناست ، انگار یه جا دیدمت
واسه رئیس لی توی شرکت ساخت و ساز یونگ مون کار نکردی؟
منشی اونجا دوست صمیمیمه
... پس ممکنه - نکته هایی درباره چا میونگ سوکه پنجه طلا -
بعدا باز میبینمت
یه کلاهبردار که بخاطر بلوف هاش و رابطه هاش زنده مونده
... واسه خانوادش - اینجا رو میشناسم -
یکی از پاتوق های همیشگیه رئیسه
یه بلای ناگهانیه
اینجا رو نمیشناسی؟ بیخیال
تو هم یه پیک بزن پسرم
انقدر بهش نگو پسرم
تازه نمیتونه زهرماری بزنه میخواد رانندگی کنه
پدر یه پیک میزنم
خوبه - "پدر؟"-
خوشم اومد ازت ، بزن بر بدن
راستی خبرداری که
یه تجارت جهانی رو میچرخونم
خجالت آوره ولی خلاصه اش اینه که بخاطر رد و بدل ارز
افتادم زندان - بابا ، لطفا -
تو تجارت از این اتفاقا پیش میاد
خیلی از رئیسایی که واسشون کار کردمم افتادن زندان
دید تو نسبت به دنیا بامن فرق داره چون واسه یه آدم مهم کار میکنی
خوبه
راستی دوها
اون چیزی که گفتم نگه داری یادته؟
هنوز داریش؟
گفتم که انداختمش دور
تو که واقعا ننداختیش دور ، مگه نه؟
حلقه ی مزایده ی سیاه کجاست؟
فک میکنیم حلقه دسته چا میونگ سوک که واسه رابرت یون پادویی میکرده
الان کجاست؟
بهش عفو مشروط خورده
به آقای سو زنگ بزن و بهش بگو ایندفعه دیگه اشتباه نکنه
هی
بلند شو بزغاله
بلند شو
واقعا که اعصاب خورد کنی مگه چقدر کوفت کردی؟
مست کردن هم قسمتی از استراتژی بود
وای خدااااا - خدااایاااااا -
بو میدی
زیاده روی کردیا
انگاری خیلی زدی
چیزی درباره اون تیراندازی که فرار کرد نفهمیدی؟
به همه بیمارستانا خبر دادیم اگه یه مریض تیر خورده اومد بهمون خبر بدن
ولی هنوز خبری نیست
نمیره بیمارستان
اگه واقعا مامور روح کثیف باشه ، نمیره
مامور روح کثیف؟
فهمیدی کیه؟ - آره آقای جانگ یه حدسایی زده -
گفت بیشتر تحقیق میکنه و بهم خبر میده
سالم رسیدی خونه؟
تازه رسیدم
خوبه پس سالم رسیدی
نگرانت بودم
نگرانِ من بودی؟
دلم واست تنگ شده
باهم روبرو شدیم پس حتما شناختتم
خیلی بد شد - منم همینطور -
شب خوش
امروز اولین روزه که یه زوجیم
اولین روز
خیلی خوب بود
شب خوش سول وو
داری چیکار میکنی؟
یه شب بخیر استراتژیک
دله دوها رو به دست آوردم
یکی میخوای؟
این واسه فرداست ، چونکه دیگه یه بادیگارد داری
وقتی صورتمو شستم میزنم
هنوز صورتتو نشستی؟
و ساعت زنگ میزنه
نیمه شبه
چی؟
امروز دومین روزه که باهمیم
فک کردم تمامه شبو چسبیدی به گوشیت
ولی فک کنم از اون تیپ آدما نیست
بیخیال
ما که دیگه بچه نیستیم
انقدر خوشحالی؟
دیگه یون گوانگو فراموش کردی؟
قضیه اوپا با دوست پسر فرق داره
ولی بازم باید با اوپا حرف بزنم
که فکر بدی دربارم نکنه
خیلی خوبه که بابات قبل از اینکه هوا سرد شه اومد بیرون
بخاطر دردسری که پیش اومد متاسفم
فک کنم یه چند روزی میمونه
اشکالی نداره
بهش بگو باهم ناهار برین رستوران
ممنون
هی یادت نره
اگه بابام بهت گفت سرمایه گذاری کنی یا ازت پول خواست
همون موقع خبرم کن
با منم اینکارو نمیکنه
با توام اینکارو میکنه
دارم ردِ جایی که چوب حکاکی هستو میزنم
زودی پیداش میکنم
واسه پیدا کردن حلقه ی مزایده ی سیاه ... خانواده ی پنجه طلا
واسم پروسه عملیات مهم نیست ، فقط واسم بیارش
چشم قربان
افراد پیاده نظام بک رو دوباره بیارشون تحت کنترل خودت
اونایی که تو تاریکی به عنوان سایه کار میکنن رو انتخاب کن
چشم قربان
نباید به نماینده بک که دلش میخواد قدرت دست خودش باشه، اعتماد میکردم
گوک باپ
نمیدونم گوک باپ های اینجا مثل همیشه خوبه یا نه
لطفا یه گوک باپ واسم بیار - باشه -
این رستوران خیلی کثیفه ، موش توش پرسه میزنه
نوش جونتون ، من باید برم
بشین بزغاله
اومدم باهات حرف بزنم
شنیدم تو و مو سونگ جه کارت تموم شده ولی من نمیخوام باهات بازی کنم
ایشششش ، تو هم خبردار شدی؟
معلومه
قبول دارم کارت خوبه
ولی چونکه خوبی چقدر دیگه میخوای ادامه بدی؟
تا وقتی که بتونم
وقتی کسی رو نداری که بتونی بهش اعتماد کنی
دشمن میتونه قابل اعتمادتر باشه
بیا یه قراری بذاریم
کسی که توی تیراندازی باهات بود سو کی چول بود
اگه دربارش اطلاعات خواستی بهم بگو
بهت میدم
در عوض
خوب میدونی چی میخوام
به نظر خوب میاد
خوب خوابیدی؟
چرا این بیرونی؟ - تا یکم زودتر ببینمت -
چرا میخواستی زودتر ببینیم؟
چون خیلی خوشکلی
خدایاااااا
چجوری انقدر راحت میگی؟
حتما حرف سونگ ای درسته و یه پا واسه خودت بازیگری
بابات چطوره؟
خیلی خورد
هنوز خوابه
حتما دیشب بخاطر بابام خیلی خسته شدی
متاسفم - نه اصلا -
شخصیت خوبی داره و خیلی هم خوش گذشت
راستی
بیا رابطمون رو مخفی کنیم
آدما توی کار ما زیاد حرف میزنن ، اگه جایی بیرون درز کنه بد میشه
هر چی تو بگی
حتی اگه جدا جدا غذا خوردیم ناراحت نشو
اگه خواستیم تو دفتر یا سر صحنه باهم حرف بزنیم مسیج میدیم
یه جورایی مثل فیلمای جیمز باند
وانمود کنیم جاسوس مخفی هستیم
مخفیانه و آهسته
از پسش برمیای ، مگه نه؟
فک میکنی از پسش برمیام؟
آره
انقدر تند تند نخور ، همش مال خودته
اونی امروز خیلی خوشکل شدی میخوای بری عروسی؟
نه تابلوئه که داره خوشکل میکنه حتما با یه نفر قرار میذاره
داری میری سر قرار آشنایی ، مگه نه؟
منظورت چیه؟
قیافم مثل همیشه ست
مثل همیشه شده
مگه نه؟ مثل همیشم ، نه؟
عوضی
... با یک میلیون و نیمش
خانم چا صب کن
چی شده لباس خوشکل موشکل پوشیدی؟ نکنه دوست پسر داری؟
چی؟
اصلا لباس خوشکل نپوشیدم
No comments yet. Be the first to leave one.