ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
و هر کدومتون که تو خیابون هفتم گشت زنی میکنه
لطفا مواظب میخونه های جدیدِ پدالی باشه.
اونا بار های سیارِ دوچرخه ای هستن.
خیلی بین کسایی که آخرین مهمونی مجردی خودشونو میگیرن محبوبه.
ولی متاسفانه اونا موجب افزایش چشمگیر
پدیده ی کمتر دیده شده ی ادرار زنان در عموم شده اند.
- مخالفم. - همش همین بود،
ولی قبل از اینکه بریم خونه، باید زود یادآوری کنم که امروز
آخرین روزِ قبلِ از مرخصی زایمانِ گروهبان سانتیاگو هستش.
سه ماه بعد میبینیمت.
سه ماه مرخصی میره؟ منم میتونم مرخصی زایمان بگیرم؟
تو هم داری بچه به دنیا میاری؟
منم قراره یه توده ی 3.5 کیلویی
هفته ی بعد از شکمم بیرون بیارم.
آره،هیچوقت از اسکالی سوال نپرسید.
همش تقصیر خودم بود بچه.
جلسه تمومه.
خُب،اسم بچه رو انتخاب کردید؟
تا وقتی متولد نشه به هیشکی نمیگیم.
اسم بچه نه،اسم من،منو چی قراره صدا کنه؟
عمو چاک؟عمو سی؟اوه ... "چیچی"،تا زودتر بگه.
شاید فقط چارلز.
صبر کن،پس پدرِ من قراره پدربزرگش بشه.
ولی من فقط چارلز؟
پدرت قرار نیست پدربزرگش بشه.
خُب امیدوارم آماده ی اون تماس تلفنی باشید.
این دیگه چی بود؟
واو،برق کل بروکلین رفت.
میدونی،من همیشه یه جورایی خاموشی رو دوست داشتم.
گوش کنید چقدر آرومه،خیلی آرومه.
نه،فورا تبدیل به کشت و کشتار شد.
دمتون گرم اهالی نیویورک.خیلی خُب، بیاین لباسمونو بپوشیم و آماده ی کار بشیم.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
شاید اون بیرون اوضاع اونقدرا هم بد نیست.
منظورم اینه هیچ کدوم از تلفن هامون زنگ نمیخورن.
چون همه ی دکل های مخابراتی قطع ـه.
هیشکی هم دیگه تلفن ثابت نداره، واسه همین تماسی نداریم.
واقعا باعث میشه در مورد اتکای جامعه
روی تکلونوژی های مدرن فکر کنی؟
- نه. - منم همینطور.
فقط فکر کردم که شما اینطور فکر میکنین.
بچه ها،وقت رو تلف نکنین، چراغ های پیشونی رو روشن کنید.
ما باید پروتکل خاموشی رو اجرا کنیم.
من غافلگیر شدم،اون دوتا انگار واقعا میخوان یه کاری بکنن.
نه،اونا دارن غذاهای فریزر رو میخورن.
.قبل از اینکه خراب بشن
12 تا ساندویچ اینجاست،نمیدونم چه نوعی هستن.
من بعدا ازش سردرمیارم،شروع به جویدن بکن.
آره،اونا مزخرف هستن.
پس فقط کاپیتان هولت و تری میتونن
پروتکل خاموشی رو شروع کنن.
ولی جایی نمیبینمشون.
بچه ها؟پدرامون کجا رفتن؟
سلام؟کسی میشنوه؟
ما تو آسانسور گیر کردیم.
نمیتونی بلندتر داد بکشی؟
از اون شش های قوی رو که همیشه تکونشون میدی استفاده کن.
اونا عضلات پَکِ من هستن.
پس همه ی این نمایشی ـه.
هیچ هدف کاربردی ای نداره.
راستش من خیلی قوی هستم.
خوبه،پس اون درهارو باز کن.
- نمیتونم اونکارو بکنم. - اوه،خُب حداقل
قسمت قابل توجهی از زندگیت رو صرف این نکن که
اینطوری به نظر بیای.
- چه مشکلی داری؟ - من متاسفم.
این کابوس منه.
من ترس ازآسانسور دارم.
ناشی از تجربه ی ناگواری هستش که تو بچگی داشتم.
اونا تستِ بارگذاری آسانسور های شهر رو
هر 5 سال یکبار انجام میدن؟
اوه خدای من.
اون آخرین باری بود که قبل از خواب کد شهرداری رو خوندم.
ولی ...
ولی آسیب رخ داده بوده.
صبرکن،اینو ببین قربان، فکر کنم مشکلی واسمون پیش نمیاد.
4 ماه قبل بررسی شده.
توسط والتر بِوِرلی،شاهزاده ی دلقکِ
اداره ی ساختمان ها.
تو خیلی هم بدترش کردی،کمک.
کمک!
آره،اونجا گیر افتادن.
اوه،نه،این یعنی باید زنگ بزنیم
آتش نشانی.
یا اینکه به حرف من گوش کنید، همونجا تا ابد ولشون کنیم
و فراموششون کنیم.
نه،با آتش نشانی تماس بگیر.
خیلی خُب،به عنوان بالارده ترین افسری
که تو آسانسور گیر نکرده، کنترل امور رو به دست میگیرم.
نمیشه یکم سخت نگیری؟
شیفتت تموم شده. قراره بری به مرخصی بعد از زایمان.
- به عنوان ِ بچه ... - چارلز من حالم خوبه.
و این هم یه مورد اضطراریه.
مترو ها کار نمیکنن و قراره تو خیابون
کلی آدم داشته باشیم.
واسه همین به بخش سواره زنگ میزنم
تا در کنترل جمعیت کمک کنن.
ولی اون واحدِ گروهبان پینات باتر هستش.
هیشکی نمیخواد با اون مهربون عوضی کار کنه.
باشه،اول از همه،اون یه اسبه.
پس اون نمیتونه مهربون باشه.
اوه،نه،اون شمارو فریب داده.
دوما،
- اون الان ستوان ـه. - چی؟چطور؟
چارلز خودتو جمع و جور کن. میخوام که تو و جیک
برید به ایستگاه برق گوانوس.
ترانسفورماتور اونجا منفجر شده.
با واحد های الکتریکی کار کنید و یه برنامه ی زمانی
واسه وصل شدن برق برامون بگیرید.زود باشید.
واو،زنِ حامله ی منونگاه کن که کنترل امور رو به دست گرفته،
نمیدونم افتخار کنم یا حشری بشم.
- گفتم زود باشید. - اوه خدای من هردو.
هی،چه اتفاقی افتاده؟
یکی کنترل ماشینشو از دست داده،
از جدول پریده و رفته تو حفاظ.
و کوبیده به ترانسفورماتور.
حتما مست بوده،تو کف ماشینش شیشه ی خالی وُدکا پیدا شده.
خیلی خُب چارلز من دوتا احتمال میبینم.
اول،اون تبخیر شده به الکتریسیته ی خالص
و تبدیل به یه شرور شده که هممون به نام"دیوونه ی موجی"میشناسیمش.
- به نظر دور از انتظاره. - آره،میدونم افسر ریک.
واسه همین گفتم دوتا احتمال وجود داره.
اون در حالی که زخمی بوده فرار کرده تا تحت پیگرد رانندگی تحت تاثیر الکل قرار نگیره.
ایناهاش،ما این ردِ خونِ کاملا واضح رو میگیریم.
حالا خوشحالی؟
افسر ریکِ احمق و طرز زندگیِ احمقانه ی بیروحش.بجنب.
- من نمیتونم چیزی ببینم. - منم همینطور.
ما باید به احساس های دیگه ی خودمون تکیه کنیم.
من میتونم بو بکشم.
باشه،ازت عصبانی نشدم.
قرار نبود سَر بو کشیدن باهات دعوات کنم.
من پی بردم که باید به صداها گوش کنیم.
تو این کار موفق باشی.
آره.
- باشه. - اونجا چه خبره؟
چیزی میشنوی؟
آره،دارم تو و نفش های عمیقِ عجیبت رو میشنوم.
جدا؟خُب من کُلی حسادت حس میکنم
که داره از طرف تو میاد.
- صدا از سمت چپ. - بو از سمت چپ.
پلیس نیویورک،دستا بالا.
اوه آره،گرفتیمش.
چارلز
این بستنی داره آب میشه.
کی اهمیت میده،میتونیم بستنی آب شده رو بنوشیم.
نمیتونیم ژامبون فاسد رو بخوریم.
باید الویت بندی کنیم.
چی میشه اگه ترکیبشون کنیم.
بستنی رو بپیچیم به ژامبون مثل تاکیتو. (نوعی غذای مکزیکی)
این مرد،این مرد بهترین دوست منه.
شما بدترین افراد موقع شرایط اضطراری هستید.
نمیتونم هیچ سناریویی رو تصور کنم
که شما بتونید مفید باشید.
قتل در سینابون. به کی ممکنه زنگ بزنی؟ (فروشگاه زنجیره ای شیرینی و سایر مواد غذایی در آمریکا)
یکی که با خامه ی روی کیک ها حواسِش پرت نشه.
آره،من واقعا رویه ی خامه ای دوست دارم.
سلام دیاز،شنیدم شماها نیاز به کمک
- چندتا قهرمان واقعی دارید. - بیخیال
آتش نشان ها اساسا فقط تکنسین های فوریتهای پزشکی هستن که باهم زندگی میکنن،
- و روی تخت خواب های چند طبقه میخوابن. - اصلاحیه
اونا مجموعه ی چند ردیفیِ حرفه ایِ خواب هستن.
داری همون تخت خواب چند طبقه رو توضیح میدی.
فقط اون آدمارو از آسانسور بیرون بیارید.
همه ی آمبولانس ها آماده به کار باشن.
من یه خط ارتباطیِ باز با اداره ی حمل و نقل میخوام.
و من یه نفر از بخش قضایی اینجا میخوام
تا اینکه پرونده ها کنار گذاشته نشن.
یدونه شلوار ورزشی میخوام و دوباره
وضعیت واحد الکتریکی بررسی کنید.
خیلی خُب،برید،برید،برید.
شلوار ورزشی رو واسه چی میخوای؟
کیسه ی آبم پاره شد،که یادم میندازه
باید آماده بشیم آب و غذای اضطراری توزیع کنیم.
کیسه ی آبت پاره شد؟
ما باید همین الان بریم بیمارستان.
نمیخوام دور و برم زایمان بشه.
خیلی چندش آوره.
من اصلا نزدیک زایمان نیستم.
من حتی موکوس پلاگ خودمو هم از دست ندادم.
اِمی،تو باید از اینجا گورتو گم کنی.
متاسفم که بچهم باعث چندش تو میشه رُزا.
من هیجان زده هستم که بچه ی تورو ببینم وقتی تمیزه
و لباس پوشیده،نه اینکه مثل جیمی نوترونِ نیمه کوبایی ازت خارج بشه.
من هنوز در مراحل اولیه ی زایمانم هستم.
من حتی اولین انقباضــ...رحِمیِ خودمو هم تجربه نکردم.
انقباض رحِمی بود؟
نه.
فقط یه خمیازه ی باورنکردی بود.
خیلی خُب، ببین ... من نیازی نیست برم بیمارستان.
تا زمانی که انقباضات رحِمی من
به فاصله ی 3 دقیقه از هم رخ بده.
و حداقل 45 ثانیه طول بکشه.
آره،ولی فکر نمیکنی که باید بری خونه و یکم وسایل جمع کنی؟
مشکلی واسم پیش نمیاد.
اسکالی تو رو میزت جعبه ی بیمارستانی داری؟
آره،چی نیاز داری؟ یه روزه،دو روزه،کیت کُما؟
دیدی حق با من بود.
- پرالتا،اونجایی؟ - آره،چه خبر؟
No comments yet. Be the first to leave one.