ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
« هفتۀ منتقدان بینالمللی کن 2020 »
:زبانهای صحبتشده در فیلم فرانسوی - اردو - عربی - انگلیسی
توجه « زیرنویس موردنظر برای پخش در رایانه تنظیم شده است » پاتپلیر برای نمایش هرچه بهتر این زیرنویس در رایانۀ خود از نرمافزار » « را بر روی سیستم خود نصب داشته باشید B Yekan استفاده کرده و فونت
چی گرفتیم؟
ساق آلو
چیزی از مرغ بهمون داد؟
نه
گوشت، سیبزمینی
خلیله اسم قشنگـیه، مگه نه؟
زیباست
ولی متنفرـم موهای دخترها رو میتراشن
خب، پسرها هم دارن
پُرپشتتر میشه. ریشهش قویتر میشه
میدونم
فقط دوست ندارم ببینم
تفاوتی با فروکردن سر نوزاد داخل یه کاسه آب در مراسم غسل تعمید نداره
اونها واقعاً اون کار رو نمیکنن، میدونی
فرزانه عین خری بود که بهش تیتاپ داده باشی
ولی براش خوشحالام
به نظرـم مادربزرگ خوبی میشه
باید دم بکشه
عزیزـم؟
احمد، عزیزـم؟
« در پی عشق »
آسودهخاطر باش
الآن دیگه پیش همان
شما یک پیامِ ذخیرهشده دارید
خب، ساعت چهاره
که یعنی احتمالاً توی پاتوقتای داری عین زنهای دیوونه برام دست تکون میدی
به اون لبه زیاد نزدیک نشو
دلم نمیخواد باد بزنه پرتت کنه پایین
الآن داریم برمیگردیم اونور
فقط گفتم زنگ بزنم ببینم چطورـی
بگذریم... احتمالاً ساعت همیشگی میرسم خونه
بعداً میبینمت، عشقم
خدا بزرگتر است
از شرّ شیطانِ راندهشده به خدا پناه میبرم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
ستايش مخصوص خداوندی است كه پروردگار جهانيان است
خداوندی كه بخشنده و بخشايشگر است
خداوندی كه مالک روز جزاست
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم
ما را به راه راست هدایت فرما
...راهِ
...راهِ
آنها كه بر آنان نعمت دادی
نه آنها كه بر ايشان غضب كردی، و نه گمراهان
به امید خدا
خدا بزرگتر است
خداوند بشنود سخن کسى را که او را ستایش کند
خدا بزرگتر است
فهیمه، خواهر؟
هستی؟
فهیمه؟
هستش؟
نمیدونم
باشه. بعداً بهش تلفن میزنم
« ژ: امروز حالت چطوره؟ »
« به ژ: الآن دارم توی لنگرگاه پهلو میگیرم » « ژ: ایندفعه چقدر میمونی؟ » « به ژ: شب رو » « به ژ: تاکسی میگیرم » « ژ: باشه بهزودی میبینمت » « ژ: حیف اینقدر زود باید میرفتی » « به ژ: جبران میکنم » « ژ: کراواتت رو اینجا جا گذاشتی » « به ژ: دفعۀ بعد میگیرمش » « ژ: میتونی بهم زنگ بزنی؟ » « ژ: حالت چطوره؟ »
« ژ: دلم برات تنگ شده » « به ژ: از وقتی صورتت رو دیدم خیلی گذشته » « به ژ: فرارکردن سخته » « ژ: آرزومه ایکاش اینطوری نبود » « به ژ: من هم » « به ژ: وضع مدرسه چطوره؟ » « ژ: مثل همیشه » « به ژ: خودت چطوری؟ » « به ژ: دلم برات تنگ شده » « ژ: دفعۀ بعد کِی میای؟ » « به ژ: امیدوارـم بهزودی » « ژ: کجائی عزیزـم؟ »
الو؟
الو؟
صدام میاد؟
شما؟
چرا شمارهت رو مخفی کردهای؟
خب، جوابم رو بده
احمق
شما یک پیامِ ذخیرهشده دارید
خب، ساعت چهاره
که یعنی احتمالاً توی پاتوقتای داری عین زنهای دیوونه برام دست تکون میدی
به اون لبه زیاد نزدیک نشو
دلم نمیخواد باد بزنه پرتت کنه پایین
الآن داریم برمیگردیم اونور
فقط گفتم زنگ بزنم ببینم چطورـی
بگذریم... احتمالاً ساعت همیشگی میرسم خونه
بعداً میبینمت، عشقم
سلام
اسم من مریـه
سلام
من همسر احمدم
سلام
من مریام
سلام؟
سلام
ببخشید
میتونم کمکتون کنم؟ - ...اوه... ام -
...من - از آژانس اومدهاید؟ من هیچوقت تأیید نکردم -
ببخشید، خانم
...ببخشید. من
گیج شدهام. برای نظافت اومدهاید؟
یک لحظه
فقط یه لحظه
یک لحظه من رو ببخشید
الو؟ بله؟
گوشی دستتون، یه لحظه بهم فرصت بدید
از اونجایی که اینجائی، میتونی همین الآن انجامش بدی. ولی، من هیچوقت تأیید نکردم
بله
اندازه نیست؟
الآن دارید بهم میگید؟
برام مهم نیست اون چی میگه
گوش کن
باید پولم رو پس بدید
...نه، گوش کن، درهرصورت
من باید برم، بعداً باهاتون تماس میگیرم
بله. خدافظ
پس انگلیسی هستی؟
،دم در که دیدمت
مطمئن نبودم
دختر قبلی که فرستادن جاش گذاشت، اگه دوست داشته باشی، میتونی ازـش استفاده کنی
من ژنهویو هستم
مری
اصلاً فرانسوی بلد نیستی؟
...خیلیخب، مطمئنام بهت گفتن
...مطمئنام بهت گفتن، ولی
من یک نفر رو برای مدت خیلی کوتاهی لازم دارم که توی تمیزکاری کمکم کنه
میدونی، قبل از اینکه باربرها بیان
پس شاید، برای امروز، بتونی حمومدستشویی رو تمیز کنی و و رختچرکها رو بشوری
باشه؟
اسبابکشی میکنید به کجا؟ - اوه، ما «کاله» اقامت داریم -
کِی میرید؟ - شنبه -
...میدونم... میدونم این رو گذاشتم دقیقۀ نودی، ولی
...خیلیخب. ام
ببخشید، میتونم به حال خودت بذارمت که از همینجا شروع کنی؟
و اگه سؤالی داشتی، ازـم بپرس
شویندههای نظافت اونجاست
اینجا. باشه؟
...الو؟ بله. بله، بله
همهچیز مرتبه؟
اوهوم. آره
مری؟
من میرم
دیگه باید برم. پس، دستمزدت رو میذارم روی پیشخان زیر گوی برفی
سلیمان، من برمیگردم مدرسه. بعداً برمیگردم، باشه؟
میشه جوابم رو بدی؟
باشه، ممنون
تا بعد
نظافتچی اومده
اینها واسه اهداییات خیریهان، پس میتونن برن پایین
...و
اینها هم همهشون میتونن برن
اینها چشونه؟ - احمد نمیپوشدشون -
پدر سلیمان
مری، نگران تاکردنشون نباش
اونها میرن توی ساکها
سل، اون بالا چی میکنی؟
هیچی
میتونی وسیله بیاری پایین
چرا بابا اینجا نیست این کار رو بکنه؟
اوه، توروخّدا، الآن نه
!کُلی وسیله هست
کِی میاد؟
دو روز دیگه، موقعی که اسبابکِشی کردهایم
تازه اونموقع؟
ببین چی میگم، خواهشاً شروع نکن
یه لطفی در حقم کن، آره
یه استراحتی به تلفن بده
باشه؟ داری لاکپشتی کار انجام میدی
!دارم استراحت میکنم
تو که هنوز حتی شروع نکردهای
خب؟
ممنون
اینتو چیه؟
نمیدونم. خودت نگاه کن
از خودش حرف میزنه
تمام مدت میپوشدشون
توی اتاق زیر شیروانی بود، زیر ریختوْپاش
واقعاً؟
!سلیمان
اوه، آره، بجنب! آهای؟
تو واقعاً فیلمگرفتن بلد نیستی
!آره، خوبه
عین احمقها شدم
میبینی، قبلاً میذاشتی بغلت کنم
یادمه اون لباس رو تنت میکردم
من دیگه هشت سالم نیست - نه، میدونم، میدونم -
خیلی ناز بودی
ببین چقدر خوشحاله
پدرـت رو ببین
دوباره بریم. دوباره
اونیکی رو بلند کن
باز هم هست؟
نه، فقط اون یهدونه رو پیدا کردم
کارـم تموم شد
فندک داری؟
ممنون
وقتی ازدواج کردی، تغییر مذهب دادی؟ - بله -
چه احساسی نسبت به پوشیدنش داری؟
چه احساسی دارم؟ - اوهوم -
ندارم
بیشتر از اونی که نپوشیده باشم، پوشیدهامش
حتماً بهدوشکشیدن همۀ اونها سخت بوده؟
قدیمها من یه کاری برای شوهرـم کردم که کس دیگهای نمیتونست
مری
کلیدها واسهت
فردا میبینمت
میای با هم قدم بزنیم؟
نه، من راحتام - !بیخیال -
کِی برمیگردی؟ - !بعداً -
بهش میگی؟
بهش میگی - نمیدونم -
No comments yet. Be the first to leave one.