ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
این بازی آخره. همینه.
قراره زوئه رو بهمون نشون بدن.
اون میتونه. تمرکز کرده. از پسش برمیاد، کِرت.
خواهش میکنم، نذارید این پایان زوئه باشه.
فقط نفس بکش. فقط آروم باش.
روی ما تمرکز کن، نه اونا. نگاشون نکن.
ما میتونیم. از پسش برمیایم.
اون میتونه، اون میتونه، اون میتونه، اون میتونه، اون میتونه.
اون دختر کوچولوی منه.
نمیخوام بره خونه.
برو زوئه. برو! زود باش زوئه.
تو میتونی، زو.
قدم، قدم، قدم، قدم.
وایستا! قدم بردار و وایستا.
فقط تمرکز کن.
آره!
زود باش! خوب به نظر میرسه.
یک، دو. یک، دو. یک، دو.
من تیم حریف رو تشویق میکنم چون بهترین دوستمه.
یک، دو. یک، دو. تمرکز کن.
یک، دو. وایستا.
باشه. عجله نکن. انجامش بده.
یک، دو. یک، دو. یک، دو. یک، دو.
یک، دو. یک، دو. بزن بریم، یک، دو.
یک، دو. من از پسش برمیام، بچهها. همه همونجا بمونید.
برو جلو، تو میتونی. تو میتونی. تو میتونی، لیزی.
تمرکز کن.
اوه خدای من.
بزن بریم. آماده؟ وایسا، وایسا!
باشه. بسیار خب. باشه!
دوباره. یک، دو.
این دیوونهکنندهست!
یک، دو. یک، دو.
سریعتر باش، سریعتر باش. من انجامش میدم.
ما خوب جلوتریم.
برو لیزی، برو. برو! تو میتونی، لیزی.
آره!
اوه خدای من. این خیلی نفسگیره.
عجله نکن رفیق. تو میتونی.
کوین، ما بهت ایمان داریم، کوین.
کوین. اون که الان روی اونه؟
اوه اوه.
تو میتونی. آروم باش، کوین.
عالیه. عالیه. درسته؟ برو.
صبر کن، صبر کن. آماده؟
برو. روی سه.
یک، دو. یک، دو. همینه!
یک، دو. یک، دو. یک، دو. یک، دو.
یک، دو. یک.
نکن-- نکن. اشکال نداره، اشکال نداره.
یک، دو. یک، دو. یک، دو. یک، دو.
نفس عمیق. نفس عمیق. حالا عجله نکن.
تو میتونی.
اونا هنوز دارن انجامش میدن. تو وقت زیادی داری.
وقت زیاد. میدونم.
عجله نکن. دستت داره میلرزه.
وقت، وقت. اشکال نداره. دوباره شروع کن.
آروم باش. تو میتونی.
باشه. تو میتونی.
زود باش. آماده.
بالا. بالا.
آماده؟ برو.
زود باش!
و حالا مساویه.
آسون.
یک، دو. یک، دو. یک، دو. یک، دو. یک، دو.
هیچ فشاری نیست، باشه؟ نگران نباش، فقط آروم باش.
یک، دو. برو، تو میتونی.
زوئه داره با کارتها کار میکنه.
اوه، آره! عجله نکن.
این قطعاً سختترینشونه.
زود باش، زوئه.
اشکال نداره. درست میشه. اون انجامش میده.
باور کن. اونا این کار رو تموم میکنن.
میشه برام دعا کنی؟
بریم، زو. بریم، زو.
تو میتونی، عزیزم.
کار نمیکنه. نزدیک بود.
بین هر کدوم فاصله بیشتری بذار. باور کن.
فاصله رو بیشتر کن.
اونا -- اونا هنوز حتی یکی رو هم انجام ندادن.
خیلی بد دارم میلرزم.
عجله نکن، عجله نکن.
اون هم درست مثل تو داره تقلا میکنه.
فقط نفس بکش. کارتا رو بذار پایین، دستات رو بتکون.
باشه.
فقط دستاتو بتکون. فقط نفس بکش.
وقت داریم. وقت داریم.
عجله نکن.
وقتی بچهها کوچیک بودن، برای سرگرمیشون تو رستورانها،
من بستههای شکر رو خالی میکردم و ما خونه میساختیم.
دارم فکر میکنم.
"این زوئه هفت ساله است که توی رستوران داره شکرها رو میچینه."
تو میتونی، زوئه.
آها! خوبه، خوبه. عجله نکن.
زود باش، زوئه.
اونا توی مرحله دومشون هستن.
نگران اونا نباش.
اوه، پسر!
نزدیک بود.
یالا، زویی!
یالا، زویی! یالا، زویی! بجنب!
باشه، فقط یکی.
دارن میرن مرحله بعد.
اوکی.
آروم باش. خودتو جمع کن. یالا!
میتونی.
داره انجامش میده.
اوکی.
یالا، زویی! میتونی.
همینه. میتونی!
بریم! آره!
آره!
آره! برو!
یک، دو. یک، دو.
یک، دو. یک.
عجله نکن.
یک، دو، سه.
یالا! یک، دو!
نگران اونا نباش.
یک، دو! برس اونجا!
آره!
ما تو رو به خونه، پیش بابات برمیگردونیم! ما اونو برمیگردونیم خونه!
ما تو رو برمیگردونیم خونه!
معرکه بود، رفیق.
اون بچه توئه؟ آره.
خوبی.
آره.
زود بگو، عشق چه حالیه.
عیبی نداره، داداش. همه چی اوکیه.
تو سرمه.
هنوز تو بازیایم! تو بازیایم، عزیزم!
دوستت دارم. وای خدای من!
دوستت دارم. دیگه از هم جدا نمیشیم.
رو صفحه نشونش دادن. واقعا؟
آره. اونا.
آخی!
دوستت دارم، عزیزم.
دوستت دارم.
زنده موندم!
هنوز تو بازی بودن واقعا معرکه است.
باورم نمیشه که من و زویی هنوز اینجاییم.
ولی منظورم اینه که... نمیخوام مطمئن باشم.
باشه؟ نمیخوام مطمئن باشم. این بازی میتونه در یک لحظه تغییر کنه.
ولی حس میکنم... حس خوبی دارم. حس خوبی دارم.
خب این درها چیه؟ مطمئن نیستم.
ولی قفله. آخ!
یه اتفاقی داره میفته.
امروز بیدار شدم و حس خیلی خوبی داشتم.
با خودم گفتم: "آره، من اینجام. اون خوکچه تا چند روز دیگه مال منه."
یه روز دیگه تو بهشت، مگه نه؟
بچهها، نمیدونم صبحانه امروز چیه.
باشه.
چطور خوابیدی؟ من فقط خستهام.
اوکی. و حس میکنم کاملا از پا افتادم.
پاشو، پرانرژی باش!
پس امروز، هدف بزرگم واقعاً اینه که آدمای بیشتری پیدا کنم تا باهاشون دوست بشم.
تا شانسام رو تو بازی بیشتر کنم.
چطوری؟ خوبم. خوابیدم.
درود به اونایی که میتونن فقط بیدار شن...
و بلافاصله شروع کنن به حرف زدن.
ما از پسش برمیایم. ما از پسش برمیایم.
چون من هیچوقت اینجوری نیستم.
من به اون آدما میگم "قاتل"، رفیق. اونا قاتلای سریالیان.
یه جورایی روانیه.
آره.
فکر کنم کلا دو سه ساعت خوابیدم.
پس الان یکم نگران انرژیم هستم.
اوه، وقت فرنیه.
ماموریتم هنوز فقط برنده شدنه.
پس نمیتونم بذارم احساساتم روی ماموریت پیش رو غلبه کنه.
این کاریه که باید بکنم تا از نظر ذهنی رو زمین بمونم.
تا برنده بشم.
میخوام دیوار رو سوراخ کنم.
آمادهام، هرچی داری رو کن.
اون مدل مو؟ یعنی... بوم!
بوم! ولی حرف داره. خوشم اومد.
میرم یه جیشی بکنم.
وقت دستشوییه؟ آره.
بریم که رفتیم، رفیق. اوه خدایا. باید برم!
بریم قبل اینکه صف شلوغ شه.
آره، آره.
هی، وای وای! چه خبره اینجا؟
چی اون توئه؟ ترسناکه.
نمیدونم این اتاق چیه.
به نظر اتاق تاسیساته.
میریم تو؟ بزن بریم. یالا.
اوه خدای من!
اونا شکلاتبارن! آبنبات!
شکلات، شکلات، شکلات!
اوه خدای من. یه سکه یعنی یه جایزه!
اوه، یکی پیدا کردم.
یه جایزه انتخاب کن! من کلوچه میخوام.
باشه، انجامش میدیم. ۲۷. اوه آره، بزن بریم!
آره!
باشه، بچهها.
بفرما. برو، یکی بردار. آره. اوه، خیلی ممنونم.
باشه، بزن بریم! کلوچه!
بلافاصله میخوام این خوشحالی کلوچهها رو به اشتراک بذارم.
یه اطلاعیه داریم. یه اطلاعیه داریم!
No comments yet. Be the first to leave one.