ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
معجزهای در کار نبود
در مورد مادرم، جز اینکه بالاخره تونست
از کهولت سن بمیره
و اونقدر ضعیف بود که نتونست ترکش کنه
برای همین من همه شون رو ول کردم و رفتم
چی شده؟
یکی از راننده هاتون زد به یه وانت
که توی حریم جاده پارک شده بود
متاسفم
من رویاهای تو رو نپرسیدم
تو نمیتونی رویاهای من رو محقق کنی
فقط من میتونم این کار رو بکنم
شرکت شما توی ماموریتهای حفاری سرمایهگذاری میکنه؟
بله، ما تامین مالی اکتشافات رو انجام میدیم
خب، من باید یه چاه موجود رو حفاری کنم
یه سکوی نفتی فراساحلیه
که توی طوفان آسیب دید
شوهرت حسابی برات دردسر درست کرده، نه؟
قصدش این نبود
ولی آره، کار خودشه
سرتو بالا بگیر. آها، شد
چرا نمیتونم ببینم؟
!بذار برم دکتر رو خبر کنم. دکتر! دکتر
پدرت
داره تو یه آسایشگاه سالمندان مزخرف میپوسه
بدون هیچکس
اینجا چی کار میکنی؟
داشتیم فکر میکردیم بیاریمت خونه
بذار برم وسایلم رو بردارم
من از قبل آوردمشون
تامی. صبح بخیر، نیت
تامی، پدرت روی ایوون چی کار میکنه؟
قرار بود مدتی پیش ما بمونه
مدت چقدر طولانیه؟
تا وقتی بمیره
تامی. اینقدر نگرانش نباش
اگه یه هفته دووم بیاره بدون اینکه من غرقش کنم
توی اون استخر لعنتی، من تعجب میکنم
تامی، تو واقعاً باید تو فورت ورث باشی، اول از همه
خب، کی قراره کاری که من اینجا میکنم رو انجام بده؟
یعنی، کی قراره همه این مشکلات رو حل کنه
اردوگاه و گروهها و پیمانکاران رو مدیریت کنه؟
و اون کوفتیا رو؟ نمیدونم
ولی تو نمیتونی هم مسئول اراضی باشی هم رئیس
چرا که نه؟
کلی مسئول اراضی اون بیرون هست
یکیشو استخدام کن
بعد براش یه خونه جدا بگیر
صبح بخیر، ناتان
صبح بخیر، عزیزم
!هی، وای خدای من
!مثل یه کشتیگیر مکزیکی شدی
صبح بخیر، بابا
سلام، عزیزم
شماها یه روز دورهمی اسپا دارید یا چیزی؟
میخوام برای جشن تولدم با این پیرا بدرخشم
تولدت فوریه است، عزیزم
اونا که نمیدونن
اونا به چیزای کوچیک احتیاج دارن که منتظرشون باشن و براشون برنامهریزی کنن
میدونی، مثل پروژههای کوچیک
!کارهای کوچیک. اوه
خیلی بامزهست، بابا
اینا حسابی کار کردن تا اتاق جشن رو تزیین کنن
واقعاً؟
ولی قرار نیست ما بدونیم
!یه سورپرایز بزرگ
این آسایشگاه سالمندان به نظر جای خیلی خوبی میاد
شاید جایی باشه که پدرت خوشش بیاد
خانواده خونه میمونن، نیت
در واقع، ما قراره
امشب یه شام خوشامدگویی برای پدرت بگیریم
آه، چه خوب
تم امشب چیه، عزیزم؟
این رو داشته باش
تی.ال، عزیزم
اگه محکوم به اعدام بودی
،و امروز روز اعدامت بود
آخرین غذات چی بود؟ این چه سوال مزخرفیه؟
این چه جور سوالیه؟ من فقط دارم سعی میکنم
به ته و توی غذای مورد علاقهات برسم
اگه بپرسم چی دوست داری
شروع میکنی به پیچوندن و دو دل بودن
"شاید استیک باشه ولی من که پیتزا رو خیلی دوست دارم
شاید هم فاهیتا."
ولی وقتی محدودش میکنم به "فقط یه وعده غذا داری
و بعدش اعدام میشی با صندلی برقی،"
مردم واقعاً قاطع میشن
بهترین غذایی که توی عمرم خوردم
توی مارینای سیبین پس بود
پس، غذای دریایی. اومم. اومم
خرچنگ آبی کبابی
میگوهای جوشونده
خرچنگ. آره
ماهی گربهی سرخشده
صدف
مردی که میدونه چی میخواد
از این خوشم میاد
تم امشب
دزد دریاییه
بامزه نیست، عزیزم؟
میتونی مثل یه دزد دریایی کوچولو لباس بپوشی
بوکانیر چیه؟
.یه اسم دیگه برای «دزد دریایی»
چرا دزدای دریایی دو تا اسم لازم دارن؟ این یه سؤاله که
باید از معلم تاریخت بپرسی، عزیزم
دزد دریایی یه اصطلاح کلیه، عزیزم
بوکانیر مخصوص کارائیبه
و خلیج مکزیک
حالا که «خلیج آمریکا» شده، عزیزم
مهم نیست چه کوفتی صداش کنن
همون آب شور شرق گالوستونه رو میگم
حالت خوبه، نیت؟
...تاکیآریتمی. نیت
تو زبون دیگهای حرف میزنی؟
راستش، یه جورایی شبیه هلندی یا
اسکاندیناوی یا همچین چیزیه، عزیزم
فقط نفس بکش، نیت
صبح بخیر به همه
صبح بخیر، دیل. صبح بخیر
قهوه دیگه نیست؟
نمیدونستیم توی رژیمت میتونی بخوری یا نه
من رژیم نیستم
میتونی غذای دریایی بخوری، دیل؟
من رژیم کوفتی نیستم
آه، چه خوب، چون تم امشب دزدان دریاییه
پس بهترین لباس دزد دریاییتو بپوش
اوه، عالیه
فکر کنم من لباس بازرس راهآهن بپوشم
نه قطار
اون مال یه شب دیگهست، هرچند هیچ ایدهای در مورد غذاش ندارم
عزیزم، باید دنبال غذای قطار بگردیم
غذای قطار چی میتونه باشه؟
نمیدونم. تامی، لطفاً
اینا رو به پسرت بدی؟
اینا چی هستن؟
آه، فاکتورای حفاری
تأمینکنندههای لوله، اجاره کمپها
چرا اینا رو اینجا فرستادن؟ خیلی دوست دارم
جواب این سؤال رو بدونم، تامی
عزیزم، باید بریم. دیرمون میشه
خداحافظ، عزیزم
خداحافظ، عزیزم. بعداً میبینمت
دوستت دارم، بابا. بوس. دوستت دارم. دوستت دارم، شیرینم
خداحافظ، دیل. خداحافظ. روز خوبی داشته باشی
صبحونه میخوری؟
روز پرمشغلهای داری؟
هر روز همینه، پدر
به هر حال، راحت باش
همه جور کوفتی تو یخچال هست
اون اسبا مال کین؟
مال هر پیرمردیه که اون زمین رو داره
فکر میکنم شهرکسازی با اون تموم میشه
فعلاً با اون تموم میشه
تا وقتی که بمیره و بچههاش انقدر سریع بفروشنش که
چمنهای اون حرومزاده هم بسوزه
اون وقت باید به خونهها خیره شیم
امشب میبینمت
آره
شام اینجا یه جورایی مراسم خاصیه
پس فقط دارم بهت هشدار میدم
مراسم خاص؟
فقط باید ببینی تا باورت بشه
هیچ راه کوفتی برای توصیفش نیست
هی
هی تو هم
چه ساعتی باید سر کار باشی؟
لازم نیست
وقت خاصی نیست
چاهها خودشون خوب کار میکنن
پولدار بودن باید خوب باشه
هنوز جنبه بدش رو پیدا نکردم
البته، هنوز چکی هم دریافت نکردم، پس
در حال حاضر تفاوت زیادی با دیروز نداره
چی کار میکنی؟
نمیدونم
شاید
یه جای کوچیک بخرم که آخر هفتهها بتونیم بریم
یه جایی برای میگل باشه که توش بدو بدو کنه
یه روزی
شاید چند تا بچه دیگه هم داشته باشیم که نیاز به دویدن داشته باشن
اگه قراره این کارو کنیم
پس انجامش بدیم
با تمام وجود
من به همخونه احتیاج ندارم
من هر کاری تو بخوای انجام میدم
باشه پس
تو چی میخوای؟
فکر میکنی من چی میخوام؟
خب، اگه میدونستم، این سؤال رو نمیپرسیدم
خب، من کاتولیکم
کاتولیکا همینجوری با هم زندگی نمیکنن
میخوای ازدواج کنی؟
تو میخوای ازدواج کنی؟
چرا زنها همیشه با سؤال جواب سؤال رو میدن؟
چون ما قبلاً میدونیم چی فکر میکنیم
من فقط دارم سعی میکنم بفهمم تو چی فکر میکنی
فردا باهات ازدواج میکردم
همین امروز
اگه یه کشیش دم خونهمون زندگی میکرد
همین الان وادار میکردم این کارو بکنه
No comments yet. Be the first to leave one.