ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بیا، بیا
خواهش میکنم
عزیز. عزیز
عزیز، نور
عزیز
نور
خوبه
دوباره شروع میکنیم
"وقتی سه تا سیاره تو خسوف باشن
سیاهچاله مثل یه در، باز میشه
شرارت میآد
وحشت و آشوب پخش میکنه."
اون مار رو میبینی، بیلی؟ شر مطلق
حواست باشه مار رو بکشی. آره، مارات رو کشیدم
همهی مارها رو کشیدم
حالا این جریان مار قراره کی اتفاق بیفته؟
اگه این پنج باشه
و این یک
هر ۵۰۰۰ سال یکبار
پس حالا حالاها وقت دارم
واسهشون آب ببر
پسر خوب. خودم واسهشون میبرم
برو به سلامت. خدا از شرارت حفظت کنه
اینجا این آدمهای مختلف یا نمادِ آدمها رو میبینی
که چهار عنصر حیات رو جمع میکنن
آب، آتیش، خاک، هوا
دورِ یه عنصر پنجم
یه پنجم
عنصر
پروردگارا، منو ببخش
همین الانشم خیلی چیزا میدونن
پدر
حالتون چطوره؟
خوبم. لیوان داری؟ البته
خیلی از دیدنت خوشحالم. این فوقالعادهترین چیزیه که دیدم
این بزرگترین کشف تاریخه
حتماً خیلی تشنهتونه
اوه، بله، بله. ببخشید
مثل یه نقشهی جنگیه
اینجا خیر
اینجا شر
و اینجا، یه سلاح
علیه شرارت
قراره مشهور بشم
پس بیا به سلامتیِ شهرتت بزنیم
به سلامتیِ شهرت
سلامتی
با آب که نمیشه به سلامتی زد
بیلی، تو کولهپشتیم اون بطری رو بیار
اینو نمیفهمم
این میتونه یه چیزی باشه
مربوط به ماقبل تاریخ
نمیدونم
اما، صبر کن
اینجا
ببین، ببین
اونا اینجان
این مرد
این موجودِ کامل
میدونم کلید همینه. مطمئنم
این نور الهی که ازش حرف میزنن
نور الهی دیگه چیه؟
عزیز، نور
خیلی بهتر شد. ممنون
سرورم
پدر، این باورنکردنیترین چیزیه که تا حالا دیدم
شما اینطور فکر نمیکنین؟
شما آلمانی هستین؟
سرورم
میدونم داشت همه چیز رو کشف میکرد
اما نگران نباش
به موقع اونجا بودم
کشیش
تو و کسایی که قبل از تو بودن
به خوبی به ما خدمت کردین
اما جنگ تو راهه
سنگها دیگه تو زمین امن نیستن
این
واقعاً شگفتانگیزه
عنصر پنجم
سنگها رو بردارید
سرورم
اگه سلاح رو ببرید، ما بیدفاع میمونیم
وقتی شرارت برگرده
سال دیگه ۳۰۰
وقتی شرارت برگرده
ما هم برمیگردیم
اوه، پروفسور
پروفشور
تکون نخور
اسلحه دارم
خواهش میکنم، درک کن. اونا دوستای مان
دوست؟
پدر، اونا پروفسور رو کشتن! اونا هیولا هستن
همه چیز رو توضیح میدم
تو با اونایی؟ بهم نگاه کن
من دوستِ توام
نه، پدر. بیلی، بهم نگاه کن
خواهش میکنم، بذار
اسلحه رو زمین
بیلی، نه
عجله کن
دیوار داره بسته میشه
مأموریتت اینه
دانشت رو به کشیش بعدی منتقل کن
همونطور که به تو منتقل شده
همونکاری رو میکنم که امر کردین، اما
عجله کن، هنوز وقت داری
زمان مهم نیست
فقط زندگی
مهمه
من مأموریتم رو انجام میدم
میتونی روی من حساب کنی
تا زمان برگشتت، این دانش رو منتقل میکنم
چیزی پیدا کردین؟
حتی دما هم نه؟ تحلیلگرها قفل کردن
۵۰۰۰ یکی میلیونها درجه رو نشون میده، بقیه منفی
بذار ببینمش
داره شکل میگیره
یه کاوشگر بفرستید
خانمها و آقایان
رئیسجمهور قلمروهای متحد
تا ۳۰ ثانیهی دیگه روی خط با ژنرال استیدرت
این صندلی رو واسه شما نگه داشتم، پدر
رئیسجمهور روی خطه
تو موقعیت هستیم
باید تو شورای عالی سخنرانی کنم. فقط واقعیتها رو بگین
هنوز نتیجهای از آزمایشهای شیمیایی و مولکولی به دست نیومده
تمام محاسبات از حد خارج شدن
داریم تصویربرداری گرماهستهای رو شروع میکنیم
منظورت اینه که نمیدونی این چیه
تنها چیزی که میدونیم اینه که مدام داره بزرگتر میشه
پیشنهادت چیه؟
فلسفهی من اینه: اول شلیک کن، بعداً سوال بپرس
از مهمون ناخونده خوشم نمیآد
بسیار خب، پس
آقای رئیسجمهور؟
کشیش ویتو کورنلیوس، کارشناس پدیدههای فضایی
من
نظریهی دیگهای دارم که بهتون بگم، قربان
ثانیه وقت داری ۲۰
تصور کنین که این
چیزی نیست که بشه شناساییش کرد
چون خودش ترجیح میده که نشه
هر جا که زندگی باشه
اون مرگ میآره
چون شرور و شیطانیه
شر مطلق
یه دلیل دیگه واسه اینکه اول شلیک کنیم
شرارت، شرارت میآره، آقای رئیسجمهور
شلیک کردن فقط قویترش میکنه
کاوشگر تا ۵ ثانیهی دیگه به هدف میرسه
نرخ رشد ۲۷ درصده
نظریهت جالبه ولی وقت نداریم وارد جزئیاتش بشیم
زمان اهمیتی نداره. فقط زندگی مهمه
حق با توئه. ما هم دقیقاً همین کار رو میکنیم
ما از زندگی ۲۰۰ میلیارد از شهروندانم محافظت میکنیم
هر وقت آماده بودین شلیک کنین
بارگذاری موشک ۱۲۰ زد.آر. چراغهای نشانهگر روی هدف
ساختارش روی سطح سفت شده
فکر کنم حمله رو پیشبینی کرده. این نشونهی هوشه
وحشتناکترین
هوشی که بشه تصور کرد
موشکهای ۱۲۰ بارگذاری شدن
کشتی تو آرایش جنگیه
موشکها بارگذاری شدن
استیدرت. - بله قربان
یه شکی دارم
من ندارم، آقای رئیسجمهور
چی شد؟ صدام رو میشنوی؟
چی شد؟
نابودش کردی؟ دارم همین کار رو میکنم
قطر سیاره ۲۰۰ درصد افزایش پیدا کرده
داره به سمت کشتی میاد
چی بزرگتر از ۲۴۰ داریم؟
هیچی، قربان
استیدرت، صدام رو میشنوی؟
از اونجا بیا بیرون
من نمیخوام فاجعهای پیش بیاد. میشنوی؟
بیا بیرون از اونجا. صدام رو میشنوی، استیدرت؟
میفهمی؟ گوش کن
این یه دستوره
میفهمی چی میگم؟ صدام رو میشنوی؟
از اونجا بیا بیرون
خدای من
روزی چهار تا
دارم سعی میکنم
هدفم اینه که ترک کنم
بیدارم
خیلی خب، بیدارم
خدایا
هی، مخسگی، فینگر هستم
سلام جگر
منم عاشقتم
از دوران آموزشی تا حالا بهم اینطوری نگفته بودی
داشتم با گربه حرف میزدم
یادم رفته بود
گربهت رو به آدمِ واقعی ترجیح میدی
حداقل گربه برمیگرده
هنوز داری واسه اون سلیطهی خیانتکار غصه میخوری؟
No comments yet. Be the first to leave one.