ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تـیـم تـرجـمهی ایــرانفـیـلم با افتـخار تـقـدیـم میکند
کـلـیـنـیـک تــــرس
...ترس
یه نوع مرگ خفیف که از پا درت میاره
،از ازل تا ابد هرکسی از یه چیزی میترسیده
یه سوسک دیدم یه نفر بکشش. یه نفر بکشش
یه نفر بکشش. بکشیدش
همیشه بهم یاد دادن که با ترسم زندگی کنم، بپذیرمش
،زمانی که دیگران مقابله میکردن من تماشا کردم
ترس از مکانهای عمومی، ترس از تاریکی ترس از آب، ترس از ارتفاع
درواقع هزاران نوع ترس دستهبندی شده وجود داره
من یه راه پیدا کردم تا به بیمارانم یه شروع تازه بدم
بدون اینکه جلوی ترسهای زندگیشون رو بگیرم یا اونارو محدود کنم
این محفظه ترسهات رو بصورت توهمات و کابوس زنده میکنه
!نـه
درمان روحی به کمک شبیهسازی تمامی حواس
...این جاییـه که من رفتم
تا لبهی علم و ازدست رفتن حسـم کشیده شدم
در تمام این مدت از تکنولوژی واسه ،یافتن درمان استفاده کردیم
ولی بقیه چشمشون روی این درمان کور بود
،آدمای باهوشتر از من همگی شکست خوردن ولی من نه
روش من خالص بود
و جواب معمایی که بقیه ،ازش عاجز بودن رو پیدا کردم
که همه ازش چشم پوشیده بودن
آمیگدلا
بخشی از مغز که ترس رو حس میکنه
بقیه همنیجور دورش میچرخیدن و کاری ،باهاش نداشتن انگار که با یه چیز مقدس طرفن
ولی من از یه راه یکم متفاوت بهش نزدیک شدم
ضمناً آمیگدلا مثل یهجور پروژکتور هم عمل میکنه
که سیگنال رو به آسونی دریافت میکنه
و مهمتر اینکه منعکسش میکنه
جواب میداد
،مرحله به مرحله داشتم با ترس میجنگیدم و پیروز میشدم
!نـه
بعضی از همکارام سعی کردن تئوریهای منو کم ارزش و غلط جلوه بدن
،و بهم میگفتن دیوونه، خطرناک، ظالم ولی فقط حسودی میکردن
ولی یه چیزی اشتباه شد
حالا چشمات رو ببند
و فقط روی صدای من
تـمرکز کن
کدوم رو میخوای؟ توت فرنگی؟ وانیلی؟ شکلاتی؟ کدوم؟
وانیلی - وانیلی؟ -
...اینکارو نکن. تروخدا نکن
باهام صحبت کن
باید بهم بگی
چی میبینی
هیچی
بگو چی میبینی
یه در
خوبه
در رستورانه؟
فکر نکنم
"همینه "پیج
روی صدام تمرکز کن
پیج، بهم گوش نمیدی تمرکز کن
پیج
تمرکز کن
همینه پیج
نه - روی صدای من تمرکز کن -
میترسم
پیج - نه -
پیج، این فقط یه کابوسه فقط کافیه چشمات رو باز کنی
بذار بیام داخل
!پیج! پیج
درو باز کن
فقط کافیه چشمات رو باز کنی
چشماتو باز کن پیج !پیج، چشماتو باز کن
!پیج! پیج
پیج
یـک سـال بـعـد
سارا، سارا، چراغهای توام خاموش شدن؟
حالم خوبه
واقعا؟ چرا؟ چون یه جفت شمع روشن کردی؟
میدونی چیه؟ گمونم ساس دارم میشه گردنمو یه نگاه بندازی؟ واقعا میخاره
حس میکنم روی بدنم میخزن خیلی چندشه
همونجا - آروم باش، آروم، آروم -
گندش بزنن - چیزی نیست -
واقعا؟ - چیزی نیست جز شپش -
،اوه دهنت سرویس چرا چندتا شمع روشن نمیکنی؟
خفه شو
خب رفتی سر قرار داغ و پرحرارتت؟
گمونم پسره به اندازه کافی گرمه
اون رفیقش که دربارش بهت گفتم یادته؟
نه یادم نیست - نمیدونی چی رو داری از دست میدیها -
،نه! فقط بذار فارغالتحصیل شم بعدش ذهنمو درگیر مسائل دیگه میکنم
بحث سر قربانی کردنه - قربانی کردن واسه چیزهای خوبتر -
میدونم، این بحث رو دیگه واسم تکرار نکن ممنونم ازت
خفه شو، با اینکه یه واسه دستیار معلم با حقوق خیلی کم هستم، بالاخره به موفقیت میرسم
خداروشکر
حالا برو بیرون جندهی خارشی صبح باید برم مدرسه
میتونستی به این بچه هم یکی دوتا چیز یاد بدی - برو بیرون -
چی؟ - برو بیرون یالا -
اوه بیخیال. اون یجورایی جذاب و بدخلق و تیره پوسته
میدونم دوس داری رنگ پوستشون تیره باشه
هرچی تیرهتر، بهتر، جنده
خب
اوه خدا
خدای من
سلام؟
!کار من این نیستا
...من که یه جادوگر لعنتی یا
...مردهشور نیستم. من
اوزبورن، زده به سرت؟
این چند روز هم، زیاد از حد اینکارو کردم
من... آره. خب میدونی
دیر یا زود چکهای لعنتی شروع میکنن به برگشت خوردن
سلام - وای خدای من، کدوم گوری هستی؟ -
من... اومدم کلینیک
تروخدا بگو که واسه سقط جنین رفتی
ببین، مطمئنم که حالم خوبه فقط... میخواستم با "اندوور" صحبت کنم
چی؟ نتونستی تماس بگیری؟ مجبور بودی چهارساعت رانندگی کنی؟
آره خب، کلینیکـش مث گهدونی شده
مطمئن نیستم شغل ترسـش خیلی روبراه باشه
،و اتفاقی صحبت "باور" رو با تلفن شنیدم گمونم یه اتفاقی اینجا افتاده
خدایا، از اون آدم جانی چندش متنفرم خیلی بیشعوره
اینو گوش کن. یه مقاله راجع به این حشره داخل ژاپن دیدم
پرواز میکنه و داخل چشمت اسید میپاشه
ببین باید برم، باشه؟ بعدا میام خونه
عالیه
سلام؟
دکتر اندوور؟
دکتر اندوور؟
خب، گفتیم که چقدر مهمه که
اون تصاویر رو دوباره ببینی، درسته؟
خب، فقط روی صدای من تمرکز کن
و نفس بکش
بس کن
سارا، این واقعی نیست
دکتر اندوور؟
دکتر اندوور؟
تعطیل کردیم
یالا، یالا، حالت خوبه
زود باش
چیزی نیست، زود باش یالا، یالا
تو! میتونی یکم کمکم کنی؟
ببخشید؟ - خانم، من همین الان پنج ساعت پشت فرمون بودم -
...فقط میخوام بیاید - وایسا، تو "دیلان دان" هستی، درسته؟ -
آره آره، منم، آره توام سارا هستی، تورو یادمه
کیلی" بیرونه، و واقعا حالش بده" باید همین الان دکتر رو ببینه
کیلی اینجاست؟ چش شده؟
باید بریم بیاریمش داخل یه اتاق باید بیاریمش دکتر ببینش
سلام کیلی
چرا چیزی نمیخوری؟
من... نمیتونم
هی گوش کن، باید برم یه نوشیدنی بیارم - باشه مواظبشم -
کیلی، تو که حالت خوب بود
بگو بینم، چرا واقعا چیزی نمیخوری؟
میدونم
میدونم دیدیش
توام دیدیش
چی؟
هی! میشه کمک کنید؟
کیلی، حالت خوبه؟
این زهرماری چیه؟
آمادش کنید لطفا
ما تعطیل کردیم - کیلی، کیلی -
بیا، گرفتمش. گرفتمش بیا اینجا، زود باش
یالا، پا شو، پا شو
گرفتیمت
چی باعث شده فکر کنی دچار یه پسلرزهی ترس شدی؟
...آخه راستش خب خیلی
واقعی بود
مثل ماسک، تفنگ
میتونستم بوی باروت رو حس کنم
،خب، چندروز داخل محفظه بودی سارا، مسلمه
ولی یه ساله که دیگه ویزیت نمیای
این... غیرممکنه
از 20 سال پیش که این محفظه رو ساخته حتی یه مورد هم نبوده که
کسی دچار پسلرزهی ترس بشه
نمیدونم چرا نمیتونم با دکتر اندوور صحبت کنم
میدونی اون چیزی که دکتر داخلش بود چی بود؟
نگران اون نباش
همیشه یه بخش مخفی از فرآیند کارش بوده
منظورت چیه؟
با اینکه اون، چیزی که تو میبینی رو نمیبینه
بازم یه سری عوارض سنگین روحی بهش تحمیل میشه
خب پس چرا خودش داخل محفظه نمیره؟
،چون زیانآوره یعنی حتی میشه گفت خطرناکه
اون تنها کسیه که بلده چطور راهش بندازه
،اون اولین کسیه که بهت میگه سارا اون هیچ ترسی واسه درمان شدن نداره
،نمیدونم اینجا چه خبره ولی ترسهای ما دارن برمیگردن
و این ماده سیاه چیه که اون با استفراغ روی تمام هیکلم پاشید؟
،اول فکر میکردم صفرای معدهاست ولی این غلیظتره
چسبناکتره
تنها چیزی که میتونم بت بگم سارا، اینه که ما هیچوقت چیزی شبیه این توی کلینیک ندیدیم
چیزی هست که به من نمیگید؟
راجع به پیجـه
پیج پترسون؟
اون مرده
...منظورت چیه؟ اون که از من بهتر بود - ...بهتر بود -
تا یه مدت
چندماه بعدش برگشت و اصرار داشت که با اندوور صحبت کنه
درست مثل الانِ من
داخل محفظه مرد؟
،من... سارا، نمیتونم جزئیات بیشتری بهت بدم الانشم زیادی بهت اطلاعات دادم
و متاسفانه داری وقتت رو اینجا تلف میکنی
ببین، من نمیتونم مثل سابق شم
من اون کابوسها رو داخل محفظه تحمل کردم
با چراغ روشن خوابیدم همه کار کردم
کیلی واضحه که مریضه، خب؟
No comments yet. Be the first to leave one.