ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
میتوانم روحش را به راحتی ببلعم
بالغ و آمادهست
یا میتونیم به کمکش روح هزاران نفر دیگه رو بگیریم تا ازشون تغذیه کنی
.بقایا رو آوردم و آماده کردم دیگه چیزی نمونده
بسیار خب
بالاخره بیدار شدی
صمیمانه ازت عذر میخوام پرسیوال
مطمئنا به خاطر داری که اورتاکس گاهی چقدر هیجانزده میشه
اورتاکس؟
اسمم داره؟
هیچوقت ازش نپرسیدی
ولی ما نابودش کردیم
نجوایی ازش به جا موند
نجوایی که به سراغ من اومد
و هدایایی برام آورد
خیلی زیباست، مگه نه؟
اگر طراحی اولیهی تو رو نداشتیم
هرگز نمیتونستیم ارتقاش بدیم
اجازه نمیدم جنونت رو گردن من بندازی
دست بردار پرسی
ازت تعریف کردم
حالا میخوای باهاش چی کار کنی؟
با من چی؟
کاری که مدتها پیش باید میکردی
به اشتراک گذاشتن موهبتهات
با کل دنیا
::. ارائهای از سابلایمتایتل .:: @SublimeTitle
«افسانه واکس ماکینا» «قسمت دوم: زندانیان آنکاهریل»
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
اینجا اومدنمون از بیخ و بن اشتباه بود
گفتم نباید با طناب رایشان خودمون رو بندازیم تو چاه ها
باید تلاشمون رو برای پیدا کردن اون زره میکردیم
وایسا ببینم، زرهه یکی از بقایاست
اگه پرسی نزدیکش باشه شاید اسطورهکاو بتونه ببینتش
اسکانلان پاشده برای خودش رفته بار
جاروم هم با خودش برده
چطوری پرسی رو پیدا کنیم؟
اینجا از ایمان هم بزرگتره
.اون سارقه اونی که بهمون شلیک کرد با عجله رفت
شاید سرنخی جا گذاشته باشه
باید برگردیم به ساختمون بایگانی
پخش شید. دنبال خارجیها بگردین
چشم قربان
دارن دنبالمون میگردن
دنبال شما
از پسشون برمیام
اینها از اعضای دستان اوردن
به نفعتونه نه با خودشون دربیفتین
نه اربابشون
بهنظرت با عشوهگری نرم میشن؟
نوچ. امتحان کردم که میگم
بیخیال شان. میدونم که تو ردات یه چیز میزایی پیدا میشه
مطمئنم میتونی یه جوری حواسشون رو پرت کنی
برنگشتم آنکاهریل که دستگیرم کنن که
باشه قبول
برید تا از تصمیمم برنگشتم
تو منطقهی رودخانه دیده شدن
برید
!برید! این یه دستوره
اطاعت میشه
زیاد لفتش ندین
پپرباکست نقطه شروع خوبی بود
ولی تصور کن صدتا ازش وجود داشت
یا هزارتا
یا حتی بیشتر
اینطوری که هرج و مرج میشه
نه، به این میگن برابری
اینطوری هر کشاورز یا رختشوری میتونه سلاح داشته باشه
هر بدبخت ستمدیدهای که ساکن این سرزمین یا هرجای دیگهی دنیاست
یک شیء انقلابی خلق کردی پرسی
علاقهای به انقلاب ندارم
فناوریای که طراحی کردی میتونه بر هر نیرویی، سوای قدرتی که داره
غلبه کنه
دیگه نه قربانیای در کار خواهد بود
نه ظالمی
و نه مجمعی
ظاهرا تو و اورتاکس جونت نشستین دقیق تا آخر کار رو برنامهریزی کردین
دیگه من رو میخوای چی کار؟
بقایا؟
منبع انرژیان
بقایای باروته
.اشتباه نکرده بودیم سارق به پپرباکس مسلح بوده
ردپا
مال دونفره
از اون سمت اومدن
قاتل از راهی که ما اومدیم وارد بایگانی نشده
از طریق پنجره داخل شده
با اسید سوزونده شده. نگاه کن
طبق یه الگوی خاص اکسید شده
.این اریدوس اسیده توی کلسپ ازش استفاده میکردیم
.اوه. من وَکسم عضو سازمان دزدها و جنایتکارها بودم
خیلی خیلی خفنم
دیگه بالاخره باید به هر بهونهای یادآوری کنم
برین
یا خدا وایسا داداش. ماییم
من که میدونم آخر سرم رو بهخاطر دیدار مجدد وطن به باد میدم
امیدوارم هنوز روحیهی راهنمای گردشگریت رو نباخته باشی
میدونی از کجا میشه اسید عنصری کمیاب پیدا کرد؟
متاسفانه آره
بیاین
زیرنویس بدون سانسور @SublimeTitle :تلگرام
اون دخترمه ها
آره میدونم. بهم نمیخوره دختر به این بزرگی داشته باشم
ولی خب... بقیهش رو نمیخوری؟
چند تا دیگه هم براشون بریزین
ممنونم
تا من برم یه استراحتی بکنم دکتر یه اجرای تکنوازی میرن
بسیار خب. تصنیف بعدی که اجرا میکنم
درمورد دختریه که اون سر دریای نیکودرانوس باهاش آشنا شدم
یه لیوان آب لطفا
بزنین به حساب من
مادرجنده
درواقع اورتاکس منبع الهامم بود
زره میتونه آتش رو به خودش جذب کنه
و شنل؟
اسمش دسیسهی ویرانگره
سحر و جادو رو کنترل و هدایت میکنه
پس میخوای ترکیبشون کنی
و یه کارخانهی جادویی بوجود بیاری که قدرتش رو از بقایای تباین میگیره
میخوای سلاحهات رو به تولید انبوه برسونی
سلاحهامون
حتی اگر هم جواب بده
خشونتی وصفناپذیر در سراسر دنیا ایجاد میکنه
وقتی ضعفا و ستمدیدهها به قدرت برسن
چیه که مانع تبدیل مظلوم به ظالم و جلوگیری از تداوم چرخهی ستم بشه؟
برای همین به کمکت احتیاج دارم
چون بهتر از من ذات انسان و انسانیت رو درک میکنی
چنین کارخانهای دیر یا زود تاسیس میشه
پس بهتر نیست در راس قدرتش قرار داشته باشی؟
باید دستهام رو باز کنی
آت و آشغالفروشی برگریزون شوباد؟
کسکش حتی فونتش رو هم از روی من کپی کرده
برم ببینم چیزی میدونه یا نه
راستی راجع به اون موقع متاسفم
...صرفا
حرفهام رو باور نداشتی؟ هیچکس نداره
نه اینطوری هم نیست
مسئلهای نیست
هم خبرهای خوب براتون دارم هم بد
درواقع بخش بدش سهم شوباد شده
یه سری از صفحات دفتر فروشش پاره شده
ظاهرا اکثر موجودیش هم از دست رفته
لعنتی. پرسی تا الان ممکنه حتی مُرده باشه
ولی هنوز هیچ ایدهای نداریم که کجاست
یه راهکاری پیدا میکنیم خواهر
چطوری آخه؟ ...اگه از دستش بدیم هیچوقت
بنگ! زدمت
!بنگ! بنگ
.وای تیر خوردم مجروح شدم و الانه که بمیرم
...بازی باحالیه ولی
تا حالا جایی از این اسلحهها دیدین؟
منظورم واقعیشه
اوهوم
میتونین جاش رو بهم نشون بدین؟
دست مریزاد رفیق گل کاشتی
میبینی؟ بچهها واقعا خرن
!بنگ بنگ شرمنده
بازیلیکای قدیم. تو منطقه شمالغربی واقع شده
بعد از معبد اونیکس. ده دقیقه راهه
ایست - اینطوری شاید یه ربع بشه -
شما در صحنهی قتل ارباببانو آشارو دیده شدید
تسلیم بشید وگرنه به زور دستگیرتون میکنیم
.آروم باشید رفقا میدونم اوضاع خیلی ناجوره
ولی دنبال دردسر نیستیم
مطمئنی؟ آخه ما کلا جز شر و دردسر واسه ملت چیزی نداریم ها
بهتون هشدار داده شد
میدونین یه سری وقتها آدم باید با زبون خوش مشکل رو حل کنه، یه وقتهایی هم با ضرب و زور
...اما یه وقتهایی هم آدم صرفا باید
فرار کنید
برین. من هم پشت سرتون میام
میتونیم سر راه ترتیبشون رو بدیم
ظاهرا باید ترتیب این یکیها رو هم بدیم
نمیتونید فرار کنید
.گمونم باید تجدیدنظر کنید اینطور که بوش میاد اینها ترتیبمون رو میدن
پاشو بینم
...خب
گفته بودم که نمیخوام ببینمت
الان هم چیزی عوض نشده
مثل اینکه هیچجوره قصد نداری باهام راه بیای و بهم آسون بگیری، نه؟
مگه تو کار رو واسه من و مادرم آسون کردی که من بکنم؟
...این
کاملا به جا و منصفانه بود
...ولی ببین
من هزاران هزار کیلومتر کوبیدم تا اینجا اومدم تا با تو صحبت کنم
این همه راه رو فقط بهخاطر دیدن من اومدی؟
.آره خب یعنی خب راستش یه قطعه از بقایا اینجا بود
که احتمالا برای نجات دنیا نیازمون شه ولی دیدن تو هم از دلایل مهم سفرم به اینجا بود
میدونستم
.خواهش میکنم تو تنها خانوادهای هستی که تو این دنیا دارم
باشه. میرم فلوتم رو بذارم سرجاش
وقتی برگشتم هر حرفی میخواستی بزنی رو بزن
شنیدی به ساختمون بایگانی دستبرد زدن؟
یکی هم کشته شده
اعضای دستان دارن دنبال خارجیهایی میگردن که باعث و بانی این اتفاق شدن
هیچ دوست نداشتم الان جاشون بودم
چیزی اجتنابناپذیر را به تعویق میاندازی
روحش از آن من خواهد شد
دمگاه او را فرا میخواند شعلههایش دنیای در حال جنگ را میسوزاند
این واقعا آزاردهندهست
اورتاکس صرفا بازتاب شور و اشتیاق منه
No comments yet. Be the first to leave one.