ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
" فصل 4 قسمت 6"
من اوترد پسر اوترد هستم
من به ساکسونها کمک کردم تا دانمارکیا رو شکست بدن
کنوت شده شد ولی من بریدا رو با یه سرنوشت وحشتناک تنها گذاشتم
منو به والهالا بفرست
اون هرزهی کافر رو بگیرید
بریدا
وقتی که اثلرد در حال مردن بود، در ایلزبورگ خطرات جدیدی به وجود آمد
ما بانو الفوین رو به نامزدی
جانشین در میاریم و پیمان بین دو سرزمین رو تضمین میکنیم
من نگران سرنوشت دخترمم
پس چی میخوای؟
حداقلش اینه که با ازدواجش با یه احمق سنگدل موافقت نکنی
پادشاه مایلن تا من رو به عقد دخترتون در بیارن
نه، من باهاش موافقت نمیکنم
تا وقتی این قضیه حل بشه اثلفلد رو حبس کن
اون توسط دوست غیر منتظرهای نجات داده شد
بیا، من مردی که ازت محافظت میکنه رو خبر کردم
اون بیرون پنجرهست
و من قول دادم تا از الفوین در مسیر خطرناکی که در پیشه، محافظت کنم
استیورا بچهها رو سوار گاری کن
از طرف شمال به سمت چیستر میریم
!همه چیز سرنوشته
Twitter: @Colonel_Jon Twitter: @ElahehGoddess9
!گریه کردنو تموم کن! تحملشو ندارم
مهربون باش
"جادهی چیستر" "قلمروی مرسیا"
اون مادرشو میخواد
ما بدون مادر زنده موندیم
باید قویتر باشی. قدردان باش
ابن بهتر از ازدواج با یه پیرمرده
توقف میکنیم؟
نه. ادوارد و افرادش نهایتا نصف روز با ما فاصله دارن
باید سریعتر حرکت کنیم تا یه شانسی داشته باشیم
از طرف بانو اثلفلد پیغامی آوردم
برادرت تو رو فرستاده؟
نه، اون نمیدونه که من اینجام
اون بانو اثلفلد رو زندانی کرد اما من آزادش کردم
چرا باید حرفاتو باور کنم؟ - من دروغ نمیگم -
چطوری ما رو پیدا کردی؟
خود بانو اثلفلد گفت که تو دربارهی سفر به چیستر حرف زدی
هیچکس دیگهای نیست قربان
و تو تنهایی زدی به دل جاده؟ - آره -
و ایشون میخواد که شما رو توی خرابههای صومعهی سنت میلبورگ ببینه
سنت میلبرگ توی جادهی ونلوکاست و ما از اونجا گذشتیم
شاید یه حقه باشه تا ما رو از مسیرمون منحرف کنن
من به قولی که دادم عمل کردم میتونید باور کنید یا نکنید
و تو کجا میری؟ - برام مهم نیست -
خانوادهم توی فرانکیاست
اون مسیر، داخل مرزهای خودمونه
کشتیها تا نزدیک چیستر میان
باهامون بیا. بهت نشونش میدیم
اگه هم دروغ بگه حداقل تحت کنترل خودمونه
از تحت کنترل بودن خسته شدم
پس تنها سفر کن
اثلفلد کِی رفت؟
دیشب، اونم با عجله
بدون نقرهی زیاد و فقط هم لرد ادلهلم که ازش محافظت کنه
پس احتمالا تا الان به ونلوکا رسیده
باید برگردیم تا باهاش ملاقات کنیم
قربان نباید این کارو بکنیم
اگه این پیدامون کرده، بقیه هم پیدامون میکنن
با بچهها خوبی؟
نه زیاد
عالیه، ما هم همینطوریم
!برمیگردیم
زمینای اوترد توی کوکهام رو تصرف میکنیم و بچههاش رو میگیریم
اون تقاص دزدیدن بچهی همخون من رو پس میده
فکر میکنیم بچههاش همراهشن
اونو توی جاده با چندتا بچه دیدن
در این مورد با کسی حرفی نزن باید شرایطو عادی جلوه بدیم
میترسم اربابها قبلا بو برده باشن
اونا میخوان که با نامزدی من موافقت بشه
پس بگو موافقت شده و من تصمیمم رو گرفتم
در کمال احترام، قربان اینجا شما حرف آخرو نمیزنید
عالیجناب، کشیشها دارن به من میگن اتاقی
که برای عزاداری به اثلفلد داده شده بود، خالیه
ظاهرا ایشون از ایلزبورگ هم خارج شده - اون با اوترد همدست شده تا بهمون خیانت کنن -
اونا میگن کسی که تو نقشهی فرار کمکش کرده خواهرتون ایدث بوده
پس تمام این خائنین باید تنبیه بشن
معذرت میخوام قربان فقط دارم از روی نا امیدی حرف میزنم
اثلفلد عزاداره و نمیدونه داره چکار میکنه افرادتو بفرست پیداشون کنن
...اجازه بدید من نگهبانای مرسیایی رو ببرم - نه. افراد کنریک پیداشون میکنن -
بهتره تو اینجا بمونی و حواستو جمع کنی
تا همه چیز اونطور که باید، پیش بره
اونا باید عجله کنن خطر تفرقه جدیه
لادکا فعلا آرومه اما باگرد داره اربابا رو بر علیه
این ازدواج و وسکس تحریک میکنه
اگه اربابا بفهمن که بانو اثلفلد و بانو الفوین گم شدن چی؟
قرار نیست بفهمن، چون همهی فراریا پیدا میشن
من نخواستم - یکم کهنه شده -
!اون نون اینقدر موندهست که گازش بزنی دندونت میشکنه
نونای تازهتر رو برای بچهها بذارید
آدمای من معدهی سگ دارن
راست میگه
حقیقتش، من یه بار سگ خوردم - !همیشه میگفتم هاپ هاپ میکنی -
از اون چیزی که میگن مهربونتر هستید قربان
بانو اثلفلد خوش شانسه که بهش خدمت میکنید - من به اون خدمت نمیکنم -
اما بهش احترام میذارم
هیچوقت نخواستم بهش بیاحترامی کنم، فقط از برادرم محافظت میکنم
و در عوض اونم از تو محافظت کرد؟
خودت جوابشو میدونی
!نه! نه! پدر - !قربان -
!برید عقب! عقب بمونید! جاده بستهست
!بیا بریم
!برید کنار - !همونجا وایسید -
!عقب وایسید
قربان عقب بایستید! مریضیه !دارن از مریضی تلف میشن
در حقش لطف کردم قربان
کدوم دستتو گرفت؟
ولش کن
قربان با تماس پوستی منتقل میشه
نه، این هواست که باعث پخش شدنش میشه. شماهم مریضید؟
!نه - !نه -
!برید
و حیوونا، باید اسبا رو بکشیم
پدر، اگه از هوا تنفسش کرده باشم چی؟
مهم نیست. فقط گناهکارا مبتلا میشن
درست نیست. حق با پدرته مریضی توی هواست
میتونه به ماهم منتقل بشه، به تک به تکمون - باید برگردیم ایلزبورگ -
...اگه توی سرزمین مریضی هست - نمیتونیم برگردیم -
نمیتونیم از خودمون در برابر افراد ادوارد یا نگهبانای مرسیایی دفاع کنیم
توی جنگ بمیریم بهتره تا توی خون خودمون خفه بشیم
از زمینها به سمت ونلوکا میریم، از مسیر اصلی نمیریم و از هوای بد دوری میکنیم
بچهها پیاده تا اونجا دووم نمیارن
...پس ولشون میکنیم ...یه جای امن و بعدش
!من بچه ها رو ول نمیکنم
...اما قربان
قربان، من تاحالا بدون هیچ اعتراضی ازتون اطاعت کردم
اما این کارو با مردایی که بهتون وفادار بودن نکنید
فینان چارهای نداریم باید نقشه رو عوض کنیم
اسبارو یه جای امن رها میکنیم و پیاده از زمینها میگذریم تا به ونلوکا برسیم
از مریضی در امان میمونیم، بهم اعتماد کن
باشه؟ - هممم -
!میریم ونلوکا اثلفلد رو پیدا میکنیم و به چیستر میریم
بیاین یه جایی برای مخفی کردن اسبا پیدا کنیم
"ونلوکا" "قلمروی مرسیا، خرابههای صومعهی سنت میلبورگ"
این سنت میلبورگه؟ - آره. به نشونهها اعتماد کن -
تا قبل از اینکه شب بشه باید از جاده خارج بشیم
نه. تا وقتی دخترم بیاد من همینجا میمونم
الدهلم، اگه افراد ادوارد بچهم رو گرفته باشن چی؟
اگه همین الان یه جایی زندانیش کرده باشن، بدون اینکه بدونه من کجام چی؟
بانو خودتون رو اذیت نکنید
اوترد اونو نجات داده و پیدامون میکنه
اون هیچ وقت شما رو نا امید نکرده
و با اینحال بازم احساس شکست میکنم
!دختر آلفرد مثل یه تبهکار توی کشور خودش در حال فراره
پدرتون هم واسه مدتی بیرون از سرزمین زندگی کرد زنده موند و بعدش پیشرفت کرد
به وقتش برمیگردیم به ایلزبورگ
مطمئن نیستم که بتونیم
میترسم تورو به مسیری کشونده باشم که راهی واسه برگشت توش نباشه
...الدهلم ممکنه اونا منو ببخشن، ولی من - میفهمم بانو -
میفهمم
زیاد طول نمیکشه
باید قوی باشی. به برادرت فکر کن
کی بهتون اجازه داده که وارد خوابگاه پادشاه بشید؟ - من نیازی به اجازه ندارم -
فقط دارم به پسرم نشون میدم که وقتی شاه بشه کجا استراحت میکنه
خیلی احمقی که هنوز پیگیر این کاری باگرد
انگار دوست داری یه بچهی دیگهت رو هم از دست بدی
...چرا باید از دست نشوندهی ادوارد بترسم
اونم وقتی که قدرتهای بزرگتری رو در کنار خودم دارم؟
کیا؟
قدرتهات کیان؟
هیچکس جز خود خدا
یه دلیلی داره که ما از کشتار جون سالم به در بردیم
خدا میخواد که ما اشتباهاتی که توی مرسیا انجام شده رو درست کنیم
با این حال، من با اون بچه ازدواج میکنم
و بهعنوان جانشین به تخت میشینم
اگه قطعیه پس چرا تاحالا انجام نشده؟
فکر میکنم پادشاه یه چیزی رو مخفی میکنه و بهمون دروغ میگه
پس تا زمان مناسبش منتظر میمونیم
جمعیت داره زیاد میشه - بله فرمانده -
خبر مرگ اثلرد پخش میشه
روستاییهای مضطرب به دنبال سرپناه میگردن
موضوع مهم تری هست. فورا 12 نفر رو واسه رفتن برام پیدا کن
اگه وسکس قادر به انجامش نیست، خودمون فراریا رو پیدا میکنیم
آدمای زیادی تو جادهست، بالاخره یه نفر اونا رو دیده
به زودی پیداشون میکنیم فرمانده
جناب لادکا
خبرایی شنیدم. مریضی اومده - بله؟ -
داره توی کل مرسیا پخش میشه - ممنون. بیا بریم -
خبری نشد؟ - نه هنوز -
ممکنه بجای جنوب به شمال رفته باشن؟ - امکانش هست -
به گشتن دنبالشون ادامه بدید
وقت تنگه عالیجناب کاسهی صبرشون داره لبریز میشه
پدر پیرلیگ، آمادهسازیها چطور پیش میره؟
منو ببخشید ولی باید تمام مراسمها رو به تعویق بندازیم
میگن مریضی در راهه. مردم دارن روستاهاشون رو ترک میکنن
این از هر متجاوز دانمارکیای ویران کنندهتره
ما باید از ایلزبورگ محافظت کنیم
!دروازه رو ببندید
نمیتونیم مریضا رو رها کنیم
داریم رو پخش شدن تب ریسک میکنیم. باید دروازهها رو ببندیم
قربان قبول نکنید
نه، حق با لادکاست. جمعیت بیشتر، مشکل رو بدتر میکنه
ما وظیفه داریم تا از همهی ساکسونها محافظت کنیم
شما نمیتونید وقتی که مردم دنبال پناهگاه هستن دروازهها رو ببندید
ما باید از شهر محافظت کنیم باگرد
بقیهی اربابها هم موافقت میکردن، خودتم اینو میدونی
امیدوارم پاداشت ارزش انجام دادن این دستوراتش رو داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.