ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
زندگي تو خونه قديمي چالش هاي خودش رو داره
مثلا چطور اب نميادش
وقتي که ماشين لباس شويي مي خواد لباس ها رو بشوره
وقته آبه
و هوا ساز هم کار نمي کنه
تا وقتي که ترموستات بره رو دماي 125 درجه
اوخ شصتم سوخت
ادامه بده
يا مجبور ميشي کدهايي رو ياد بگيري
براي باز کردن در جلويي وقتي گير کرده باشه
عجله کن
سعيم رو مي کنم
فشار ميدي دو بار چپ هل ميدي دو بار راست
بالا ميبري و باز ميشه درسته؟
نه نه نه اون براي در پشتيه
در جلو اينه دو بار بچرخون چپ هل بده دو بار راست چپ ، بکوبش
اما اين فقط يه بخش از زندگي تو خونه قديميه
و هر چي بيشتر اونجا زندگي کني
بيشترشون معمولي ميشن
من منتظر وقت ابم
گمونم اين اولين باره که
که دارم بارت کوچولو رو مي بينم
اره واقعا
طرفدارش نيستم
... هي
خيلي خيلي خيلي درباره از دست داده ات متاسفيم
ممنون که صداي ادماي عزادار رو دارين
اما هيچکي واقعا به مامان بزرگ من اهميتي نمي داد
خب ما مي خواستيم به خاطر تو اينجا باشيم
و جيمي گفتش که ميگو هم داريد؟
بفرما
هي
هي
مامان بزرگ رو هم اوردي
جسد کو؟
تو اشپزخونه است
نگران بود ادما احترام زيادي نزارن
پس رفت وسط بوفه غذا
فکر خوبيه
تو ، تو مراسم ختم من شکمم رو با غذاهاي گياهي لباس کن
که مردم اومدن بردارن اون هويجه رو ببينن که وسط نافم گير کرده
حتما ياداشتش مي کنم
باشه
مادرت اينجاست؟
همين دور و براست
يه چيزي بگو که باهاش حرف بزنم
درباره خودش حرف بزن طرفدار بزرگشه
رفته هند يوگا دوره ديده
يوگا؟ چيزي درباره يوگا نمي دونم
چيز ديگه اي از هند ياد نگرفته؟
اسهال
خيلي خب خوبه
من يه اسهال قوي پنج دقيقه اي داشتم
مطمئن شو که من رو تو همچين لباسي دفن کني
به نظر مياد مخصوص براش دوختن
سعي مي کنم يکي شبيهش رو پيدا کنم
نه شبيهش دقيقا خودش
و يادت نره که سرم رو توي فويل بپيچي
تا کرم ها نتونن اسيبي بهش بزنن
آره قبلا بهت گفته بودم که اين کار رو نمي کنم
عجيب هست و هدر دادن فويله
يکي از چشمهات رو هم باز نمي زارم
بي خيال اين مضحکه
مامان اين دوست پسرم جيمي
جيمي ايشون مادرمه که خيلي درگير کاراشه
به هر حال اسمت رو دو بار گفتم
شرط مي بندم که نمي دونه چي هستش
جيمي
هنوزم نه
بيا امروز اين کار رو نکنيم
مادربزرگت مرده
ما بايد جشن بگيريم
شايد من مادر کاملي نبودم
اما خيلي بهتر از نن جونت براي خودم بودم
يه بار با ارنجش زد تو دماغم
چون وسط بازي هاي وتنيس ويمبلدون حرف زدم
وقتي 12 سالت بودش
نن جون يه هفته تنها ولت کردش
تا بتونه بره با دوست پسرش وگاس؟
هي تو ريچارد داوسون رو نمي شناسي
چون الان مرده اما قبلا ادم مهمي بودش
خب هندوستان
شنيدم که اونجا پر از ادماي بيکار شکم گنده است
دخترم با تو قرار مي زاره تا به من صدمه بزنه؟
اميدوارم که اينطور نباشه
درست وقتي که مردم مي خوام که يخ بزنم
تا بتونن من رو برگردونن
بعد از اينکه درمون مرضي رو که ازش مردم رو پيدا کنن
و البته درمون زنده کردن مرده هاي يخ زده رو
يخ زده؟ چي بهش ميگن؟
برودت شناسي
فکر مي کردم برودت شناسي يه مذهبه
نه نه نه داريد درباره علم فکر مي کنيد
اينکه مذهبيون شروع کردن به نوشتنش
لئونارد بيشتر
و اونا از دانششون براي
برگردوندن تو به زندگي استفاده مي کنن هان؟
بايد دنبالش رو بگيريم
بچه ها گمونم مسير مکالمه
داره اشتباه پيش ميره
اگه همه مي تونن بيان اتاق نشيمن
مادربزرگم قبل از مرگش يه فيلم گرفته بوده
و مي خواسته که همه ببيننش
آره فکر نکرده که همه بخوان
اين کار رو کنن پس اون ور شکلات گذاشته
چشمه شکلات
ايده عاليه
يالا
سلام به همگي
اشکهاتون رو پاک کنيد
لطفا گريه نکنيد
الان که اين رو مي بينيد من تو راه بهشتم
که کنار همسر مرده ام ارامش بگيرم
وقتي من رو در لباس مورد علاقه اش ببينه
هاله نورانيش رو مي ترکونم
گمونم يه سري از شما کنجکاو باشيد که
با پولام چي کار مي کنم
سلام تامارا
الان از کجا مي دونم که
تو روي راحترين صندلي نشستي؟
چون مي دونم تو دقيقا عين خودمي
يه بچه لوس بودي
تو هيچ احترامي براي ازدواج يا پول قايل نبودي
و به همين دليل
هيچي گيرت نمياد
ازت متنفرم - منم ازت متنفرم -
همه پولاي نقدم رو اهدا مي کنم
به سازمان هاي بدون سود
وقف شده به سازمان هاي بدون سود
تنها چيزي که مي مونه اين خونه هست
و تصميم گرفتم که اهداش کنم به تنها فاميلي
که قلبم رو با طلاقي نشکوند
سابرينا
به محضي که ازدواج کني
مي توني بيايي اينجا و خانواده تشکيل بدي
تو ارامش بموني عزيزم
اون دنيا مي بينمت
نمي دونم چرا نمي تونيم در اين باره حرف بزنيم
فقط بس کنيد
جيمي تو خونه رو ديدي
هر چه سريعتر که شما دو تا ازدواج کنيد همه ما زودتر مي تونيم بريم اونجا
به نظر مياد شما
فکر کرديد قراره شما هم اونجا زندگي کنيد
آره
جيمي 25 سال اينجا زندگي کرده
بهمون بدهکاره
اين خونه شما نيست خونه مامان بزرگه
و من مي خوام که اينجا تنها زندگي کنم
فقط يه بار قبل از مردنم
پس عجله کن و ازش خواستگاري کن پسر مو قشنگ
تا باهات ازدواج کنه قبل از اينکه جمهوري خواه ها بيان رئيس جمهور بشن
و اين رو گناه بدونن
مامان بزرگ اين رو دوباره نميگم من يه زنم
و منم دوباره تکرار نمي کنم
مهبلت رو بهم نشون بده تا باورت کنم
نه - بارت براي خودش رو بهم نشون داد -
مي دونم که اينجور به نظر مياد که من مهبل دارم
ندارم
... داره اشاره مي کنه به
داشتم يه روز مي شاشيدم
چطوره بعدا توضيح بدم
ببين از وقتي که اونا خونه
خوبي رو ديدن
و منظورم اينه نه که تا حالا دربارش حرف نزده باشيم
نه نه نه جيمي
نه
گوش کن کل زندگيم نگران اين ادما بودم
که من رو به خاطر پول خانواده ام دوست داشتن
ببين تو عاشق مني عاشق واقعي من
يه خونه احمقانه نبايد دليل ازدواج ما باشه
دليلش اون نيست
شماها خيلي خودخواهيد
هوپ چي؟
تو اون بخش تو مدرسه بهتري ميره
مي خواي همون مدرسه اي بره که جيمي رفته؟
مامان مدرسه من اونقدرا هم بد نبودش
چهار حرف بي صدا رو بگو
آمريکا اروپا مکزيک و قطب شمال
درسته؟ - نمي دونم منم همون مدرسه مي رفتم -
مامان بي خيال شو باشه؟
درباره مدرسه اصلا فکر نکرده بودم
منظورم اينه خوبه
جايي بود که خودم مي رفتم
جوري نيست که اصلا فکر ازدواج با هم رو نکرده باشم
... خب
گمونم بايد با هم ازدواج کنيم؟
به نظر منطقي ميادش
الان نامزد کرديم؟
گمونم اره
بارت برو اون شامپايني رو بيار که نگهش داشته بودم براي
روز برگشت اپرا به تلويزيون
منظورم اينه مي خواي اين کار رو کني درسته؟
آره کاملا مي خوام
... فکر مي کنم که فقط
گمونم وقتي دربارش رويا پردازي مي کردم
مردي که دوستش دارم ازم خواستگاري مي کنه
فکر مي کردم حسي تو وجودم پيدا ميشد
که تا حالا حسش نکردم اما مي دوني
... فقط اين خونه و نمي دونم
حداقل تو براي يه خونه ازدواج مي کني
No comments yet. Be the first to leave one.